من 26 سالمه و شوهرم 28 سالشه هفت ساله که ازدواج کردیم و یه پسر 5 ساله داریم
من از اول چادری هستم البته نه انقدر مذهبی باشم یعنی چادری معمولی نماز میخونم روزه میگیرم عروسیم میرم رقصم بلدم البته شوهرم هم خودش چادر گفته باید سرم کنم
ایشون فقط برای من اینطوری چادری دوس داره ولی تو بیرون میبینم که زنای بد حجاب رو بیشتر میپسنده ولی به من میگه باید چادر سرم کنم بعضی وقتا امتحانش میکنم بهش میگم اگه دوس داری میتونم که دیگه چادر سرم نکنم میگه نه نمیشه در حالی که خودشون اینجور پوشش زننده رو میپسندن وقتی بهش میگم من این پوشش و آرایش بیرون از خونه رو نمیپسندم میگه که حالا زمانه اینطوریه و همه اینجوری میپوشن و مد روز همینه نباید به کسی ایرادی گرفت میگم اگه اینطوریه پس چرا برای زنت این پوشش رو دوس نداری ولی برای زنای مردم این پوشش خوبه )
به قد و هیکل و خوشکلی خیلی اهمیت میده
بهش میگم وقتی بامن ازدواج میکردی مگه منو ندیدی نپسندیدی من که به زور باهات ازدواج نکردم خودت منو خواستی
خیلی خیلی خودخواه و مغروره و خسیس هستش
خودش و خونوادش رو از همه سرتر میدونه همیشه خونوادم فامیلم بهم میگن هروقت شوهرت مارو میبینه روشو برمیگردونه انگار نه انگار که اونارو دیده باکل فامیل من قطع رابطه کرده حتی با پدر ومادرمم سالی یه بار به زور خونه ی اونا میاد
منم نمیزاره برم
والا دیگه موندم که چی کار کنم بر عکس شوهرم من بهش محبت میکنم هرکاری از دستم بر بیاد براش انجام میدم احترام پدر مادرشو نگه میدارم و به جز بله و چشم تا حالا به خودش و خونوادش چیزی نگفتم اصلا ازش هیچ توقع مالی نداشتم سالی یه بار شاید منو خرید ببره منم هیچ حرفی بهش نمی زنم حقوقم رو خودش میگیره و خرج میکنه با اینکه شاغلم هیچ پس اندازی برای خودم ندارم این کارای اون باعث شده که خونواده و فامیلش بهم ارزش ندن و زیاد بهم دستور بدن و
از رفتارم سوئ استفاده کنن
میشه کمکم کنید که دیگه بهش وابسته نباشم منو دیگه مسخره نکنه بفهمه که منم آدمم شخصیت دارم قلب دارم چه طوری دوباره اعتماد به نفس پیدا کنم چی کار کنم که فامیلش به من ارزش بدن بهم احترام بزارن
- - - Updated - - -
من 26 سالمه و شوهرم 28 سالشه هفت ساله که ازدواج کردیم و یه پسر 5 ساله داریم
من از اول چادری هستم البته نه انقدر مذهبی باشم یعنی چادری معمولی نماز میخونم روزه میگیرم عروسیم میرم رقصم بلدم البته شوهرم هم خودش چادر گفته باید سرم کنم
ایشون فقط برای من اینطوری چادری دوس داره ولی تو بیرون میبینم که زنای بد حجاب رو بیشتر میپسنده ولی به من میگه باید چادر سرم کنم بعضی وقتا امتحانش میکنم بهش میگم اگه دوس داری میتونم که دیگه چادر سرم نکنم میگه نه نمیشه در حالی که خودشون اینجور پوشش زننده رو میپسندن وقتی بهش میگم من این پوشش و آرایش بیرون از خونه رو نمیپسندم میگه که حالا زمانه اینطوریه و همه اینجوری میپوشن و مد روز همینه نباید به کسی ایرادی گرفت میگم اگه اینطوریه پس چرا برای زنت این پوشش رو دوس نداری ولی برای زنای مردم این پوشش خوبه )
به قد و هیکل و خوشکلی خیلی اهمیت میده
بهش میگم وقتی بامن ازدواج میکردی مگه منو ندیدی نپسندیدی من که به زور باهات ازدواج نکردم خودت منو خواستی
خیلی خیلی خودخواه و مغروره و خسیس هستش
خودش و خونوادش رو از همه سرتر میدونه همیشه خونوادم فامیلم بهم میگن هروقت شوهرت مارو میبینه روشو برمیگردونه انگار نه انگار که اونارو دیده باکل فامیل من قطع رابطه کرده حتی با پدر ومادرمم سالی یه بار به زور خونه ی اونا میاد
منم نمیزاره برم
والا دیگه موندم که چی کار کنم بر عکس شوهرم من بهش محبت میکنم هرکاری از دستم بر بیاد براش انجام میدم احترام پدر مادرشو نگه میدارم و به جز بله و چشم تا حالا به خودش و خونوادش چیزی نگفتم اصلا ازش هیچ توقع مالی نداشتم سالی یه بار شاید منو خرید ببره منم هیچ حرفی بهش نمی زنم حقوقم رو خودش میگیره و خرج میکنه با اینکه شاغلم هیچ پس اندازی برای خودم ندارم این کارای اون باعث شده که خونواده و فامیلش بهم ارزش ندن و زیاد بهم دستور بدن و
از رفتارم سوئ استفاده کنن
میشه کمکم کنید که دیگه بهش وابسته نباشم منو دیگه مسخره نکنه بفهمه که منم آدمم شخصیت دارم قلب دارم چه طوری دوباره اعتماد به نفس پیدا کنم چی کار کنم که فامیلش به من ارزش بدن بهم احترام بزارن








علاقه مندی ها (Bookmarks)