به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 58

Threaded View

  1. #7
    عضو همراه آغازکننده

    آخرین بازدید
    دوشنبه 05 آبان 04 [ 19:04]
    تاریخ عضویت
    1391-12-24
    نوشته ها
    1,691
    امتیاز
    45,402
    سطح
    100
    Points: 45,402, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 13.0%
    دستاوردها:
    SocialTagger First ClassVeteranOverdrive25000 Experience Points
    تشکرها
    6,934

    تشکرشده 6,911 در 1,649 پست

    Rep Power
    350
    Array
    سلام دوستان

    مرسی شکوه جان. پستت رو دوست داشتم و به نکات خیلی خوبی اشاره کردی.

    درسته، من چون خودم از ناملایماتی که در یه رابطه پیش میاد، ناراحت می شم (گاهی خیلی هم ناراحت می شم). همین باعث می شه که اگه حس کنم غمی ایجاد کردم یا زخمی زدم، خیلی ناراحت می شم.

    اما این مشکل چطور حل می شه؟

    من گاهی از یه چیزی در حد ذره، حسابی ناراحت می شم.

    مثلا یبار دوستم بین حرفاش یه چیزی در مورد این گفت که من طبقه بالای خونمون مستقل شدم. داشت در مورد یه چیز دیگه حرف می زد، اینو بین حرفاش گفت. و از کلمه ی "اثبات استقلال" استفاده کرد.

    من در جا به این کلمه ی "اثبات" واکنش نشون دادم. گفتم: من نمی خوام چیزی رو اثبات کنم، دلیل اینکار فلان چیزه!

    حالا جمله ای که گفتم مهم نبود، اما حالتم کاملا پرخاشگرانه بود. و همین حالا هم که دارم تعریفش می کنم احساس عصبانیت و کلافگی می کنم!

    از این اتفاقا زیاده. و از اون طرف من حساسیت فوق العاده زیادی به تک تک کلمات و حتی حالات چهره م دارم. و اگه حالت منفی یا حس منفی ای رو منتقل کنم، ممکنه تا مدتها خودم رو نبخشم.

    حالا چاره چیه؟

    =================================================

    اما در مورد ترس از بیان احساساتم، اینم درسته. علتش چندتا چیزه:

    اول اینکه قضاوت شدن خیلی ناراحتم می کنه. برای همین معمولا در اوج احساساتم (حالا چه اون حس غم باشه چه ترس چه خشم و ...) من (غیر از وقتیکه طرف یکی از اعضای خونوادم باشه) نگران تصویری هستم که ازم ساخته می شه. وقتی هم چیزی رو بگم، بعدا قطعا چهره م رو مرور می کنم، ببینم چه تصویری به جا گذاشتم!

    خلاصه من اغلب از یه درد دل ساده هم محرومم. حتی تو تاپیک هایی که اینجا می زنم هم همینطوره. من راحت نمی نویسم. نگران اینم که شما چی می بینید؟ میشل چه شکلی شد؟ اگه فردا یکی نام کاربریمو بفهمه و اینجا رو بخونه، چی می شه؟ و غیره.

    البته تو دو سه تا تاپیک اخیرم (از جمله همین تاپیک) سعی کردم این ترس رو کنار بذارم. فکر کنم به همین خاطره که نوشتی:

    نقل قول نوشته اصلی توسط شکوه نمایش پست ها
    حرفات هم عجیب غریب نیست. به نظر من مشکلت کاملا روشنه.
    دومین علت اینه که فهمیده نمی شم. یعنی من یه دردی رو به یکی می گم، اونم یه دو تا زخم جدید بهم می زنه!

    سومین علت هم سرزنش شدنه. خیلی وقتا یه چیزی میگی، طرف تازه سرزنشت هم می کنه.

    چهارمین علت که از دوتای قبلی مهم تره: بعضی از دوستای من هستن که نه زخم می زنن نه سرزنش می کنن. مشکلی که اینجا پیش میاد اینه که من کلی ناراحت می شم از اینکه باعث شدم دوستم غصه بخوره. مثلا من تابستون حالم بد بود. با یکی از دوستام (که خیلی دوستش دارم) رفتم بیرون. بعد نمی دونم چی شد که من یکم از حالم گفتم. البته زود جمعش کردما. اما بازم ناراحت بودم. بعد از اونم که دوستم تماس گرفت بریم بیرون، من دیگه نرفتم. تا حالم خوب شد، بعد دوباره آفتابی شدم.

    خب حالا چاره ی اینا چیه؟ با وجود این مشکلات، چطور می شه با آدما راحت بود؟ چطور می شه تو شرایطی که آدم بخاطر احساساتش آسیب پذیر شده، روح و روانش رو بدون حفاظ در معرض دیگران (و خودش!) بذاره؟

    =================
    =================


    دوست آبی من سلام، بالاخره پست گذاشتی.

    کتابش همینه؟

    دانلود کتاب عصبانیهای عصر ما

    خیلی خوشحال می شم که با من باشی و بهم کمک کنی. این جمله رو خیلی دوست داشتم: مشکلات به ظاهر پیچیده ولی واقعا ساده...

    الان ذهن من پر از مسائل ریز و درشته. اما کم کم روابطشون داره برام آشکار می شه.

    ================================================== =

    پژمان می شه توضیح بدی که کدوم خطاهای شناختی رو در این تاپیک می بینی؟

    ================================================== ==

    بچه ها جواب شما به این سوال چیه؟

    نقل قول نوشته اصلی توسط میشل نمایش پست ها
    چیکار کنم که تایید یا عدم تایید دیگران روی حس مثبتم از کاری که درست می دونم، اثر نگذاره؟

    هر اتفاق بدی، یه اتفاق خوبه...



  2. 6 کاربر از پست مفید میشل تشکرکرده اند .

    abi.bikaran (جمعه 07 فروردین 94), Blue friend (جمعه 28 فروردین 94), meysamm (جمعه 07 فروردین 94), Mr.Anderson (جمعه 11 اردیبهشت 94), rozaneh (یکشنبه 23 فروردین 94), شکوه (دوشنبه 10 فروردین 94)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. بیایید تا بخندیم....
    توسط ویدا@ در انجمن علمی و آموزشی
    پاسخ ها: 8
    آخرين نوشته: شنبه 25 آبان 92, 15:34
  2. بیایید همدیگر را ببخشیم
    توسط بالهای صداقت در انجمن هیجانات و احساسات
    پاسخ ها: 4
    آخرين نوشته: شنبه 26 دی 88, 07:42
  3. بیایید از عشق صحبت کنیم
    توسط parnian1 در انجمن ادبیات و عرفان
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: سه شنبه 19 آبان 88, 21:53
  4. از دام ترس بیرون ببایید !
    توسط ani در انجمن اضطراب و استرس
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: شنبه 30 خرداد 88, 08:56
  5. بیایید کمی بیندیشیم
    توسط tina در انجمن سخنان نغز و جملات قصار بزرگان
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: سه شنبه 14 اسفند 86, 16:53

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 17:49 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.