نجات اين زندگي براي من مثل رويا شده
از طرفي هم مي ترسم با ورود خانواده خودم به اين مشكلات دامن بزنم
من همانطور كه گفتيد از كلام بسيار استفاده مي كنم
ولي احتياج دارم تا در بارهي رفتار كمك بگيرم
نمي دونم اين درسته يا نه ولي من در خصوص رفتار مدام فكر مي كنم كه الان دقيقا چه كنمًببخشيد مثل نوازش كردن يا ماساژ دادن براي رفع خستگي
كاريكه او بسيار دوست داشت و الان متاسفانه من به زور پيش قدم ميشوم و اصرار به انجام ان دارم
مي ترسم كوتاهي كنم
مي ترسم اگر من سر حرف را باز نكنم سرد تر ازاين شود
مي ترسم اكر من كنارش نشينم او دورتر برود مي ترسم تنها به جاي بروم
مي ارسم او تنها بخواد جايي برهواقعيت اينه كه بر اساس باور به محبت و گل شدن خارها ، محبتم رو بي حد و حصر در اختيارش مي زارم
شايدغلطه ولي مي ترسم از دستش بدم
خواهش ميكنم كمكم كنيد متاسفانه من در اين خصوص تمام اعتماد به نفسم از بين رفته و زمان به سرعت ما رو از هم دور مي كنه و من بسيار زياد به او وابسته شدم البته دلبستگي زيادي هم دارم
احساس مي كنم اين وابستگي اون رو ازار ميده
اما مي ترسم وابستگي رو كم كنم اون رو براي هميشه از دست بدم
من نمي خوام زندگيم از هم بپاشخه عاشقانه همسرم رو دوست دارم و البته هشت سال عمرم رو با او سپري كردم از هر نظر كه فكر مي كنم طلاق من رو از بين مي بره از هر لحاظضرر مي كنمخواهش مي كنم كمك كنيد








علاقه مندی ها (Bookmarks)