به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 2 از 2 نخستنخست 12
نمایش نتایج: از شماره 11 تا 19 , از مجموع 19
  1. #11
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    جمعه 28 اسفند 94 [ 01:54]
    تاریخ عضویت
    1394-5-13
    نوشته ها
    333
    امتیاز
    8,314
    سطح
    61
    Points: 8,314, Level: 61
    Level completed: 55%, Points required for next Level: 136
    Overall activity: 29.0%
    دستاوردها:
    Social5000 Experience PointsTagger First Class3 months registered
    تشکرها
    1,080

    تشکرشده 816 در 264 پست

    Rep Power
    84
    Array
    میل به غرق شدن در غم ...یه نوع واکنشه به چی ؟ نمیدونم ... روانشناسا بهتر بیان نظر بدن ...


    اینکه به کسی نمیگی شاید شخصیت درون گرایی داری هر چیزی رو بروز نمیدی ....یا حرفی میخوای بزنی تو دلت فقط تکرار میکنی ولی از زبونت خارج نمیشه ... بعد میشینی برا خودت تحلیل میکنی درون خودت درگیری که اینکارو باید میکردم این حرفو باید میزدم ولی چون دیگه گذشته توهم از خیرش میگذری- حق و حقوقتو میشناسی دلت میخواد دفاع کنی ولی در عمل نمیکنی .... نمیدونم درست فهمیدم یا نه .. اینطوریه ؟

    رفتار انفعالی و بدون قاطعیت با کمی تمرین بهتر و بهتر میشه ...

    من یه عالمه مثال میتونم از خودم بزنم که چطور اون دسته از رفتارهای ناخوشایند دیگرانو به مرور حذف کنیم چون تجربه کردم دوران نوجوانی خودم و الان خیلی وقته ازاون رفتارها خبری نیست .

    شاد زندگی کردن حق تو هم هست .. یکم از خودت بیا بیرون گلم ....

    برای ماهم بگو اساسی ترین مسئله ای که اذیتت میکنه چیه ؟چه از درون خودت چه از اعمال دیگران....

  2. #12
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    دوشنبه 26 مرداد 94 [ 16:06]
    تاریخ عضویت
    1394-5-19
    نوشته ها
    9
    امتیاز
    119
    سطح
    2
    Points: 119, Level: 2
    Level completed: 38%, Points required for next Level: 31
    Overall activity: 17.0%
    دستاوردها:
    100 Experience Points
    تشکرها
    0

    تشکرشده 16 در 9 پست

    Rep Power
    0
    Array
    من همون پروازم ولی نمیدونم چرا بیشتر از یه دونه در طول روز نمیتونم ارسال کنم میگه شد سه تا


    اره درست حدس زدی تازه انقد تو ذهنم به چیزای کوچیک فکر میکنم اصلا اعتیاد دارم به فکر کردن از یه چیزی خوشحال شم بارها همون صحنه رو تکرار میکنم تو ذهنم فکر میکنم از یه چیزی ناراحت شم بارها بررسی میکنم یا تو ذهنم با کسی که صمیمی هستم حرفامو میگم بهش میگم بعضی وقتا تو این ذهن گفتنا باعث میشه چیزایی رو واقعا به طرف بگم که نباید میگفتم

    اساسی تزین مسئله ای که اذیتم میکنه اینه که ارامش ندارم شاد نیستم از خودم راضی نیستم راحت احساساتمو نشون نمیدم خیلی زود تاثیر میگیرم مثلا دستام مو داره نمیزنم بدتر نشه جشنا میزنم
    خیلیا میگن وای مو داری من خجالت میکشم در حالی که بعضیا شاید مو هم داشته باشن بذارن بیرون

    دلسوزی بیش از حد دارم

    از بیرون هم همش خودمو ساده نشون میدم خجالتی ام - تو وردرواسی میمونم همه حقمو میخورن

    مثلا دوماه پیش تو کتابخونه با یه دختر اشنا شدم بعد رفتیم پارچه خرید مامانش خیاطه براش مانتو دوخت گفتم خوشکله گف میخوای تو هم بخر برا تو هم بدوزه گفتم باشه خریدم بعد اقاهه گف از این پارچه مجلسی ام میبرن منم دیدم عروسی خواهرم نزدیکه و منم فرصت بازار رفتنو ندارم چون باید بهترین و خوشکلترین بخرم و با قیمت مناسب نمیشد برم گفتم بدم مامان دختره یه چیزی بدوزه خب من فردای شب قدر لباس دادم تاریخ تعیین نکردم برا کی تموم کنه این پنج شنبه عروسی خواهرمه خانومه گف برا بقیه 50 میدوزه برا من 35 تومن منم دیدم کمه جو گیر شدم پول پیش دادم 15 هزار تومن وقتی من رفته بودم اندازمو بگیره خانومه داشت با همسایه هاش قرآن میخوند اندازه منو گرف در مورد قیمت و.. حرف زدیم شروع کرد قران خوندنشو منم نشد قرانشو قط کنم از دختره پرسیدم کی تموم میکنه گف یه هفته ای بعد عید فطر شد دیدم اصلا خبری نیس نه میگه بیا پرو .. بهش اس دادم ج نداد زنگ زدم ج نداد هرچقد زنگ میزدم ج نمیداد منماس دادم گفتم باید تا 7 مرداد تموم بشه اخرش عصبانی شدم گفتم نمیخواین بدوزین بگین تا الاف نشم با تحت فشار من تازه گف بیا پرو اونم چی 5 مرداد تازه کوک زده بود بعد گف عروسی خواهرت کی هس گفتم 22 گف تا اون موقع خیلی مونده تا اینکه هفته پیش زنگ زد بیا پرو تموم شده منم رفتم سه شنبه بود گف پارچه تو مغازه کثیف شده بود شستمش کوتاه شد اب رف پوشیدم اشکال داشت قرار شد اشکتالشو رفع کنه من جمعه کنکور داشتم برا همین دیروز رفتم خانومه برگشته میگه ایوای من به شیما زنگ زدم ج نداد گفتم بگو نیاد اخه ندوختمش هنوز منم اون همه راهو با دختره پیاده رفته بودم گف عب نداره خونتون میانبر بزن پیاده برو گفتم اینهمه راهوو پیاده اومدم گف پیاده برو خوش اندام بشی گفتم خوش اندامم گف خوش اندامتر شی بعد گفتم من میمونم بدوزین ببرم گف نه بالا سر خیاط وایستی حواسش پرت میشه الانم خانوم زنگ زده زنگ زدم بیا اماده اس بقیه پول رو هم بیار من قصد داشتم مث خودش اذیتش کنم یکم پول بدم بگم اواااااااا موند خونه با تاخیر بدم الان حرص میکشم نمیدونم چیکار کنم حتی تو انتخاب مدل هم اون تعیین کرد هرچی گفتم گف با این پارچه نمیشه حتی برا وقتشم اون تعیین تکلیف کرد بدم میاد از اینکه خودمو نفهم نشون میدم خجالتی نشون میدم

    مهم ترین مسئله هم که اذیتم میکنه قضیه یه دکتر که داره ازم سواستفاده میکنه نمیدونم تو تاپیکای قبلیم خوندی یا نه

    من دوس دارم عوض شم خود الانمو دوس ندارم خود الانم جرات نه گفتن نداره - نمیتونه دفاع کنه خودشو ساده و خجالتی و نفهم نشون میده واقعا هم خجالتی هست - مهرطلبه دلسوزی بیش از حد داره - به کاراش نمیتونه برسه همش دوس داره فکر کنه وقت کنکور خیلی کارا دوس داشتم بکنم فکر میکردم کنکورم منو زندانی کرده کنکور که تموم شد فقط یه روز شاد بودم و به کارام رسیدم الان شدم همون ادم قبلی که هی درسشو میپیچوندو نمیخوند داره کاراشم به تعویق میندازه مث کنکور همش فکر میکنه به مسائل مختلف حتی خیالات هم میره تو خیالات جلب توجه میکنه

  3. کاربر روبرو از پست مفید parvaz1 تشکرکرده است .

    یاس پاییزی (دوشنبه 19 مرداد 94)

  4. #13
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    جمعه 28 اسفند 94 [ 01:54]
    تاریخ عضویت
    1394-5-13
    نوشته ها
    333
    امتیاز
    8,314
    سطح
    61
    Points: 8,314, Level: 61
    Level completed: 55%, Points required for next Level: 136
    Overall activity: 29.0%
    دستاوردها:
    Social5000 Experience PointsTagger First Class3 months registered
    تشکرها
    1,080

    تشکرشده 816 در 264 پست

    Rep Power
    84
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط parvaz1 نمایش پست ها

    اره درست حدس زدی تازه انقد تو ذهنم به چیزای کوچیک فکر میکنم اصلا اعتیاد دارم به فکر کردن از یه چیزی خوشحال شم بارها همون صحنه رو تکرار میکنم تو ذهنم فکر میکنم از یه چیزی ناراحت شم بارها بررسی میکنم یا تو ذهنم با کسی که صمیمی هستم حرفامو میگم بهش میگم بعضی وقتا تو این ذهن گفتنا باعث میشه چیزایی رو واقعا به طرف بگم که نباید میگفتم


    روی کاغذ یا دفتر دو بخش ایجادکن ناراحتی های من- خوشحالی هایمن
    و از امروز اتفاقاتی که میفته برات که ناراحتی طولانی تری برات ایجاد میکنه (تا مدت ها نمیتونی بهش فکر نکنی) و اتفاقات خوشحال کننده حتی جزئی بنویس اگه عمری باشه بهت میگم چکارشون کنی من بهش یگم رها سازی قارچ های ذهن یا شفاف سازی ذهن . 1 ماه بنویس فعلا همین ...




    اساسی ترین مسئله ای که اذیتم میکنه اینه که ارامش ندارم شاد نیستم از خودم راضی نیستم راحت احساساتمو نشون نمیدم خیلی زود تاثیر میگیرم

    مثلا دستام مو داره نمیزنم بدتر نشه جشنا میزنم
    خیلیا میگن وای مو داری من خجالت میکشم در حالی که بعضیا شاید مو هم داشته باشن بذارن بیرون

    ظاهر تمیز احساس خوبی هم به خودت میده هم به اطرافیان . با همین چیزای کوچیک اعتماد بنفسم کلی میره بالا . وقتی حموم میری اینکارو بکن حتی اگه مامانت داد میزنه که چقدر موندی حموم بیا بیرون دیگه !! تو بکار خودت ادامه بده





    مثلا دوماه پیش تو کتابخونه با یه دختر اشنا شدم بعد رفتیم پارچه خرید مامانش خیاطه براش مانتو دوخت گفتم خوشکله گف میخوای تو هم بخر برا تو هم بدوزه گفتم باشه خریدم بعد اقاهه گف از این پارچه مجلسی ام میبرن منم دیدم عروسی خواهرم نزدیکه و منم فرصت بازار رفتنو ندارم چون باید بهترین و خوشکلترین بخرم و با قیمت مناسب نمیشد برم گفتم بدم مامان دختره یه چیزی بدوزه....

    ... تو انتخاب مدل هم اون تعیین کرد هرچی گفتم گف با این پارچه نمیشه حتی برا وقتشم اون تعیین تکلیف کردتو اینجور مواقع برای خودت جمله های پیش فرض داشته باش همه هم اینجوری نیستن که یهو به ذهنش برسه بدون اینکه قبلا بهش فکر کنن .. رو کاغذ برای دو سه موقعیت اصلی چنتا جمله روبنویس ...تکرار کن ... جابجاشون کن جایگزین کن میبینی 10 -20 تا حرف ازش درمیاد که میتونی اینجور مواقع ازش استفاده کنی هرکدومو یجا

    منم قبلا اینکارو کردم یعنی این راهو رفتم و راحت هرجا که موافق نیستم میگم با انتخاب جمله مناسب (با حفظ احترام - بدون بد اخلاقی - اغلب با لبخند )




    مهم ترین مسئله هم که اذیتم میکنه قضیه یه دکتر که داره ازم سواستفاده میکنه نمیدونم تو تاپیکای قبلیم خوندی یا نه
    یجا خوندم راجع به دکتر اما دقیق متوجه نشدم چه سوئ استفاده ای ...



    من دوس دارم عوض شم خود الانمو دوس ندارم خود الانم جرات نه گفتن نداره - نمیتونه دفاع کنه خودشو ساده و خجالتی و نفهم نشون میده واقعا هم خجالتی هست - مهرطلبه دلسوزی بیش از حد داره - به کاراش نمیتونه برسه همش دوس داره فکر کنه وقت کنکور خیلی کارا دوس داشتم بکنم فکر میکردم کنکورم منو زندانی کرده کنکور که تموم شد فقط یه روز شاد بودم و به کارام رسیدم الان شدم همون ادم قبلی که هی درسشو میپیچوندو نمیخوند داره کاراشم به تعویق میندازه مث کنکور همش فکر میکنه به مسائل مختلف حتی خیالات هم میره تو خیالات جلب توجه میکنه
    تا وقتی که با خودت تکرار کنی من ساده ام من خجالتی من فلانم .... افکار منفی.... همش میره ناخودآگاهت ثبت میشه تو هربار پرنگ ترش میکنی ...
    باید کم کم شروع کنی افکار مثبت در خودت تقویت کنی همونجور که منفی هارو مدام تکرار میکنی و حالتو بد میکنه مثبت هارو تکرار کنی حال خوب پیدا میکنی ... ببین کدوم بهتره حال بد یا حال خوب. این بار خودت انتخاب کن تا بخودت ثابت بشه انتخاب های خوبی داری

    اون بالایی هایی که نوشتم شروع کنی گلم به این آخری هم میرسیم چون حرفای بیشتری هست زده بشه در این باره فعلا یکی یکی ...

  5. #14
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    شنبه 10 بهمن 94 [ 18:14]
    تاریخ عضویت
    1393-4-05
    نوشته ها
    158
    امتیاز
    3,088
    سطح
    34
    Points: 3,088, Level: 34
    Level completed: 26%, Points required for next Level: 112
    Overall activity: 49.0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience PointsTagger First Class
    تشکرها
    150

    تشکرشده 176 در 92 پست

    Rep Power
    36
    Array
    سلام ممنون گلم که نظر میدی

    باشه انجام میدم

    الان حس بدی دارم ناراحتم بنویسم چرا؟؟؟؟ خب رفتم خیاط لباسم خوب شده خوشکل شده ولی مامانم انقد غر زد گف چرا اومدی اینجا و... ناشناسه بد دوخته و.. حس منفی داد بعد اومدم خاله گف خیلی خوشکله فک کرد حاضریه منم یه حس عذاب وجدان گرفتم احساس کردم زیادی گیر دادم به خیاط

    یا یه خانوم دکتر اشنا دارم رفتم مطبش کارت عروسی بدم دعوتش کنم اولین بار بود میرفتم حس بدی بهم دس داد احساس میکنم کار درستی نکردم رفتم مطبش باید میرفتم خونش الان شاید شوهرش (شوهرش همون دکتریه که سواستفاده میکنه)بهش بربخوره یا ناراحت شه
    یا مامانم اینا تو خونه غر میزنن کار کن منم میگم واسه من لباس خریدین ؟ بفکر من هستین عروسیه خاله میگه پس این چیه میگم خودم خریدم همه چیو خودم خریدم اینا نمیخرن برا همین عذاب وجدن دارم میگم نباید میگفتم

    احساس میکنم امروز خیلی اشتباه کردم

  6. کاربر روبرو از پست مفید parvaaz تشکرکرده است .

    یاس پاییزی (سه شنبه 20 مرداد 94)

  7. #15
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    جمعه 28 اسفند 94 [ 01:54]
    تاریخ عضویت
    1394-5-13
    نوشته ها
    333
    امتیاز
    8,314
    سطح
    61
    Points: 8,314, Level: 61
    Level completed: 55%, Points required for next Level: 136
    Overall activity: 29.0%
    دستاوردها:
    Social5000 Experience PointsTagger First Class3 months registered
    تشکرها
    1,080

    تشکرشده 816 در 264 پست

    Rep Power
    84
    Array
    خیلی خوبه که تو نوشتن خودت و احساساتتو محدود نمیکنی و خوب توصیف میکنی احوال خودتو...

    همینارو خلاصه تر تو کاغذ بنویس اگه فکر میکنی ممکنه بخونن قایمشون کن...

    بعد نوشتن 5 دقیقه بهش فکر کن به چراهاش

    1-چرای کاری که کردی

    2- چرای ناراحتی یا خوشحالی که از اون کار به سراغت اومده

    3 -نتیجه گیری رو تو همون کاغذ بنویس : 1- کارت درست بوده یا نه 2-ناراحتیت بجا بوده یا نه 3- خوشحالیت لحظه ای بوده ( = کشف موقعیت جدید خوشحال کننده تو) یا برای مورد علاقه هات بوده ...

    بعد تمومش میکنی میره تا مورد خوشحالی یا ناراحتی بعدی ... تایمرو رو 5 بذار (تایمر گوشی)

    تموم شدنی بگو آخیش



    شب خوبی داشته باشی گلم

  8. کاربر روبرو از پست مفید یاس پاییزی تشکرکرده است .

    parvaaz (سه شنبه 20 مرداد 94)

  9. #16
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    دوشنبه 26 مرداد 94 [ 16:06]
    تاریخ عضویت
    1394-5-19
    نوشته ها
    9
    امتیاز
    119
    سطح
    2
    Points: 119, Level: 2
    Level completed: 38%, Points required for next Level: 31
    Overall activity: 17.0%
    دستاوردها:
    100 Experience Points
    تشکرها
    0

    تشکرشده 16 در 9 پست

    Rep Power
    0
    Array
    سلام

    مورد دیگه ای هم که اذیتم میکنه اینه که من از بچگی خجالتی بودم ولی از دوران راهنمایی خجالتی تر شدم تا حدی که حتی لباس یا مانتویی که با بابام می خریدم نمیتونسم بگم بابا این خوشکل نیس نمیتونسم بگم بریم لباس بخریم نمیدونم فکر کنم فکر میکردم اگه بگم این مانتو خوشکل نیستو.. فکر کنن من به فکر جذب پسرا هستم بفکر شوهرم - بابا مامان من یه جوری ان که به ما توجه نمیکنن یا هم باید یکی بهشون بگه مثلا من اول ابتدایی بودم برا من تغذیه نمیذاشتن نمیدونسن باید بذارن معلمم گف بگو والدینت بیاد مدرسه بعد به پدر و مادرم سپرد که تغذیه بذارن تو کیف من اونام از اون به بعد گذاشتن
    مامانم از بچگی پس انداز کردن رو بهمون یاد داده مثلا یه اسباب بازی خوشکل نشونمون میداد میگف پولاتو جمع کن بیارم اینارو بخری
    من همیشه حتی وقتی بزرگ شدم دلم نمی اومد از بابام زیاد پول بگیرم در حد ضرورت خودمم همیشه پول توجیبی هامو جمع میکردم چیزی که دلم میخواد بخرم بابا همیشه وقت مدرسه بهمون پول توجیبی میداد تعطیلات خیلی کم میگرفتم منتظر باز شدن مدرسه می موندم که باز پس انداز کنم
    دانشجو هم شدم باز کم خرج میکردم پس انداز میکردم که مثلا مانتو اضافی بخوام بخرم با پول خودم بخرم یا تا حالا پول یه لباس مجلسی نگرفتم از بابام الانم تا حدی درامد دارم ولی حرص میکشم که اینا انقد بی توجه ان مثلا چن روز دیگه عروسی خواهرمه هر بار از بابا پول خواستم گفته چن روز صبر کن میدم بعد چن روز خرجش کرده یا داده به بقیه الانم من میگم 100 هزار تومن بده میگه زیاده میگم اخه مگه با 100 هزارتومن چیزی میدن میگه 50 میتونم بدم باور کنید بخواد میتونه بده بد عادت شده نمیده خسته شدم اعصابم خورد میشه انقد بی توجهن مثلا حتی این مامانم هم حسوده نمیذاره پول بگیرم هربار من پول خواسم اونم یادش افتاده پول بخواد مثلا برا جهزیه خواهرم یا قسطای خودش یا هربار پول خواستم خواسته منو با بابا بد کنه که نده مثلا نزدیک کنکور بود پول خواسم برا عروسی مامان برگش گف ببین من خونه نبودم خونه رو اصلا تمییز نکردن!!! چرا مامان بابام انقد بی فکرن خسته شدم درسته خودم رفتم از قبل خریدم برا عروسی با پولای خودم ولی حرص میکشم بفکر نیسن فقط بلدن روزی صدبار بگن شوهر شوهر شوهر - ترشیده ترشیده ترشیده!!
    یا مثلا کاپشن من پاره شده زمستون هربار از بابام پول خواسم گف میدم میدم اخرشم نداد زمستون تموم شد
    یا من سینوس داشتم هی میگفتم ببرید دکتر امروز فردا میکردن اخرسر رفتیم دکتره گف باید عمل شی (اخه تنها راهش عمله) بابا گف پولشو ندارم منو برد یه دکتر دیگه اون دکتر گف فعلا بدتر نشده بدتر شه عمل میکنیم عمل نمیخواد با حرف اون بیخیال شدن الان دوسال یکیشون نمیپرسه بدتر نشدی که؟؟؟ حالت خوبه
    من دوس دارم یه مرد خوش درک کنه به ادم پول بده با این اخلاقای بابام باعث میشه حتی ازدواجم کنم نتونم از شوهرم پول بخوام از خودم خرج کنم چون این توناخوداگاهم رفته تا پول بخوام بهونه بیاره و نده!!!

  10. 2 کاربر از پست مفید parvaz1 تشکرکرده اند .

    :)لبخند (چهارشنبه 21 مرداد 94), یاس پاییزی (سه شنبه 20 مرداد 94)

  11. #17
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    جمعه 28 اسفند 94 [ 01:54]
    تاریخ عضویت
    1394-5-13
    نوشته ها
    333
    امتیاز
    8,314
    سطح
    61
    Points: 8,314, Level: 61
    Level completed: 55%, Points required for next Level: 136
    Overall activity: 29.0%
    دستاوردها:
    Social5000 Experience PointsTagger First Class3 months registered
    تشکرها
    1,080

    تشکرشده 816 در 264 پست

    Rep Power
    84
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط parvaz1 نمایش پست ها
    سلام

    مورد دیگه ای هم که اذیتم میکنه اینه که من از بچگی خجالتی بودم ولی از دوران راهنمایی خجالتی تر شدم تا حدی که حتی لباس یا مانتویی که با بابام می خریدم نمیتونسم بگم بابا این خوشکل نیس نمیتونسم بگم بریم لباس بخریم نمیدونم فکر کنم فکر میکردم اگه بگم این مانتو خوشکل نیستو.. فکر کنن من به فکر جذب پسرا هستم بفکر شوهرم - بابا مامان من یه جوری ان که به ما توجه نمیکنن یا هم باید یکی بهشون بگه مثلا من اول ابتدایی بودم برا من تغذیه نمیذاشتن نمیدونسن باید بذارن معلمم گف بگو والدینت بیاد مدرسه بعد به پدر و مادرم سپرد که تغذیه بذارن تو کیف من اونام از اون به بعد گذاشتن

    خجالتی بودن بیشترش با دانشگاه رفتن تا حدود زیادی کم میشه ... دیگه دوران بچگی هرچی بوده فراموش کنی بهتره

    تا حالا پول یه لباس مجلسی نگرفتم از بابام الانم تا حدی درامد دارم ولی حرص میکشم که اینا انقد بی توجه ان مثلا چن روز دیگه عروسی خواهرمه هر بار از بابا پول خواستم گفته چن روز صبر کن میدم بعد چن روز خرجش کرده یا داده به بقیه الانم

    الان دم عروسیه فشار و استرس روشون یکم بیشتره نمیشه انتظار داشت به همه تمام و کمال بتونن برسون و راضی باشن همه ... عیب نداره گلم


    من میگم 100 هزار تومن بده میگه زیاده میگم اخه مگه با 100 هزارتومن چیزی میدن میگه 50 میتونم بدم باور کنید بخواد میتونه بده بد عادت شده نمیده خسته شدم اعصابم خورد میشه انقد بی توجهن مثلا حتی این مامانم هم حسوده نمیذاره پول بگیرم هربار من پول خواسم اونم یادش افتاده پول بخواد مثلا برا جهزیه خواهرم یا قسطای خودش یا هربار پول خواستم خواسته منو با بابا بد کنه که نده

    باور میکنی مامان بابای منم اینجورین

    ولی من خرجم زیاد نیست واسه همین زیاد سختم نمیشه و به چیزایی که دارم قانعم - وسایل چند کاربره میخرم یا لباسایی که یک بار مصرف نباشن (یعنی با کمی تغییر یا تزئین یا جابجایی چند جا بشه پوشیدشون)
    ماه پیش 100 تومن لازم داشتم 50 تومن داد! مامان منم از اینکارایی که تو میگی میکنه ولی بنظر من حسود نیست چون میدونم خرجای دیگه ای رو ضروری تر میدونه . تازه وقتی شفاف سازی میشه براشون که چی میخوام بهم میدن ..اون 50 تومن دقیقا براشون شفاف سازی نکردم که میخوامش چکار برای همین فکر کردن 50 تومن کافیه منم دیگه چیزی نگفتم .






    چرا مامان بابام انقد بی فکرن خسته شدم درسته خودم رفتم از قبل خریدم برا عروسی با پولای خودم ولی حرص میکشم بفکر نیسن فقط بلدن روزی صدبار بگن شوهر شوهر شوهر - ترشیده ترشیده ترشیده!!

    این حرفارو از این گوش بگیر از اون گوش در کن بیرون مناسب ترین نصیب آدمی ممکنه 30 سالگی بیاد برای خوشبختیت ... پس غم مخور (از حرفای دیگرون)


    من سینوس داشتم هی میگفتم ببرید دکتر امروز فردا میکردن اخرسر رفتیم دکتره گف باید عمل شی (اخه تنها راهش عمله) بابا گف پولشو ندارم منو برد یه دکتر دیگه اون دکتر گف فعلا بدتر نشده بدتر شه عمل میکنیم عمل نمیخواد با حرف اون بیخیال شدن الان دوسال یکیشون نمیپرسه بدتر نشدی که؟؟؟ حالت خوبه

    وای دختر این موردتم مثل منی دکتر بهم گفت عمل لازمی بیا فردا عمل کنم گفتیم باشه و از مطب اومدیم بیرون الان دوسال بیشتره که از اون روز تاریخی میگذره نه کسی حالمو میپرسه نه خودم جرئت عمل دارم میترسم... طب گیاهی رو امتحان کن یا عطاری برو یا دکتر طب سنتی به هرکدوم بیشتر اعتماد داری فرق نمیکنه .منم بفکرم ولی فعلا چند وقته تو بازداشت خانگیم اولین فرصت اقدام میکنم سلامتی مهم تر از همه چیزه




    من دوس دارم یه مرد خوش درک کنه به ادم پول بده با این اخلاقای بابام باعث میشه حتی ازدواجم کنم نتونم از شوهرم پول بخوام از خودم خرج کنم چون این توناخوداگاهم رفته تا پول بخوام بهونه بیاره و نده!!!

    شاغلی ؟!

  12. #18
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    دوشنبه 16 اسفند 95 [ 03:59]
    تاریخ عضویت
    1394-1-03
    نوشته ها
    300
    امتیاز
    10,581
    سطح
    68
    Points: 10,581, Level: 68
    Level completed: 33%, Points required for next Level: 269
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    OverdriveTagger First Class1 year registered10000 Experience Points
    تشکرها
    1,164

    تشکرشده 917 در 282 پست

    Rep Power
    87
    Array
    سلام

    پرواز عزيز خوبي؟حال خواهرت چطوره؟ نقاشي ميكشه؟



    مشكلاتت را درك مي كنم . ممكنه در يك تاپيك جداگانه در مورد شخصي كه در تاپيك نگراني براي ...... نوشتي بنويسي؟


    آخه وجود نازنينت حيفه كسي بخواد ازت سوء استفاده كنه و آزارت بده حتي در حد يك كلمه .......... متوجه شدم خيلي از اين بابت رنج مي بري دوستم ....... هيچ كس حق نداره به شما آسيب بزنه هيچ كس......


    كاملا مستقل از تاپيكهاي ديگه ات فقط در مورد اون ارتباط، اون شخص ، نحوه آشنايي ، ميزان ارتباطت با اون شخص و هر مسئله ي ديگه اي كه خودت لازم مي داني به صورت يكجا بنويس تا با هم همفكري كنيم .


    پرواز عزيزم دختر با استعداد و نازنيني هستي و از كليات زندگيت خبر دارم و مي دانم چه سختي هاي متحمل شدي اما حس مسئوليت پذيري و دلسوزي زيادي داري و بايد به خودت كمك كني از دست اون شخص نجات پيدا كني .


    پرواز عزيزم بايد تمام شه آسيبي كه از اون رابطه بهت ميرسه .

    هر چيز لازم مي دوني بيان كن در يك پست تا اطلاعات كافي داشته باشيم در مورد احساساتت و آسيبي كه از اين بابت بهت وارد شده چطور بوده و تا چه اندازه بوده ......

    در خواستم را قبول مي كني؟

  13. کاربر روبرو از پست مفید اعجاز عشق تشکرکرده است .

    parvaaz (سه شنبه 20 مرداد 94)

  14. #19
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    دوشنبه 26 مرداد 94 [ 16:06]
    تاریخ عضویت
    1394-5-19
    نوشته ها
    9
    امتیاز
    119
    سطح
    2
    Points: 119, Level: 2
    Level completed: 38%, Points required for next Level: 31
    Overall activity: 17.0%
    دستاوردها:
    100 Experience Points
    تشکرها
    0

    تشکرشده 16 در 9 پست

    Rep Power
    0
    Array
    سلام

    الان تونسم یه 70 هزار تومنی بگیرم ولی دلم سوخت براش سوکت کرده بود ناراحت بود میگف ندارم

    پشیمون شدم گرفتم !!!
    من شغل انچنانی ندارم یه درامدی از اینترنت دارم و هرزگاهی تدریس که اونم سواستفاده داره میشه همون دکتره!!!

    سینوس داری توهم؟؟؟اول و اخر باید عمل شه من مواظبم بدتر نشده

    سلام اعجاز عشق


    خواهرم اره خود به خود داره نقاشی میکشی هروز من فعلا مشغول خودمم نتونسم بهش برسم فارسی هم داره صحبت میکنه از وقتی من میدونم گفته باید فارسی حرف بزنه هروزم میره میاد میگه اینو برو از من میدونم بپرس

    اره بدجور دارم عذاب میکشم به قولی نه میشه از تو رد بشم نه میشه با تو بد بشم نه میشه خوب من بشب نه...........

    میترسم اخه همه اطلاعتمو بنویسم میترسم یکی بشناسه منو

  15. کاربر روبرو از پست مفید parvaz1 تشکرکرده است .

    اعجاز عشق (سه شنبه 20 مرداد 94)


 
صفحه 2 از 2 نخستنخست 12

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. وسواس فکری - ترس - خود درگیری - تنهایی
    توسط ar1 در انجمن روانشناسی عمومی و طرح مشکلات فردی
    پاسخ ها: 4
    آخرين نوشته: سه شنبه 06 فروردین 98, 20:29
  2. چیکار کنم از عصبانیتم کاسته بشه...(نیازمند راهنمایی شدید)
    توسط بی وفا در انجمن سایر مشکلات خانواده
    پاسخ ها: 54
    آخرين نوشته: چهارشنبه 02 مرداد 92, 16:36
  3. در موفقیتهای مالی شوهرم جایی ندارم
    توسط anahid در انجمن درگیری و اختلاف زن و شوهر
    پاسخ ها: 4
    آخرين نوشته: شنبه 15 تیر 92, 10:07
  4. تنهایی - 24 سالمه، نمی خواهم با کسی دوست بشم، تنهایی اذیتم می کنه
    توسط sara19 در انجمن سئوالات ارتباط دختر و پسر
    پاسخ ها: 30
    آخرين نوشته: پنجشنبه 23 آذر 91, 01:10

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 08:14 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.