سلام آقای مدیر، خوشحالم که اینجایید.
هربار اسمتون رو می بینم که جایی پست گذاشتید، تاپیک رو باز می کنم و می خونم. همیشه برام نکات آموزنده ای دارید، متشکرم.
اینبار هم پستتون برای من حاوی نکات آموزنده ای بود، اما یه نکته ای هست که بدنیست بنویسم.
اگه همسر ایشون یه فرد عادی باشه مثل من، زیر این فشار له می شه...
در واقع می تونم بهتون بگم که اون دختر "بیمار" میشه...
شاید یه مدت سعی کنه این کارها رو انجام بده، اما فشاری که از نظر فکری و عاطفی و احساسی بهش وارد می شه، باعث می شه انواع و اقسام عقده ها درش شکل بگیره، دلخوری های شدید هم از خودش، و هم از همسرش...
و نتیجه ای که در عمل حاصل می شه اینه که: مشکل change می شه... اینها الان یه مشکل دارن، اما اون دختر به تدریج شروع می کنه به گیر دادن به چیزهای مختلف (چون حالش بد شده!!) و به زودی مشکلات دیگه ای بوجود میاد...
بعلاوه این کارها باعث نمی شن قایقران احساس اطمینان قلبی کنه، چون اینها اسباب بازی که نیستن، انسانن... قایقران می دونه این کارها رو همسرش از ته دل انجام نمی ده و صرفا متعهد شده که انجام بده!
قایقران عزیز، مشکل شما در واقع یه ترس هست که تو دلت افتاده. ترسی که به اطرافیانت مربوط نیست، بلکه بخاطر سناریوسازی های ذهن خودته... مواظب باش، چون این ترس می تونه روابطت با خانومت رو دچار مشکلات ریشه ای کنه... در واقع تو الان می تونی این مشکل رو درون خودت حل کنی، اما بعدا خیــــــــــــــــلی سخت می شه که اثر این ترس رو از رفتار همسرت برطرف کنی، متوجه منظورم می شی؟
توصیه من اینه که:
اولا با کمک یه روانشناس سعی کن احساساتت رو تثبیت کنی و دید واقع بینانه خودت رو دائمی و پایدار کنی.
دوما در مورد موارد جزئی، سعی کن "با رفتارت" کاری کنی که همسرت دلش بخواد کاری رو انجام بده که تو می پسندی. و در عین حال برای حق انتخابش و برای تصمیماتش احترام قائل باش. چون اون یه انسان دیگه هست، و خودش هم مغز داره، و هم دل... انتظار نداشته باش با ازدواج، از تمام حقوق انسانی ای که داره، محروم بشه و صرفا همونی بشه که تو می خوای... (حتی در مورد فرزندت هم نمی تونی چنین انتظاری داشته باشی. واگه داشته باشی، روابطتون رو تخریب می کنی.)
در واقع بهت بگم که: با تعهد و امضاء گرفتن هیچ چیز حل نمی شه. شما باید اولا بهش نشون بدی که حساسیت بی جا نداری (که همونطور که گفتی، خودت می دونی که داری، و در نتیجه اول این مشکل رو درون خودت برطرف کنی)، و دوما:
وقتی همسرت این احساس رو داشته باشه که تو باورش داری، بهش اعتماد داری، برات مهمه که خودش باشه و از زندگیش راضی باشه و ... اونوقته که به دلت راه میاد. یا در واقع احتمالش بیشتر می شه که اینکارو بکنه، یعنی سلیقه تو رو به سلیقه خودش ترجیح بده. (شما مشکل اساسی ای ندارید، فقط مسئله اختلاف سلیقه هست، که این هم خیلی طبیعیه. و در واقع شما برای اینکه احساس بهتری داشته باشید، باید بپذیریدش)
در واقع اون اول باید تو رو یه دوست حساب کنه. و با همه وجودش درک کنه که تو بهش حس بدبینی نداری، و اتفاقا برعکس، باورش داری، و بعد هم باید از سلیقه تو مطلع باشه (مطلع بودن، بدون اینکه احساس کنه مجبوره به سلیقه تو رفتار کنه. به یه انسان باید پیش از هرچیز این حس رو منتقل کرد: من می فهمم تو یه انسان هستی و حقوقی داری. من به تو و به حقوقت احترام می گذارم. و بعنوان همسرت، نه تنها قبولت دارم، بلکه چیزی که هستی رو دوست دارم. و میدونم که تصمیمات درست می گیری.)، اونوقته که قلبش بهش پیام میده که یه کارایی رو به سلیقه تو انجام بده.
در واقع شما کلیت همسرت رو قبول داری، و می خوای یه جزئیاتی رو به میل تو انجام بده. یعنی فرضا 95 درصد این آدم رو قبول داری، و 5 درصدش رو ترجیح می دی که تغییر کنه. اما تو ذهن و قلبت، اون 5 درصد حسابی روی اون 95 درصد سایه میندازه. پس:
(1) مشکل این سایه اندازی رو در خودت حل کن.
(2) فیدبک اون 95 درصد رو به همسرت منتقل کن و اجازه بده درش تثبیت بشه.
(3) از خواسته ات برای اون 5 درصد "به شکل درست" مطلعش کن. این تاپیک رو حتما حتما حتما با دقت با دقت با دقت بخون: http://www.hamdardi.net/thread-19883.html
(4) انتظارت رو برای برآورده شدن همه اون 5 درصد کاهش بده.
سپس شاهد باش که چگونه زندگی شیرین تر می شه.
و لطفا یاد بگیر که از زندگی لذت ببری. چون زندگیت هرقدر هم که شیرین باشه، وقتی که تو چشم بدوزی به کاستی هاش، به کامت تلخ می شه...











علاقه مندی ها (Bookmarks)