سلام عزیزم
میدونی چرا خسیس بودنش، باعث میشه "دلت" نخوادش؟
چون این یه نشونه هست از اینکه این آقا خودش رو متعلق به تو نمیدونه. دلت با خودش میگه: اینکه پولشو خرج من نمیکنه، چطور قلبش رو، عمرش رو، تعهد و مسئولیت پذیریش رو روی من سرمایه گذاری میکنه؟
با همین استدلال، دلت سمتش نمیره.
اگه همین نگاه رو به دوستی ها و ازدواج های موقت دیگه هم داشته باشی، متوجه میشی همش همینه. حالا درسته یه پسر دیگه ممکنه در حدی دوستت داشته باشه که برات کلی هدیه های گرون قیمت بگیره (که البته اونم ممکنه از سر محبت نباشه، بلکه عوامل شخصیتی و فرهنگی و مذهبی یا منافع دیگری دخیل باشن، یا اصلا از سر محبت باشه، اما نه یه محبت جامع و فراگیر، و نه محبتی که تاریخ مصرف نداشته باشه)، اما باز هم تنها کانونی که قلبت درش آرام و مطمئن خواهد بود، خانواده هست.
میدونم پست 27 رو برای خانوم مجرد نوشتی و من نباید زیاد به منطقش گیر بدم. با این وجود ضرری نداره که این نکته رو برات بنویسم:
تو از یه طرف از عبارت "دستمالی شدن" استفاده میکنی (که نشونه ی یه تفکر سنتی درت هست) و از طرف دیگه تو پست 27 یه دیدگاه غیرسنتی رو بروز میدی.
من اصلا کاری ندارم که کدوم دیدگاه درسته. اما:
این تناقض درونی در آینده اذیتت میکنه عزیزم. درسته که برطرف نشدن میل جنسی و برطرف نشدن نیاز عاطفی انسان رو اذیت میکنه، اما کشمکش های ناشی از این تعارض ها آزار دهنده تر هستند.
گلی تو مذهبی هستی و من غیرمذهبی، اما درک میکنم که وقتی صیغه کردی دیگه از نظر دینت مشکلی نیست، فرقی نمی کنه معاشقه باشه یا رابطه جنسی کامل، اگه صیغت تایید شده باشه، اینها هردو برات مجاز هستند، اما از یه دیدگاه دیگه هم میشه به موضوع نگاه کرد: سیستم فکری ما باید طوری باشه که وقتی در معرض محیط و انتخاب های مختلف قرار میگیریم ازمون محافظت کنه، اما سیستم فکری تو بخاطر تناقضی که درونش داره، به نظرم میرسه که در محافظت ازت توانایی لازم رو نداشته باشه.
بنابراین احتیاط کن عزیزم، خیلی احتیاط کن.![]()










علاقه مندی ها (Bookmarks)