نه دوست عزیز اتفاقا فکر میکنم در این زمان نیاز ب مشاوره زیادی دارم و نسبتا بی تجربه هستم
چندتا سوال از شما میپرسم:
ازدواج کردید؟ اگه بله لطفا توضیح بدید به چ شکل و چجوری شناخت پیدا کردید و ...
سوال بعد: شما خودتون رو جای خانواده این دختر قرار بدید، ی جوون میاد که بیکاره و تحصیلات م نداره حاضری بهش دخترتو بدی؟ اگه بله ب چ دلایلی حاضری دخترو بسپری بهش؟
سوال بعد: من دختر خالم دختر خیلی خوبیه از هر جهت، براش خواستگار اومد پسره سی سالش نبود کارمند شهرداری بود، ارشد یه رشته ای بود ک یادم نیست، خودش میگفت کارای دیگه م میکنه که درآمدش ماهی ۱۰ تومن میرسه، خانواده ی بسیار پخته ای داشتن از نگاهشون ب مسائل میشد فهمید، همه چیزشون خدایی خوب بود اما ردش کرد، همه شاخاشون زده بود بالا، دلیلش م این بود که براش جذاب نیست ینی یارو نتونسته بود جذبش کنه، من خیلی سرزنشش کردم اما درون خودم قبول داشتم حرفشو
ما پسرا عمدتا ظاهر یک دختر برامون مهمه منم برام مهمه اصلا مهمترین دلیلی ک جذب این خانوم شدم ظاهرش بود، اما این همه دختر رنگارنگو قشنگ رد میشن توی خیابون که شاید بعضیا زیباتر هم باشن از ایشون، اما چرا من درگیرش شدم؟ چون ب موارد دیگه هم رسیدم، بهم بگید اینکه مانتو جلو باز میپوشه اما توی خیابون مدام شالشو جلوی پاش قرار میده که اندامش معلوم نشه ینی چی؟ وقتی باهاش صحبت کردم عمدتا سرش پایین بود از خجالت ینی چی؟ وقتی توی خیابون همش سرش پایینه ینی چی؟ وقتی ۳ ماه تمام شب و روز تعقیبش کردم ک کجا میره شبها و روزها، حتی یک شب ندیدم بره جایی غیر خونشون ینی چی؟؟؟ پس خدا رو شکر درست همه اینا اطلاعات سطحی هست اما خدا رو شکر فقط ب ظاهرش خلاصه نمیشه. دخترا چی؟ چجوری جذب میشن؟؟؟؟ از اینکه من اینقدر شجاعت داشته باشم ک باهاش صحبت کنم و قدم بردارم براش، از اینکه ببینه اخلاق برام مهمه، با ادبم با فرهنگم اما برای بدست آوردنش همه چیزم رو فدا میکنم، چجوری باید بهم اعتماد کنه اصلا؟؟؟؟ همه ی این سوالا باعث شده بگم اون دختر باید اول جذب من بشه و بهم اعتماد کنه بعد تا اون سر دنیا م باهام میاد، اما این ب این معنی نیست که بخوام اذیتش کنم یا ...
بنظر شما دیدگاه اشتباهی رو مطرح میکنم؟









علاقه مندی ها (Bookmarks)