خواهش ميكنم بگين با نامزد يكدندم چيكار كنم... من خيلي بدبخت شدم... با عشق ازدواج كردم ولي الان ميبينم اشتباه بوده... من خودمو حيف كردم چون نامزدمو دوسش داشتم و دارم...من هموني هستم كه يه ماه پيش با نامزدم دعوام شده بود و ميخواستم جدا بشم ولي نشدم و موندم تا درست كنيم همه چيزو ولي امشب باز اشكمو در اورد. خيلي يك دنده و عصبي شده... تورو خدا بهم بگين چيككار كنم تا اين دو خصوصيتشو ترك كنه... بدون مشورت با من تصميم ميگيره... مثلا امشب بهم گفت قراره بريم مسافرت ...خوشحال شدم و گفت قراره با دوستا بريم ... سر جمع رفتنمون ازش دلخور شدم كه نميشه تنها دوتايي بريم كه بهم پرخاش كرد كه باز شدي مثل قبل و گير ميدي...گفت جمعو دوست دارم نه دوتايي... گفتم لا اقل چي ميشد قبل اينكه با دوستات در مورد اين حرف بزني به منم ميگفتي... گفت نهديگه نبايد اول همه چيزو به زن گفت ...گفت من همه چيزو اول بهت گفتم كه اخلاقت بد شده و همش با هم دعوا ميكرديم... بعدشم گفتم من اخه نميخوام با دوستا بريم... كه برگشت گفت تو بايد با من باشي من با هركي و هرجا برم بايد بهت خوش بگذره چون من پيشتم...تو زني من مردم ... من بهتر از تو صلاحمونو ميدونم... من مردم تو زني و ازين حرفا!...دلم خيلي شكست از اين حرفش اومديم تو خونه بعد اينكه اروم شده بود بهش گفتم كه واقعا حرفت از ته دل بود كه گفتي زن كمتر از مرد ميدونه؟!گفتش نه عصبي شدم يه چيز گفتم!! ولي همش اين حرفش تو دلمه داره اذيتم ميكنه اين حرفو بعد از آشتيمون تو اين يه ماه چند بار گفته بهم ...بگين چيكار كنم نميتونم قلقشو پيدا كنم شوهرم در حالي كه عصبيه ولي خيلي ساده هست و اگه يه زن زبون باز و با سياستي بودم حتما الان ازش مرديو ساخته بودم كه دلم ميخواست ولي چيكار كنم كه نميتونم راهشو بلد نيستم خانوادمون كم جمعيت بوده ومامانم بي سياست از كسي ياد نگرفتم مامانم هم با بابام زندگي خوبي نداشتن واسه همين ميترسم از زندگيم مثل اونا بشه و بچمون مثل من تو حسرت خيلي چيزا تو اينده بمونه .. تورو خدابهم بگين چطور يكدندگيشو عصبانيتشو از بين ببرم چيكار كنم مطيعم باشه چيكار كنم بفهمه منم خواسته هاييدارم منم ادمم 😔