ممنونم صبا خانم از صداقت و صراحت صحبت هاتون. و همینطور پیشنهادات و تشریح مسائل از دید یک خانم. چیزی به نام گریه از سر استیصال رو به این شکل حدس نزده بودم یعنی قبلا خودمم فکر میکردم وقتی گریه میفته یعنی احساس بدبختی میکنه ولی اینجا نظرمو تغییر داده بود به ذهنم نرسید دیگه گریه ش از سر بدبختی و نکبت بودن زندگیش با منه.
من هیچ وقت فکر نکردم خانمم کلفت من هست یا مغز نداره! اصلا نیازی ندارم اون کارهای منو انجام بده مگه این همه سال خودم انجام میدادم طوریم شد؟ من فکر میکردم اینجوری میتونیم یه خانواده گرم و صمیمی بشیم مثل بقیه مردم همین. همینجا هم بهم گفته بودن بهش کار بده من فقط سیاست نداشتم و فکرشم نمیکردم اینجوری یه خواست ساده رو باید تو هفت لایه بپیچونم بگم.
کاملا ناامید کننده ست اگر نمیتونه معنی کارهای منو بفهمه و اینجوری که شما توضیح دادید برداشت میکنه. مقایسه ای که بین قوانین من با قوانین این انجمن کردین واقعا در نظر من منطقی نیومد. بستن تاپیک دوم من اینجا چه نفعی برام داشت واقعا؟ بستن تاپیک اول که برام مهم نبود چون زلزله اومد و من معجزه آسا نجات پیدا کردم ولی بستن دومی یه ماه منو عقب انداخت و به زندگی و روابطم با همسرم ضرر هم زد به نفع هرکسی که بود به نفع من یکی که نبود. قوانین من تماما به نفع زنم و زندگی مشترکمون بوده تماما از سر علاقه من بهش بوده نه دیکتاتوری و خودخواهی. اگر به چشم یک زن اینا استبداد و خودخواهیه من هیچ شانسی واقعا ندارم...
شما سیستم مدیریتی منو که از کارگاه و کارخونه تا پروژه های میلیاردی نفتی تاحالا زیردستم بوده واقعا با سیستم پر از ایراد یک فروم مجازی مقایسه میکنید؟ میدونید اینجا پست منو پاک کردن توجیهشون چی بود؟ برام پیام زدن دلیل پاک شدن پستت جواب دادن به مدیرانه!! یعنی بی احترامی کنن حقتو بخورن حرف بی منطق بزنن جواب نباید بدی! من رو یاد تاریخ حکومت شیلی دهه هفتاد میلادی انداخت که البته بیست سال نشده سقوط کرد. من تو هر سیستمی به عنوان مدیر و ناظر وارد شدم نظر دیگرانو پرسیدم راجع به چند و چون و شرایط، اطلاعات کسب کردم بعد رفتم تو فاز مدیریت و کنترلگری اونم نه هیچوقت به شیوه دیکتاتوری که حال دیگران برام مهم نباشه یا نذارم کسی حرف بزنه! سیستمی که انعطاف پذیری و انتقاد پذیری اصلا نداره و سوال شخصی میپرسی تهمت نظرسنجی بهت میزنه و از بند و قوانین خودش هم سواستفاده میکنه رو دارید واقعا با سیستم مدیریتی منی که رو زمین و دریا مدیریت کردم و عوامل اجراییم از کارگر تا مهندس راضی بودن مقایسه میکنید؟ تنها کسی که از مدیریت من راضی نیست و اصلا اجازه مدیریت هم به من نمیده که ببینه به نفع خودشه زنمه.
اگه بازدهی زندگیمون الان پنج درصده و یه سره هم دعوا داریم به حرف های من گوش کنه بازدهیمون رو صد میکنم و دعوامون هم نمیشه. یه هفته امتحان کنه اگه به نفع خودش نبود من سرمو میذارم لای در درو محکم میبندم. یه چیزهایی رو نمیتونم اینجا بگم فقط اینکه به جوابدهی سیستم مدیریتی خودم اطمینان دارم.
شما قوانین اینجارو که حتی شرایط روحی آدم هارو احساسات و ناراحتی هاشون رو لحاظ نمیکنه دربست قبول دارید ولی قوانین من که کاملا مبتنی به احساسات و رفاه و سلامتی و امنیت زنم هست و تا نوسانات هورمونیش رو هم توش در نظر گرفته بودم انقدر شدید جبهه میگیرید که افتضاحه؟ این واقعا عمق ناشی بودن منو در مورد زن ها نشون میده نه اینکه به نظرم دید شما یا بقیه ایرادی داشته باشه تنها ایراد از تفاوت فکریه. من قوانین خونه مو کاملا عاشقانه میبینم شما مستبدانه.
فکر میکنید مجبور کردن یه زن برای اینکه روی خط تو راه بیاد واقعا کار سختیه؟ من اگر میخواستم خودخواهانه رفتار کنم که شیش ماه عذاب نمیکشیدم هر خواری و خفتی رو تحمل نمیکردم مشاوره نمیرفتم دکتر نمیرفتم کتاب و مقاله کسل کننده روانشناسی نمیخوندم حاضر نمیشدم داروهایی که اصلا قبولشون ندارم رو مصرف کنم. خیلی راه های ساده تری وجود داشت اگر میخواستم مستبدانه رفتار کنم. نه لازم بود از کسی برای زندگیم مشورت بگیرم نه لازم بود هر رفتار بدی رو تحمل کنم جلوی خلاف رفتن هاشو راحت میتونستم بگیرم اگه برام گریه و ناراحتی و قهرش مهم نبود به نظرتون نمیتونستم یا زورم نمیرسید؟ برای من یک قطره اشکی که بریزه هم همیشه مهم بوده اصلا نمیتونم این حرفتون که مستبد هستم رو قبول کنم.
وقتی خانمم به من میگه من کلفت تو نیستم میتونم بفهمم که ایراد از برخورد اشتباه خودمه که همچین سوءبرداشتی میکنه میفهمم و قبول دارم حتما لحن و مدل حرف زدنم هنوز خیلی ایراد داره با اینکه رو اینم کار کردم یا حتی اینکه من سریع حرف میزنم و این پرخاشگرایانه به نظرش میاد. ولی وقتی اینجا که دیگه پنج ماهه با زوایای تاریک و روشن من آشنا هستید هم همچین چیزی میشنوم کلا ناامید میشم که نه هیچ زنی میتونه اصل حرف منو بفهمه نه من میتونم حس یه زن رو درک کنم.... خانم من در جریان دست و پا زدن های من نیست فکر میکنه من میرم مشاوره چون مثلا اون خانم مشاور به من لبخند میزنه به من میگه تو مادر نداشتی و عقده داری اون خانم ازت بزرگتره بهت محبت میکنه خوشت میاد!! اگه مشاورم همسن و سال خودمم بود لابد میخواست بگه به چشم دوست دختر بهش نگاه میکنی. تهمت شنیدن خیلی زور داره صبا خانم اینکه کاری که برات سخته رو داری در اصل بخاطر شخص دیگه ای انجام میدی ولی از همون آدم قدرنشناسی ببینی خیلی سخته.
خانم من مفهوم تلاش های منو نمیفهمه اصلا نمیبینه که بخواد بفهمه. ما تمام روزی که کنار هم تنها هستیم با هم دعوا داریم. نیم ساعت دعوا یه ساعت آرامش دوباره یه ربع دعوای شدید دوباره یه ساعت عشق و علاقه فراوون. من دیگه غلط کنم اگه روز تعطیل صبح تا غروب کنار این آدم تنها بمونم. نمیفهمه من هرکاری دارم میکنم بخاطر خودشه. خبر نداره به خاطر اون دارم قرص میخورم و احتمالا اگر یه روز متوجه بشه باز میخواد بگه تو مشکل داری و ربطی به من نداره الان دکتر قلب به من دارو داده میگه تقصیر خودته میگه بلایی سرت بیاد نمیبخشمت.
وقتی اینجا و شما هم که دست و پا زدن منو دیدین همون برداشت های زن منو دارین و چیزهایی میگین که به نظرم حرفای نگفته خانمم هست دیگه فکر میکنم با این اوصاف وضع کننده قانون و همراه و شریک خوبی برای یک زن نیستم هرچقدر میتونم با مردهایی که برای چاپلوسی از زن ها اصل خودشونو گم نکردن راحت کنار بیام در نظر یک زن هرچقدرم تلاش کنم نرم برخورد کنم بازم مستبد و خشن و بی رحم هستم شاید واقعا هیچ کاریش نمیشه کرد و همش دست و پا زدن بیخوده.
میدونید من داشتم کلی به خودم فشار میاوردم که مثلا ملایم رفتار کنم و واقعا رفتارمو نهایت ملاطفت دیدم این دوماه اخیر در حالی که بازم از نگاه یه زن گند زدم. خراب میکنم در حدی که نسبت بهم ابراز نفرت میکنه و میدونم حس واقعیشو میگه تمام محبت ها و رمانتیک بازی های حتی یکساعت قبل از دعوارو یادش میره این چه دوست داشتنیه آخه؟ با این حساب هیچ وقت اونجوری که زنم بخواد نمیتونم بشم. پشیمونم عروسی رو عقب ننداختم و اصلا پشیمونم که چرا عروسی گرفتم وضعیتو پیچیده تر کردم خونه پدرش میموند هرکاریم دوست داشت میکرد من نمیفهمیدم تو استرس اینم نبودم منو ول کنه برگرده خونه پدرش. فکر نمیکنم اینجوری تا ده سال دیگه هم بتونم تغییری که لازمه توی خودم ایجاد کنم فکر میکنم مشکل اساسی تر از این حرفاست و بین من و دنیای زن ها شکافی وجود داره که هیچ جور برطرف نمیشه. اگه هرکاری میکنم بازم مصداق خشونته و اون داره تحملم میکنه و واقعا احساس بدبختی میکنه چه فایده ای داره این همه دست و پا زدن های من؟ اگه تو نظرش من خودخواه و خشنم و گریه ش از سر احساس بدبختی با من بودنه چه فایده ای داره آزادش بذارم که یه روز پیش بینی مشاورم درست از آب دربیاد و بفهمم ناغافل ترکم کرده؟؟؟؟ نمیتونم بذارم بره میکشمش ولی نمیذارم بره زنده یا مرده باید پیش خودم بمونه. اگر نمیتونه باهام صمیمی باشه و مفهوم کارهای من و عشق و علاقه منو هیچ جور نمیفهمه پس باید همین مزخرفی که هستم رو تحمل کنه.
مرسی که امید واهی ندادید و نظر واقعیتون رو بیان کردید.
شرمنده من احساس میکنم امروز از طوفان کانزاس دراومدم زیاد حال و اعصاب خوبی ندارم دلم میخواد شبم شرکت بمونم نرم خونه. عذر میخوام اگر تند حرف زدم.










علاقه مندی ها (Bookmarks)