بهارجان، حرفهای آخر رو فرشته مهربان گفتند و من هم با حرفهای ایشون موافقم.
حرفهای رستگار هم در جای خودش خیلی خوبه و اونها رو تایید می کنم اما یک مساله مهم در مورد قضیه تو وجود داره.
همونطور که عنوان تاپیکت هست تو میخوای با شوهرت آشتی کنی و بنظرم کاملا درست و بجاست. بنظر من این قدم اولی هست که باید برداری. یعنی کاری کنی تعاملات تو و همسرت بیشتر بشه. توی زندگیت بیاد و مسئولیت قبول کنه. تو باید رابطه سازی کنی.
حرفهای رستگار در مورد اعتبار بخشی صحیحه و البته باید موقعیت براش پیش بیاری و این میسر نمیشه مگر اینکه کنار هم باشید. عیب روابط راه دور و هقته ای یکبار اینه که مثل جرقه ای روشن میشه و با گذر زمان خاموش می شه. پا نمیگیره! آتش نمی گیره. اونجا که گردن همسرت رو بوسیدی خیلی از کارت خوشم اومد. این موقعیتهارو باید بیشتر ایجاد کنی چون اینجا دقیقا تفاوت جایگاه تو و مادرشوهرت مشخص میشه. هیچکس نمی تونه این جایگاه رو پرکنه. از طرف دیگه اگر بگذاری همش فاصله ها زیاد بشه دعاگویان در انتظارند! زنهای زیادی توی همین جامعه ممکنه با این خلاء ای که تو بوجود آوردی جای تورو بگیرند. اونوقت برگردوندن همسرت کار سختتری میشه.
اینکه بخوای فکر کنی حالت آویزوون پیدا می کنی و کارات منت کشی به حساب میاد، باهات موافق نیستم. یادمه توی همین سایت به سبکتکین که راهنمایی می دادیم میگفتیم کاری بکارش نداشته باش هی التماسش نکن! چون این مشکل در رفتار اون بود اما تو این مشکل رو نداری... و البته بنظر من یکم ازین ور بوم افتادی و در خرج محبتت خیلی حساب کتاب می کنی.
در مورد اینکه گفتی وقتی از شمال اومدی خیلی حالت بد بود و الان یکم حالت بهتره شده بخاطر عدم بکارگیری بعضی از مهارتها در زندگیته. برای طناز هم می نویسم. این اشتباهه که مسئولیت همه احساس شادی و خوشبختی مون رو به گردن کس دیگه ای بندازیم. انقدر باید به خودمون مسلط بشیم و انقدر بالغ و پخته بشیم که خودمون مسئولیت احساسات و عواطف مون رو برعهده بگیریم و دست از سرزنش دیگران برداریم. انشاالله بعد آشتی حرفهای رستگار بیشتر هم بدردت می خوره. خوشحالم که به پستها توجه می کنی و برات آرزوی موفقیت دارم.








علاقه مندی ها (Bookmarks)