سلام دوستان عزیزم من تازه واردم
هفنه پیش دیگه واقعا تصمیم گرفتم طلاق بگیرم زنگ زدم به مامانم گوشی رو جواب نداد همینجوری تو گوشی نوشتم طلاق میگیرم یه متنی دیدم یه نفر دیگه مثل من بود تو این سایت دل شکسته
ما سه ساله عقد کردیم یک سال و نیم همخونه اییم من شوهرم خیلی دوست دارم اما عجولم متاسفانه !هرکاری براش میکنم و بهش ابراز علاقه میکنم میگه باز فیلم بازی کردی
وقتی حرف میزنیم دعوا مون میشه پارسال من سرکارمیرفتم و هرروز تیکه مینداخت چرا شب ظرف ها مونده چرا بوی غذات نمیپیچه و ...خسته بودم صدام درنمیومد الان خانه دارم، صبرم تموم شده هرروز جنگه با همون داستانها دیوونه ام میکنههمش من منت کشی میکردم الان چیکار کنم همینجوری قهربمونیم و آروم زندگی کنیم ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ اصلا ناراحت نیستم کنارم نیست خیلی ازش دلگیرم اما نگران آینده ام چیکارکنم بازم منت کشی ؟







همش من منت کشی میکردم الان چیکار کنم همینجوری قهربمونیم و آروم زندگی کنیم ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ اصلا ناراحت نیستم کنارم نیست خیلی ازش دلگیرم اما نگران آینده ام چیکارکنم بازم منت کشی ؟


مینداختنمون به جون همدیگه کشتی بگیریم یادش بخیر
ولی اگر اشتباهی کردید سهم خودتان را بپذیرید.
من کارمند بودم و206داشتم شوهرم خیلی راضی بود بعد از عقد از کارام ایراد میگرفت این حقوقش کمه این جاش بده همش جابه جا میشدم تا رفتیم خونمون بعد بهونه های جدید که بالا گفتم،مثلا سرکار زنگ میزد وسط جلسه بگه خوبی؟ اگه جواب نمیدادی میکشت خودشو که من مهمترم از کار !کار مرد مهمه چون خرج خونه میده و ... الانم بهونه های دیگه مثلا خانه داری خاک رو میز نشسته یه برنج رو زمین بود ،توبااونی که دیدم فرق داری و ... راستش رو بخواهید ما مشکل کم نداریم اما فکر میکنم چون شرایط مالیشم یکم بد شده بهونه میگیره یعنی برو سر کار از طرف دیگه میگه من باسرکار نرفتن تو کنار اومدم انگار لطف کرده نمیدونم هرکاری میکنم برعکس جواب میده!!!! وقتی میرم سرکار میگه چرا خسته ایی و ... بیا بیرون!!!

علاقه مندی ها (Bookmarks)