شیداجان من دیشب کاملاعادی مثل همیشه رفتارکردم خب هرشب من غذارو میکشم میارم سرمیزچون دیشب برنج کم بودازش پرسیدم میخوای نون هم بیارم که گفت کلاغذانمیخوره منم غذارو برگردوندم بدون هیچ حرفی
ماهمیشه بعدازناهارچایی وبعدازشام میوه میخوریم من دیروزمثل همیشه رفتارکردم بعدازناهارچایی اوردم که نخوردورفت دیشبم مثل شبهای قبل بعدازشم میوه اوردم که بازنخورد
بعدوقتی متکاشوزدزیربغلش رفت جدابخوابه من اصلابهش نگفتم بیاپیشم بخواب نمیدونم چرافکرکردیکه بهش گفتم بیااینجابخواب
من دیشب غیرازکارهای همیشگیم که اوردن غذاومیوه بوده باهاش هیچ حرفی نزدم نمیدونم چرابرداشت کردی که من اویزونش بودم
یه مشاوربه من گفت توبدترین دعواها سلام خداحافظ وغذاوچاییت همیشه سرجاش باشه منم همیشه سعی کردم این نکته رورعایت کردم واین نشونه اویزون بودن نیست
راجع به ناهارامروزم برای این پرسیدم که میدونستم مثل بچه هاقهرمیکنه ونمیاداول صبح تکلیفمومیدونستم غذااندازه دونفردرست نمیکردم بهتربودبنظرم تااینکه ظهرمنتظرش باشم واون نیاددرصورتیکه اون موظف بوداگه نمیخوادبیادبهم بگه کاری که همیشه توشرایط عادی میکنه
علت اینکه بهش گفتم وایساصبحونه درست کنم برای این بودکه ماساعت8-9صبحونه میخوریم وشوهرم خیلی روی خوردن صبحونه حساسه اگه یه روزبلندنشم واماده نباشه زودگله میکنه که من فلان روزبدون صبحونه رفتم شوهرمم امروززودبلندشدورفت وگرنه من مثل همیشه صبحونه روهم اماده میکردم وازترس سرکوفت های ایندش گفتم بمونه تااماده کنم
من اویزون نبودم واصلاقصدم ازاین کارهامنت کشی نبوده من عادی انگارکه هیچ اتفاقی نیفتاده رفتارکردم
بنظرخودم من مثل یه انسان بالغ رفتارکردم رفتارهای اون بچگانه بود
- - - Updated - - -
واقعااین حرفش درسته که توغذادرست کن دوست داشتم میخورم دوست نداشتم نمیخورم؟
مگه من عروسک دستش هستم؟بعداگه یه روزصبحونه درست نکنم غذاش اماده نباشه زودبهم سرکوفت بزنه؟
هروقت دلش خواست پیشم بخوابه هروقت دلش نخواست جاشوجداکنه؟
پس چرامن اجازه ندارم به دلخواه خودم رفتارکنم؟
پریشب منومحکم بغل کردوگفت من خیلی دوستت دارم بعدفرداشبش جدابخوابه؟
واقعاموندم چی روباورکنم؟قسم حضرت ابوالفضل یادم خروس رو؟








علاقه مندی ها (Bookmarks)