به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 62

Threaded View

  1. #11
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    جمعه 12 مهر 98 [ 23:18]
    تاریخ عضویت
    1394-1-17
    نوشته ها
    172
    امتیاز
    7,231
    سطح
    56
    Points: 7,231, Level: 56
    Level completed: 41%, Points required for next Level: 119
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First Class5000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    411

    تشکرشده 310 در 114 پست

    Rep Power
    44
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط Amir A نمایش پست ها
    خیلی ممنونم صبا خانم
    واقعیتش دیروز مشاورم منو خیلی ترسوند. قوانینم رو مطالعه کرد. گفت همون بهتره که فرض کنیم خانمم همه اینارو نخونده باشه یعنی ندیده باشه اصلا! گفت حتی اگر زن مطیعی هم بود که نیست سر سال نشه طاقت نمیاره ولم میکنه میره!!! بهم اضطراب خیلی شدیدی وارد کرد دیشب آخر شب داشتم سکته میکردم. البته چندتا عامل بود و دیروز کلا رو مود بدشانسی بودم هم یه مشکل مالی برام پیش اومد هم یکی به ماشینم زده در رفته هم با شریکم دعوام شد. حتی دیروز مشاور به من گفت الان مطمئنی خونه خودته نرفته خونه پدرش!! بخاطر اینکه دعوامون شده بود من میخواستم ببرمش مشاوره نیومد. از جمعه باهام قهر کرده بود من نگران بودم که دوباره قهرش طولانی بشه میخواستم به زور ببرمش که باز دعوامون شد.
    من حتی به این مسئله فکر نکرده بودم که میتونه بره منزل پدرش! خیالم راحت بود دیگه خونه خودمه ولی مشاور میگه خانمم با توجه به تیپ شخصیتیش برای جلب توجه من هم شده اگه تو فشار بذارمش اینکارو میکنه باید مراقب باشم.
    در مورد تواناییم در ارتباط باهاش احساس یه صفر مطلق بودن بهم دست داده نه حتی یه صفر حدی. حس میکنم هرکاری میکنم اشتباه از آب درمیاد. یا اصلا برای اون تلاش های من ارزشی نداره چون خیلی ساده با یک دعوا انگار همه خوشی هامونو یادش میره. ما جمعه دعوامون شد و من برای اینکه نمیخواستم از خونه برم بیرون و اونم همش جلوی دستم بود میترسیدم بزنمش در اتاقو یه مدت خیلی کوتاه شاید یه ربع نیم ساعت روش بستم بماند که چقدر جیغ کشید و آبروریزی راه انداخت بعدش باهام قهر کرد و هرکاری کردم دیگه محلم نمیذاشت. حالا این دفعه عصبانی شدم راه هایی که شما میگین رو میرم راه های شما همیشه اثرگذارن ولی دیگه اون لحظه همین کار به نظرم اومد. دیروز عصر رفتم خونه به زور ببرمش مشاوره باز درگیر شدیم و میخواستم لباسشو عوض کنم لباسش یکم پاره شد زد زیر گریه به من و کل اجدادم شروع کرد فحش دادن من اصلا نفهمیدم چرا برای یه لباس گریه افتاد منتها بهش گفتم بدتر فحشو کشید بهم. منم ولش کردم تنها رفتم مشاوره برای مشاورم تعریف کردم چی شده که اینجوری بهم گفت توی دلمو حسابی خالی کرد. گل و کادو هم گرفتم آخر شب کلی ازش عذرخواهی کردم منتشو کشیدم بازم آشتی نکرد گفتم نمیتونم صبر کنم سیل و زلزله بیاد باهام آشتی کنی گفت مشکل خودته! واقعا از همه طرف دیروز بهم فشار اومد. قفسه سینه م شب درد گرفت و از درد از خواب بیدار شدم که دیگه باهام آشتی کرد و فکر کنم دیگه بخشیده. ولی من خیلی اذیت شدم هنوزم تو سینه م احساس گرفتگی میکنم.



    میشه یه مثال بزنید یعنی چطوری؟


    واقعا نمیدونم. چطوری بفهمم نقطه ضعفش چیه؟


    اینم نمیدونم. از این کارا تاحالا نکردم و بلد نیستم متاسفانه.



    فکر کنم وقتی که من مریض یا خیلی خسته باشم یا مثلا کسی علیه من حرف بزنه رگ مسئولیتش میگیره. الان مثلا برام از دوست پدرش وقت دکتر گرفته برای قلبم اصرار داره عصر بریم. دیشبم هرچی بهش گفتم بخواب گوش نکرد تا صبح بالا سرم نشست.

    اگه سورپرایزش کنم یا کاری کنم خیلی خوشحال بشه سعی میکنه یه کاری در مقابل که اصلا ازش نخواستم رو برام انجام بده به عنوان تشکر.
    وقتی که من مخالفم با یه کاری هم با خوشحالی اصرار داره انجامش بده. مثلا اگه بگم لباسم اتو نمیخواد خوبه بیشتر اصرار میکنه که بگیره اتو کنه ولی اگه خودم معمولی بگم بیا اینو اتو کن یا میگه یه چیز دیگه بپوش یا میگه مگه من کلفتتم خودت اتو کن. البته اگه عصبانی باشم و ازم بترسه هرجوری بگم اتو میکنه. هیچ وقتم مشتاق نیست به حرفم گوش کنه و اگرم گوش کنه تا یه هفته منتشو میذاره و هی میگه من به حرف تو کردم.

    ترس اینکه من بمیرم اینجوری از دستم بده رو داره. مثلا اگه برم مسافرت ممکنه نگران بشه هواپیمام سقوط کنه یا محلی که رفتم انفجار و اتفاقی رخ بده خودشو کشته تا از من خبر بگیره. برای همینم من قبلا سفرهای یه روزه مو تا جایی که میشد بهش نمیگفتم چون یهو میگفت خواب بد دیدم و استرس میگرفت. یا مثلا امروز صبح گریه میکرد میگفت بمیری من بدون تو چی کار کنم ولی ترس اینکه من با پای خودم برم و اینجوری از دستم بده رو فکر نکنم اصلا داشته باشه تو دعوا بهش بگم برو گمشو فعلا نبینمت هم خودشو هلاک میکنه انقدر گریه میکنه با اینکه عمدا از کلمه فعلا هم استفاده میکنم که فکر ناجوری نکنه. نمیشه اصلا ترسوندش در این مورد.


    متاسفانه مشکل تفاوت طرز فکر کردن در من و خانمم خیلی شدید وجود داره. من مسائل کیفی رو هم ترجیح میدم به کمی تبدیلش کنم بعد آنالیز کنم با عدد و رقم خیلی مسائل برام قابل فهم تر میشن. ارزش نوشته و امضا برام از حرف بالاتره با چارت و فلوچارت و در قالب عددی چیزی رو بیان کردن دوباره از متن هم راحت تر هستم. متاسفانه خانمم کاملا برعکسه همه چیز رو به حالت احساسی درمیاره اصلا عدد و رقم نمیفهمه از ریاضیات مثلا بدش میاد مدیریت اقتصادی نداره و نمیتونه پول دستش نگه داره فکر کردنش در قالب نقشه کشیدنهای بچگانه ست نه راه حل منطقی پیدا کردن و نمیشه روی رفتارهاش حسابی باز کرد چون دقیقا همینطور که میفرمایید هیجان محور و احساسی عمل میکنه. شاید اگه من بازی یاد بگیرم این اختلاف رو بتونم کمتر کنم.
    این مشکل دو خدا در یک اقلیم هم دقیقا درست متوجه شدید. به من میگه در مسائل خونه دخالت نکن چون من زن خونه م. علت دعوای جمعه مون اصلا همین مسئله بود که خانمم بدون اطلاع من زن پدرم رو دعوت کرده بود مهمونی و من بهش گفتم من رئیس خونه هستم و من باید تایید کنم کی بیاد کی نیاد اونم اینجوری جواب داد و دعوامون شد.



    خیلی ممنونم البته من الان آمادگی اینو دارم دیگه بگید همه شون هم نامناسب هستن چون همه بهم گفتن قانون هام ایراد داره. ولی شما چون هم خانم هستید هم خیلی منطقی هستید شاید راهی داشته باشید من اینارو بتونم یه جوری اعمال کنم تو زندگیم که در این صورت خیلی خوب میشه.
    من قوانینم رو از چند منظر دسته بندی کرده بودم. یه دسته مسائلی که قابل مذاکره نیستن و به شکل باید یا ممنوع گفته بودم. یه دسته هم قابل مذاکره بودن که حتی بعضی هاش نظر خودشو پرسیده بودم چند گزینه ای بود میتونست علامت بزنه.
    مسائل داخل خونه و ارتباط دو نفریمون رو هم از مسائل خارج از خونه باز جدا کرده بودم.
    مثلا نوشتم بند مسائل مربوط به رفت و آمد خارج از منزل
    قانون شماره فلان: خروج از منزل تنها در صورت اطلاع قبلی و کسب اجازه مقدور میباشد.
    بعد زیرش تبصره 1 نوشتم: امکان خروج بلافاصله بعد از کسب اجازه مقدور نیست و حداقل نیم ساعت جلوتر باید اطلاع داده شود. (برای اینکه مثلا تو راه پله ها زنگ میزنه میگه من دارم میرم بیرون)
    و چندتا تبصره دیگه راجع به اینکه اگه مجبور شد از خونه فوری بره بیرون یا من در دسترس نبودم و مسائل دیگه به همین فرمت بالا نوشتم.
    یا مثلا بند مسائل مربوط به نحوه معاشرت داشتم باز مثل همین بالایی دوباره با شماره قانون و تبصره توضیح دادم که وقتی من خونه نیستم جز پدرش و برادرش و برادر خودم هیچ مردی رو حق نداره توی خونه راه بده یا مثلا پیک موتوری اومد حتما باید بره جلوی در حیاط تحویل بگیره درو باز نکنه طرف بیاد پشت در خونه و این مسائل. اگر احساس خطر کرد چی کار کنه اگر مورد مشکوکی بود چی کار کنه اگر همسایه ازش چیزی خواست چی کار کنه و...
    یا مثلا تو بند مسائل مربوط به اینترنت نوشتم اشتراک گذاری عکس و فیلم های شخصیمون فقط با کسب اجازه من ممکنه و در صورت تغییر نظرم هم باید هرچی رو گفتم بدون بحث کردن پاک کنه.
    یا مثلا تشریح مسائل جنسیمون برای دوست و فامیل و حتی مادرشو ممنوع کرده بودم.
    یا مثلا قوانین خورد و خوراک که حداقل پنج وعده در روز غذا بخوره و هر وعده حداقل دویست کالری باشه و یه سری موادی که حتما باید در روز مصرف کنه و برای سلامتی خودشه. یا بند مربوط به خوردن قرص ها و ویتامین هایی که من رفتم از یه دکتر خارج از ایران خواستم اینارو با توجه به فیزیک ضعیف خانمم به من معرفی کنه برای اینکه برای حاملگی آماده بشه.
    اینا مثلا نمونه های قوانین غیرقابل مذاکره م بود. قوانین نرم هم داشتم مثلا مثل اینکه ازش نظر پرسیده بودم که دوست داره لباس تو خونه شو که من شب قراره ببینم من تعیین کنم از اول یعنی زنگ بزنه از من بپرسه چی بپوشه موهاشو چی کار کنه و من بهش بگم یا زنگ بزنه بگه بین چند مورد مثلا کدومو بپوشم.
    یا مثلا دیدن فیلم و سریال تنهایی ممنوعه (چون ممکنه محتوای جنسی داشته باشه) بعد اینو میتونستیم مذاکره کنیم مثلا اگه حوصله ش سر رفت فیلم های مخصوص بزرگسالان رو تنهایی نبینه بقیه آزاد باشه.


    خانمم هیچ کدوم این قوانین و بیشتر از صد مورد دیگه رو قبول نکرد با اینکه بعضی هارو قبلا دست و پاشکسته هم شده انجام میدادیم ولی الان با همش مخالفت میکنه.
    سلام... ازدواجتون رو تبریک میگم.
    حالا که به سلامتی رفتین خونه خودتون خیلی بهتر میشه ارتباطتون با خانمتون.فقط زمان میبره...
    من راستش تعجب کردم برای چی برای خانمتون این همه قانون و تبصره وضع کردین؟ آخه زندانم اینجوری که نیست... تبصره ها هم خیلی جالب بودن.یکم به خانمتون فرصت بزرگ شدن بدین.درسته هنوز ناپخته رفتار میکنه ولی اینجوری همش سر مسائل ریز و درشت دعوا داشتن هم خوب نیست اونم اول زندگی. یکم فکرتون رو آزاد کنین.شاید با روحیه شما نخونه ولی مراقبه خیلی خوبه.ذهنتون رو رها کنید تا بره هرجایی که خواست.اینجوری از استرس هاتون هم واقعا کم میشه. زیاد سخت نگیرین.دنیا دوروزه فقط...تا بخوای بهش فکر کنی میبینی بیشتر عمرتون هدر شده سر دعوا.پس بخاطر خودتون آرومتر باشین.از این روزهای سخت برای همه بوده و هست و خواهد بود ولی حیف از شماست که خدایی نکرده دچار مشکل قلبی بشین اونم تو این سن!!!
    من اصلا از قانون گذاشتنتون خوشم نیومد...اینا رو تو صحبت با لحن خوب بگین خیلی بهتره.مثلا بگین عزیزم اگر زودتر به من خبر بدی که داری میری بیرون شاید خودم تونستم بیام برسونمت که اذیت نشی... یا برای فیلم و اینجور چیزا راستش قوانین کارساز نیست فقط و فقط خود شخصه که میتونه تعیین کنه که ببینه این فیلمو یا نه.پس شما خودتونو درگیر نکنین بجاش به خانمتون اعتماد کنین. بعدم زور رو بذارین کنار نباید که لباسشو بکشین تا پاره بشه.تابحال با خودتون فکر کردین تو عصبانیت که دارین این کارا رو میکنین چه حسی به خانمتون دست میده؟ یا اینکه ببینه شوهرش به زور میخواسته ببرش نرفته لباسشو پاره کرده.از نظر شما شاید موضوعی نباشه ولی تو ذهن خانما این نیست... اگر از هر ۱۰ تا عصبانیت تو دو تاش حس خانمتون رو درک کنید و ناراحتیش رو مطمئن باشین که تو عصبانیت خودتون رو بیشتر کنترل میکنین.
    اینکه تو اتاقم حبسش کردین کار خوبی نبود.گفتن دوستان که سر خودتونو گرم کنید نه اینکه اونو از جلو چشمتون دور کنید.
    موفق باشین...

  2. کاربر روبرو از پست مفید donya. تشکرکرده است .

    Amir A (سه شنبه 18 اردیبهشت 97)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. لطفا راهنماییم کنید
    توسط bita2 در انجمن اختلاف با خانواده در انتخاب همسر
    پاسخ ها: 6
    آخرين نوشته: پنجشنبه 31 مرداد 92, 12:17
  2. راهنماییم کنید لطفاً
    توسط roze siah در انجمن دو دلی در انتخاب همسر
    پاسخ ها: 10
    آخرين نوشته: پنجشنبه 10 مرداد 92, 10:02
  3. می خوام ارشد حتما حتما قبول شم البته با این شرایط.... لطفا راهنماییم کنید
    توسط sami92 در انجمن روانشناسی عمومی و طرح مشکلات فردی
    پاسخ ها: 12
    آخرين نوشته: یکشنبه 02 تیر 92, 12:07
  4. راهنماییم کنید همسرم را برگردونم
    توسط نازنین آریایی در انجمن روانشناسی عمومی و طرح مشکلات فردی
    پاسخ ها: 73
    آخرين نوشته: پنجشنبه 23 خرداد 92, 00:46
  5. آیا درانتخابم اشتباه کردم یانه؟(لطفا راهنماییم کنین)
    توسط هیلان در انجمن دو دلی در انتخاب همسر
    پاسخ ها: 12
    آخرين نوشته: سه شنبه 09 فروردین 90, 14:04

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 21:03 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.