به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 37

Threaded View

  1. #31
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    سه شنبه 01 مرداد 98 [ 10:31]
    تاریخ عضویت
    1391-9-30
    نوشته ها
    143
    امتیاز
    6,685
    سطح
    53
    Points: 6,685, Level: 53
    Level completed: 68%, Points required for next Level: 65
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassVeteran5000 Experience Points
    تشکرها
    1

    تشکرشده 251 در 103 پست

    Rep Power
    36
    Array
    سلام اسرین عزیز
    بعضی از پستهاتون اشک به چشمم آورد چون دقیقا خودمو به یادم آورد. الان دخترم بزرگ شده و وقتی از سرکار برمی گردم با گریه سراغم نمیاد شیر نمی خواد. دلم پره ازون وقتایی که خسته از سرکار برمی گشتم بچه ام تو بغلم بودو رسیدگی میخواست از طرف دیگه در حال آشپزی بودم(چون همسرم غذای شب مانده نمی خورد). در صورتی که کوچکترین اشاره ای می کردم که چرا کمک نمی کنی میگفت سرکار نرو. درآمدمو خرج می کرد ولی قادر به پذیرش تبعات کار کردن خانمش نبود. ماهم چون تو شهر نسبتا کوچکی هستیم پرستار و خدمه گرفتن زیاد رایج نیست و به دید خوبی نگاه نمی کنن مشکلات زیادی هم داره. یادم میاد که واسه یه ماموریت یه روزه که من حدالامکان واجباشو می رفتم از طرف شوهرم چقدر سرزنش و توبیخ می شدم و درگیری های شدید داشتیم. باور کنین بهشت زیر پای همین مادرهاست. سراغ دارم خانمهای جوان خانه داری که تا ظهر می خوابن و همیشه طلبکارن و درآمد شوهراشون مستقیما صرف تجملات و تفریحاتشونه و پیش شوهر هم عزیزتر هستن. وقتی دخترمو کلاسهای آموزشی می برم به ندرت مادر خانه داری رو می بینم که بچه شو آورده باشه چون استراحتشون ارجح تره. من هم می تونم بعد از ظهر رو استراحت کنم ولی از وقت خودم بخاطر آینده دخترم می گذرم. من هم شدیدا اهل مطالعه بودم و اصلا برای پیشرفت کارم لازمه با توجه به اینکه دفاع دکترا دارم نیاز به تحقیق دارم ولی وقتی به خونه می رسم دنیای من عوض میشه. خوشبختانه سرکارم وقت اضافی واسه اینکار دارم. واسه ارشد و دکترا همینطوری خوندم و قبول شدم.
    درآمد چندین ساله ام هم صرف خرید خونه و مخارج زندگی شده ناراضی نیستم چون زندگی آرامی دارم ولی گاهی فشار روحی زیادی متحمل میشم به محض اینکه حرکت ناشایستی از دخترم سر میزنه شوهرم پیش همه میگه بچه ای که مادر بالاسرش نباشه تربیتش اینه.
    شوهرم الان خیلی بهتر شده حتی بخشی از مسولیت نگهداری بچه رو به عهده گرفته کارش طوریه که صبحها وقتش آزاده و صبحها از دخترم نگهداری می کنه.
    بیایید قبول کنیم که بعضی خانمها باید در جامعه حضور داشته باشن با توجه به استعداد و روحیه ای که دارن. دوستان نگین که باید خانه دار می بودین و اشتباه کردی و ...
    ما چیز زیادی نمی خواهیم بقولی آدم گاهی دلش میخواد یکی باشه بگه خانم عزیز خسته نباشی خیلی زحمت می کشی برا زندگیمون ازت سپاسگذارم. بذار امروز من ظرفها رو بشورم.

    - - - Updated - - -

    سلام اسرین عزیز
    بعضی از پستهاتون اشک به چشمم آورد چون دقیقا خودمو به یادم آورد. الان دخترم بزرگ شده و وقتی از سرکار برمی گردم با گریه سراغم نمیاد شیر نمی خواد. دلم پره ازون وقتایی که خسته از سرکار برمی گشتم بچه ام تو بغلم بودو رسیدگی میخواست از طرف دیگه در حال آشپزی بودم(چون همسرم غذای شب مانده نمی خورد). در صورتی که کوچکترین اشاره ای می کردم که چرا کمک نمی کنی میگفت سرکار نرو. درآمدمو خرج می کرد ولی قادر به پذیرش تبعات کار کردن خانمش نبود. ماهم چون تو شهر نسبتا کوچکی هستیم پرستار و خدمه گرفتن زیاد رایج نیست و به دید خوبی نگاه نمی کنن مشکلات زیادی هم داره. یادم میاد که واسه یه ماموریت یه روزه که من حدالامکان واجباشو می رفتم از طرف شوهرم چقدر سرزنش و توبیخ می شدم و درگیری های شدید داشتیم. باور کنین بهشت زیر پای همین مادرهاست. سراغ دارم خانمهای جوان خانه داری که تا ظهر می خوابن و همیشه طلبکارن و درآمد شوهراشون مستقیما صرف تجملات و تفریحاتشونه و پیش شوهر هم عزیزتر هستن. وقتی دخترمو کلاسهای آموزشی می برم به ندرت مادر خانه داری رو می بینم که بچه شو آورده باشه چون استراحتشون ارجح تره. من هم می تونم بعد از ظهر رو استراحت کنم ولی از وقت خودم بخاطر آینده دخترم می گذرم. من هم شدیدا اهل مطالعه بودم و اصلا برای پیشرفت کارم لازمه با توجه به اینکه دفاع دکترا دارم نیاز به تحقیق دارم ولی وقتی به خونه می رسم دنیای من عوض میشه. خوشبختانه سرکارم وقت اضافی واسه اینکار دارم. واسه ارشد و دکترا همینطوری خوندم و قبول شدم.
    درآمد چندین ساله ام هم صرف خرید خونه و مخارج زندگی شده ناراضی نیستم چون زندگی آرامی دارم ولی گاهی فشار روحی زیادی متحمل میشم به محض اینکه حرکت ناشایستی از دخترم سر میزنه شوهرم پیش همه میگه بچه ای که مادر بالاسرش نباشه تربیتش اینه.
    شوهرم الان خیلی بهتر شده حتی بخشی از مسولیت نگهداری بچه رو به عهده گرفته کارش طوریه که صبحها وقتش آزاده و صبحها از دخترم نگهداری می کنه.
    بیایید قبول کنیم که بعضی خانمها باید در جامعه حضور داشته باشن با توجه به استعداد و روحیه ای که دارن. دوستان نگین که باید خانه دار می بودین و اشتباه کردی و ...
    ما چیز زیادی نمی خواهیم بقولی آدم گاهی دلش میخواد یکی باشه بگه خانم عزیز خسته نباشی خیلی زحمت می کشی برا زندگیمون ازت سپاسگذارم. بذار امروز من ظرفها رو بشورم.

  2. کاربر روبرو از پست مفید suzana تشکرکرده است .

    حیاط خلوت (یکشنبه 10 مرداد 95)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. داستان مدير ورشكسته
    توسط khaleghezey در انجمن داستان و حکایت آموزنده
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: یکشنبه 10 آبان 94, 14:00
  2. كشف روشي اميدبخش براي شفاي قلبهاي شكسته
    توسط niloofar 25 در انجمن علمی و آموزشی
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: دوشنبه 12 مرداد 88, 10:05
  3. درد دل من با عاشقاي دلشكسته
    توسط erfan25 در انجمن آرامش
    پاسخ ها: 12
    آخرين نوشته: سه شنبه 04 تیر 87, 15:48
  4. درد دل من با عاشقاي دلشكسته
    توسط erfan25 در انجمن ادبیات و عرفان
    پاسخ ها: 11
    آخرين نوشته: شنبه 25 خرداد 87, 02:05

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 07:20 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.