به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 5 از 7 نخستنخست 1234567 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 41 تا 50 , از مجموع 66
  1. #41
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    دوشنبه 23 دی 98 [ 13:15]
    تاریخ عضویت
    1393-4-15
    نوشته ها
    382
    امتیاز
    12,547
    سطح
    73
    Points: 12,547, Level: 73
    Level completed: 25%, Points required for next Level: 303
    Overall activity: 12.0%
    دستاوردها:
    SocialTagger First ClassVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    894

    تشکرشده 1,236 در 375 پست

    Rep Power
    102
    Array
    اول سلام

    شهادت امام صادق (ع)رو تسلیت عرض می کنم.

    دوم هم در این باره؛

    نقل قول نوشته اصلی توسط abi.bikaran نمایش پست ها
    واقعا برام سواله چرا گزینه ویراش برای کاربران عادی برداشتن؟
    خب شاید قضاوت شما اشتباه باشه در مورد این که تعمدا مثلاً می خواستن این گزینه رو برای کاربرهای عادی بردارن ، مثلاً هفته پیش یا پیشتر چند روز سایت برای به روز آوری تعطیل بود خب شاید اون موقع مشکل پیش اومده باشه ، به هر حال می تونید در این مورد توی تاپیک انتقادات تالار موضوع رو مطرح کنید و فرصت بدین شاید مسئله بجایی بوده باشه.

    این که کمی براتون کمتر می نویسم عذز من رو بپذیرید بعضی وقت ها شرایط ذهنی یا حتی خستگی زیاد مانع میشه ،پست هایی هم که میخوام برای شما بذارم دقت بیشتری طلب می کنه که باعث میشه نتونم بعضی وقت ها پست براتون بذارم ،یه کمی شرایط فعلی ام هم همین طوره و فکر نکنم بتونم یه پست مفصل بذارم.

    یه نکاتی توی جواب هاتون بود که کمک کننده بود که سر فرصت ان شاء الله براتون می نویسم ، چیزی که نشون میده اینه که شما مشکل اراده ندارین (یا حداقل شدید نیست) بلکه مسئله شما به عوامل دیگه ای بر می گرده ، یعنی اگر انگیزه کافی داشته باشین قدرت حرکت رو دارین .

    یه سری عوامل درون شما رویکردی هستند ،یعنی باید بینش تون رو نسبت به موضوع تصحیح کنین و در واقع موانع درونی تون به نوع طرز تفکرتون برمی گرده ، عوامل دیگه هم هستند که ان شاء الله باید تفکیک شون کنیم و سهم هر کدوم رو در موضوع شما ، مورد بررسی قرار بدیم .

    یه چیز دیگه یعنی فعلاً هر چند روز یه بار خونه یکی از خواهر برادرهاتون هستین و یه جای ثابت هم نیستین؟

    در مورد رشته تون هم توضیح بیشتری میدین ؟ در مورد توانایی هاتون به شکل مصداقی نه کلی ؟قاعدتا باید خوب نقاشی بکشین .

    در اندر حکایت نوع بینش و اثر اون در عمل ؛
    در قدیم الایام بنده خدایی بوده که کارش تراشیدن سر و ریش بوده و از قضا جسه درشتی هم داشته ، یه بار یه بنده خدایی می بینه که این طرف چقدر داره برای تراشیدن سر یه بنده خدایی زور میزنه ، بهش میگه بنده خدا یه قرون بده تیغت رو تیز کن که هم این قدر زور نزنی و هم اون بنده خدایی که داری سرش رو میتراشی پوستش رو نکنی ،اون بنده خدا هم یه لحظه فکر می کنه می گه برو بنده خدا چرا این کار رو بکنم ،می رم یه قرون رو یه نون میخرم می خورم ،زوم بیشتر می شه بیشتر زور میزنم!

  2. 3 کاربر از پست مفید hamed-kr تشکرکرده اند .

    abi.bikaran (شنبه 09 مرداد 95), هلیاجون (شنبه 09 مرداد 95), باغبان (یکشنبه 10 مرداد 95)

  3. #42
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    شنبه 18 دی 00 [ 21:34]
    تاریخ عضویت
    1392-2-23
    نوشته ها
    709
    امتیاز
    18,833
    سطح
    86
    Points: 18,833, Level: 86
    Level completed: 97%, Points required for next Level: 17
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassSocialVeteran10000 Experience PointsOverdrive
    تشکرها
    3,454

    تشکرشده 2,695 در 688 پست

    حالت من
    Narahat
    Rep Power
    129
    Array
    سلام
    اقا حامد پس خبر ندارین برای نقد وانتقاد هم باید اشتراک داشته باشین کاربران عادی نمیتونن توی اون تایپیک نظر بدن.
    مرا با حقیقت
    بیازار
    اما،
    هرگز با دروغ
    آرامم نکن.


  4. کاربر روبرو از پست مفید abi.bikaran تشکرکرده است .

    hamed-kr (یکشنبه 10 مرداد 95)

  5. #43
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    دوشنبه 05 آبان 04 [ 19:04]
    تاریخ عضویت
    1391-12-24
    نوشته ها
    1,691
    امتیاز
    45,402
    سطح
    100
    Points: 45,402, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 13.0%
    دستاوردها:
    SocialTagger First ClassVeteranOverdrive25000 Experience Points
    تشکرها
    6,934

    تشکرشده 6,911 در 1,649 پست

    Rep Power
    350
    Array
    آبی ما ازت قطع امید نمی کنیم، تو هم خیلی دختر بدی هستی اگه از خودت ناامید بشی...

    چند تا مطلب هست.

    اول اینکه تو داری مسیر رو برعکس می ری. به جای دور شدن از خونوادت باید به فکر نزدیک شدن باشی. جهت این پیکان رو برگردون.

    یه آقایی بود که اونم از خونوادش جدا زندگی می کرد، از یه شهر نسبتا کوچیک بود. می گفت مجرد بودن و تنها زندگی کردن، تو فرهنگ ما یه جرمه. من در ذهن مردم اینجا یه مجرم به حساب میام.

    اینکه هر از گاهی بخاطر تحصیل یا تدریس یا کار از شهرتون میری، حتما روی ازدواجت و زندگیت اثر گذاشته. دیگه اینکارو نکن، خصوصا خصوصا برای کار... این معنی نداره یه دختر راه بیفته این شهر و اون شهر دنبال کار، مگه زن و بچت گرسنه موندن آخه؟؟

    تو بالا بری پایین بیای، بالاخره جزء همون فرهنگ و همون مردمی. وقتی تو شهر یا روستای خودت (هرجایی که خونوادت هستن) برات کار نیست، پس کلا کارو ببوس بذار کنار. تموم شد و رفت.

    فقط به کارهای خونگی فکر کن. کارهایی که بتونی توی خونه خودتون انجام بدی.

    وقتی یه جا آروم بگیری، می بینی خیلی کارها هم به ذهنت میاد، می بینی درآمدت از کارهای قبلیت بیشتر هم می شه. صنایع دستی، آموزش نقاشی و کارای هنری به بچه ها یا خانوما. خیلی کارا. به اون موردی هم که تو اون یکی پستم نوشته بودم جدی فکر کن. ولی در مجموع هیچ الزامی برای کار کردن تو نیست، تو خرجی برای کسی نداری، حضورت تو هر خونه ای خیر و برکته (خصوصا اگه شیرین بشی).

    فعلا فقط یه جای ثابت برای خودت انتخاب کن، خونه یکی از برادرا یا خواهرات. که از همه نظر مناسب تره برات. جایی که ترجیحا یه اتاق برات داشته باشن. اگرم اتاقت اشتراکی شد، اشکال نداره، عادت می کنی.

    هرچند که گفتی خونه خواهرات راحت تری، اما سعی کن خونه یکی از برادرات بمونی.

    کم کم جذب اون خونواده می شی، اونام به حضورت عادت می کنن.

    بشین یه زندگی معمولی و عادی داشته باش. تو اونجا همه چی داری، رودخونه دشت خونواده.

    زندگیت رو به سمت آسایش ببر. این خونه و پول و اینها هدفی نیست که تو رو به سمت آسایش ببره.

    --------------

    دوم، تحصیلات دانشگاهی برای اینه که یه مهارتی رو یاد بگیریم. اونا هم که تحصیلات دانشگاهی ندارن می بینی صدتا مهارت دیگه دارن. نذار بخاطر این خودت رو متمایز از بقیه ببینی. این باعث می شه خودت رو جدا حس کنی، و بقیه هم کم کم تو رو جدا حس می کنن. فاصله نندازن.

    -----------------

    سوم، اگه از سمت مادرت یا کس دیگه ای در مورد کار پیدا کردن تحت فشار قرار گرفتی، راهش این نیست که در اون جهتی که اونا می گن بدوی و بدوی و بدوی. اونا تشخیصشون اشتباهه، خودشون تحت تاثیر تصمیم گیری های قبلی تو (استقلال طلبیت) هستند، پس تو بایست و فکر کن، ببین کار درست چیه؟

    حالا که به هر دلیل نمی تونی کار مناسب رو پیدا کنی، به مادرت بگو که اشتباه کردی. بگو اگه زمان به عقب برگرده، من همون کاری رو انجام می دم که شما می گفتید.

    بگو پشیمونم. حس حمایتش رو جلب کن. بذار همه چی آروم بشه.

    -------------

    چهار، محبت خونوادت رو باور کن. من اینطور حس می کنم که فکر می کنی برای دیگران مهم نیستی و دوستت ندارن. فکر می کنی چون ازدواج نکردی، اعتبار نداری. اینا اشتباهه، این فکرا باعث می شه تلخ بشی بداخلاق بشی متوقع بشی.

    اگه زبان عاطفی خونوادت رو تشخیص بدی، می بینی که حالت چقدر بهتر می شه. همه به یه زبان عواطفشون رو ابراز نمی کنن.

    مراقب خودت باش.

    هر اتفاق بدی، یه اتفاق خوبه...



  6. 6 کاربر از پست مفید میشل تشکرکرده اند .

    abi.bikaran (یکشنبه 10 مرداد 95), hamed-kr (یکشنبه 10 مرداد 95), meinoush (یکشنبه 10 مرداد 95), nahid-111 (یکشنبه 10 مرداد 95), هلیاجون (شنبه 09 مرداد 95), باغبان (چهارشنبه 20 مرداد 95)

  7. #44
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    سه شنبه 17 دی 98 [ 01:15]
    تاریخ عضویت
    1395-4-04
    نوشته ها
    194
    امتیاز
    6,016
    سطح
    50
    Points: 6,016, Level: 50
    Level completed: 33%, Points required for next Level: 134
    Overall activity: 64.0%
    دستاوردها:
    Tagger First Class5000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    369

    تشکرشده 353 در 152 پست

    Rep Power
    47
    Array
    به نظر من چون تو بچگی پدرتون فوت کرده ترس از بی پناه موندن رو داشتید ترس غریب و ریشه داری تو وجودتون هست. اینکه باید از لحاظ مالی هر طور شده خودتون رو تامین کنید براتون

    یک جور فرار از مرگه.در واقع در ناخودآگاه شما چنین چیزی ثبت شده.

    همه ی ما انسان ها به طور طبیعی از مرگ فرار میکنیم یکی با اعتقاد به جهان آخرت، یکی با به دنیا آوردن فرزند و ادامه دادن ژنش و یک نفر با هنرمند شدن و خلق آثار ماندگار.

    حتی پزشک شدن یا نجات جان یه انسان دیگه و حمایت از کودکان بی سرپرستی که هیچ نسبتی با ما ندارن به نوعی فرار از مرگ قلمداد میشه. از دیدگاه علم انسان شناسی.

    من با حرفای خانم میشل در مورد اینکه یه دختر نباید این همه به فکر درآمد باشه موافقم اما باید بگم این نکته برای دختری هست که در شرایط روحی مساوی با آبی بیکران عزیز نباشه.

    کیه که بخواد تو این زمونه این نکته رو انکار کنه که پول مساوی زندگی نیست که واقعا داریم میبینیم که خیلی وقتا هست. پول نداشته باشی زندگیت با یک مریضی مختصر به اتمام میرسه.

    خونه و پناه نداشته باشی بدترین اتفاق ها که حتی خوابشم نمیبینی برات رخ میده.

    آبی بیکران عزیر شما چه ترس هایی از بی پناه بودن دارید؟ فکر میکنید عملکرد شما تو زندگیتون تا چه میزان در جهت ساختن سر پناهی مطمئن بوده؟ به نظر من که درصد بالایی.

    از نظر این بنده ی حقیر نا متخصص شما چند اشتباه شناختی در مورد خودتون دارید: 1- شما فکر میکنید استعداد بسیار زیادی دارید 2- شما خودتون رو فردی باهوش تر از دیگران قلمداد

    میکنید. 3- شما خودتون رو بسیار توانا میبینید.

    تنها گزینه ی درست در مورد شما و شخصیتتون اینه که دختری با هوش معمولی و با استعدادی جزئی و با توانایی محدود هستید. شما تنها چیزی که از دیگران بیشتر دارید کمبوده.

    خانم بی کران عزیز بای بگم این کمبود های شما انگیزه ی بسیار قوی ای برای پیشرفت بوده و متاسفانه اون رو بسیار بد به هدر دادید. شاید غرور بیجای شما و اعتماد بیجای شما به توانایی

    هاتون کار رو خراب کرده.

    به نظرم به مقدار زیادی به استعداد هایی که داشتید مغرور شدید برای همین نتونستید دختر روستایی ساده ای باشید که موفق هم بوده. خودتون رو تافته ای جدا بافته از دختران دیگه

    دونستی و این اشتباه بزرگترین اشتباه شما از نظر من هست. باور کنید نیمی از همون دختر های روستایی ساده که الان دارن بچه داری میکنن استعدادهایی داشتن که شما حتی تصورش

    هم نمیکنید ولی فقط به دلیل نداشتن انگیزه به اندازه ی انگیزه ی شما الان اونی هستن که شدن. پس زیادی استعداد یا توانایی بالا انگیزه ی حرکتتون نبوده بلکه کمبودی بزرگ شما رو به

    این سمت کشونده. کمبودی که الان با شکست در زندگی تون داره کم کم خودشو نشون میده.

    حالا به جای صحبت از توانایی و انگیزه و گول زدن خودتون کمی به خودتون بیایید و با خودتون راحت باشید و اون ترسهای درونی تون رو درست مدیریت کنید. قطعا زندگی دلچسب تر میشه

    براتون.

    خیلی خیلی دوست دارم نظرتون رو در مورد پستم ببینم. امیدوارم کمکی بهتون کرده باشم. همیشه از حرفهای شما تو تالار استفاده کردم و لذت بردم و شما رو لایق زندگی شاد و آزاد از هر

    نوع زندان ذهن میدونم. برنامه ی حال خوب دتر علی بابایی زاد رو یکشنبه ها ساعت حدودا 9 شب ببینید فکر میکنم براتون مفید باشه.

  8. 4 کاربر از پست مفید زندگی خوب تشکرکرده اند .

    abi.bikaran (یکشنبه 10 مرداد 95), hamed-kr (یکشنبه 10 مرداد 95), meinoush (یکشنبه 10 مرداد 95), هلیاجون (شنبه 09 مرداد 95)

  9. #45
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    شنبه 18 دی 00 [ 21:34]
    تاریخ عضویت
    1392-2-23
    نوشته ها
    709
    امتیاز
    18,833
    سطح
    86
    Points: 18,833, Level: 86
    Level completed: 97%, Points required for next Level: 17
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassSocialVeteran10000 Experience PointsOverdrive
    تشکرها
    3,454

    تشکرشده 2,695 در 688 پست

    حالت من
    Narahat
    Rep Power
    129
    Array
    سلام

    نقل قول نوشته اصلی توسط زندگی خوب نمایش پست ها
    به نظر من چون تو بچگی پدرتون فوت کرده ترس از بی پناه موندن رو داشتید ترس غریب و ریشه داری تو وجودتون هست. اینکه باید از لحاظ مالی هر طور شده خودتون رو تامین کنید براتون

    یک جور فرار از مرگه.در واقع در ناخودآگاه شما چنین چیزی ثبت شده. شاید این یه دلیلش باشه من اسیب روحی وعاطفی زیادی بعد از مرگ پدرم بهم وارد شد چون به شدت به پدرم وابسته بودم وهمینطور ایشون خیلی به من علاقه داشت چون فرزند کوچیک بودم من با مادرم ارتباط خوبی نداشتم وندارم چون اخلاق تندی داشت ومحبت نمیکرد سرد وخشن بود. وهمیشه تو زندگیم کمبود پدر ومحبت پدرانه رو حس میکنم وجاش واقعا برام خالیه!

    همه ی ما انسان ها به طور طبیعی از مرگ فرار میکنیم یکی با اعتقاد به جهان آخرت، یکی با به دنیا آوردن فرزند و ادامه دادن ژنش و یک نفر با هنرمند شدن و خلق آثار ماندگار.

    حتی پزشک شدن یا نجات جان یه انسان دیگه و حمایت از کودکان بی سرپرستی که هیچ نسبتی با ما ندارن به نوعی فرار از مرگ قلمداد میشه. از دیدگاه علم انسان شناسی.

    من با حرفای خانم میشل در مورد اینکه یه دختر نباید این همه به فکر درآمد باشه موافقم اما باید بگم این نکته برای دختری هست که در شرایط روحی مساوی با آبی بیکران عزیز نباشه.

    کیه که بخواد تو این زمونه این نکته رو انکار کنه که پول مساوی زندگی نیست که واقعا داریم میبینیم که خیلی وقتا هست. پول نداشته باشی زندگیت با یک مریضی مختصر به اتمام میرسه.

    خونه و پناه نداشته باشی بدترین اتفاق ها که حتی خوابشم نمیبینی برات رخ میده.

    آبی بیکران عزیر شما چه ترس هایی از بی پناه بودن دارید؟ فکر میکنید عملکرد شما تو زندگیتون تا چه میزان در جهت ساختن سر پناهی مطمئن بوده؟ به نظر من که درصد بالایی.

    از نظر این بنده ی حقیر نا متخصص شما چند اشتباه شناختی در مورد خودتون دارید: 1- شما فکر میکنید استعداد بسیار زیادی دارید. استعداد تو زمینه رشته خودم نه هر چیزی چون طول دوران تحصیل از ابتدایی تا دبیرستان توی مدرسه تو طراحی ونقاشی و کاردستی وخلاقیت از همه سرتر بودم همیشه اول بودم

    2- شما خودتون رو فردی باهوش تر از دیگران قلمدادمیکنید من هیچ وقت همیچن ادعایی نکردم خودم فکر میکنم خیلی هوش معمولی دارم ولی بقیه این فکر نمیکنن میگن خیلی باهوشی شاید هم سر به سرم گذاشتن:)

    میکنید. 3- شما خودتون رو بسیار توانا میبینید. اگه میدونستم که جایگاه خیلی بهتری تو زندگی داشتم الان اینجا نبودم

    تنها گزینه ی درست در مورد شما و شخصیتتون اینه که دختری با هوش معمولی و با استعدادی جزئی و با توانایی محدود هستید. مرسی کلا منو با خاک یکسان کردید:)
    شما تنها چیزی که از دیگران بیشتر دارید کمبوده. کمبود محبت کمبود اعتماد به نفس کمبود تکیه گاه کمبود انگیزه کمبود اراده بله این کمبودارو دارم

    خانم بی کران عزیز بای بگم این کمبود های شما انگیزه ی بسیار قوی ای برای پیشرفت بوده و متاسفانه اون رو بسیار بد به هدر دادید. شاید غرور بیجای شما و اعتماد بیجای شما به توانایی

    هاتون کار رو خراب کرده. این قسمت برام بیشتر توضیح بدین متوجه نشدم؟

    به نظرم به مقدار زیادی به استعداد هایی که داشتید مغرور شدید برای همین نتونستید دختر روستایی ساده ای باشید که موفق هم بوده. خودتون رو تافته ای جدا بافته از دختران دیگه

    دونستی و این اشتباه بزرگترین اشتباه شما از نظر من هست. باور کنید نیمی از همون دختر های روستایی ساده که الان دارن بچه داری میکنن استعدادهایی داشتن که شما حتی تصورش

    هم نمیکنید ولی فقط به دلیل نداشتن انگیزه به اندازه ی انگیزه ی شما الان اونی هستن که شدن.من هیچ وقت نگفتم از اونا سرتر بودم اتفاقا بچه های روستا خیلی با استعداد وباهوش هستن فقط مشکل اینجا بود که دخترا به جای رفتن دنبال استعدادشون تو سن کم دوست داشتن ازدواج کنن یا مجبورشون میکردن یه دختر تو روستا خیلی مجرد بمونه تا سن 18 سالگیه. من نمیتونستم مثل اونا باشم چون هدف داشتم چون عاشق هنر بودم به تنها چیزی که فکر میکردم همین بود به خاطر همین از دخترای اون دوره من فقط من تونستم ادامه تحصیل بدم اون با مقاوت وسختی زیادی.
    پس زیادی استعداد یا توانایی بالا انگیزه ی حرکتتون نبوده بلکه کمبودی بزرگ شما رو به

    این سمت کشونده. کمبودی که الان با شکست در زندگی تون داره کم کم خودشو نشون میده.

    حالا به جای صحبت از توانایی و انگیزه و گول زدن خودتون کمی به خودتون بیایید و با خودتون راحت باشید و اون ترسهای درونی تون رو درست مدیریت کنید. قطعا زندگی دلچسب تر میشه

    براتون.کاش در مورد این کمبودها که چند بار تکرارش کردین بیشتر توضیح بدین برام سواله چرا من باید خودم گول زده باشم چرا باید اون چیزی رو که ندارم بخوام وانمود کنم به داشتنش وهمین باعث شکستم تو زندگی شده ؟

    خیلی خیلی دوست دارم نظرتون رو در مورد پستم ببینم. راستش بگم وقتی پست شما رو خوندم حس کردم توی دادگاه هستم در جایگاه یه مجرم و شما دادستان هستین که هر طور شده میخواد منو محکوم کنه احتمالا شما حقوق قضایی نخوندین؟:)
    امیدوارم کمکی بهتون کرده باشم. حتما همینطور مرسی که وقت گذاشتین
    همیشه از حرفهای شما تو تالار استفاده کردم و لذت بردم و شما رو لایق زندگی شاد و آزاد از هر

    نوع زندان ذهن میدونم. برنامه ی حال خوب دتر علی بابایی زاد رو یکشنبه ها ساعت حدودا 9 شب ببینید فکر میکنم براتون مفید باشه.
    مرا با حقیقت
    بیازار
    اما،
    هرگز با دروغ
    آرامم نکن.


  10. 4 کاربر از پست مفید abi.bikaran تشکرکرده اند .

    hamed-kr (یکشنبه 10 مرداد 95), هلیاجون (یکشنبه 10 مرداد 95), باغبان (چهارشنبه 20 مرداد 95), زندگی خوب (یکشنبه 10 مرداد 95)

  11. #46
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    شنبه 18 دی 00 [ 21:34]
    تاریخ عضویت
    1392-2-23
    نوشته ها
    709
    امتیاز
    18,833
    سطح
    86
    Points: 18,833, Level: 86
    Level completed: 97%, Points required for next Level: 17
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassSocialVeteran10000 Experience PointsOverdrive
    تشکرها
    3,454

    تشکرشده 2,695 در 688 پست

    حالت من
    Narahat
    Rep Power
    129
    Array
    سلام
    نقل قول نوشته اصلی توسط hamed-kr نمایش پست ها
    اول سلام

    شهادت امام صادق (ع)رو تسلیت عرض می کنم.

    دوم هم در این باره؛



    خب شاید قضاوت شما اشتباه باشه در مورد این که تعمدا مثلاً می خواستن این گزینه رو برای کاربرهای عادی بردارن ، مثلاً هفته پیش یا پیشتر چند روز سایت برای به روز آوری تعطیل بود خب شاید اون موقع مشکل پیش اومده باشه ، به هر حال می تونید در این مورد توی تاپیک انتقادات تالار موضوع رو مطرح کنید و فرصت بدین شاید مسئله بجایی بوده باشه.

    این که کمی براتون کمتر می نویسم عذز من رو بپذیرید بعضی وقت ها شرایط ذهنی یا حتی خستگی زیاد مانع میشه ،پست هایی هم که میخوام برای شما بذارم دقت بیشتری طلب می کنه که باعث میشه نتونم بعضی وقت ها پست براتون بذارم ،یه کمی شرایط فعلی ام هم همین طوره و فکر نکنم بتونم یه پست مفصل بذارم.

    یه نکاتی توی جواب هاتون بود که کمک کننده بود که سر فرصت ان شاء الله براتون می نویسم ، چیزی که نشون میده اینه که شما مشکل اراده ندارین (یا حداقل شدید نیست) بلکه مسئله شما به عوامل دیگه ای بر می گرده ، یعنی اگر انگیزه کافی داشته باشین قدرت حرکت رو دارین .

    یه سری عوامل درون شما رویکردی هستند ،یعنی باید بینش تون رو نسبت به موضوع تصحیح کنین و در واقع موانع درونی تون به نوع طرز تفکرتون برمی گرده ، عوامل دیگه هم هستند که ان شاء الله باید تفکیک شون کنیم و سهم هر کدوم رو در موضوع شما ، مورد بررسی قرار بدیم .

    یه چیز دیگه یعنی فعلاً هر چند روز یه بار خونه یکی از خواهر برادرهاتون هستین و یه جای ثابت هم نیستین؟ راستش خیلی نمیتونستم جزئیات توضیح بدم تا همینجا فکر کنم زیاد خودم لو داده باشم ولی اگه کمک میکنه به راهنمایی شما باشه مشکلی نیست. ببینید ما تو روستا زندگی میکردیم بعد دبیرستان رفتم دانشگاه کارشناسی و ارشدم پشت سر هم بود یعنی همون سال اول ارشد قبول شدم وهمش هم دور از خانواده . حتی بعد فارغ التحصیلی برای تدریس دانشگاه شهرهای دیگه میرفتم فقط تعطیلات کنار خانواده بودم
    خانه پدری ما چند ساله برادرم که ازدواج کرده داره زندگی میکنه یعنی یه جورایی دیگه اون صاحبش شده ومادرم داخل یه اتاق داره با اون زندگی میکنه وازش نگهداری میکنه به خاطر این میگم الان من جای ثابتی ندارم دیگه حس نمیکنم اونجا یه زمانی خونه ما بود راحت نیستم چون همه خواهر برادرام ازدواج کردن من وقتی سر کاری نباشم هر چند روز خونه یکی از اونا هستم یعنی همش مهمون خونه این و اون تا دوباره برم سر یه کاری یه دلیل اینکه میخوام مستقل بشم و واقعا بهش نیاز دارم همین احساس سر بار بودنه که خیلی اذیتم میکنه همش سرگردان و بلاتکلیفم حریم خصوصی برای خودم ندارم هر روزم با معذب بودن خونه اونا میگذرونم.
    الان دارم میگردم یه جایی برای خودم پیدا کنم اگه بتونم مستقل بشم فکرکنم درصدی از مشکلاتم حل میشه اگه بشه!


    در مورد رشته تون هم توضیح بیشتری میدین ؟ در مورد توانایی هاتون به شکل مصداقی نه کلی ؟قاعدتا باید خوب نقاشی بکشین . نقاشی. طراحی .سفال با دست نه با چرخ. نقاشی کودک. ویترای وتصویر سازی و موزاییک کاری. کلا میتونم تو خیلی از زمینه های هنری کار کنم حتی اگه اموزش ندیده باشم فقط با نگاه کردن به اثر هنری حالا هر چی باشه سریع روش ساخت وتکنیکش یاد میگیرم .

    در اندر حکایت نوع بینش و اثر اون در عمل ؛
    در قدیم الایام بنده خدایی بوده که کارش تراشیدن سر و ریش بوده و از قضا جسه درشتی هم داشته ، یه بار یه بنده خدایی می بینه که این طرف چقدر داره برای تراشیدن سر یه بنده خدایی زور میزنه ، بهش میگه بنده خدا یه قرون بده تیغت رو تیز کن که هم این قدر زور نزنی و هم اون بنده خدایی که داری سرش رو میتراشی پوستش رو نکنی ،اون بنده خدا هم یه لحظه فکر می کنه می گه برو بنده خدا چرا این کار رو بکنم ،می رم یه قرون رو یه نون میخرم می خورم ،زوم بیشتر می شه بیشتر زور میزنم!
    مرا با حقیقت
    بیازار
    اما،
    هرگز با دروغ
    آرامم نکن.


  12. 5 کاربر از پست مفید abi.bikaran تشکرکرده اند .

    hamed-kr (یکشنبه 10 مرداد 95), هلیاجون (یکشنبه 10 مرداد 95), باغبان (یکشنبه 10 مرداد 95), زندگی خوب (یکشنبه 10 مرداد 95), صبا_2009 (یکشنبه 10 مرداد 95)

  13. #47
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    سه شنبه 17 دی 98 [ 01:15]
    تاریخ عضویت
    1395-4-04
    نوشته ها
    194
    امتیاز
    6,016
    سطح
    50
    Points: 6,016, Level: 50
    Level completed: 33%, Points required for next Level: 134
    Overall activity: 64.0%
    دستاوردها:
    Tagger First Class5000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    369

    تشکرشده 353 در 152 پست

    Rep Power
    47
    Array
    راستش بگم وقتی پست شما رو خوندم حس کردم توی دادگاه هستم در جایگاه یه مجرم و شما دادستان هستین که هر طور شده میخواد منو محکوم کنه احتمالا شما حقوق قضایی نخوندین؟:)
    ببخشید واقعا :) من کلا وقتی عصبانی ام میام تالار :) فک کنم جمعا دو سه تا پست دارم شخصیت داغونم توش هویداست:)

    ببینید آبی بیکران عزیز من قصد جسارت نداشتم و نمیتونم هم به خانم ماهی مثل شما جسارتی بکنم. خانمم هر چقدرم با خاک یکسان بشی بازم فرشته ای شما ولی شما کلا

    به یه مغز تکونی!!! اساسی نیازمندید. شخصیت هنری هم که دارید دیگه واویلا !!!! هنرمندا خیلی راحت به انسانیت میرسن. خوش یه حالتون. من آرزومه. خدایا نمیرم و انسان شدن خودم رو به چشم ببینم

    من به عنوان یک آدم تقریبا منطقی، به احساساتم وقتی نگاه میکنم پشتش منطق میبینم و البته به تک تک رفتارام یک نوع منطق رو می چسبونم. طبیعیه که به دیگران هم همین طور

    نگاه میکنم . الان دارم شما رو نگاه میکنم و یه منطقی رو تو رفتاراتون مشاهده میکنم. شما بیش از اندازه منطقی رفتار میکنید!!!

    از نظر من شما یه دختر کوچولوی ترسیده از جهان وحشتناکی که خودت رو متعلق به هیچ گوشه ای از جهان نمیبینی. البته این نظر منه. از حرفاتون برداشت کردم. خوب کافیه دو دقیقه با

    خودت چرتکه بندازی میفهمی دلیل کاراتو. لازم نیست هیچ کس بهت بگه!!! یه دختر بچه ی ترسیده از جهانی وحشتناک که پناهی نداره تو کل عمرش میخواد به کجا برسه؟ دنبال چه

    گمشده ایه؟ یه دختر شاد نترسیده از همه چیز با احساس متعلق بودن به خانواده با احساس داشتن سرپناه و جایی امن آیا لحظه ای میتونه مثل شما زندگی کنه؟ نه نمیتونه. اگه درس

    بخونه و حتی هم کلاسی یا هم رشته ای تو باشه حتی کارش هم مثل تو باشه جهان ذهنیش متفاوت از جهان توئه.میتونی اونو بفهمی و اون هم همین طور.اما تفاوت شما روزی مشخص

    میشه که زندگی تون رو به افول بره. تو مستقیم میری به سمت مرگ و درد اون خیلی راحت تر از تو میپذیره که باید راهی دیگه رو در پیش بگیره. میخوام بهت بگم تو یه ذهن درگیر ترس هایی

    داری که باید بشکنیش و اوج بگیری. اما تو انگیزه ی موفقیتت زیاده.

    من منطقم این طوریه: پنج تا نیاز داری مثل تمامی آدمها و تک تک رفتارهات و کلیه ی احساساتت در جهت برآورد اون نیازهاست:

    از نظر من وقتی شما میگی من دوست دارم گل و گیاه پرورش بدم یعنی اینکه یا گل و گیاه زیاد دیدی و وجودش بهت حس امنیت میده و استرستو کم میکنه یا اینکه به عنوان یک انسان به

    دنبال نیاز خودت برای پرورش یک موجود زنده داری جواب میدی. بنابراین من به عنوان یه دوست هیچ وقت به دوستی در شرایط تو پیشنهاد نمیدم که بری سراغ پرورش گل چون داری نیاز

    واقعی تو میپیچونی!!! من نمیگم کلا گل کاشتن کار بدیه اتفاقا خوب هم هست ولی شما که داری میپیچونی نه!!!! فرار نکن از نیازهات. عزیز ازدواج کن در کنارش گل هم بکار. عزیز پول خوب

    داشته باش در کنارش باغچه ی بزرگی هم داشته باش اما وقتی اینها رو نداری این کار رو نکن. نگو من بی رحمم که من یه جلادم!!!! مثل یه معتاد نیاز هاتو برآورده نکن.

    تو بیشتر از تمام دوستای اطرافت به ازدواج نیاز داشتی شاید حتی 15 سالگیت بهتر بود ازدواج کنی.

    من وقتی میگم کمبود خدایی نکرده توهین نیستا!!! من خودم مثل شما هست شرایط زندگیم تو یه جامعه ایم حالا شما مثلا یه شهر دیگه چه فرقی داره دختر تو ایران دختره دیگه!!!. میفهمم

    وقتی میگی دختر مجرد مثبت 18 بودن تو شرایط خانوادگی و فرهنگی خاص یعنی چی خودم من از 13 سالگی خواستگار داشتم!!!

    یادت باشه هیچ آدمی تو دنیا نمیتونی پیدا کنی که نیازهای اولیشو برآورد نکنه و بعد به نیازهای مرحله ی بعدش بپردازه. اول باید غذا داشته باشی که بعد به فکر لباس باشی. تو هم یه

    سری نیازهای اولیه تو بی پاسخ گذاشتی . میدونی زمانی انسان به آرامش میرسه و حس خوشبختی در اکثریت ساعات زندگیش دیده میشه که حداقل پایه های زندگیشو ساخته باشه.

    همه ی آدما با هم تو یه سری نیازها مشترکیم. هرم مازلو رو بخون ببین. اگه آرامش و انسانیتی هست اول باید چی رو برآورده کنی که بعد به اونجه برسی؟؟؟

    منظورم از کمبودهات دقیقا وجود احساساتی از قبیل نزدیک نباش، متعلق نباش، بی ارزش باشه .

    اگه گفتم استعداد جزئی دلیل داشتم که بعدا میگم. فک کنم بهتره کمی فکر کنم :)

    خوب این جور که پیش میره من پستم به هزاران خط خواهد رسید بنابراین همین جا تموم میکنم حرفمو. امیدارم پراکنده ننوشته باشم. بقیه ی سخنرانی مو متعاقبا خواهم نوشت.

    مخصوصا دلیل عدم موفقیتت رو از نظر خودم. بازم تو این پست خروس جنگی بودم یا خوش اخلاق شدم؟

  14. 5 کاربر از پست مفید زندگی خوب تشکرکرده اند .

    hamed-kr (یکشنبه 10 مرداد 95), meinoush (یکشنبه 10 مرداد 95), هلیاجون (دوشنبه 11 مرداد 95), باغبان (چهارشنبه 20 مرداد 95), شیدا. (یکشنبه 10 مرداد 95)

  15. #48
    Banned
    آخرین بازدید
    دوشنبه 04 دی 02 [ 13:45]
    تاریخ عضویت
    1394-2-15
    نوشته ها
    1,099
    امتیاز
    18,366
    سطح
    86
    Points: 18,366, Level: 86
    Level completed: 4%, Points required for next Level: 484
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassVeteranOverdrive10000 Experience Points
    تشکرها
    269

    تشکرشده 1,106 در 598 پست

    Rep Power
    0
    Array
    سلام. منم دوست دارم ىه خانواده خوب تشکىل بدم شغل پر درامدى داشته باشم ولى انگار هرچى دنبال کار مىرم ىه کارى که دوسش داشته باشم و به شراىطم بخوره پىدا نمىکنم ولى ىه چىز مىدونىد دوست عزىز فکر اىنکه از چه راهى درامد کسب کنم خوبه ولى استرس خىلى بد اگر دوست داشتىد بنوىسىد که از چه شغلى خوشتون مىاد

  16. 3 کاربر از پست مفید خادم رضا تشکرکرده اند .

    abi.bikaran (چهارشنبه 20 مرداد 95), hamed-kr (یکشنبه 10 مرداد 95), باغبان (چهارشنبه 20 مرداد 95)

  17. #49
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    دوشنبه 23 دی 98 [ 13:15]
    تاریخ عضویت
    1393-4-15
    نوشته ها
    382
    امتیاز
    12,547
    سطح
    73
    Points: 12,547, Level: 73
    Level completed: 25%, Points required for next Level: 303
    Overall activity: 12.0%
    دستاوردها:
    SocialTagger First ClassVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    894

    تشکرشده 1,236 در 375 پست

    Rep Power
    102
    Array
    سلام و شب بخیر

    اول یه چیز بگم که من واقعا دوست دارم شما به نتیجه برسید و واقعا خیلی وقت ها موضوع شما رو توی ذهنم مرور می کنم که چی بنویسم ولی تا حداقل نشینم عنوان هاش رو بنویسم اون جور که باید نمی تونم دسته بندی کنم ، از طرف دیگه بعضی از دوستان مثل خانم میشل یا آقای باغبان پست های خیلی خوبی میذارن که کمی هم منتظر جواب شما به اونها می شم ببینم چی جواب می دین دامنه شناخت و جواب برام مشخص تر بشه ،همون طور هم که گفتم اگر چند ماه هم طول بکشه من حداقل پای حرفاتون می شینم می خونم و در حد توانم یه جوابی هم میدم تا ان شاء الله راه باز بشه ،شما هم اگر موقع ورود به همدردی فقط به تاپیک خودتون مراجعه کنین دیگه دچار مشکل واپس زنندگی تاپیک های دیگه نمی شین.

    یه چیز دیگه این که توی تاپیک انتقادات نمی شه تاپیک جدید باز کرد ،یه لطفی بکنین اگر نتونستین توی این تاپیک پست بذارین و انتقادتون رو مطرح کنین بگین تا من خودم مشکل رو گرازش کنم :

    "http://www.hamdardi.net/thread23119-45.html"


    به هر حال اگر به صلاحدید مدیران هم این موضوع منتفی باشه به نظرم جای این همه گله و شکایت نداره (البته حس شما رو هم یه جورایی درک می کنم ها ولی فکر می کنم باید دو طرفه به موضوع نگاه کرد)

    راستی به خاطر اعتمادتون و بیان بعضی چیز ها که براتون سخت هست(و کاملا هم برام قابل درک هست) بسیار تشکر می کنم ،مثلا درمورد موضوع خونه و این که کجا زندگی می کنین و نحوه اون واقعا شاید آزار دهنده باشه چنین چیزی رو علنی بگین ولی یه چیزی هم هست که خوب اثر مهمی روی کلیت جواب ها میذاره.

    خب ،یه اعترافی هم بکنم ، جدیدا با توجه به جواب های شما و شرایطی که توش هستین برام پیدا کردن سر چند کلافی که توی هم تنیده شدن سخت میشه ،یعنی الآن حدود یک ساعت و نیم هست زل زدم به مانیتور و همین چمد جمله رو نوشتم ،چون هی جواب های شما و حرف های خوب دوستان رو مرور می کنم و بعد یواش یواش برام نوشتن سخت تر میشه ، یعنی دوست دارم این جور ی بهتون کمک بشه که بگم فلان کارها رو بکنید که کار های روشن و مشخصی باشه و خود شما نخواید انرژی زیادی روی تحلیل درستی و چرایی اش بذارید و بیشتر وجه پاسخگویی به موضوع تون یه کار قابل عمل و روشن باشه،اینجاست که نظر دادن در مورد اولویت انجام کارها برام پیچیده میشه .

    بذارید مثال بزنم تا احیانا اشتباهاتم نقد بشه یا بهم توسط دوستان کمک بشه تا گره بهتر باز بشه ، مثلا من می خوام با توجه به ساختار ذهن آدم به یه جایی برسیم که به کمک اطلاعاتی که میدین و مشارکت خودتون به یه هدف درست و منطبق بر شرایط شما بهتون پیشناد بشه ،چون ذهن اگر هدفی نداشته باشه نتیجه اش سردرگمی هست ،عین یه رباط که کارش مثلاً حرکت از یه مقصد به یه مقصد دیگه است ،بعد بدون تعریف مبداء و مقصد فقط بهش دستور بدن حرکت کن ،خب این رباط چه مسیر رو خواهد رفت!!!!؟

    از یه طرف دیگه باید این هدف اون قدر برای شما دارای ارزش باشه که بتونید پستی و بلندی و سختی رسیدن به اون رو بر خودتون هموار کنین.

    این هدف باید قابل دسترسی و برنامه ریزی باشه ،بله توکل و به خدا سپردن که حتماً مهمه ولی یه چیز هایی رو هم خدا به عهده خودمون گذاشته.

    افق این هدف باید برای شرایط فعلی شما چی باشه ؟ پست های خانم میشل من رو و درستی طراحی من رو جداً به شک میندازه چون خیلی هم خوب منطقی هستند و تا حدود زیادی جزء موارد مهم خود من هم هستند ولی میخوام با توجه به شرایط شما مسئله راه حل خودش رو پیدا کنه .

    این که با توجه به شرایط شما از ابعاد گوناگون فردی و خانوادگی،عادات ،نوع شخصیت، سنت های خداوند در زندگی ،مکان زندگی و عوامل موثر دیگه چقدر توی هدف شما و افق حداکثری اون باید شما رو دعوت به سازگاری با محیط یا غلبه بر محیط کرد(اگر چه شاید خیلی ضرورت تقابل جدی و انتخاب تک بعدی توی این مساله نباشه و طرح ها باشه که حداقل اصطکاک رو رو در این مورد به وجود بیاره).

    موضوع درآمد داشتن شما باز یه موضوعی هست که با رویکرد خانم میشل و درستی اون موافقم ،ولی باز میخوام شرایط شما و شخصیت شما رو هم ذیل اون در نظر بگیرم و البته یه ناگفته هایی که شاید دوباره گفتنش براتون خیلی سخت باشه.

    در نتیجه همه این عوامل دستم به نوشتن نمیره ، ولی واقعاً در ذهنم کاملاً پیگیر موضوع شما هستم .

    از این جا یه خواهش ازتون داشتم ،بهم فرصت بیشتری بدین ، یعنی اگر دوهفته مثلاً توی فکر بودم و نتونستم پستی براتون بذارم از این نترسم که خانم آبی بیکران نا امید شده و حتما ً منتظر یه پستی از طرف من هست که زود تر توش یه چیزی گفته باشم.

    ممنون از صبوری تون.

  18. 3 کاربر از پست مفید hamed-kr تشکرکرده اند .

    abi.bikaran (چهارشنبه 20 مرداد 95), هلیاجون (دوشنبه 11 مرداد 95), باغبان (یکشنبه 10 مرداد 95)

  19. #50
    عضو فعال

    آخرین بازدید
    دوشنبه 17 آبان 95 [ 15:15]
    تاریخ عضویت
    1391-2-26
    نوشته ها
    2,672
    امتیاز
    25,995
    سطح
    96
    Points: 25,995, Level: 96
    Level completed: 65%, Points required for next Level: 355
    Overall activity: 3.0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassOverdriveSocialVeteran25000 Experience Points
    تشکرها
    6,844

    تشکرشده 7,555 در 2,378 پست

    Rep Power
    354
    Array
    سلام

    آبی به نظر من خیلی به خودت سخت می گیری. مثلا در مورد اینکه فکر می کنی تو تنهایی باید بگردی دنبال خونه خریدن. داداشت اومده تو خونه پدری تون زندگی مشترکش رو شروع کرده بعدش تو که دختری فکر می کنی باید بری دور دنیا بچرخی یه خونه مستقل بخری؟ حق و حقوق باید برای خودت در رفتار و احساساتت داشته باشی. خوشرو باش خوشحال باش اروم باش اما از حقوقت چرا دست می کشی؟ تو سرگردون بمونی که چی؟ برو خونه پدریت خونه ی تو هم هست. اصلا حق تو هست. حقی که حتی نیاز نیست به کسی یاداوری کنی. اونوقت خودت شک داری به حقت.

    آبی جان بیا ببین نیازهات چی هست و ببین چه خواسته هایی داری و می خوای به چه چیزایی برسی. این کارو یه مقداریش رو همین الان می تونی بکنی. یه مقدار دیگه اش هم کتاب اهداف برایان تریسی بخون. خواسته هات نیازهات و دورنمایی که می خوای از اینده ات رو با کمک تمرین ها و سوالات این کتاب تا یه حدی پیدا کن. وقتی بدونی نیازهات چی هستن و چی می خوای یه مقدار اشفتگی ات کم میشه.

    ثبات لازمه. قطعا برو خونه ی خودت. خونه ی پدریت. یعنی چی راحت نیستم؟ اونجا مال تو هست. یه اتاق داشته باش. مستقل. مامانت هم اتاق مستقل خودش رو داشته باشه. میشه سوییتت. کار هم پیدا می کنی. اما مکان ثابت داشته باش. اتاق خودت رو داشته باش. حتی اگر 6 ماه هم نری تو اون خونه و جای دیگه ای باشی از حق اولیه ات نگذر. یعنی چی هر بار یه خونه ای می ری؟ خونه ی خودت. اگر نه اتاق خودت. ثبات اولیه زیستی نیاز هممون هست. وگرنه اشفته میشیم.

    در مورد روحیاتت به نظرم الان که بیکاری می تونی یه مقدار بخونی. مثلا تست شخصیت شناسی mbti سرچ کن. ببین خودت کدومی. موارد ضعف و قدرتت رو بخون.

    اون لینک نوشته ویس هم امیدوارم شروع کرده باشی. یه راه بهتر شدن حال ادم بالا اوردن ارکتایپ آفرودیت هست. با تمرین هاش اینکارو می کنی. افرودیت در واقع همون خویشتن دوستیه بالاست. با خودت مهربون باش. به خودت و نیازهات برس. خیلی خوب از خودت مراقبت کن.

    دوستان که عالی راهنماییت می کنن. موفق باشی عزیز

  20. 7 کاربر از پست مفید meinoush تشکرکرده اند .

    abi.bikaran (چهارشنبه 20 مرداد 95), hamed-kr (جمعه 22 مرداد 95), she (یکشنبه 10 مرداد 95), هلیاجون (دوشنبه 11 مرداد 95), میشل (جمعه 22 مرداد 95), باغبان (سه شنبه 19 مرداد 95), شیدا. (یکشنبه 10 مرداد 95)


 
صفحه 5 از 7 نخستنخست 1234567 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 03:41 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.