امروز روز پر تنشی برام بود صبح موقع صبحونه دوباره شروع به مسخره کردنم کرد چون صبح دیر پاشدم پسرم رو برای مهد حاضر کنم اونم عصبانی شدو میگفت فلان زن رو ببین هم کار میکنه هم بچش رو به موقع حاضر میکنه بهش گفتم که منم آدمم خسته میشم هم صبح سرکارم هم عصرا وقتیم که خونه میرسیم یه چیزی واسه ی شام درست میکنم بعد شام که دیگه از خستگی بیهوش میشم به منم حق بده هم کار خونه هم کار بیرون ( تو کارای خونه بهم کمک نمیکنه و برعکس فقط دستور میده ) صبح خیلی گریه کردم بهش گفتم دیگه نمی خوام برم سر کار بمونم و خونه داری و بچه داری کنم از این به بعد به خودم برسم که شروع به داد وبیداد کردن کردن که اگه نیای سرکار طلاقت میدم( چون بعضی از اقساطش رو با حقوق من تسویه میکنه و به درآمد من احتیاج داره) بعدشم رفتم سرکار و دیگه باهاش حرف نزدم
اما یه سعت پیش اومد و دیدم که برام یه جفت کفش خریده آورده میگه ببین دوس داری میپسندی
نمی دونم موندم کاراش ضد و نقیضه یه لحظه خوبه وبرام کادو میگیره بعدش در عوضش اشکم و در میاره
به نظر شما منظورش از این کارا چیه حتما دلش برام سوخته که برام هدیه گرفته یا متوجه شده که دلم شکسته
خدایا بهم صبر بده تازه می خواستم از امروز به خودم برسم و به اون اهمیتی ندم اما نشد








علاقه مندی ها (Bookmarks)