نقل قول نوشته اصلی توسط سحر بهاری نمایش پست ها


متشکرم

بله قصد شما احترام هست ولی بهتر بود مستقیم با مادرش صحبت نمیکردین، چنین مواقعی شما به طرف مقابلتون فرصت های زیادی میدین و اون افراد ممکن هست جوری دیگری موضوع رو پیش ببرن یا اون احترام لازم رو برای شما نگیرن .



خب این کار شما اشتباه هست.‌
صحبت کردن فقط و فقط در صورتی امکان پذیر هست که رسما اقدام کنین و تایمی رو برای آشنایی زیر نظر حانواده ها در نظر بگیرین.
جذب کردن و حتی اعتماد کردن به این سادگی نیست و نیاز به شناخت داره و شناخت هم نیاز به رعایت یکیسری موارد داره. اینکه بخواین طرف مقابل رو در حالی که هر دوی شما از هم شناختی ندارین جذبش کنین هم به ضرر شماست و هم به ضرر این خانم.
باید زمانی برای آشنایی ازدواج زیر نظر خانواده ها تعیین بشه و افراد همدیگر رو آنالیز کنن، درباره ی هم و خانواده هاشون تحقیق کنن. در طی این فرایند متوجه برخی ویژگی های خوب همدیگر میشن و اینها خودش عامل جذب کننده هست.



نه ، نمیشه پاسخ قطعی داد، از طرفی هر چه با حیا تر و با شخصیت تر بهتر! اینکه در خیابان متوجه دیگران نباشه و به شما خیره بشه این هم صحیح نیست. شما هیچ نسبتی و حتی کوچکترین ارتباطی با این خانم نداشتین، این خیره شدن کدام ارزش پشتش نهفته هست؟!




این موارد بدون شناخت و تحقیق کامل بدست نمیاد. شاید برای شما مسئله ای کم اهمیت باشه اما برای طرف مقابلتون با اهمیت باشه. ( از طرفی نظر خود دختر درباره ی این مسائل خیلی مهمه ، ممکن هست دختری از خانواده ای مذهبی باشه اما گرایشات دیگری داشته باشه )



این تفکر خوب هست که زندگی آمیخته ای از خوبی و بدی ست، اما اینکه انسان احساس خوشبختی داشته باشه یا زندگی رو در کنار تمام مسائلش خوب مدیریت کنه و پیش بره نشانه ی این نیست یک جای کار میلنگه، نشانه ی هنرمندی آدمهای اون زندگی هست. نگاهی بلوغ عقلی اونهاست، نشانه ی آگاهی ها و مهارت های اونهاست، چون امکان نداره یک زندگی مشکلاتی براش مطرح نباشه!



در زندگی آگاهی همواره لازم هست و هر چه آگاهتر میشیم احساس میکنیم کمتر میندانستیم و کمتر میدانیم.



باسلام
-منظورتون چیه؟ یعنی من چون خودم رفتم ممکنه سبک بشمارن قصدم رو؟ باید عرض کنم ک ما در شهرمون خانواده شناخته شده ای هستیم، من نمیخواستم والدینم رو مواجه کنم با جریانی ک خودم هنوز مطمئن نیستم که انتخاب درستی داشتم یا نه، نمیخواستم احترام مادرم رو بشکنم، اول میخواستم بشناسم و بعد قدم رو بردارم، حتی مادرم میگفت من میرم صحبت میکنم بهش میگفتم نه فعلا باید آزمون و خطا بشه.
-خب من معتقدم ما در قرن ۲۱ زندگی میکنیم و اگر من خودم مستقیم با خودش صحبت نکنم احتمالا در نگاه اون خانوم پسر ضعیفی ب چشم میام، قبول دارید؟ ضمن اینکه آقای همکارشون گفتن بجز من مورد دیگه ای هم داشتن که قصد پسر ازدواج بوده اما این خانوم گفتن قصد ازدواج ندارن فعلا، و حتی از طرف من هم صحبت کردن با اون خانوم ک بازم گفتن قصد ندارن(البته نمیدونه دقیقا من بودم)
-به هر حال من معتقد هستم از لحاظ ظاهری نمره ام بالا هست و خب ممکنه هم از ظاهرم و هم از رفتارم و هم تعریف بقیه ازم(ممکنه) متقاعد شده باشه ک از من خوشش بیاد.
-بله کاملا موافقم
-بله، البته امیدوارم بتونم به اون مرحله برسم، البته عرض کردم که به عنوان یک حقیقت میپذیرمش و سعی در مدیریت یا تبدیلش به یک حس خوب استفاده میکنم
در حالت کلی: شما نظرتون اینه ک باید از طرف خانواده اقدام کنم احتمالا شخصیت شما همچین گرایشی داره و اهل خانواده هستید و میپسندید این شیوه رو اما ی سوال مادرش ب من چرا نگفت خانوادت بیان؟ چرا گفت اول حرف دخترم؟؟
-