خاله قزي عزيز اگرچه قرار بود يكي دوماه فقط مقاله هارو بخونم و عمل كنم دارم ميخونم و خيلي سعيميكنم مطابق همون رفتار كنم ولي امروز اتفاقي افتاد كه بغض الان گلومو گرفته نميدونم رچيكار كنم با اين رفتار عجيبش: چند روز پيش بهم گفت با اقايون دوستوم حرف زدن كه عيد زميني با ماشين بريم فلان كشور ! من بهش همون موقع گفتم كه زميني خيلي سخت و خطرناكه و من اصلا راحت نيستم و مخالف زميني رفتنم ! گفتم بيشتر دوست داشتم بهم اول تصميمتو ميگفتي بعد با دوستات قرار ميزاشتين نه اينكه اول حرف بزنين بعد قرارتونو بهم بگي! خيلي با ملايمت و ارامش و با رعيت همه نكاتي كه دكتر حبشي تو كليد مرد بهش اشاره كرده،كه بهم گفت تو كاري نداشته باش قراار شده گير ندي بهم و چون مخارج ميخواييم كم باشه با ماشين ميريم! ناراحت بودم هم از نحوه سفر و هم از اينكه بازم قراره با جمع بريم مسافرت!
تو اين چند روز ديگه در موردش حرف نزديم تا امروز كه با همون دوستامون رفتيم گردش كه اقاي دوست برگشت گفت خانمم ميگه من نميتونم با ماشين اينهمه راهو با بچه كوچيك برم و ابا هواپيما بريم كه در كمال ناباوري شوهرم گفت باشه هواپيما پرسو جو ميكنم هوايي بريم... تو دلم قيامتي شد بغض گلومو گرفت ازينكه من گفتني كه ماشين سخته هوايي خوبه گفت نميشه چون با دوستم حرف زديم ميخواييم مخارج كم باشه ولي تا دوستش اينو گفت بهشون اون جوابو داد ... هرچي فكر ميكنم ميبينم من طوري ازش درخواست نكرده بودم كه به اقتدارش بر بخوره و بهم نه گفته در حالي كه به دوستش همون جوابيو داد كه من ارزوم بود به من بدهاز طرف ديگه هم يه مشكلم اينه كه دوتايي تنها بريم مسافرت نه با كس ديگه يه جور برام عقده شده انگار دوتايي رفتن سه ساله كه نامزدم عيد ها با دوستاش يا خانوادش رفتيم به اصرارش امسال ميخوام حرف من باشه ديگه مثل اوايل باهاش دوتايي بودني زيادم خوش نميگذره نسبت به جمع بودني ولي با اين حال يه جورايي عقده شده واسم ميشه بگين چيكار كنم؟؟ خواهش ميكنم بگين كجاي كارم اشتباهه من كه دارم خيلي رعايت ميكنم خيلي خيلي زياد








علاقه مندی ها (Bookmarks)