به انجمن خوش آمدید
صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 13
  1. #1
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    [ ]
    تاریخ عضویت
    1398-2-04
    نوشته ها
    21
    امتیاز
    633
    سطح
    12
    Points: 633, Level: 12
    Level completed: 66%, Points required for next Level: 17
    Overall activity: 99.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class3 months registered500 Experience Points
    تشکرها
    12

    تشکرشده 6 در 6 پست

    Rep Power
    0
    Array

    تو حال خودم نیستم اوضاع بسیاربدی دارم

    سلام.امیدوارم اگه کسی اینجا حرف منو میخونه و راهی داره منو بیجواب نگذاره

    مدت 6ماهه به شدت بی هدفم نمیتونم ذهنمو تمرکز بدم به هیچکاری میلی ندارم بازدهی روزهام از صفر کمتره ومهمترین کارم چک کردن مداوم صفحات اینترنت به صورت تکراری ومکرره
    نمیتونم خودمو اروم کنم و دست به کاری بزنم .درضمن وضعیت اقتصادی بدی هم
    دارم
    توروخدا بگید چه طوری اروم بگیرم چه کارکنم
    من خانمم مجردم حدودسی سالمه

  2. #2
    ((( مشاور خانواده )))

    آخرین بازدید
    یکشنبه 17 آذر 98 [ 21:27]
    تاریخ عضویت
    1386-6-25
    نوشته ها
    8,917
    امتیاز
    235,266
    سطح
    100
    Points: 235,266, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 52.0%
    دستاوردها:
    VeteranCreated Blog entryTagger First ClassSocial50000 Experience Points
    نوشته های وبلاگ
    7
    تشکرها
    22,781

    تشکرشده 36,053 در 6,612 پست

    حالت من
    Sepasgozar
    Rep Power
    0
    Array
    با سلام
    لطفا بفرمایید حدود 6 ماه قبلی چه چیزهایی در زندگی شما اتفاق افتاده است؟
    و شما برای برخورد با آنها چه رفتار و احساساتی داشته اید؟

  3. کاربر روبرو از پست مفید مدیرهمدردی تشکرکرده است .

    x11 (سه شنبه 05 آذر 98)

  4. #3
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    [ ]
    تاریخ عضویت
    1398-2-04
    نوشته ها
    21
    امتیاز
    633
    سطح
    12
    Points: 633, Level: 12
    Level completed: 66%, Points required for next Level: 17
    Overall activity: 99.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class3 months registered500 Experience Points
    تشکرها
    12

    تشکرشده 6 در 6 پست

    Rep Power
    0
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط مدیرهمدردی نمایش پست ها
    با سلام
    لطفا بفرمایید حدود 6 ماه قبلی چه چیزهایی در زندگی شما اتفاق افتاده است؟
    و شما برای برخورد با آنها چه رفتار و احساساتی داشته اید؟
    سلام سعی میکنم به ذهنم فشاربیارم و همه چیزوبگم

    ازطریق دوستان با پسری اشنا شدم بعد از چندین سال وبیشتر بخاطر اینکه همه میگفتن وقت شوهرته باهاش اشناشدم کمتر از 40روز بود که درکل باهاش تفاهم نداشتم وچیزی که میخواستم نبود وتموم شد ناگفته نماند که یکماهی از لحاظ روحی برام زمان برد
    بعد اراون چندماهی بود که به صورت اماتور وارد اموزش حرفه ای شده بودم یک ماهی هم به صورت رسمی تر واردش شده بودم که به خاطر خستگی حسمی وروحی و تحمل نکردن فشار به صورت موقتی کنارش گذاشتم
    بعد ازاون به گمانم شانس بهم رو اورد و باپسری که مدتی بودازش خوشم میومد اشنا شدم براتون نگم یکماه عذاب روحی کشیدم. در این مدت خیلی به فکر ارتقای خودم هم بودم ولی میلی به چیزی نداشتم و اون حرفه رو هم در توان روحی وجسمی خودم نمیدیدم

    الان بیشتر از دوماهه که بعلاوه دوماه قبلش میشه چهارماه که هییییییییج کاری جرتکرار اینترنت ندارم.عذاب میکشم از این وضعیت.نیمه های شب ازخواب بیدارمیشم خیلی میخوام وضعم تغییرکنه ولی کنترل زمان بهیچوجه دستم نیست.سه چهار روز یکبار حوصله وزمان وشرایطم فراهم میشه تا یک وعده نمازبخونم.هیچ شرایط روحی یا زمانی پیدا نمیکنم که مثلا برم سراغ کتابهام یا لباس هام یا وسایلی که دوسشون دارم
    یک مشکل دیگه ای هم که دارم هم اینه که بیش ازحدمشغول فکرم و زمان به عمل نمیرسه

  5. #4
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    دوشنبه 18 آذر 98 [ 19:13]
    تاریخ عضویت
    1398-8-13
    نوشته ها
    19
    امتیاز
    351
    سطح
    7
    Points: 351, Level: 7
    Level completed: 2%, Points required for next Level: 49
    Overall activity: 83.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class7 days registered250 Experience Points
    تشکرها
    19

    تشکرشده 21 در 12 پست

    Rep Power
    0
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط x11 نمایش پست ها
    الان بیشتر از دوماهه که بعلاوه دوماه قبلش میشه چهارماه که هییییییییج کاری جرتکرار اینترنت ندارم.
    من نفهمیدم دقیقا مشکلتون چیه ، یعنی اینترنت گردی فقط میکنید تو این چند ماه؟!
    چه کارهایی باید انجام بدید که تنبلی میکنید؟
    یا کلا چون کاری ندارید وقتتون رو اینطوری تلف میکنید؟

    یعنی منظورم اینه اگر کلا اینترنت قطع بشه (مثل چند روز پیش) آیا کاری یا برنامه ای چیزی هست که انجام بدید؟ اون چند روز که اینترنت قطع بود چیکار میکردید؟

  6. کاربر روبرو از پست مفید Mehran1368 تشکرکرده است .

    x11 (چهارشنبه 06 آذر 98)

  7. #5
    ((( مشاور خانواده )))

    آخرین بازدید
    یکشنبه 17 آذر 98 [ 21:27]
    تاریخ عضویت
    1386-6-25
    نوشته ها
    8,917
    امتیاز
    235,266
    سطح
    100
    Points: 235,266, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 52.0%
    دستاوردها:
    VeteranCreated Blog entryTagger First ClassSocial50000 Experience Points
    نوشته های وبلاگ
    7
    تشکرها
    22,781

    تشکرشده 36,053 در 6,612 پست

    حالت من
    Sepasgozar
    Rep Power
    0
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط x11 نمایش پست ها
    ازطریق دوستان با پسری اشنا شدم بعد از چندین سال وبیشتر بخاطر اینکه همه میگفتن وقت شوهرته باهاش اشناشدم کمتر از 40روز بود که درکل باهاش تفاهم نداشتم وچیزی که میخواستم نبود وتموم شد ناگفته نماند که یکماهی از لحاظ روحی برام زمان برد
    ..
    بعد ازاون به گمانم شانس بهم رو اورد و باپسری که مدتی بودازش خوشم میومد اشنا شدم براتون نگم یکماه عذاب روحی کشیدم.
    با سلام
    با توضیحاتی که گفتید شما دو شکست عاطفی در مدتی کمی تجربه کرده اید.
    که معمولا برای بیرون آمدن از هر شکست عاطفی تقریبا 6 ماه وقت و کلی مهارت نیاز هست.
    پیشنهاد می کنم فعلا اصلا به ازدواج فکر نکیند و اجازه دهید ترمیم عاطفی برایتان صورت بگیرد.
    به علاقمندی ها و دلمشغولی ها و .... برسید به خود اجازه دهید دوره نقاهت خوبی داشته باشید و به خودتون برسید.

    چند نکته ذیل می تواند شما را از این حالت بیرون بیاورد و مجددا شما را در این چاهها نیندازد. (در صورتی که جدی بگیرید و پیگیری کنید )
    1 - ازدواج و انتخاب همسر یکسری مهارتها نیاز دارد. و با دوست شدن با جنس مخالف متفاوت هست.
    در دوستی وقتی یکماه دوست شدی و به هم نخوردید فاصله میگیرید اما اینگونه شکسته نمی شوید. در انتخاب همسر هم اگر به انتخاب ختم نشود شکسته نمی شوید.
    اما شما این دو را با هم قاطی کرده اید.
    برای همسر گزینی نیاز هست معیارهایی داشته باشید و از همه مهمتر درگیری احساسی قبل از ازدواج پیدا نکنید.
    در این مورد مقالات زیادی نوشته ایم که باید به آنها توجه زیادی کرده و به کار بگیرد.







    2 - شکست عاطفی که اکنون تجربه کرده اید را باید با تحمل صبر و خواندن مقالات ذیل سپری کنید و به رابطه دیگری قبل از مسلط شدن به خود وارد نشوید.
    ترمیم و التیام شکست عاطفی


    غلام همت آنم که زیر چرخ کبـــود
    زهرچه رنگ تعلق پذیرد آزاد است

    http://www.hamdardi.com


  8. 2 کاربر از پست مفید مدیرهمدردی تشکرکرده اند .

    Pooh (چهارشنبه 06 آذر 98), x11 (چهارشنبه 06 آذر 98)

  9. #6
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    [ ]
    تاریخ عضویت
    1398-2-04
    نوشته ها
    21
    امتیاز
    633
    سطح
    12
    Points: 633, Level: 12
    Level completed: 66%, Points required for next Level: 17
    Overall activity: 99.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class3 months registered500 Experience Points
    تشکرها
    12

    تشکرشده 6 در 6 پست

    Rep Power
    0
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط مدیرهمدردی نمایش پست ها


    با سلام
    با توضیحاتی که گفتید شما دو شکست عاطفی در مدتی کمی تجربه کرده اید.
    که معمولا برای بیرون آمدن از هر شکست عاطفی تقریبا 6 ماه وقت و کلی مهارت نیاز هست.
    پیشنهاد می کنم فعلا اصلا به ازدواج فکر نکیند و اجازه دهید ترمیم عاطفی برایتان صورت بگیرد.
    به علاقمندی ها و دلمشغولی ها و .... برسید به خود اجازه دهید دوره نقاهت خوبی داشته باشید و به خودتون برسید.

    چند نکته ذیل می تواند شما را از این حالت بیرون بیاورد و مجددا شما را در این چاهها نیندازد. (در صورتی که جدی بگیرید و پیگیری کنید )
    1 - ازدواج و انتخاب همسر یکسری مهارتها نیاز دارد. و با دوست شدن با جنس مخالف متفاوت هست.
    در دوستی وقتی یکماه دوست شدی و به هم نخوردید فاصله میگیرید اما اینگونه شکسته نمی شوید. در انتخاب همسر هم اگر به انتخاب ختم نشود شکسته نمی شوید.
    اما شما این دو را با هم قاطی کرده اید.
    برای همسر گزینی نیاز هست معیارهایی داشته باشید و از همه مهمتر درگیری احساسی قبل از ازدواج پیدا نکنید.
    در این مورد مقالات زیادی نوشته ایم که باید به آنها توجه زیادی کرده و به کار بگیرد.







    2 - شکست عاطفی که اکنون تجربه کرده اید را باید با تحمل صبر و خواندن مقالات ذیل سپری کنید و به رابطه دیگری قبل از مسلط شدن به خود وارد نشوید.
    ترمیم و التیام شکست عاطفی

    سلام ممنونم از پاسختون

    من منکر حرفای شما نیستم اما اماهایی وجود داره.ببخشید اگه نمیتونم به حرفام نظم بدم
    1.در برادر خواهر بزرگتر من یاهمون دوستانیم که نفر اول روپیشنهاد دادن این شکست ها بوده و هست اما زندگیشون مثل من نمیشه
    2.نفر اول شکست نبود فقط یک مسئله تازه بود نفر دوم روبعد از بیش از دوماه من به حالت تقریبا طبیعی رسیدم ولی باز روحیه م اینطوره
    3.من از 4ماه پیش وزمانی که هنوز تلخی وجود نداشت فکرم برای ارتقای خودم به حایی نمیرسید چون ادمی که باهاش اشنا میشدم ادم با کیفیتی بود و منم میخواستم بهترباشم
    من درسال گذشته هم که زندگیم از این مشکلات ندیده بود در زمان غرق بودم
    من خودم رو مقصرمیدنم و البته برخلاف انتظار پدرمادر و همه اشنایانی که هرروز سراغ زندگی شخصی منو میگیرن فعلا دنبال این چیزا نمیرم ولش کاش به اونها میگفتید
    درکل به قول خانواده و همه دوستانم من ادم ضعیفیم و نتونستم راه قوی شدن رو یادبگیرم
    حتما پاسختون رو تکه تکه میخونم


    اقای مهران بار مفید زندگی من در روزهای بی اینترنتی هم زیر صفر بود. همینطور که گفتم نمیتونم هدف انگیزه بخشی انتخاب کنم گاهی کاری نداشتم وگاهی هم کارهایی رو پیش روی خودم میذاشتم اما انجام نمیدادم

  10. #7
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    [ ]
    تاریخ عضویت
    1398-2-04
    نوشته ها
    21
    امتیاز
    633
    سطح
    12
    Points: 633, Level: 12
    Level completed: 66%, Points required for next Level: 17
    Overall activity: 99.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class3 months registered500 Experience Points
    تشکرها
    12

    تشکرشده 6 در 6 پست

    Rep Power
    0
    Array
    اگه بخوام بهتر وضع مشکل الانمو که خیلی هم به ارتباط چندماه پیشم ربط نداره بگم اینطوره که صبح ها تقریبا اروم بیدار میشم اما بعد از یکساعت همه چیز به روال غلط قبل برمیگیرده .از عادت های غلط غذایی ومشکل صبحانه نخوردن گرفته که شروع نا اروم شدنه منه تا تکرار رفرش کردن صفحه گوشی عوض کردن کانال های تلویزیون و ماهواره .وبند نشدن در یکحا ویک مکان تا بحث ها و فکرای بی ارزش تکراری و تمام ساعات بیداری من به شکل عجیبی به همین داستان عذاب اور میگذره

  11. #8
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    دیروز [ 23:48]
    تاریخ عضویت
    1390-6-17
    نوشته ها
    1,324
    امتیاز
    25,229
    سطح
    95
    Points: 25,229, Level: 95
    Level completed: 88%, Points required for next Level: 121
    Overall activity: 48.0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassOverdriveVeteran25000 Experience Points
    تشکرها
    2,636

    تشکرشده 1,962 در 833 پست

    Rep Power
    195
    Array
    http://www.hamdardi.net/thread-30127.html


    سلام. امیدوارم حالتون بهتر باشه.

    این لینک که فرستادم رو یه نگاه کنید. حرفهای من رو نمیخواد بخونید. ولی حرفهای جناب اس سی آی رو بخونید. و ببینید آیا علایم سندروم سی سالگی رو دارید؟


    ضمن اینکه آیا احساس تنگی نفس، ضربان قلب، عدم تمرکز، بدخوابی هم دارید؟

    احساس کردم از حرفهاتون که از طرف دیگران کمی تحت فشار هستید برای ازدواج. درست فهمیدم؟ اگر چنینه، ممکنه لطفا بیشتر توضیح بدید؟ و اینکه آیا این قضیه مضطربتون میکنه؟

    افکار خاصی که تکرار شونده هستند هم دارید؟
    آیا مرتبا توی ذهنتون دادگاهی برپاست و دارید خودتون یا دیگران رو محاکمه میکنید؟

    عامل خاص بیرونی ای در این 6 ماه بوده که باعث شده باشه ذهنیت " من به اندازه کافی خوب و دوست داشتنی و به دردبخور نیستم" بهتون دست بده؟ عامل درونی چطور؟

    چیز خاصی هست که ازش واهمه داشته باشید؟ مثلا تنهایی، از دست دادن عزیزان، پیر شدن، مرگ، تاریکی و...؟

    اینها رو ممکنه کمی توضیح بدید؟

    ممنونم

  12. کاربر روبرو از پست مفید Pooh تشکرکرده است .

    x11 (پنجشنبه 07 آذر 98)

  13. #9
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    دوشنبه 18 آذر 98 [ 19:13]
    تاریخ عضویت
    1398-8-13
    نوشته ها
    19
    امتیاز
    351
    سطح
    7
    Points: 351, Level: 7
    Level completed: 2%, Points required for next Level: 49
    Overall activity: 83.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class7 days registered250 Experience Points
    تشکرها
    19

    تشکرشده 21 در 12 پست

    Rep Power
    0
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط x11 نمایش پست ها
    اگه بخوام بهتر وضع مشکل الانمو که خیلی هم به ارتباط چندماه پیشم ربط نداره بگم اینطوره که صبح ها تقریبا اروم بیدار میشم اما بعد از یکساعت همه چیز به روال غلط قبل برمیگیرده .از عادت های غلط غذایی ومشکل صبحانه نخوردن گرفته که شروع نا اروم شدنه منه تا تکرار رفرش کردن صفحه گوشی عوض کردن کانال های تلویزیون و ماهواره .وبند نشدن در یکحا ویک مکان تا بحث ها و فکرای بی ارزش تکراری و تمام ساعات بیداری من به شکل عجیبی به همین داستان عذاب اور میگذره
    من هم دقیقا مشکل شما رو دارم و با این که کلی کار ریخته روی سرم اما نمیتونم تمرکز کنم و متاسفانه زمانم رو بیهوده تلف میکنم.
    (اینقدر کار زیاد دارم که هی عقب میندازم تا یک مشکل اساسی به وجود بیاد)

    نمیدونم شاید بی انگیزگی یکی از دلایلش باشه من شخصا اهداف خیلی بزرگی توی ذهنم میساختم اما در واقعیت به کمترین هاش هم شاید دست پیدا نکردم و بیشتر تو تخیلاتم به اهداف میرسم ، تا توی واقعیتها ...!

    علاقه مند هستم و این موضوع رو دنبال میکنم ببینم مشکل شما چطور حل میشه.

  14. #10
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    دیروز [ 23:48]
    تاریخ عضویت
    1390-6-17
    نوشته ها
    1,324
    امتیاز
    25,229
    سطح
    95
    Points: 25,229, Level: 95
    Level completed: 88%, Points required for next Level: 121
    Overall activity: 48.0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassOverdriveVeteran25000 Experience Points
    تشکرها
    2,636

    تشکرشده 1,962 در 833 پست

    Rep Power
    195
    Array
    سلام. امیدوارم که این روزها براتون زودتر تموم بشه و باز به آرامش برسید.

    خب علاوه بر نکات خوبی که جناب مدیر فرمودن، من اول میخواستم باهانون همدردی کنم و بگم که با تمام وجودم درک میکنم حالتون رو. اون درد عمیق که قلب و جسمتون رو آزار میده میفهمم.

    منم یه روزی داشتم چنین روزهایی رو. و تا دم مرگ هم رفتم. ولی همونجوری که میبینید الان هنوز زنده ام و دارم زندگی میکنم با تمام کم و کاستیهاش و بالا و پایینهاش. خیلی های دیگه هم مثل من و شما چنین تجربیاتی داشتن، و بعد از مدتی به حالت نرمال برگشته اند. بنابراین شما هم اصلا ناامید نباشید. این روزها سخت هست، ولی خواهد گذشت.


    تا حالا شده که مثلا وقتی آنفولانزا میگیرید، و بی حالید و باید استراحت کنید، همش خودتون رو سرزنش کنید که چرا من خوابیده ام؟ چرا حال ندارم؟! احتمالا نه. به جاش اتفاقا خوب استراحت میکنید، غذای مغذی میخورید، ویتامین مصرف میکنید، به پزشک مراجعه میکنید، درد آمپول رو تحمل میکنید، دارو میخورید و....
    خب وقتی هم ما روح و قلبمون آسیب میبینه هم باید با خودمون مدارا کنیم، مواظب خودمون باشیم، در پی درمان حالمون باشیم، خودمون رو سرزنش نکنیم، مثل یک هدف برای زندگیمون، درمان و بهبود حالمون رو در اولویت قرار بدیم و درمان ها رو انجام بدیم حتی اگر مثلا مثل یک آمپول یا عمل جراحی یا شیمی درمانی و.... (دور از جونتون) دردناک باشه.

    اول خوبه که بدونیم این درد و احوال بعد از شکستهای عاطفی تا حدی طبیعیه. البته بستگی به استحکام شخصیتی شخص، و سایر عوامل محیطی هم داره. ولی مهمترینش خود فرده.

    در مرحله دوم خوبه که مراحل روحی روانی بعد از جدایی عاطفی رو بشناسیم. مثلا اینکه اولش احساس غم میاد و از دست دادن، بعدش احساس خشم از خود، بعد احساس خشم از اون شخص، بعد کم کم پذیرش و بعدش اروم آروم دیدن منطقی تر و جامع تر اون داستان و گرفتن یک نتیجه ازش به نام تجربه، و بعد ادامه ی زندگی با شخصیتی پخته تر و قوی تر.


    من چون این حال شما رو تجربه کرده ام، اول توصیه میکنم یک دوست هم جنس خودتون که باهاش صمیمی هستید و میتونید باهاش درددل کنید، داشته باشید و اگر اون شخص، خودش آدم حساسی نیست، براش درددل کنید. هر وقت حس کردید نیاز به درددل کردن دارید.

    دوم اینکه برای فراموش کردن زور نزنید. یعنی نشینید دست رو دست بذارید و بگید من باید فراموشش کنم تا بتونم زندگی کنم. به جاش بیاید و اصلا زور نزنید فراموشش کنید. انرژیتون رو به جای تمرکز روی فراموش کردن او، بذارید روی فعالیت های دیگه. وقتی این کار رو کنید، خود به خود تمرکز ذهنتون روی اون شخص کم میشه و موضوع براتون کمرنگ تر میشه و به مرور فراموش میشه.

    سوم اینکه سعی کنید کاری رو انجام بدید که ذهنتون خود به خود روش تمرکز بگیره. خیلی ها کوهنوردی و شنا و یوگا رو توصیه میکنن! ولی به نظر من این 3 تا ورزش اتفاقا فرصت فکر و نشخوار ذهنی رو بیشتر فراهم میکنه. من پیشنهادم اینه که کلاس اروبیک دسته جمعی یا کلاس رقص شرکت کنید. حرکات اروبیک رو وقتی بخواید انجام بدید و دست و پاهاتون رو هماهنگ کنید و بتونید با جمع هماهنگ بشید، مغزتون مجبوره روی همین تمرکز کنه و فکرهای تکراری نمیاد توی ذهنتون.

    شاید حوصله ورزش نداشته باشید. ولی باور کنید این همون آمپوله که سریعتر از هر دارویی میتونه در درمان حالتون موثر باشه.

    پنجم اینکه یک لیست 10 تایی از چیزهایی که دلتون میخواست توی زندگی بهش دست پیدا کنید یا داشته باشید بنویسید. ببینید برای هر کدوم چه کاری از دست خودتون برمیاد برای انجامش و جلوی اون مورد، اون کارها رو. بنویسید و هر کدام که تعداد کارهایی که از دست خود شخصِ شما بیشتر برمیاد ازش رو انتخاب کنید و برای شروع اون رو انتخاب کنید و اجرایی کنید.

    . مثلا یکی از موارد از این لیست 10 تایی شما، میتونه ازدواج باشه و یکیش مثلا داشتن فلان هنر.

    برای ازدواج عملا چه کاری میتونید انجام بدید؟ کاری که از دستِ خودتون بربیاد؟ جلوش بنویسید.
    برای یاد گرفتن اون هنر، چه کارهایی از دستِ خودتون برمیاد؟ جلوش بنویسید.
    و همینطور تا دهمین مورد.
    از این ده مورد هر کدام رو که دیدید عملی تره، شروع به انجامش کنید و تمرکزتون رو بذارید روش و سعی کنید توش موفق بشید.



    ششم اینکه آهنگ غمگین ممنوع. فیلم عاشقانه ممنوع. فعلا فیلمهای طنز چرت و پرت ببینید!


    هفتم اینکه خودتون رو از محبتهای حلال محروم نکنید! مثلا اگر پدر و مادرتون در قید حیات هستن، برید به مامانتون بگید مامان میشه بغلم کنی؟ یا برید پیش پدرتون دستشو بگیرید سرتونو روی شونش. یا اگه خواهر دارید براش گاهی درددل کنید و یا اگه برادر دارید همینطور. اگه بچه ای در خانواده و نزدیکان دارید بهش محبت کنید. البته فقط در حدی که برای خودتون لذت بخشه. نه زورکی و تحت فکر " باید این کار رو کنم".


    هشتم اینکه هر موقع نکته مثبتی در مورد خودتون اومد تو ذهنتون، اونو بت افتخار و صدای بلند برای خودتون تکرار کنید. مثلا
    یهو میبینید چقدر دست خطتون خوبه. اینو بلند به خودتون بگید. مثلا بگید آفرین زهرا، چه دستخطی. بارک الله...

    با توجه به اینکه میگید زندگیتون کاملا مختل شده، بد نیست مراجعه به روانشناس بالینی و سپس روانپزشک داشته باشید. احتمال میدم ممکنه نیاز به دارویی ساده، صرفا برای کنترل بهتر روی زندگیتون، داشته باشبد. من خودم دفعه اول که به روانپزشک مراجعه کردم و داروهای تجویزی رو مصرف کردم، به وضوح تاثیر مثبتش رو بر احوالم دیدم.

    ضمنا ممکنه کمبود آهن، ویتامین دی و بی داشته باشید. اگر امکانش هست تهیه کنید و مصرف کنید.



    در مورد اون قضیه ی آقا هم خیلی توضیح ندادید. لزومی نداره توضیح بدید. ولی فقط اینو بدونید که شما به خودیِ خود، موجود ارزشمندی هستید و ارزش شما وابسته به اینکه دیگران چه فکری در موردتون کنن و چه رفتاری و نظری نسبت به شما داشته باشن نداره. و دنیا منتظره که از نعمتهایی که هست و رایگان بهمون هدیه شده، لذت ببریم. حیفه که آدم عمرش تموم بشه و خیلی چیزهایی رو که میشد تجربه کنه، تجربه نکرده باشه.

    پاشو دختر خوب، پاشو، واقعا صبح ها خورشید خانم پشت پنجره منتظره بری پنجره رو باز کنی جواب سلامش رو بدی. حتی سرمای هوا داره صدات میکنه بیا حس کن این سردی رو و دستا و نوک دماغ یخ زده و بخار دهن موقع حرف زدن توی زمستون رو. حتی نون و پنیر صبحونه هم صبح ها منتظرته. گوشی رو بذار کنار، یکم به دنیایی که منتظرته جواب بده.

  15. 2 کاربر از پست مفید Pooh تشکرکرده اند .

    x11 (جمعه 08 آذر 98), زن ایرانی (شنبه 09 آذر 98)


 
صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1398 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
vBCredits II Deluxe v2.1.0 (Lite) - vBulletin Mods & Addons Copyright © 2010-2019 DragonByte Technologies Ltd.
Runs best on HiVelocity Hosting.
اکنون ساعت 02:57 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +3 می باشد.