سلام طاهره خانم
ممنونم از اینکه زمان گذاشتید و پست های مربوط به مشکل من رو کامل مطالعه کردید. با توجه به اینکه مطالب زیاد هست و منم تا الان فرصت نکردم اینجا چکیده ای از مشکلاتم بنویسم و البته آدم سخت گیری هم هستم و برام سخته از خیلی از مسائل درجه دو هم حتی بگذرم توقع این رو ندارم واقعا دوست جدیدی اینجا وقت بذاره و مطالب من رو بخونه بیاد کمکم کنه. اینکه کسی بیاد همچین کار ارزشمندی بکنه و با اشراف کامل به تمام مسائل، برام بنویسه واقعا من رو شرمنده خودش کرده.
ممنونم از اینکه انقدر هم به من لطف دارید. البته من اینجوری که شما میفرمایید خوب نیستم و اشتباهات خیلی زیادی داشتم و دارم تو زندگی.
با کلیت مطالبی که ذکر کردید موافق هستم.
متوجه نشدم خطاهای شناختی که فرمودین درگیرش هستم یعنی چی؟
راجع به مسائل کودکی من دیگه خیال ندارم نه مشاوره مجازی نه حضوری تا مدت ها با کسی حرف بزنم. اگر مجرد بودم و کسی بهم میگفت به اون خاطر دچار مشکلاتی هستی دنبال درمانش میرفتم ولی الان فکر میکنم همین مسائل مربوط به زندگی مشترکم به قدر کافی ازم انرژی و وقت میگیره. کشش درگیری با اون مسائل کودکی رو هم در خودم حس نمیکنم دیگه. به نظرم پرداختن بهش بی فایده هم بود. اجازه بدید در این مورد ساکت بمونم.
راجع به اینکه نباید عروسی میگرفتم هم واقعا گفتنش راحته در عمل نمیشد همچین کاری انجام بدم. ترجیح دادم دارو بخورم و بذارم روال عادی طی بشه. معلوم نبود اگه عروسی رو عقب هم مینداختم چقدر میخواست طول بکشه تا مسائل حل بشن. ولی الان به خاطر بی مهارتی هردومون درست میگید دائما درگیر مسائل ریز و درشت هستیم البته به من داره بیشتر فشار میاد تا خانمم.
خانمم مشاوره رفتن من رو اطلاع داره. فقط من غیر از مشاور از روانشناس و دکتر هم استفاده میکنم که اینارو خبر نداره یا مشاوره هایی که مجازی دارم میگیرم رو اطلاع نداره. قبلا نامه نوشتم ازش خواستم مشاوره بیاد قبول نکرده به زورم نمیاد. دوست نداره کسی ازش ایراد بگیره ناراحت میشه. راه تازه ای اگه پیدا کنم بیاد مشاوره حتما امتحان میکنم.
راجع به بند چهار من دنبال مقصر نیستم و حرفتون رو قبول دارم سهم زن و مرد در اشتباهات یکسانه. اگه میخوام اونم یکم تغییر کنه بخاطر سازش کنار همه. من دیگه از یه حدی بیشتر انعطاف برام سخته. حتی اگه مثل فنر در نرم هم زندگی لذت بخشی نیست برام یه سری نیازهای مردونه م ارضا نشه.
نقاط قوتشم قدر میدونم چشم ولی واقعا بلد نیستم چطوری از طریق سرمایه گذاری روی اونا میتونم مثلا تو خونه نگهش دارم؟ به نظر خودم نشدنیه
بند پنج هم که فرمودین کاملا تسلیم هستم من سعی کردم حرف زدنم رو از قالب دستوری دربیارم ولی انگار بازم خراب کردم. شاید هیچ پیشرفت قابل ملاحظه ای در این زمینه نداشتم. هنوز خیلی وقت ها یا من طبق عادت قبل رفتار میکنم یا اون خیلی حساسه و برداشت بد میکنه. ممکنه دلیلش این باشه که من پس ذهنم فکر میکنم صمیمیت یعنی که من بهش هرجوری بگم چی کار کنه ناراحت نشه. فقط در زمینه حرفا و کارهای رمانتیک فکر میکنم نسبت به قبل پیشرفت کردم که طی چندسال این پیشرفت مستمر بوده. ولی نحوه طرح مسئله به حالت زنانه رو گویا هنوز بلد نشدم.








علاقه مندی ها (Bookmarks)