
نوشته اصلی توسط
hamed-kr
اول سلام
شهادت امام صادق (ع)رو تسلیت عرض می کنم.
دوم هم در این باره؛
خب شاید قضاوت شما اشتباه باشه در مورد این که تعمدا مثلاً می خواستن این گزینه رو برای کاربرهای عادی بردارن ، مثلاً هفته پیش یا پیشتر چند روز سایت برای به روز آوری تعطیل بود خب شاید اون موقع مشکل پیش اومده باشه ، به هر حال می تونید در این مورد توی تاپیک انتقادات تالار موضوع رو مطرح کنید و فرصت بدین شاید مسئله بجایی بوده باشه.
این که کمی براتون کمتر می نویسم عذز من رو بپذیرید بعضی وقت ها شرایط ذهنی یا حتی خستگی زیاد مانع میشه ،پست هایی هم که میخوام برای شما بذارم دقت بیشتری طلب می کنه که باعث میشه نتونم بعضی وقت ها پست براتون بذارم ،یه کمی شرایط فعلی ام هم همین طوره و فکر نکنم بتونم یه پست مفصل بذارم.
یه نکاتی توی جواب هاتون بود که کمک کننده بود که سر فرصت ان شاء الله براتون می نویسم ، چیزی که نشون میده اینه که شما مشکل اراده ندارین (یا حداقل شدید نیست) بلکه مسئله شما به عوامل دیگه ای بر می گرده ، یعنی اگر انگیزه کافی داشته باشین قدرت حرکت رو دارین .
یه سری عوامل درون شما رویکردی هستند ،یعنی باید بینش تون رو نسبت به موضوع تصحیح کنین و در واقع موانع درونی تون به نوع طرز تفکرتون برمی گرده ، عوامل دیگه هم هستند که ان شاء الله باید تفکیک شون کنیم و سهم هر کدوم رو در موضوع شما ، مورد بررسی قرار بدیم .
یه چیز دیگه یعنی فعلاً هر چند روز یه بار خونه یکی از خواهر برادرهاتون هستین و یه جای ثابت هم نیستین؟ راستش خیلی نمیتونستم جزئیات توضیح بدم تا همینجا فکر کنم زیاد خودم لو داده باشم ولی اگه کمک میکنه به راهنمایی شما باشه مشکلی نیست. ببینید ما تو روستا زندگی میکردیم بعد دبیرستان رفتم دانشگاه کارشناسی و ارشدم پشت سر هم بود یعنی همون سال اول ارشد قبول شدم وهمش هم دور از خانواده . حتی بعد فارغ التحصیلی برای تدریس دانشگاه شهرهای دیگه میرفتم فقط تعطیلات کنار خانواده بودم
خانه پدری ما چند ساله برادرم که ازدواج کرده داره زندگی میکنه یعنی یه جورایی دیگه اون صاحبش شده ومادرم داخل یه اتاق داره با اون زندگی میکنه وازش نگهداری میکنه به خاطر این میگم الان من جای ثابتی ندارم دیگه حس نمیکنم اونجا یه زمانی خونه ما بود راحت نیستم چون همه خواهر برادرام ازدواج کردن من وقتی سر کاری نباشم هر چند روز خونه یکی از اونا هستم یعنی همش مهمون خونه این و اون تا دوباره برم سر یه کاری یه دلیل اینکه میخوام مستقل بشم و واقعا بهش نیاز دارم همین احساس سر بار بودنه که خیلی اذیتم میکنه همش سرگردان و بلاتکلیفم حریم خصوصی برای خودم ندارم هر روزم با معذب بودن خونه اونا میگذرونم.
الان دارم میگردم یه جایی برای خودم پیدا کنم اگه بتونم مستقل بشم فکرکنم درصدی از مشکلاتم حل میشه اگه بشه!
در مورد رشته تون هم توضیح بیشتری میدین ؟ در مورد توانایی هاتون به شکل مصداقی نه کلی ؟قاعدتا باید خوب نقاشی بکشین . نقاشی. طراحی .سفال با دست نه با چرخ. نقاشی کودک. ویترای وتصویر سازی و موزاییک کاری. کلا میتونم تو خیلی از زمینه های هنری کار کنم حتی اگه اموزش ندیده باشم فقط با نگاه کردن به اثر هنری حالا هر چی باشه سریع روش ساخت وتکنیکش یاد میگیرم .
در اندر حکایت نوع بینش و اثر اون در عمل ؛
در قدیم الایام بنده خدایی بوده که کارش تراشیدن سر و ریش بوده و از قضا جسه درشتی هم داشته ، یه بار یه بنده خدایی می بینه که این طرف چقدر داره برای تراشیدن سر یه بنده خدایی زور میزنه ، بهش میگه بنده خدا یه قرون بده تیغت رو تیز کن که هم این قدر زور نزنی و هم اون بنده خدایی که داری سرش رو میتراشی پوستش رو نکنی ،اون بنده خدا هم یه لحظه فکر می کنه می گه برو بنده خدا چرا این کار رو بکنم ،می رم یه قرون رو یه نون میخرم می خورم ،زوم بیشتر می شه بیشتر زور میزنم!
علاقه مندی ها (Bookmarks)