به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 7 از 12 نخستنخست 123456789101112 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 61 تا 70 , از مجموع 115

Hybrid View

  1. #1
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 11 تیر 05 [ 02:22]
    تاریخ عضویت
    1393-6-17
    نوشته ها
    141
    امتیاز
    10,645
    سطح
    68
    Points: 10,645, Level: 68
    Level completed: 49%, Points required for next Level: 205
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    VeteranTagger Second Class10000 Experience Points
    تشکرها
    597

    تشکرشده 274 در 108 پست

    Rep Power
    33
    Array
    دو جلسه که مشاور رفتید چی گفت؟ بنظرم خیلی عاقلانه فکر میکنید الان. خوبه که تیراتون رو با دقت به هدف بزنید و حروم نکنید. درسته شماور خانوم و کمی سن بالا بهتره

    در مورد شیوه آشنایی و مبحث انتخاب که الان بحثش نیست. در مورد اشتباهات خودتون خواسته بودید بدونید. ایناست:

    اگه یه شخصی رو مدام بهش بگید تو بدی تو دوستم نداری تو میخوای طلاقم بدی اگرم نباشه اینجوری میشه. بهتره به روش نیارید و برعکسشو بگید. مثلا بگید میدونم فکرمی و تو منو انتخاب کردی و ...

    کاملا میفهمم و درک میکنم چه رفتارهای بدی باهاتون شده و چه حسی به آدم میده اما اینها نباید باعث بشه نا امید بشید. میدونم بی رغبتی تکبر و اشتباهات طرف مقابل رو دیدید. اما در این مواقع سعی کنید اسم طلاق رو نیارید و به طرف نگید تو بی حسی تو دوستم نداری تو بی مسئولیتی تو منو نمیخوای و ... هر چند که به این نتایجم رسیده باشید. اما گفتنش باعث بیشتر شدن و تلقین به همسرتون میشه که اونم روش باز میشه و باور میکنه همینی هست که شما میگید. فقط از راهکارها باید بهش حرف میزدید.

    بجای ناز کشی محبت باید میکردید. الان متوجه باشید

    بجای توجیه و موضع دفاعی سعی در اعتماد سازی کنید

    بجای گفتگو از مشکلات و حسها و جفاهایی که شده سعی کنید راهکار ها و آرزوهایی که با هم داشتید رو یاداوری کنید

    میدونم سخته. اما در مواجهه با رفتار همسرتون اینها میتونه کمک کنه.

    بله قلق داره. بهش بگید زندگی اونقدری سخت نیست که ازش فرار کنه و اعتمادشو بدست بیارید. بگید کاری به ضررش نمیکنید و سعی شما اینه بجای درگیری با دیگران وقتی پشت هم باشید مشکل حل میشه دیگران هم به خودشون میان. بگید هیچکدوم به نفعمون نیست روال سابق رو ادامه بدیم. باید مواظب هم باشیم. وقتی رفتار بد دیدید طوری سکوت کنید یا بغض و گریه و ابزار های زنانه داشته باشید که طرف مقابل خودش خجالت بکشه. بجای دنبال کردن اون اگه اومد محبت کنید تا رابطتوت ترمیم شه بعد بتونید ازش وضایف همسری رو مطالبه کنید.

    صرفا برای اثبات اعتیاد نیاز نیست مسیر قانونی برید. کیتهای تست مشتقات تریاک. شیشه. هروئین . نیکوتین موجودن که از روی ادرار مشخص میکنن و فکر میکنم بشه تهیه کرد این کیتهارو از داروخونه ها یا لوازم پزشکی فروشیها. موادی که مصرف میکنن رو هم نشون میده احتمالا. مثل کیت بارداریه

    منظورم از اعتماد سازی و پیگیری اون: اون جاهایی که به شما توسط ایشون و خانوادشون اتهام و بدبینی میشد نشون از بی اعتمادیشونه. در اون موارد اعتماد سازی کنید. منظورم از اینکه ایشون پیگیری کنه اینه که یجور نباشه شما بدوید دنبالش. یه طعمه ای دلخوشی ای هیجانی کنجکاوی ای چیزی از نوع سالم براش ایجاد کنید و در کل رفتارتون طوری باشه اون پیگیر شما باشه


    بله میتونید بگید که درکش میکنید. خیلی هم خوبه ولی زیاد باز نکنید موضوع رو کشش ندید. بزارید حرف بزنه خالی شه اما شما زیاد امتداد اون غمها و مشکلات رو پیشو نگیرید بگید درکش میکنید و تو خونه تنهایید و با اونا حرف نمیزنید و سر سنگینید. بگید به کمکش نیاز دارید.


    نترسید
    گفتید سر عقد گفتید با اجازه بزرگترها و توکل به خدا
    وقتی به خدا توکل کردید تا آخر اعتماد داشته باشید به خدا و قلبا به خدا توکل کنید. توکلتون رو نیمه کاره رها نکنید. مطمئن باشید اگر شما هم مواظب باشید خدا هم مواظبتون هست
    به بزرگترا خواستید بگید من سر عقد با اجازه شما ازدواج کردم. پس یا اجازه نمیدادید یا حالا که اجازه دادید پشتمو خالی نمیکردید. لطفا همکاری کنید تا زندگیمو بتونم بسازم. منم آرزو دارم. میخوام کنار همسرم خوشبخت بشم

    میفهمم روحیتون کشش رفتارهای بدو نداره. امیدوارم اطرافیانتون به خودشون بیان . هر جا دیدید تشنج هست سعی کنید خودتون و دیگرانو آروم کنید. امیدوارم حل بشه انشالله

    اینکه میگفته گیر میدی بنظرم بخاطر این بوده که ازش گلگی میکردید که البته حق هم داشتید. این برمیگرده به مهارت حل مشکل. بجای یاداوری بی مسئولیتیاش جلوی پاش راهکار بزارید.

    به خودتون سخت نگیرید و این غمارو همش بهش تمرکز نکنید. زندگی کوتاهه. بزارید یکم از این کارارو همون مشاور یا بزرگترای دلسوز به عهده بگیرن. همسرتون تحت تاثیر محیط یا فکر یا بینش اشتباه یا مواد یا رفیق یا هر چی بالاخره باید بفهمه که بفکر شما و زندگیش باشه

  2. 2 کاربر از پست مفید Quality تشکرکرده اند .

    الهه زیبایی ها (دوشنبه 12 آذر 97), راه برگشت (جمعه 09 آذر 97)

  3. #2
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    سه شنبه 23 بهمن 97 [ 02:18]
    تاریخ عضویت
    1397-8-15
    نوشته ها
    61
    امتیاز
    1,012
    سطح
    17
    Points: 1,012, Level: 17
    Level completed: 12%, Points required for next Level: 88
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassOverdrive3 months registered1000 Experience Points
    تشکرها
    60

    تشکرشده 50 در 32 پست

    Rep Power
    0
    Array
    سلام آقای Quality خیلی خیلی ممنون که مورد به مورد جواب دادید. پستای شما تو این حال به من امید و آرامش میده..

    مشاور بیشتر من حرف زدم.جلسه اول که کمی از مشکلاتو شنید گف شما هر دو موقع آشنایی از خانواده دور بودید و خلا عاطفیتون باعث نزدیکی بینتون شد( که خب حداقل در مورد خودم میدونم همچین مساله ای نبوده) گف تا مشکلاتتون حل نشده نباید عروسی کنید.گف باهاش حرف بزنم ببینم اصلا مناسب هم هستید یا نه چون مشاوره پیش از ازدواج نرفتید(که خب بنظرم الان دیگه وقت این نیس که تازه بخوایم بفهمیم مناسب هم هستیم یا نه)جلسه دوم وقتی بیشتر از مشکلاتی که خانواده ها به وجود آوردن گفتم خودش گف اگه برگرده باید مستقیم برید سر زندگی مستقل چون دوران عقدتون بخاطر ذخالت خانواده ها اگه طولانیتر شه فقط تنشاتون بیشتر میشه. پرسید بخاطر حفظ زندگیت حاضری تا کجا پیش بری چیکارا کنی ؟ گفتم تا هر جا که فکرشو بکنید هر کاری بگه حاضرم قبول کنم گف حاضری مادرتو بزاری کنار؟ گفتم میدونم اگه شوهرم برگرده زنی رو نمیخواد که از مادرش به خاطر شوهرش گذشته چون عقیدش اینه کسی که مادرشو ول کنه شوهرشم یه روز میتونه ول کنه گفتم اگه حاضر به آشتی شه من قبول میکنم اون تا هر وقت نخواست خونه مادرم اینا نیاد یا ما عروسی کردیم از مادرم محترمانه میخوام که خونمون نیاد اگه اون راضی نباشه اما خودم به مادرم سر میزنم ..گف تعجب میکنم با اینهمه مشکلات چرا اصرار داری به حفظ این زندگی که ممکنه توش مجبور باشی از خیلی چیزا که حقته بگذری..
    گف بهش اگه زنگ بزنم میگم شما برای طلاقم باید مشاوره برید اجباریه خب اون مشاوره رو الان بیاید بعد ازون دیگه لازم نیس مشاوره دادگاه رو برید..






    نقل قول نوشته اصلی توسط Quality نمایش پست ها
    اگه یه شخصی رو مدام بهش بگید تو بدی ..اگرم نباشه اینجوری میشه. ..برعکسشو بگید. ..

    دقیقا .. شنیده بودم اینو.. اینکه اخرین روزا بهش میگفتم میدونم توام دوسم داری بخاطر همین روش بود.. اما خب ادم یوقتایی انگار میخواد حقیقت ذهنشو بگه به طرف یا یوقتایی کم میاریم.. باید ادامه میدادم
    . فقط از راهکارها باید بهش حرف میزدید.
    باور کنید خیلی وقتا همینکارو میکردم .. اما میگف ول کن این حرفارو ..یا میگف من فکر چی ام تو فکر چی(منظورش پول بود).. راستش اینکه پدرش بهم اصرار کرد برو سر کار(که دستت تو جیب خودت باشه) بعد بهم خبر بده میگم نکنه میدونه پسرش اینجوری به شروع زندگی از نظر مادی امیدوارتر میشه و یکم احتمال برگشتش میره بالا جدا از مشکلات دیگه (آخه اون روز یجا گف من میدونم پسرم پول داشته باشه عین فشنگ میره جلو نفهمیدم دقیقا منظورش چی بود).. اوایل ازدواج شوهرم با سرکار رفتنم مخالف بود اما وقتی وضع جامعه رو دید خودشم میگف بفکر کار و تدریس باش به شوهرت کمک کن ..


    بجای ناز کشی محبت باید میکردید. الان متوجه باشید

    خب فک کنم یکم رو تفاوت این دو تا مشکل دارم.. خب محبت میکردم بعدد دعوا اما همون محبتم معنی منت کشی رو میداد یجورایی

    بجای توجیه و موضع دفاعی سعی در اعتماد سازی کنید

    یکم سخته چون وقتی برداشت های ناروا میشه ادم دوس داره از حق خودش دفاع کنه یا حداقل توضیح بده بابا اشتباه متوجه شدید.. یکی مثه مادرش مثل آدمیه که خودشو به خواب زده و نمیشه بیدارش کرد چون اون دنبال اعتماد سازی نیس نیتش خیر نیس و هدفش بهم زدن این ازدواج بود اینو کاملا مطمینم.. اما در مورد شوهرم چشم بله همه سعی ام رو برای اعتماد سازی بیشتر میکنم . تا این لحظه هم خیلی کارا کردم تو این زمینه .. مجال گفتن نیس

    . وقتی رفتار بد دیدید طوری سکوت کنید یا بغض و گریه و ابزار های زنانه داشته باشید که طرف مقابل خودش خجالت بکشه..

    باورتون نمیشه من واقعا از احساس واقعیم تو ماشینش گریه کردم با لحن زننده ای گف گریه نکن حالمو بهم میزنه این فیلمارو واسه من بازی نکن جوری که خودم از گریه خودم از غم خودم متنفر شدم انگار سنگ شده همینا منو گیج کرده .. انگار ذره ای رحم و خجالت تو وجودش نمونده..

    منظورم از اینکه ایشون پیگیری کنه اینه که یجور نباشه شما بدوید دنبالش. یه طعمه ای دلخوشی ای هیجانی کنجکاوی ای چیزی از نوع سالم براش ایجاد کنید و در کل رفتارتون طوری باشه اون پیگیر شما باشه
    بخدا هر روز دارم به همین به قول شما دلخوشی یا طعمه یا.. فکر میکنم اماچیزی به ذهنم نمیاد درست .. مغزم انگار قفل کرده حتی اعتماد بنفسمم بشذت از دست دادم تو این زمینه .. امیدوارم خانم هایی که میخونن اگه راهکاری به ذهنشون تو این زمینه میرسه بهم کمک کنن .. فکرم خیلییی خستس..

    . توکلتون رو نیمه کاره رها نکنید
    چشم

    پس یا اجازه نمیدادید یا حالا که اجازه دادید پشتمو خالی نمیکردید..

    اینم گفتم اما گقتن اون موقع هم اشتباه کردیم به اصرار تو قبول کردیم .. دل اینا هم انگار سنگ شده .. هیچکی گوش نمیده ..
    بازم بی نهایت ممنونم از راهکارهاتون

  4. 3 کاربر از پست مفید راه برگشت تشکرکرده اند .

    Quality (دوشنبه 12 آذر 97), نیکیا (شنبه 10 آذر 97), الهه زیبایی ها (دوشنبه 12 آذر 97)

  5. #3
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 02 مرداد 04 [ 05:11]
    تاریخ عضویت
    1393-11-15
    نوشته ها
    823
    امتیاز
    36,526
    سطح
    100
    Points: 36,526, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 21.0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassSocialOverdriveVeteran25000 Experience Points
    تشکرها
    3,683

    تشکرشده 2,882 در 761 پست

    حالت من
    Sepasgozar
    Rep Power
    237
    Array
    کاش بتونم قلقش رو پیدا کنم ...
    خانم راه برگشت قلق یعنی چی ?
    یعنی مهارت ارتباطی
    یعنی یکی عصبانیه در آتش خشم او ندمیم تا آروم بشه
    یعنی وقتی آروم شد درخواستمون رو از راه صحیحش مطرح کنیم
    و...

    قلق یعنی اینها .



    اما جدا شما فکر میکنی علت مشکلاتتون ندونستن قلق همسرتون بوده !!

    راه برگشت عزیز اگر برادر شما وسط حیاطتون می ایستاد و دو تا هم مشت از همسرت میخورد بازم شما در همین جایی که الان ایستادید بودید .



    گفت شما هر دو موقع آشنایی از خانواده دور بودید و خلا عاطفیتون باعث نزدیکی بینتون شد( که خب حداقل در مورد خودم میدونم همچین مساله ای نبوده
    مشاور شما خیلی دقیق بهتون گفتن .
    چرا مقاومت میکنید
    میدونم میخواهی بگی من شرایطم رو بهتر میدونم ،،

    اگر شرایطتون رو بهتر میدونید
    بگو چرا خودت رو دوست نداری ?

    اگر مشاورت اشتباه گفته و راهنمایی اش غلط بوده پس تو باید خودت رو دوست داشته باشی !
    اون کسی که توی خانواده خلا نداره یا بهتر بگم با خانوادش ( با تمام مشکلاتی که دارن ) سازگار شده ،
    خودش رو دوست میداره .


    علت این دوست نداشتنه خودت همون خلا ای هست که مشاورت گفته داری .
    تو که خودت به خودت رحم نمیکنی و خودت رو انرژی و آیندتو به حراج گذاشتی یکی دیگه چهطور بهت رحم کنه چهطور دوستت داشته باشه ?


    مگه تو سوپر منی که بتونی اینهمه مشکلات و معذلات رو حل کنی ?!




    چرا مشاورا در همون جلسات اول از " پذیرش " صحبت میکنن ?
    برای چیه این پذیرش ?


    الف - یک علتش برای اینه که قبول کنن اونچه رو که نمیتونن تغییر بدن .
    ب- و قبول کنند اونچه علت و منشأ ایجاد مشکلشون هست .

    که شما دقیقا در همین فاز و در هر دو بند الف و ب مشکل داری .

    بجای قلق همسرت ، قلق خودت رو کشف کن .
    ببین چرا داری با خودت این کارو میکنی ?
    ببین چرا فکر میکنی میتونی همسرت رو تغییر بدی و اصلاحش کنی .




    *******راه برگشت اینها که نوشتم هیچ ربطی به تصمیمت نداره ،
    فقط به خودت ربط داره به تفکرت ،


    *******چون اگر اینها رو نتونی درک کنی و قلق خودت رو ندونی
    زبانم لال فردا از شدت تمرکز و کنترل و وابستگی به همسرت به مشکلات روحی و عصبی میخوری
    ضربه های شدیدی میخوری

    فردای روز میگی دارم اذیت عذاب میکشم ، خسته شدم از تنهایی
    همسرم جواب تلفنامو نمیده
    همسرم سرکار نمیره
    همسرم با من حرف نمیزنه
    همسرم مدام عصبانیه
    همسرم شبا دیر میاد
    ووو...


    قلق همسر شما اینه :
    شما چیز جذاب تری براش داشته باشی ، نسبت به :
    دوستاش »» که با هم حشیش و گل میکشن و الکل هم و هیچ مسئولیت و زحمتی هم برای هم ندارن .
    موسیقی و سودای شهرت
    و...
    براش هیچ مسئولیتی ایجاد نکنی وگرنه براش حکم آویزون و سربار رو خواهی داشت
    ( توقع دیدار ، گردش ، تا دیروقت بیرون نبودن ، سوال پرسیدن از کارهاش و هیچی نداشته باشی ،
    یعنی از هفت دولت آزاد باشه )


    برای کسی که جذب رفیق و بیکاری و بی مسئولیتی و بدتر ازون حشیش و.. هست تو چیکار میتونی بکنی که برای او دلپسند باشه ? تا کی میتونی ?



    اینها رو بپذیر ( مشکلات همسر )
    روی خودت کار کن ( مشکلات خودت )
    بعدش هر تصمیمی بگیری زیاد فرقی نمیکنه . الهی که همه چیز ختم به خیر بشه .

  6. 8 کاربر از پست مفید گیسو کمند تشکرکرده اند .

    Quality (دوشنبه 12 آذر 97), نیکیا (سه شنبه 13 آذر 97), آنیتا123 (سه شنبه 13 آذر 97), آنه ماری (چهارشنبه 14 آذر 97), آرام 10 (سه شنبه 13 آذر 97), الهه زیبایی ها (دوشنبه 12 آذر 97), راه برگشت (سه شنبه 13 آذر 97), زن ایرانی (چهارشنبه 14 آذر 97)

  7. #4
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    سه شنبه 23 بهمن 97 [ 02:18]
    تاریخ عضویت
    1397-8-15
    نوشته ها
    61
    امتیاز
    1,012
    سطح
    17
    Points: 1,012, Level: 17
    Level completed: 12%, Points required for next Level: 88
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassOverdrive3 months registered1000 Experience Points
    تشکرها
    60

    تشکرشده 50 در 32 پست

    Rep Power
    0
    Array
    سلام گیسو کمند عزیز مرسی که دوباره همراهیم میکنی ممنون از نظرت

    نقل قول نوشته اصلی توسط گیسو کمند نمایش پست ها
    خانم راه برگشت قلق یعنی چی ?
    یعنی مهارت ارتباطی کنیم
    و...قلق یعنی اینها ....اما جدا شما فکر میکنی علت مشکلاتتون ندونستن قلق همسرتون بوده !!

    خب با این تعریف تقریبا خیلی وقتا موقع عصبانیتش همینکارو میکردم .بعضی وقتا هم نه که اون بعضی وقتا برام خیلی مشکل ساز میشد..فکر نمیکنم همه مشکلاتمون از قلق باشه فقط گفتم شاید گوشه ایش برطرف شه..

    بگو چرا خودت رو دوست نداری ?
    اون کسی که توی خانواده خلا نداره یا بهتر بگم با خانوادش ( با تمام مشکلاتی که دارن ) سازگار شده ،
    خودش رو دوست میداره .
    باور کنید من خودمو اتفاقا خیلی هم دوس دارم خیلی .. اینم کاملا میدونم لیاقتم خیلی خیلی بالاتر از شوهرم بوده.. فقط چیزی که با وجود دونستن همه این چیزا نمیتونم باهاش کنار بیام اینه که بخوام شوهرمو دوس نداشته باشم یا منطقی فکر کنم جدایی بهتره..
    درسته من خلا عاطفی داشتم انکار نمی کنم اما حرفم اینه بخاطر اون خلا سمتش نرفتم بخاطر اینکه بهش واقعا علاقمند شدم باهاش موندم وگرنه اگه فقط بحث خلا بود چرا دیگرانی که از شوهرم به مراتب خیلی شرایط بهتر داشتن و بیشترم ابراز علاقه میکردن رو قبول نکردم..




    الف - یک علتش برای اینه که قبول کنن اونچه رو که نمیتونن تغییر بدن .

    منکه همون پستای اول گفتم برای ادامه این زندگی مبنا رو روی پذیرشش بدون تغییر میزارم اماا تلاشمم برای بهتر کردنش یا تغییرش میکنم اگه شد چه بهتر نشدم همینجوری قبول.. چرا؟.. چون با اینکه میدونم این ززندگی لیاقتم نیس اما اینو میدونم واقعا نمیتونم ازش دل بکنم..
    ب- و قبول کنند اونچه علت و منشأ ایجاد مشکلشون هست .

    ببین چرا فکر میکنی میتونی همسرت رو تغییر بدی و اصلاحش کنی .

    فکر نمی کنم میتونم فقط میخوام تلاشمو بکنم



    قلق همسر شما اینه :
    شما چیز جذاب تری براش داشته باشی ، نسبت به :
    دوستاش »» که با هم حشیش و گل میکشن و الکل هم و هیچ مسئولیت و زحمتی هم برای هم ندارن .
    موسیقی و سودای شهرت
    و...
    براش هیچ مسئولیتی ایجاد نکنی وگرنه براش حکم آویزون و سربار رو خواهی داشت
    ( توقع دیدار ، گردش ، تا دیروقت بیرون نبودن ، سوال پرسیدن از کارهاش و هیچی نداشته باشی ،
    یعنی از هفت دولت آزاد باشه )


    برای کسی که جذب رفیق و بیکاری و بی مسئولیتی و بدتر ازون حشیش و.. هست تو چیکار میتونی بکنی که برای او دلپسند باشه ? تا کی میتونی ?

    من قصدم اینه اگه برگشت این بار بجای اینکه همه توجه انرژیمو معطوف اون کنم و وقتی سرخورده میشم غر بزنم بهش بجای اینکارا یه محبت کنترل شده ای بهش داشته باشم غر زدن و توقع داشتنو کلا حذف کننم و تمرکزمو از روی اون بزارم رو خودم و اهداف خودم و بیشتر درگیر کارای خودم باشم در عین حال همسر شادی هم براش باشم که براش کم نمی زاره اما زیادم نمیزاره فکر میکنم اینجوری کم کم اونه که کنجکاو میشه به من و کارام و اینکه چراا کاریش ندارم اما باهاش خوبم هستمم و جذبم میشه.. و احتمالا خودش خودبه خود بعد یه مدت تمایلش به اینکه وقت بیشتری رو با من بگذرونه نشون میده..

    .
    دوستان من مشاورمو عوض کردم همونطور که گفتید.. قرار شده هفته بعد با همسرم تماس بگیره..

  8. کاربر روبرو از پست مفید راه برگشت تشکرکرده است .

    نیکیا (چهارشنبه 14 آذر 97)

  9. #5
    Banned
    آخرین بازدید
    جمعه 09 اسفند 98 [ 10:34]
    تاریخ عضویت
    1396-5-08
    نوشته ها
    102
    امتیاز
    3,016
    سطح
    33
    Points: 3,016, Level: 33
    Level completed: 78%, Points required for next Level: 34
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class1000 Experience Points1 year registered
    تشکرها
    15

    تشکرشده 134 در 77 پست

    Rep Power
    0
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط گیسو کمند نمایش پست ها

    اما جدا شما فکر میکنی علت مشکلاتتون ندونستن قلق همسرتون بوده !!

    راه برگشت عزیز اگر برادر شما وسط حیاطتون می ایستاد و دو تا هم مشت از همسرت میخورد بازم شما در همین جایی که الان ایستادید بودید .
    اون اتفاق بسیار مخرب بوده و احتمالا تا آخر عمر طرفین ، اثرش پاک نمیشه. مثلا به دلیل اینکه ما فرهنگ عذرخواهی و جبران کردن رو نداریم و مثلا به این دلیل که باز هم رفتارهای زشت جدید از سوی دو طرف ماجرا تکرار خواهد شد. ولی اینکه شما بگید اگر 2 تا مشت هم میزد چیزی عوض نمیشد ، یعنی اینکه این ماجرا (و ماجراهای اشتباه مشابه) ، اثری ندارن؟

    البته که دونستن قلق همسر میتونه تا حد فوق العاده زیادی ، مشکلات رو تلطیف کنه.

    نقل قول نوشته اصلی توسط گیسو کمند نمایش پست ها

    مشاور شما خیلی دقیق بهتون گفتن .
    چرا مقاومت میکنید
    میدونم میخواهی بگی من شرایطم رو بهتر میدونم ،،
    اعتماد 100 درصد به مشاوران ، از اشتباهات رایج هست. در سواد مشاورین شک زیادی وجود داره (خوندن تئوری های غربی و اعمال اون بدون توجه به فرهنگ ، مذهب و رسوم ایران). بعلاوه این مشاورین اکثرا خودشون در زندگی ها شون مشکلات لاینحل دارن. من از نزدیک چند نفری رو میشناسم. حتی برخی از اونا در امریکا استاد روانشناسی هم هستن!!!

    به تجربه متوجه شدم که یک بزرگتر خیرخواه ، یک فردی که نسبت خونی با هیچ یک از طرفین نداره (مثل ریش سفیدان شهر یا محل) بهترین فرد برای مشورت هستن.


    نقل قول نوشته اصلی توسط گیسو کمند نمایش پست ها

    تو که خودت به خودت رحم نمیکنی و خودت رو انرژی و آیندتو به حراج گذاشتی یکی دیگه چهطور بهت رحم کنه چهطور دوستت داشته باشه ?


    مگه تو سوپر منی که بتونی اینهمه مشکلات و معذلات رو حل کنی ?!
    البته که شرایط صاحب تاپیک بد هستش. ولی پیشنهاد دقیق شما چی هست؟؟

    متوجه هستم که میخواهید ایشون رو به تفکر وادار کنید. این خوبه. ولی راهکاری ارائه نمی دید. اکثرا این قبیل نظرات ، طرفین رو به سمت جدایی سوق میده و عملا وضع شون رو بدتر هم میکنه.


    نقل قول نوشته اصلی توسط گیسو کمند نمایش پست ها

    فردای روز میگی دارم اذیت عذاب میکشم ، خسته شدم از تنهایی
    همسرم جواب تلفنامو نمیده
    همسرم سرکار نمیره
    همسرم با من حرف نمیزنه
    همسرم مدام عصبانیه
    همسرم شبا دیر میاد
    ووو...

    این قبل مسائل در بسیاری از زندگی ها هستش و فقط راهکارهای بلند مدت داره. به خاطر اینا بنده توصیه به طلاق نمی کنم. میدونم که شما هم قصد ندارید که به طلاق توصیه کنید. ولی وقتی راهکار مشخصی ارائه نمیدید ، عملا دارید با شمردن مشکلات ریز و درشت که معمولا در همه ی زندگی ها هستش ، مساله رو برای صاحب تاپیک پیچیده تر می کنید.

    این قبل مشکلات رو همه ما کم و بیش داریم و فقط به مرور زمان حل میشه. بنده تمرکزم رو گذاشته بودم روی موارد بحرانی تر امروز. سایر مشکلات باید به تدریج و در آینده حل بشه. نمیشه همه چیز رو به حالت آرمانی درآورد و بعد بگیم خوب بفرمایید حالا زندگی کنید.


    نقل قول نوشته اصلی توسط گیسو کمند نمایش پست ها

    قلق همسر شما اینه :
    شما چیز جذاب تری براش داشته باشی ، نسبت به :
    دوستاش »» که با هم حشیش و گل میکشن و الکل هم و هیچ مسئولیت و زحمتی هم برای هم ندارن .
    موسیقی و سودای شهرت
    و...
    براش هیچ مسئولیتی ایجاد نکنی وگرنه براش حکم آویزون و سربار رو خواهی داشت
    ( توقع دیدار ، گردش ، تا دیروقت بیرون نبودن ، سوال پرسیدن از کارهاش و هیچی نداشته باشی ،
    یعنی از هفت دولت آزاد باشه )
    مطالب فوق بسیار نادرست و بی پایه هستش. شوهر ایشون در حال حاضر اشتباهاتی دارن که میتونه به مرور زمان حل بشه. ولی اینا قلق نیستن که!!

    در واقع شما دارید مفهوم قلق رو به مسخره می گیرید. بعلاوه نوعی نا امیدی کاذب به صاحب تاپیک میدید. بحث اعتیاد هنوز به بنده ثابت نشده. اگر هم ثابت بشه باز میگم در درجه ی اول باید تلاش کنیم به تدریج شوهر ایشون ترک بکنه. کسی نگفته قلق شوهر ایشون باید تحمل اعتیاد و رفیق بازی نامتعارف باشه. اینا بحث های سطحی و گمراه کننده هستش. البته توی این وبسایت طرفدار زیاد داره و از لایک هایی که شما دریافت کردید مشخصه.


    نقل قول نوشته اصلی توسط گیسو کمند نمایش پست ها

    برای کسی که جذب رفیق و بیکاری و بی مسئولیتی و بدتر ازون حشیش و.. هست تو چیکار میتونی بکنی که برای او دلپسند باشه ? تا کی میتونی ?


    این شوخیا چیه! البته که میشه کارهایی کرد. بستگی داره که دقیقا وضعیت مصرف مواد مخدر توسط شوهر ایشون چی باشه. دلیل اون مصرف چی باشه. وضعیت شغل و امید به آینده ی ایشون چی باشه.

    شاید مشکل شوهر ایشون و برخی سوء رفتارها (الکل و مواد مخدر) بی ربط به وضعیت زندگی مشترکش نباشه!


    نقل قول نوشته اصلی توسط گیسو کمند نمایش پست ها

    اینها رو بپذیر ( مشکلات همسر )
    روی خودت کار کن ( مشکلات خودت )
    بعدش هر تصمیمی بگیری زیاد فرقی نمیکنه . الهی که همه چیز ختم به خیر بشه .

    یعنی چی که باید صاحب تاپیک اینا رو به عنوان پیش فرض بپذیره؟؟
    یعنی چی که بعدش هر تصمیمی بگیره فرق زیادی نداره؟؟ بعدش با این وضعیت استدلال ، میفرمایید
    الهی که همه چیز ختم به خیر بشه

    پست شما به رغم برخی نکات مثبت به نظر بنده بیشتر زیانبار هستش تا کمک کننده. البته این نظر منه و شما میتونید پست های مشابه این رو مدام بنویسید و ادامه بدید. همفکران شما هم می تونن زیر هر پست شما 50 تا لایک بزارن. ولی با این کارا شک دارم که به صاحب تاپیک کمک خاصی بکنید!
    ویرایش توسط behzzad : شنبه 17 آذر 97 در ساعت 15:01

  10. 2 کاربر از پست مفید behzzad تشکرکرده اند .

    Quality (یکشنبه 18 آذر 97), راه برگشت (شنبه 17 آذر 97)

  11. #6
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 10 شهریور 00 [ 17:32]
    تاریخ عضویت
    1396-1-29
    نوشته ها
    193
    امتیاز
    7,864
    سطح
    59
    Points: 7,864, Level: 59
    Level completed: 57%, Points required for next Level: 86
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassVeteran5000 Experience Points
    تشکرها
    373

    تشکرشده 325 در 136 پست

    Rep Power
    45
    Array
    راه برگشت جان اگر میخوای توی زندگیت یا راهی که انتخاب کردی موفق بشی حتما پشت هر حرف و عملت یه منطق محکم قرار بده.

    گیسو خیلی خوب براتون نوشته بود ولی متاسفانه جوابهایی که داده بودی کمتر منطقی پشتش بود.چرا؟
    اگر بخواهی اینجوری جلو بری خیلی اسیب میبینی.


    راه برگشت جان شما 12 ساله بودید که پدر و مادرتون از هم جدا شدن. به دلیل روحیه پرخاشگرانه مادرتون احتمالا تا قبل از جدایی شاهد دعوا و کشمکش بین پدر و مادرتون بودید و بعد از جدایی هم بدلیل فشارهای جدایی بر روی مادرتون احتمالا شاهد پرخشاگریهای بیشتری از مادرتون بودید. کودکی که در همچین محیطی بزرگ شده بخاطر اسیبهایی که خورده به ندرت ممکنه خودش را دوست داشته باشه.

    بعلاوه ادمی که خودش را دوست داره نه کاری میکنه که تحقیر بشه و نه اجازه میده دیگران تحقیرش کنند.


    ((اینم کاملا میدونم لیاقتم خیلی خیلی بالاتر از شوهرم بوده.))

    چرا فکر میکنی لیاقتت بالاتراز همسرته. چه چیزی در تو و چه چیزی در همسرت هست که باعث میشه اینجور فکر کنی؟

    (( چیزی که با وجود دونستن همه این چیزا نمیتونم باهاش کنار بیام اینه که بخوام شوهرمو دوس نداشته باشم یا منطقی فکر کنم جدایی بهتره.))

    چرا همسرت را دوست داری؟ چرا با وجود عیبهایی که در همسرت هست باز هم بهش علاقه داری؟
    میدونی که اگر نتونی دلیل قانع کننده ای برای این کارت بیاری این دیگه اسمش دوست داشتن نیست .اسمش وابستگیه.

    چرا نمیتونی به جدایی فکر کنی؟ اگر تنها دلیلتون جو نامناسب جامعه برای یک زن مطلقست. اونوقت کلا راه حلتون عوض میشه.

    ((درسته من خلا عاطفی داشتم انکار نمی کنم اما حرفم اینه بخاطر اون خلا سمتش نرفتم بخاطر اینکه بهش واقعا علاقمند شدم باهاش موندم وگرنه اگه فقط بحث خلا بود چرا دیگرانی که از شوهرم به مراتب خیلی شرایط بهتر داشتن و بیشترم ابراز علاقه میکردن رو قبول نکردم..))

    اون زمان چرا بهش علاقه مند شدی. خوبیهای اون زمانش یا صفاتی که باعث شد تو خواستگارهای دیگرت را که بمراتب بهتر از همسرت بودند را رد کنی چی بودند؟(تصمیم گیری بر اساس احساس)

    ((منکه همون پستای اول گفتم برای ادامه این زندگی مبنا رو روی پذیرشش بدون تغییر میزارم اماا تلاشمم برای بهتر کردنش یا تغییرش میکنم اگه شد چه بهتر نشدم همینجوری قبول.. چرا؟.. چون با اینکه میدونم این ززندگی لیاقتم نیس اما اینو میدونم واقعا نمیتونم ازش دل بکنم..))

    ایا در این مورد تحقیق کردی؟ میدونی پذیرش یه ادم مشکل دار و زندگی با اون به چه اندازه سخت و ازار دهندست؟ ایا میدونی تغییر دادن حتی یه عادت کوچک در دیگری تا زمانی که خودش نخواهد به چه اندازه زمان بر و طاقت فرساست ؟
    ولی کلا این پاراگراف نشان دهنده اینه که شما نه تنها به خودت علاقه نداری بلکه حتی از خودت هم بدت میاد.

    کدوم ادمی هست که حاضر بشه خودش را وارد یه همچین شرایط سخت و اذیت کننده ای قرار بده تنها به این دلیل که نمیتونم از ادمی که پر از ایراد هست دل بکنم؟

    ((من قصدم اینه اگه برگشت این بار بجای اینکه همه توجه انرژیمو معطوف اون کنم و وقتی سرخورده میشم غر بزنم بهش بجای اینکارا یه محبت کنترل شده ای بهش داشته باشم غر زدن و توقع داشتنو کلا حذف کننم و تمرکزمو از روی اون بزارم رو خودم و اهداف خودم و بیشتر درگیر کارای خودم باشم در عین حال همسر شادی هم براش باشم که براش کم نمی زاره اما زیادم نمیزاره فکر میکنم اینجوری کم کم اونه که کنجکاو میشه به من و کارام و اینکه چراا کاریش ندارم اما باهاش خوبم هستمم و جذبم میشه.. و احتمالا خودش خودبه خود بعد یه مدت تمایلش به اینکه وقت بیشتری رو با من بگذرونه نشون میده..))

    چطور میخوای همسر شادی باشی در حالی که سرخورده شدی و توجهی بهت نمیشه؟ چطور میخوای روی اهدافت تمرکز کنی در حالی که از نظر روانی تحت فشاری؟ تنها در صورتی میتونی این کارها را بکنی که تظاهر کنی . اونوقت بعد از مدتی همسرت متوجه میشه و باز هم بیشتر ازت دور میشه.


    راه برگشت جان میفهمم که میخوای همسرت را برگردونی ولی هر کاری راهی داره. این چیزهایی که نوشتی بیشتر شبیه رویاست تا واقعیت.

    متاسفانه عدم عزت نفس عدم اعتماد به نفس وابستگی مهرطلبی عدم مهارت ارتباطی و اجتماعی در تمام نوشته هات از ابتدا تا اینجا وجود داره.

    میخوای همسرت برگرده؟ استینهاتو بالا بزن و این ضعفها را در وجودت درست کن.
    اول تغییر را ازخودت شروع کن. اینجور حتی اگه همسرت برنگرده هم باز میتونی خیلی قوی باهاش کنار بیای.

    نگران نباش که همسرت بهت سرد بشه.
    معمولا در چنین شرایطی مردها به شدت از دست همسرانشون عصبانی هستند و زنها با واسطه فرستادن و خواهش و التماس بیشتر خودشون را از چشم طرف میاندازند. ولی با گذشت زمان کم کم خشمشون میشینه و اون موقعست که میشه کاری کرد.

  12. 2 کاربر از پست مفید آنه ماری تشکرکرده اند .

    نیکیا (چهارشنبه 14 آذر 97), راه برگشت (جمعه 16 آذر 97)

  13. #7
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    سه شنبه 23 بهمن 97 [ 02:18]
    تاریخ عضویت
    1397-8-15
    نوشته ها
    61
    امتیاز
    1,012
    سطح
    17
    Points: 1,012, Level: 17
    Level completed: 12%, Points required for next Level: 88
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassOverdrive3 months registered1000 Experience Points
    تشکرها
    60

    تشکرشده 50 در 32 پست

    Rep Power
    0
    Array
    سلام
    ممنون آنه ماری عزیز بابت نظر و راهنماییتون

    الان یکم بهم ریختم وگرنه جواب سوالاتتون رو سر فرصت میدم فقط یچیزی تا اون موقع باز میگم من خودمو دوس دارم بخاطر اینکه با وجود همه سختی هایی که از بچگی داشتم همیشه بچه نمونه ای تو فامیل خانواده بودم در اوج طلاق پدر مادرم تا سالها بعدش وسط اون جنگ دعواها درس میخوندم و شاگرد اول میشدم هر سال به بیراهه نمیرفتم هیچوقت بهترین دانشگاها قبول شدم بهترین خونه داریو هنرو یاد میگرفتم مهارتهای مختلف یاد میگرفتم سر کار میرفتم رو اخلاقم خیلی کار میکردم و برای رسیدن به هر چی خیلی زحمت کشیدم با وجود جو بدی که توش بودمو کمبودا حتی تو روابط احوال پرسیم با پسرای فامیل اونقد مقید رفتار میکردم که کوچیکترین حرفی درباره بچه طلاق و اآثارش دربارم نزنن اینجوری شدم دختر نمونه فامیل .. خودمو بخاطر اینا دوس دارم و البته چیزای دیگه که الان حال مناسبی ندارم بگم و تمررکزشو..

    ببخشید یکم خوود شیفتانه شد.. تنها بیراهه زندگی من شوهرم بود شاید که اونم ازش پشیمون نیستم

    کسی که دوسش ندارم خودم نیستم شاید بشه گف مادرمه چون همیشه همه رو آزار داده..

    خواستم بگم مشاور بهم خبر داد که با شوهرم تلفنی حرف زده گفته خیلیی دلش از تو و خانوادت پره ودلش شکسته گفته من منتظر بودم یبار خانوادش( احتمالا منظورش مادرمو برادرم) بیان از دلم در بیارن اونا اصلا براشون هیچی مهم نیس یبار معذرت نخواستن درست درباره منم گف اونم روز دعوا طرف برادرش گرفت به من گفت برو خیلی بیخیال بودن همشون من اوایل منتظرشون بودم اما الان دیگه خیلی دیره .. مشاور گف اصلا تو فکر آشتی نیس .. به مشاور گفته پیشتون میام اما زمانشو الان نمیتونم بگم باشه همون نامه دادگاه اومد میام ( فک کنم مشاور گفته شما حتی بخواید طلاقم بگیرید دادگاه باز ارجاعتون میده پیش ماا خوب بجاش الان بیاید اونم در جواب اینوو گفته)
    مشاور پرسیذه شما دنبال طلاقید؟ گفته نه اصللا خودش بره دادگاه یا بره مهریشو بزاره اجرا .. مشاور گف بنظرم برو باهاش حرف بزن این خیلی وقت پیش منتظرت بوده هرچند که الانن میگه دیگه خیلی دیره اما برو ..

    ازینور بعد مدت ها اومدم با مادرم حرف زذم با منطق نرمش التماس گریه دلیل توضیح هر چی به ذهنم رسید به کار بردم تا راضیش کنم با شوهرم حرف بزنه نه اینکه معذرت بخواد با منتشو بکشه نهه .. فقط گفتم بهش اینو بگو که تو این خونه هنوز جا داره و تو پذیراشی .. گف هیچوقت دیگه نمیخوام ببینمش اگه میخوادت فقط خوودت باهاش برو دیگه از خانواده خبری نیس.. ینی حتی به فرض محااااال اگه شوهرمم اشتی کنه مادرم گفته دیگه جایی تو این خونه نداره.. گفته حتی عروسی هم برات بگیرن من نمیام..
    فک میکردم وقتی برای اولین بار به مادرم بگم تو این پنج ماه چه مریضی هایی گرفتم از غصه ی ززیاد بخاطر منم شده یکم کوتاه میاد اما مثه همیشه اونم غرورشو انتخاب کرد..

    به شدت بهم ریختم واقعا انتظار این برخورد شدیدو از مادرم نداشتم دیگه همه چی بنظر محال میاد حتی شوهررمم کوتاه بیاد بعد بهش چی بگم ؟ بگم خانوادم هم روت چاقو کشیدن هم نمیخوانت ؟ فققط من هستم تنها بدون عروسی؟


    ( اشتباه من این بود همه بدی هایی که شوهرمو مادرش کردنو رو کاغذ با جزییات نوشته بودم که به پدر شوهرم نشون بدم مادرمم از هیچ کدوم خبر نداشته و چندماه پیش نوشته ه هارو پیدا میکنه میخونه و از همه چی باخبر میشه و ازینکه شوهرم پشتت سرش فحش رکیکک (ج...) داده بهشم خبر دار میشه اینه که هیچ جوره نمیتونم دیگه آرومش کنم از قبلم که دلش پر بوده ) حالا شوهرمم که خبر نداره مادرم ازین مسایل با خبر شده و عصبانیه اگه بفهمه هم که من نوشتم و مادرم از نوشته های من فهمیده که دیگه بدتر میشه..
    همه چی مثل یه کلاف بهم پیچیدس اصلا نمیدونم چیکار کنم دیگه.............

  14. 2 کاربر از پست مفید راه برگشت تشکرکرده اند .

    Quality (شنبه 17 آذر 97), نیکیا (شنبه 17 آذر 97)

  15. #8
    Banned
    آخرین بازدید
    جمعه 09 اسفند 98 [ 10:34]
    تاریخ عضویت
    1396-5-08
    نوشته ها
    102
    امتیاز
    3,016
    سطح
    33
    Points: 3,016, Level: 33
    Level completed: 78%, Points required for next Level: 34
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class1000 Experience Points1 year registered
    تشکرها
    15

    تشکرشده 134 در 77 پست

    Rep Power
    0
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط راه برگشت نمایش پست ها
    شوهرم تلفنی حرف زده گفته خیلیی دلش از تو و خانوادت پره ودلش شکسته گفته من منتظر بودم یبار خانوادش( احتمالا منظورش مادرمو برادرم) بیان از دلم در بیارن اونا اصلا براشون هیچی مهم نیس یبار معذرت نخواستن درست درباره منم گف اونم روز دعوا طرف برادرش گرفت به من گفت برو خیلی بیخیال بودن همشون من اوایل منتظرشون بودم اما الان دیگه خیلی دیره ..
    همونطور که می بینید ، دقیقا همون حرف هایی رو که پیش بینی کرده بودم زد!

    پیشگو و کف بین نیستم ولی شرایط مشابه رو تجربه کردم و پیش بینی شوهرتون برام ساده بود. البته راهکار رو هم داده بودم ولی ظاهرا شما توجهی ندارید. برگردید و راهکاری رو که در صفحات قبل داده بودم مجددا بخونید.

    اینکه شوهرتون گفته دیگه دیره ، خیلی جدی نیست و هنوز راه داره.

    نقل قول نوشته اصلی توسط راه برگشت نمایش پست ها
    مشاور پرسیذه شما دنبال طلاقید؟ گفته نه اصللا خودش بره دادگاه یا بره مهریشو بزاره اجرا ..
    این خبر خوبیه!!

    معناش اینه که حالا حالاها وقت دارید و طلاق در یکسال آینده هم اتفاق نمی افته. پس نیازی نیست که آشفته باشید یا عجله داشته باشید.


    نقل قول نوشته اصلی توسط راه برگشت نمایش پست ها

    فک میکردم وقتی برای اولین بار به مادرم بگم تو این پنج ماه چه مریضی هایی گرفتم از غصه ی ززیاد بخاطر منم شده یکم کوتاه میاد اما مثه همیشه اونم غرورشو انتخاب کرد..

    به شدت بهم ریختم واقعا انتظار این برخورد شدیدو از مادرم نداشتم دیگه همه چی بنظر محال میاد حتی شوهررمم کوتاه بیاد بعد بهش چی بگم ؟ بگم خانوادم هم روت چاقو کشیدن هم نمیخوانت ؟ .
    خوب در صفحات قبل گفته بودم که همه ی اطرافیان (بجز پدرتون) در حال بچه بازی و کینه توزی هستن. البته باز گفته بودم که اونها رو حتی برای عذر خواهی وارد نکنید. ظاهرا شما از اون افرادی هستید که باید هر چیزی رو خودتون تجربه کنید و تا به سرتون نیاد ، تمایل ندارید از تجارب دیگران استفاده ای بکنید. انتخاب با خودتون هست. ولی اگر اندکی دقت کنید بنده این مساله رو پیش بینی کرده بودم.


    نقل قول نوشته اصلی توسط راه برگشت نمایش پست ها

    همه چی مثل یه کلاف بهم پیچیدس اصلا نمیدونم چیکار کنم دیگه.............
    تا زمانی که پای دیگران رو به مشکل تون باز می کنید ، بله! میشه
    کلاف بهم پیچیده.

    گفته بودم که پای دیگران رو حتی برای عذرخواهی هم باز نکنید. اطافیان شما امتحان خودشون رو پس دادن و برای من واضحه که نه تنها کمک نخواهند بود بلکه مدام مشکلات جدید پیش میارن. البته ممکنه بعد از تلاش بسیار موقتا یک کم خوب بشن ، ولی مجددا به حالت اول برمی گردن و مشکلات جدید و بدتر پیش میارن. من تجارب این قبیل روابط رو که دیگه چرکین شده ، به شما گفتم. حالا شما ممکنه بخای استفاده نکنی و دونه دونه خودت تجربه بفرمایی!!

    ویرایش توسط behzzad : شنبه 17 آذر 97 در ساعت 06:06

  16. 2 کاربر از پست مفید behzzad تشکرکرده اند .

    Quality (شنبه 17 آذر 97), راه برگشت (شنبه 17 آذر 97)

  17. #9
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    سه شنبه 23 بهمن 97 [ 02:18]
    تاریخ عضویت
    1397-8-15
    نوشته ها
    61
    امتیاز
    1,012
    سطح
    17
    Points: 1,012, Level: 17
    Level completed: 12%, Points required for next Level: 88
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassOverdrive3 months registered1000 Experience Points
    تشکرها
    60

    تشکرشده 50 در 32 پست

    Rep Power
    0
    Array
    سلام آقا بهزاد ممنونم از نظر و همراهیتون.. از پست آخرتون (69) هم ممنونم چون واقعا یه گوشه هاییش حرف دل من بود اینکه یکم از پست گیسو کمند عزیز گیج شدم با اینحال از همه دوستان بازم ممنونم که از دیدگاه های مختلف قضیه رو برام بررسی میکنن..

    نقل قول نوشته اصلی توسط behzzad نمایش پست ها
    البته راهکار رو هم داده بودم ولی ظاهرا شما توجهی ندارید. برگردید و راهکاری رو که در صفحات قبل داده بودم مجددا بخونید.

    چشم من به دیدنش میرم و اون جملاتی که واقغا نظر قلبیم و نشون دهنده حمایتمهه رو میگم اما به اینم توجه کنید که شوهر من متاسفانه مثه شما فکر نمیکنه که فقط خود همسر و حرفای همسر براش مهم باشه بخاطر همین من اصررار داشتم پای مادرمو بکشم وسطط ضمن اینکه ما تو شرایط عقد هستیم اگه خانواده ها رهامون کنن عملا زندگیمون به خیلی مشکل میخوره به همون دلایلی که برای آقای Quality گفتم .. و چشم فامیل هر دو طرف رو ما هس .. اگه سر زندگیمون بودیم خیلی چیزا فرق میکرد

    اینکه شوهرتون گفته دیگه دیره ، خیلی جدی نیست و هنوز راه داره.

    امیدوارم همینطور باشه .. اما معمولا اینجور حرفاش خیلی جدیه..

    این خبر خوبیه!!

    منظورش ازینکه گفته دنباال طلاق نیس بخاطر مهریه و این حرفاس که میخواد از زیرش در بره .. وگرنه مشاور اینم گف که اصلا دنبال آشتی کردن نیس..اینو تقریبا خودم میدونسم چون گفته بودم ده سالم بگذره نمبره دادگاه اما شاید یجا دیگه سرگرمه و بنابراین نیازی هم به ازداوج نمیبینه این منم که ممکنه سال ها غمرم خشک شه..

    معناش اینه که حالا حالاها وقت دارید و طلاق در یکسال آینده هم اتفاق نمی افته. پس نیازی نیست که آشفته باشید یا عجله داشته باشید.

    بله خب اما هر راهکاری هم یه زمان و تایمی اثز داره دیگه
    راستی

    مادرم یه راهی دیروزکه باهاش حرف زدم جلو پام گذاشت که به نظر قصدش اون چیزی که من میخوام نیس و قصدش فقط سوزوندنو تحریک همسرمه ..

    مادرم میگه سه ماه مطیع من باش هر چی من میگم گوش بده میگه موهاتو کوتاه کن هر ماه یه رنگ بزن برو مسافرت برو تفریح آرایش کن از همه اینا هم عکس بگیر اینستا باز کن غکسارو بزار پروفایل تلگرامو اینستات تو این سه ماهم نه با خودش نه با اعضای خانوادش هیچ ارتباطی نداشته باش اگه بعد اینکارا سمتت نیومد من برات یکاری میکنم
    گفتم چه کاری ؟ جوابی نداشت

    مادرم میدونه شوهرمم از مووی کوتااه یا مو رنگ کردن زن مخصوصا رنگای روشن متنفره در حدی که حتی وقتی خوب هم بودیم با هم گفته بود اگه موهاتو طلایی کنی دیگه اسم منم نیار با این وجود آیا درسته به امید اینکه ممکنه سه ماه دیگه کمکم کنه به حرفای مادرم گوش بدم؟ اما ازونور شوهرم با فهمیدن و دیدن این چیزا دیدش بهم منفی تر شه و ازون جایی که بشدت ادم لجبازیه بیشتر سر لج و لجبازی بیوفته

    از یه طرف میدونم شوهرمم من فرشته عالمم بشم منو بدون خانواده نمیخواد هیچوقت..

    تازه با خاننواده هم احتمالا دیگه نمیخواد..


    و اینکه مادرم گف منو با مشاورت آشنا کن من همه کارایی که این آقا و خانوادش کردن رو بگم ببینم آیا میگه این زندگی ادامه پیدا کنه خوبه یا نه؟ البته مطمینم مشاورم بگه طلاق بده باز این حرف خودشو میزنه اما بنظرم فکر خوبیه ببرمش پیش مشاورم نه؟

  18. کاربر روبرو از پست مفید راه برگشت تشکرکرده است .

    behzzad (یکشنبه 18 آذر 97)

  19. #10
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    دوشنبه 29 فروردین 01 [ 16:34]
    تاریخ عضویت
    1397-4-29
    نوشته ها
    61
    امتیاز
    3,885
    سطح
    39
    Points: 3,885, Level: 39
    Level completed: 57%, Points required for next Level: 65
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class1000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    0

    تشکرشده 48 در 27 پست

    Rep Power
    0
    Array
    چه با مادرت تفاهمی دارم حرفای منو زد
    فدات شم این مرد مشخصه که دوست نداره
    بخدا اگه مردی کسی رو بخواد از کارشم میزنه بره ببینتش نه این ک بپیچونتش
    ببخشیدا لابد سرش جایی گرمه یا چیزی
    یک بار برای همیشه میگم :
    تو واقعا این بازی رو خواهی باخت
    چون که حاظر نیستی کمی نگرانش کنی و تحریکش کنی سمت خودت
    عزیزم یه چیزی رو شک ندارم اینم این که به زودی ازش کاملا متنفر خواهی شد
    بعدشم مردی که بره به مادرش بگه طرف تا مشهد اومد اونم جلو خودش تهمت بزنه ایا مرد با غیرتیه؟ تورو دوست داره؟
    دوست داره بخدا نداره برو زندگیتو بساز مستقل شو برای خودت
    یادت باشه برای مرد ها هرگز دیر نیست اما برای زن ها دیر میشه
    دیگه تهشو دیدی مگه ندیدی
    مثل ادم رفتار کردی راه اومدی باهاش خودش نخواست
    فکر کن وجود خارجی نداره تنها کاری که باید گنی این که خودتو به شدت شاد نشون بدی

    - - - Updated - - -

    اتفاقا عجب مادر خوبی که بخاطرت میاد مشاوره
    چون میدونه تو چقدر خودتو دست پایین گرفتی و اونا خوردت میکنن
    میفهمی دارن خوردت میکنن؟
    حس نمیکمی احیانا بیش از حد تحقیر شدی؟
    به خودت بیا
    ادمی دوروز زندگی رو نباز
    اقعا به خودت بیا تمرکزت رو بذار روی خودت و زندگی خودت
    انقد وابسته نباش
    مرد از زن وابسته متنفره


 
صفحه 7 از 12 نخستنخست 123456789101112 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 05:26 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.