سلام مریم جان
مریم جان یکم عاطفه نشون میدادن مثلا خودش یا خانومش خودشون با ماشینشون منو خونه می رسوندن یا با
اینکه دکترن و پولدار هیچ وقت خودشونو نمیگرفتن فاصله هارو حس نمیکردم ارزش و احترامی میدیدم که تاحالا
ندیده بودم البته این ارزش و احترام طبیعی بود هرکس دیگه ای هم می اومد باید احترامو ارزش قائل میشدن
ولی منی که تا حالا ندیده بودم برا من جذاب بود. شده بود من رایگان ویندوز عوض کرده بودم برا بقیه رایگان
مشکل کامپیوترشونو حل کرده بودم ولی یه چایی هم نمی اوردن انگار من وظیفمه!!!تو فامیلمون (فامیل
نزدیک)در حد اونا پولدار داریم ولی همیشه خودشونو میگیرن من راحت نبودم در حالی شاید اگه با دکتر اینا
فامیل بودیم باز مثل اون فامیلمون فاصله رو حس میکردم چون وقتی فامیلی انتظارات پیش میاد ولی تو این مورد
رابطه دو طرفه نیست که مشخص بشه من میرم خونشون ایا اونام میان؟مریم عزیز دکتر از همون اول من رو
تو خطاب میکرد یا با اسم کوچیک صدام میکرد چون ازم بزرگتر بود بهم برنمیخورد میذاشتم بحساب اینکه همسن
بابامه در حالی که اشتباه کردم قرار نیست هرکسی همسن بابام باشه راحت بتونه بهم تو بگه یا وقتی من اون
رو مثل بابام میدونم اونم منو مثل دخترش بدونه اونم مثل مردای دیگه هست باید مواظب بود
اون اولا خودشو زنش سعی کردن طرز پوشش منو عوض کنن عوض هم کردن من اونجا میرفتم خیلی رسمی
لباس می پوشیدم ولی اینا میخواسن عوض کنن چرا مریم جان دکتر ابراز علاقه هم کرده گفته دوسم داره ولی
من باور نکردم و توجهی نکردم یا همش میشینه ازم تعریف میکنه از لباسام از خودم - تازه خودشم فکر میکنه من
عاشقشم دیونه اشم
اره درسته وقتی پیششم احساسی ندارم حس بدی بهم دس میده ولی تا تنها میشم به کاراش فکر میکنم
دوس دارم پیشش برم(ولی دیگه حسی ندارم بهش از وقتی پیشرفتشو دیدم بی احساس شدم بدم اومده)این راه حلی که گفتی چند روزی میشه شروع کردم تا میخوام فکر کنم میرم فوری یه
کاری انجام میدم مشغول میشم حتی میخوام برای طول روزم برنامه بریزم وقتی برنامه ریزی داشته باشم خود
بخود هم نه میگم بهش الانم زنگ زدم چن تا کلاس ورزشی پرسیدم میخوام برم کلاس - دوسمم پیشنهاد داده
بود یه گروه علمی عضو شیم زنگ زدم با دوسم قرار گذاشتم فردا برم عضو شم
من دکتر رو یه روش خودکشی انتخاب کرده بودم یه روشی که باعث شه خودکشی کنم نمیدونم!!!!!








علاقه مندی ها (Bookmarks)