سلام
اهمیت دادن و چسبیدن به شخصیت (هویت هایی که از خود به جامعه ارائه می دهیم) مهمتره یا بودن با عزیز درون و در تعادل زیستن؟ !
امروزه افکار موهوم (بخوانید تخیل یا بافته های ذهنی) مانعی شده در استفاده ما از نرم افزار اصیلمون یعنی فطرت . این قطع ارتباط عامل ایجاد رنج و بی قراری های ماست
با انگیزه «یه چیزی شدن» یا «یه کسی شدن »و در هوس آب مدام دنبال سراب ها و دلخوشی های شخصیتی شدیم ولی هر بار که خومون رو غرق اون می کنیم متوجه غیر اصیل بودن اون می شیم و حس می کنیم این اون چیزی نیست که عزیز درونمون از ما طلب می کنه این درون تا وقتی ما رو دوباره با خودش پیوند نده به بی قراری هاش ادامه می ده
متوجه شدیم صیادی چیره دست با عنوان من یا شخصیت ذهنمان را اشغال نموده و ذهن ما روا به صورت چارچوبی بسته و محدود در آورده و ارتباط ما را با زندگی و مردم تنها از یک دریچه ی فکری (من)محدود و همراه با تعبیر و تفسیر بیشتر بر قرار می کنه.به طور مرموزی بین ما و ذات فطری و حقیقت فاصله می اندازه . مارو مشغول به امورشخصیتی کرده و فرصت بودن با درون رو از ما گرفته و مشغول به ضبط و ربط مسائل روز مرگی مون به اسم زندگی می کنه . مشاهدات و درک ما رو دستکاری و از فیلترتعبیر و تفسیر خودش عبور میده و سپس برداشتی که متفاوت با حقیقته به ذهن ما تحویل می ده و ما این شبه ادراکارت رو به عنوان برداشت و فهم نسبت به خود,زندگی و اجتماع می پذیریم
صفاتی بیگانه چون مقایسه خشم غرور خود باختگی تکبر نفرت تنهایی ترس تعصب سوءظن اضطراب وسواس و صفاتی از این قبیل در اثر سلطه ی این صیاد که پایگاهی قوی در ذهن به عنوان من یا شخصیت مستقر کرده بوجود اومده .
جدیدا طرحی درون ذهنم اجرا خواهد گردید که در صورت موفقیت قسمت عمده ای از بار ترافیک کاسته خواهد شد
طبق مصوبه ای,پلیس ذهنمان را مامور دستگیری این صیاد چیره دست کردیم .
انشاءلله به یاری خداوند این صیاد و عاملانش را یکی یکی دستگیر و از کره ی ذهنمان تبعید خواهیم کرد .وبار ترافیکی برداشته و تردد روان و آسانی در اتوبان ها و شاهراههای ذهنمان در روزهای آتی خواهیم داشت.
برای شما دوستان آروزی روزهایی با بار ترافیکی سبک و روان و پربار دارم .







.
پاسخ با نقل قول
علاقه مندی ها (Bookmarks)