من کاملا متوجه نگاه انتقادی دوستان به بحث قانون هستم. بخصوص تو جامعه ما که سیستم قانونگذاری سمبلیکه و تو هر سیستمی وارد میشی بیشتر سواستفاده از قانون رایجه تا استفاده درست ازش دید خوبی بهش نیست. کلا هم تو سیستم های مدیریتی ما نفع و شرایط مردم از لحظه قانون گذاری تا موقع اجرا لحاظ نمیشه یعنی واقعا از بیخ و بن مشکل وجود داره و حق داریم دید منفی داشته باشیم. معمولا یه چیزی وضع میشه برای اینکه دست یه سری معدود بازتر باشه و همزمان بتونن بگن ما هم قانون داریم. اینه که من درک میکنم کسی دید خوبی نسبت به کلمه قانون نداره. منتها من اگه زندگیم رو طبق قانون های خودم پیش نمیبردم فکر کنم الان هیچی نداشتم شاید یه وقتا حسرت اینو خورده باشم که نمیتونم اینجوری که آقا رضای عزیز میگن خودم رو به جریان آب بسپرم و بیخیال باشم ولی بازدهی سیستماتیک رفتار کردنم هیچ وقت کم نبوده نه برای اطرافیانم نه خودم.
اینم متوجه هستم که برای دختری که دوازده شب هوس بستنی میکنه و باید حتما همون لحظه براش فراهم بشه وگرنه قهر میکنه کلمه قانون و نظم یه چیز غیرقابل درکه. ولی قوانین من اصلا اون حالت گیر دادن و سخت گیری ای که تو نگاه شماست رو نداشت واقعا. یعنی حداقل هدف من اذیت کردن یا گیردادن نبود.
خانم من از نوجوونی یه مشکل پیدا کرده که گاهی غذایی که میخوره رو عمدی میره بالا میاره. البته الان خودش میگه این کارو نسبت به قدیم کمتر انجام میده ولی هم پدر مادرش بردنش دکتر هم خودم چندسری بردمش دکتر تغذیه ولی درست نشده. این کارم خیلی ضرر داره جدای از کم شدن آب بدن، پتاسیم از دست میده دندوناشو خراب میکنه ضعیفش میکنه چون وزنش همینجوریم زیر استاندارده. نه میتونم مجبورش کنم زیاد بخوره چون میدونم سر منو دور ببینه میره بالا میاره نه میتونم اجازه بدم هیچی نخوره ضعف کنه و وزنش بیاد پایین تر. مجبورم مراقب خورد و خوراکش باشم به خاطر سلامتی خودش نه بخاطر اینکه قلدری کرده باشم. بعدم اینکه میخوام زودتر بچه دار بشیم و نسبت به مسائل حاملگی و زایمان هم به دلیلی که خودتون در جریان هستید یکم حساسیتم بالاست. نمیخوام ضعیف باشه و تو حاملگی اذیت بشه.
یا بحث فیلم های مثبت هیجده منظور من این نیست کلا این فیلم هارو نبینه من از خدامه هرشب تمایل داشته باشه فقط چون قبلا چندبار وقتی من سرکار بودم اذیت شده و منم نتونستم موقع کار آرومش کنم الان همچین قانونی گذاشته بودم. بازم بخاطر خودش بود.
یه سری مسائل هم برای من قابل درک نیستن و شاید ایراد از درک ناقص و بی احساسی من باشه. از نظر من آدمی که بازم لباس داره و لباس تنش آخرین دست لباسش نیست دلیلی نداره از یه پاره شدن لباس انقدر شدید ناراحت بشه که گریه بیفته! نمیتونم اینجور رفتارهاشو درک کنم دقیقا یک کتابچه راهنما میخوام رفتارهاشو تحلیل کنه و توضیح بده. یا قبول دارم من نباید درو روش میبستم و ترجیح این بود که عاقل باشه اون لحظه خودش بره درو روی من ببنده ولی الان حس میکنم نسبت به اون اتاق حساس شده تنهایی یا جلوتر از من اون تو نمیره بازم این همه حساس بودن رو اصلا درک نمیکنم. قبلا روزی ده بارم بهش میگفتم تو مال خودت نیستی مال منی میخندید خوشحال میشد الان یکی دو هفته ست میگه دیگه نگو! همون حرفه ولی دیگه حسش فرق کرده انگار! یا میگم کم کم درستت میکنم کلی بهش بر میخوره میگه من درستم خودت غلطی! درک نکردن اینکه چرا از همچین چیزهای کوچیکی هم ناراحت میشه و احساس هم سو نبودن عصبیم میکنه.
خانم تولد آرزو من ناراحت نشدم شما خنده تون گرفت اتفاقا من حس کردم که مشاور و دکترم هم خنده شون گرفته بود قبل از اینکه حتی قوانین من رو بخونن همون که چهل برگه کاغذ جلوشون گذاشتم حس کردم جلوی خنده شون رو میگیرن که احتمالا چرا انقدر زیاده.
بهرحال من دیگه بحث قانون هامو دیدم انگار راهی برای اعمالش نیست و در نگاه همه هم غلط هست بیخیال شدم هرچند به نظر خودم غلط نیستن. با خواهش و میشه هم امتحان کردم نصف حرفامو گوش میده نصفشو گوش نمیده نمیفهمم فازش چطوریه.
فقط دلش انگار سوخته دید من خیلی داره بهم فشار میاد گفت من دیگه اذیتت نمیکنم منم گفتم دستت درد نکنه. گفت من چی کار کنم حرص نخوری گفتم به حرفم گوش کن. یاد گرفته گاهی الان میگه چشم ولی باز کار خودشو میکنه یعنی فقط تو حرف میگه چشم. یکی هم اینکه قرار گذاشتیم اون دیگه توهین نکنه و مودب باشه منم تهدید حرفی و عملی به زدن نداشته باشم. میفهمم اونم داره در حد کوچیک خودش تلاش میکنه همین که فرمالیته هم چشم میگه باز کمک میکنه من زیاد عصبی نشم ولی خب فایده ش در همین حده که من جوش نیارم تو عمل حرف گوش نمیده.
مراقبه رو هم امتحان نکردم دیگه ولی یه جلسه چند وقت پیش یوگا رفتم بعدش دچار یه سردرد خیلی شدید شدم نمیدونم بخاطر یوگا بود یا چیز دیگه ولی شقیقه هام بدجور میزد چشامو نمیتونستم باز نگه دارم. دیگه بیخیالش شدم. بوکس رو ولی برنامه منظم گذاشتم براش از هفته آتی شروع میکنم. من الان بخاطر داروها خیلی کمتر و خفیف تر از قبل عصبانی میشم ولی کلا برنامه م این نیست طولانی مدت دارو بخورم اگه به حرفم میکرد منم میتونستم این داروهای مسخره رو زودتر بذارم کنار.
ممنونم طاهره خانم از منابعی که زحمت کشیدید معرفی کردید کم کم میخونمشون.
تاپیک شوهران بخوانند رو قبلا مطالعه کرده بودم. خطاهای شناختی رو هم الان خوندم. فکر میکنم خطای "باید" رو داشته باشم. چون مثلا وقتی به خودم میگم نباید بزنیش بعد بیشتر تحریک میشم که حداقل یکی یواش بزنم به خودش بیاد.
این خطارو هم ممکنه داشته باشم:
اعتقاد فرد به اینکه اگر وقایع و حوادث آنطور نباشد که او میخواهد، نهایت ناراحتی، گرفتاری و بیچارگی به بار می آید و این مسئلا برای او فاجعه آمیز خواهد بود.
چون کمال گرا هستم.
باز اگر خطای دیگه ای منظور شما بوده بگید ممنون میشم و البته خب راه حل این ها چی هست؟ من خطای باید رو میدونم دارم البته نسبت به خودم باعث ناامیدیم نمیشه باعث شده همیشه برای چیزهایی که میخوام خیلی بجنگم. ولی نسبت به خانمم خیلی باعث عصبانیتم میشه.
راجع به کودکی هم اگر فایده داشت یا باعث آرامشم میشد که قطعا روند مشاوره رو قطع نمیکردم اثر کاملا معکوسی داشت عصبی ترم کرده بود و ترجیح دادم در این برهه که مشکلات زناشویی دارم بیخیالش بشم دیگه. شاید ایراد از مشاورم بود ولی دیگه احتیاط میکنم راجع بهش بخوام صحبت کنم چون خیلی شدید بهم فشار میاره خیلی از مسائل مدام میاد جلوی نظرم آزاردهنده ست برام و یه سری چیزهارو هم نمیخوام اصلا به کسی بگم در کل مستقیم روی رفتارم با اطرافیانم اثر میذاره و من میخوام خلقیاتم بهتر بشه نه بدتر.








علاقه مندی ها (Bookmarks)