به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 4 از 5 نخستنخست 12345 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 31 تا 40 , از مجموع 49

Hybrid View

  1. #1
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    دوشنبه 06 فروردین 97 [ 23:21]
    تاریخ عضویت
    1392-5-26
    نوشته ها
    85
    امتیاز
    4,283
    سطح
    41
    Points: 4,283, Level: 41
    Level completed: 67%, Points required for next Level: 67
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1000 Experience PointsTagger Second ClassVeteran
    تشکرها
    3

    تشکرشده 17 در 13 پست

    Rep Power
    0
    Array
    ببخشید من یه سوال دارم.وقتی من از یه چیز ناراحت میشم و همسرم به روی خوش نمیاره و بعد هم که من میگم اقدام به رفع دلخوری نمیکنی و موضوع رو واسه خودش تموم شده حساب میکنه اما من در قلب و ذهنم غوغاست و مدام ذهنم بهش مشغوله و در عذابم و همسرم عذر نمیخاد و انتظار داره من عادی باشم و تازه وقتی بهش میکم این مسئله واسه من حل نشده میگه مشکل خودته.بخای ادامه بدی یه چیز بدتر میگم و....
    من چکار باید بکنم.نمیتونم توهین بشنوم بعد بدون عذرخواهی جوری رفتار کنم انگار اب از اب تکون نخورده
    چکار باید بکنم.این مسئله باعث خشم و کینه و در نهایت بغض و ناامیدی من میشه.ممنون میشم جواب بدین.خیلی واسم پیش میاد

  2. #2
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    یکشنبه 12 شهریور 96 [ 00:37]
    تاریخ عضویت
    1394-4-23
    نوشته ها
    641
    امتیاز
    12,858
    سطح
    74
    Points: 12,858, Level: 74
    Level completed: 2%, Points required for next Level: 392
    Overall activity: 26.0%
    دستاوردها:
    1 year registered10000 Experience Points
    تشکرها
    2,477

    تشکرشده 767 در 424 پست

    Rep Power
    113
    Array
    سلام عزیزم متاسفم اما بطور کلی راهکار درست برای مواقع عصبانیت:
    وقتی همسرت قاطی کرده شما یه لحظه بخودت بگو باید خونسرد باشم وفقط سکوت کن و بطور فعالانه گوش کن یعنی اون حس کنه داری باهاش همدلی میکنی اگه حرفش حقه سری به معنای تایید تکون بده و هراز گاهی بگو حق با توست اگه نه فقط سکوت
    بذار اینقدر بگه تا اروم بشه بعد سعی کن بری اتاق یا اشپزخونه خودت رو مشغول کنی شک نکن چند دقیقه تا چند ساعت دیگه خودش میاد جلو چون در خودش احساس
    پشیمانی میکنه البته نمیگه ببخشید و...... مردا اکثرا معذرت نمیخان اما میگه مثلا ناهارچی داریم؟؟ این خودش یعنی غلط کردم
    شما باید اروم اما سر سنگین باشی نه که انگار هیچ اتفاقی نیفتاده ولی هواست باشه موقعیت رو بسنج که چقدر سرسنگین باشی چون ممکنه ایشون دوباره قاطی کنه منظورم نه شاخ شنگول باش نه عصبی
    فقط اروم اما غمگین ،بدون گریه
    خودش میاد از دلت درمیاره البته اگه اومد معذرت خاهی یکم سنگین باش ولی کش نده بیش از حد و پس نزن تا دفعه دیگه زودتر بیاد جلو
    اما بذاریکی دوروز دیگه که خیلی عشقولانه اید بهش بگو من ازت توقع ندارم اون حرفهارو بزنی تو تکیه گاه منی و اون حرفها در شان تو نبود و.....
    فقط دلخوریهات رو تو خوشیها بگو البته قبلش ازش تعریف کن و هندونه بذار.....

    - - - Updated - - -

    سلام عزیزم متاسفم اما بطور کلی راهکار درست برای مواقع عصبانیت:
    وقتی همسرت قاطی کرده شما یه لحظه بخودت بگو باید خونسرد باشم وفقط سکوت کن و بطور فعالانه گوش کن یعنی اون حس کنه داری باهاش همدلی میکنی اگه حرفش حقه سری به معنای تایید تکون بده و هراز گاهی بگو حق با توست اگه نه فقط سکوت
    بذار اینقدر بگه تا اروم بشه بعد سعی کن بری اتاق یا اشپزخونه خودت رو مشغول کنی شک نکن چند دقیقه تا چند ساعت دیگه خودش میاد جلو چون در خودش احساس
    پشیمانی میکنه البته نمیگه ببخشید و...... مردا اکثرا معذرت نمیخان اما میگه مثلا ناهارچی داریم؟؟ این خودش یعنی غلط کردم
    شما باید اروم اما سر سنگین باشی نه که انگار هیچ اتفاقی نیفتاده ولی هواست باشه موقعیت رو بسنج که چقدر سرسنگین باشی چون ممکنه ایشون دوباره قاطی کنه منظورم نه شاخ شنگول باش نه عصبی
    فقط اروم اما غمگین بودن گریه
    خودش میاد از دلت درمیاره البته اگه اومد معذرت خاهی یکم سنگین باش ولی کش نده بطش از حد و پس نزن تا دفعه دیگه زودتر بیاد جلو
    اما بذاریکی دوروز دیگه که خیلی عشقولانه اید بهش بگو من ازت توقع ندارم اون حرفهارو بزنی تو تکیه گاه منی و اون حرفها در شان تو نبود و.....
    فقط دلخوریهات رو تو خوشیها بگو البته قبلش ازش تعریفکپ و هندونه بذار.....

    - - - Updated - - -

    سلام عزیزم متاسفم اما بطور کلی راهکار درست برای مواقع عصبانیت:
    وقتی همسرت قاطی کرده شما یه لحظه بخودت بگو باید خونسرد باشم وفقط سکوت کن و بطور فعالانه گوش کن یعنی اون حس کنه داری باهاش همدلی میکنی اگه حرفش حقه سری به معنای تایید تکون بده و هراز گاهی بگو حق با توست اگه نه فقط سکوت
    بذار اینقدر بگه تا اروم بشه بعد سعی کن بری اتاق یا اشپزخونه خودت رو مشغول کنی شک نکن چند دقیقه تا چند ساعت دیگه خودش میاد جلو چون در خودش احساس
    پشیمانی میکنه البته نمیگه ببخشید و...... مردا اکثرا معذرت نمیخان اما میگه مثلا ناهارچی داریم؟؟ این خودش یعنی غلط کردم
    شما باید اروم اما سر سنگین باشی نه که انگار هیچ اتفاقی نیفتاده ولی هواست باشه موقعیت رو بسنج که چقدر سرسنگین باشی چون ممکنه ایشون دوباره قاطی کنه منظورم نه شاخ شنگول باش نه عصبی
    فقط اروم اما غمگین بودن گریه
    خودش میاد از دلت درمیاره البته اگه اومد معذرت خاهی یکم سنگین باش ولی کش نده بطش از حد و پس نزن تا دفعه دیگه زودتر بیاد جلو
    اما بذاریکی دوروز دیگه که خیلی عشقولانه اید بهش بگو من ازت توقع ندارم اون حرفهارو بزنی تو تکیه گاه منی و اون حرفها در شان تو نبود و.....
    فقط دلخوریهات رو تو خوشیها بگو البته قبلش ازش تعریفکپ و هندونه بذار.....
    ویرایش توسط ستاره زیبا : یکشنبه 14 شهریور 95 در ساعت 14:07

  3. #3
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    دوشنبه 06 فروردین 97 [ 23:21]
    تاریخ عضویت
    1392-5-26
    نوشته ها
    85
    امتیاز
    4,283
    سطح
    41
    Points: 4,283, Level: 41
    Level completed: 67%, Points required for next Level: 67
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1000 Experience PointsTagger Second ClassVeteran
    تشکرها
    3

    تشکرشده 17 در 13 پست

    Rep Power
    0
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط ستاره زیبا نمایش پست ها
    سلام عزیزم متاسفم اما بطور کلی راهکار درست برای مواقع عصبانیت:
    وقتی همسرت قاطی کرده شما یه لحظه بخودت بگو باید خونسرد باشم وفقط سکوت کن و بطور فعالانه گوش کن یعنی اون حس کنه داری باهاش همدلی میکنی اگه حرفش حقه سری به معنای تایید تکون بده و هراز گاهی بگو حق با توست اگه نه فقط سکوت
    بذار اینقدر بگه تا اروم بشه بعد سعی کن بری اتاق یا اشپزخونه خودت رو مشغول کنی شک نکن چند دقیقه تا چند ساعت دیگه خودش میاد جلو چون در خودش احساس
    پشیمانی میکنه البته نمیگه ببخشید و...... مردا اکثرا معذرت نمیخان اما میگه مثلا ناهارچی داریم؟؟ این خودش یعنی غلط کردم
    شما باید اروم اما سر سنگین باشی نه که انگار هیچ اتفاقی نیفتاده ولی هواست باشه موقعیت رو بسنج که چقدر سرسنگین باشی چون ممکنه ایشون دوباره قاطی کنه منظورم نه شاخ شنگول باش نه عصبی
    فقط اروم اما غمگین ،بدون گریه
    خودش میاد از دلت درمیاره البته اگه اومد معذرت خاهی یکم سنگین باش ولی کش نده بیش از حد و پس نزن تا دفعه دیگه زودتر بیاد جلو
    اما بذاریکی دوروز دیگه که خیلی عشقولانه اید بهش بگو من ازت توقع ندارم اون حرفهارو بزنی تو تکیه گاه منی و اون حرفهروانشنتو نبود و.....
    فقط دلخوریهات رو تو خوشیها بگو البته قبلش ازش تعریف کن و هندونه بذار.....

    - - - Updated - - -

    سلام عزیزم متاسفم اما بطور کلی راهکار درست برای مواقع عصبانیت:
    وقتی همسرت قاطی کرده شما یه لحظه بخودت بگو باید خونسرد باشم وفقط سکوت کن و بطور فعالانه گوش کن یعنی اون حس کنه داری باهاش همدلی میکنی اگه حرفش حقه سری به معنای تایید تکون بده و هراز گاهی بگو حق با توست اگه نه فقط سکوت
    بذار اینقدر بگه تا اروم بشه بعد سعی کن بری اتاق یا اشپزخونه خودت رو مشغول کنی شک نکن چند دقیقه تا چند ساعت دیگه خودش میاد جلو چون در خودش احساس
    پشیمانی میکنه البته نمیگه ببخشید و...... مردا اکثرا معذرت نمیخان اما میگه مثلا ناهارچی داریم؟؟ این خودش یعنی غلط کردم
    شما باید اروم اما سر سنگین باشی نه که انگار هیچ اتفاقی نیفتاده ولی هواست باشه موقعیت رو بسنج که چقدر سرسنگین باشی چون ممکنه ایشون دوباره قاطی کنه منظورم نه شاخ شنگول باش نه عصبی
    فقط اروم اما غمگین بودن گریه
    خودش میاد از دلت درمیاره البته اگه اومد معذرت خاهی یکم سنگین باش ولی کش نده بطش از حد و پس نزن تا دفعه دیگه زودتر بیاد جلو
    اما بذاریکی دوروز دیگه که خیلی عشقولانه اید بهش بگو من ازت توقع ندارم اون حرفهارو بزنی تو تکیه گاه منی و اون حرفها در شان تو نبود و.....
    فقط دلخوریهات رو تو خوشیها بگو البته قبلش ازش تعریفکپ و هندونه بذار.....

    - - - Updated - - -

    سلام عزیزم متاسفم اما بطور کلی راهکار درست برای مواقع عصبانیت:
    وقتی همسرت قاطی کرده شما یه لحظه بخودت بگو باید خونسرد باشم وفقط سکوت کن و بطور فعالانه گوش کن یعنی اون حس کنه داری باهاش همدلی میکنی اگه حرفش حقه سری به معنای تایید تکون بده و هراز گاهی بگو حق با توست اگه نه فقط سکوت
    بذار اینقدر بگه تا اروم بشه بعد سعی کن بری اتاق یا اشپزخونه خودت رو مشغول کنی شک نکن چند دقیقه تا چند ساعت دیگه خودش میاد جلو چون در خودش احساس
    پشیمانی میکنه البته نمیگه ببخشید و...... مردا اکثرا معذرت نمیخان اما میگه مثلا ناهارچی داریم؟؟ این خودش یعنی غلط کردم
    شما باید اروم اما سر سنگین باشی نه که انگار هیچ اتفاقی نیفتاده ولی هواست باشه موقعیت رو بسنج که چقدر سرسنگین باشی چون ممکنه ایشون دوباره قاطی کنه منظورم نه شاخ شنگول باش نه عصبی
    فقط اروم اما غمگین بودن گریه
    خودش میاد از دلت درمیاره البته اگه اومد معذرت خاهی یکم سنگین باش ولی کش نده بطش از حد و پس نزن تا دفعه دیگه زودتر بیاد جلو
    اما بذاریکی دوروز دیگه که خیلی عشقولانه اید بهش بگو من ازت توقع ندارم اون حرفهارو بزنی تو تکیه گاه منی و اون حرفها در شان تو نبود و.....
    فقط دلخوریهات رو تو خوشیها بگو البته قبلش ازش تعریفکپ و هندونه بذار.....
    ممنون ستاره زیبای عزیزم.خیلی لطف کردید.چند تا نکته هست.مثلا یک بحث پیش میاد همسرم به طور قطع مقصره و من اصلا حرفی نزدم بعد سکوت میکنم و یا از اونجا میرم.بعد من دلخور میشم و فکرم مشغوله و مسلما تو ظاهر ادم معلومه.کمی سرسنگین میشم.مدتی میگذره و حتی 1 روز اما ایشون به جای پی بردن به اشتباه و پذیرش مسئولیت رفتار بدش به قول معروف دست پیشو میگیره که چیه قیافه گرفتی حالم ازین قیافه گرفتنت به هم میخوره.بهش میگم به خاطر فلان رفتار و فلان موقعیت چه احساسی دارم.میگه اون گذشته یا مهم نیست وتو مشکل روحی داری که تو ذهنت نگه میداری و....اما خودش انتظهر عذرخواهی هز من داره
    یه نکته دیگه اینکه وقتی از هر راهی رفتی و مدارا کردی گذشتی و بخشیدی و دوباره اون رفتار بد همسر تکرار میشه.ایا باز هم باید بخشید.چند بار باید فرصت داد.یه مطلب از دکتر هلاکویی خوندم که
    دکتر فرهنگ هلاکویی:
    اشتباهی که شده و شما را آزرده میکند مانند چاقویی است که در بدن شما فرو رفته و شما با بخشش به بیمارستان رفته و آن را از بدن خود می آورید و خون ریزی را متوقف می کنید!


    با پی بردن همسرتان به آن اشتباه جای آن نیز خوب میشود . اما نکته بسیار بسیار مهم این است که نباید بخشش را با گذشت و تحمل و فداکاری یکی دانست،


    بخشش در مقابل اشتباه و فقط یکبار صورت می گیرد آن هم در صورتی که به آن اشتباه پی برده شود و درصدد جبران ان در اینده باشیم،




    اما گذشت و تحمل و فداکاری یعنی اینکه به دیگران اجازه بدهیم کار بد بکنند و آن را تکرار کنند و ما هم از آنها آدم بد و بدتری به مرور زمان بسازیم و بخاطر کاری که او کرده خودتان دائماً آسیب ببینند و بعداً خودتان که آسیب دیده اید به دیگران بدی کنید


    پس در زندگی ببخشید و بیاموزید ولی تحمل و گذشت و فداکاری نکنید
    به نظرتون دیگه لوث نمیشه.این بی ارزش کردن خود ادم نیست .که همسر جان هر بلایی میخای و هر توهینی خواستی بکن.من پذیرا هستم و همیشه میبخشمت.
    حد فداکاری و بخشش چند باره
    یه جایی باید طرف متوجه بشه و چرخه رو متوقف کنه
    اگه نکرد چکار کنیم
    ممنونم

  4. #4
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    یکشنبه 12 شهریور 96 [ 00:37]
    تاریخ عضویت
    1394-4-23
    نوشته ها
    641
    امتیاز
    12,858
    سطح
    74
    Points: 12,858, Level: 74
    Level completed: 2%, Points required for next Level: 392
    Overall activity: 26.0%
    دستاوردها:
    1 year registered10000 Experience Points
    تشکرها
    2,477

    تشکرشده 767 در 424 پست

    Rep Power
    113
    Array
    سلام عزیزم اون نکته اخری رو که بهت گفتم دقت کن کلید حل مساله هست
    وقت خوشی از ایشون از خوبیاش از اینکه بهش افتخار میکنی تکیه گاهته و.......
    کلا مرد بودنش رو یاداوری میکنی بعدمیگی فلان کار رو نباید میکردی در شان تو نبود فلان چیزنباید میگفتی ازت توقع نداشتم و......
    البته زمانی که خیلی عشقولانه هستین بازخوردش زیاده
    و اینکه همسرت میاد میگه باز این چه قیافه‌ایه معنیش اینکه برام سخته تورو غمگین ببینم اما ایشون چون مغروره ازین کلمه استفاده میکنه شما اون لحظه سکوت کن نگوبخاطر فلان و......دلیلت رو. بذار برا بعد
    بهش بگو هیچی خیلی غمگین ،اگه فکر میکنی دوباره قاطی میکنه و اوضاع بدتر میشه بهش بگو یخورده میخای تنها باشی فقط سکوت و خودت سرگرم کن مطمینباش تلاش بیشتری میکنه و یه مقدارتحویلش بگیر
    البته مدت زمان برا تغییر روند لازمه اما شک نکن بعد یه مدت خیلییییییی بهتر میشه
    اما صحبت دکتر هلاکویی اگهدقیقا همین که شما نوشتی باشه باید اینطور توضیح داد که:
    بخشیدن باید طوری باشه که اول طرف ما متوجه دلخوری ما و اشتباهش بشه اما گذشتی که ایشون تعریفش کردن گذشت و فداکاری نیست بلکه منفعل بودنه که ما هم درست نمیدانیم
    گذشت و فداکاری یعنی زمان دادن به طرف و بجای سرکوفت زدن به او برای تقصیرش و اینکه مستحق شدیدترین برخوردهاست اورا کمک میکنیم تا راه درسترا یادش بدهیم وسریع ازکوره در نمیرویم

  5. #5
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    دوشنبه 06 فروردین 97 [ 23:21]
    تاریخ عضویت
    1392-5-26
    نوشته ها
    85
    امتیاز
    4,283
    سطح
    41
    Points: 4,283, Level: 41
    Level completed: 67%, Points required for next Level: 67
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1000 Experience PointsTagger Second ClassVeteran
    تشکرها
    3

    تشکرشده 17 در 13 پست

    Rep Power
    0
    Array
    من خیلی خسته و نا امیدم.انگیزه وهسه هیچی ندارم حتی بیدار شدن.توی این رافطه بیشتر رنج میکشم تا لذت و رضایت.حرمتم حفظ نمیشه.دو روز خوب و چند روز بد.یه هفته رو بدون دعوا سپری نکردیم تا به حال.اونم نه دعوای معمولی.دعوایی که همش توهین و تحقیر و بدرفتاری بوده.نه اینکه صرفا فقط فحش باشه.اما حرفهاش تلخ و گزندست.توی این 6 سال هیچ رشد و بالندگی نداشتم.هیچی به دست نیاوردم جز اندوه و درهای روحی و گاها جسمانی.عدم حمایت و همکاری همسرم و.....به اونچه لیاقتشو دارشتم نرسیدم.با همه ی تلاشم.با اینکه کاملا ور رفاهیم اما خوشحال نیستم.حسادت میکنم به خالم.به خواهرم و...
    دوست ندارم جدا بشم اما حرمتم تو این رالطه حفظ نمیشه و خوشحالیم کمتر از ناراحتیمه.بیشتر غمگین و افسرده ام تا شاد.
    از صبح که بیدار شدم 5 ساعته الان یه جانشستم.
    به نظرتون درسته واسه موندنم شرط بذارم که یا رفتارشو تغییر بده و بره پیش مشاور. و درمان بشه یا من واسه همبشه میرم?
    سکوت کردم همدلی کردم و....تغییر نمیکنه.با یه کلمه ی زشت و توهین امیز همه چیزو خراب میکنه
    حالم بدجور به هم میریزه

  6. #6
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    دوشنبه 06 فروردین 97 [ 23:21]
    تاریخ عضویت
    1392-5-26
    نوشته ها
    85
    امتیاز
    4,283
    سطح
    41
    Points: 4,283, Level: 41
    Level completed: 67%, Points required for next Level: 67
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1000 Experience PointsTagger Second ClassVeteran
    تشکرها
    3

    تشکرشده 17 در 13 پست

    Rep Power
    0
    Array
    من واقعا هر کاری میکنم همسرم معلوم نیست چشه
    همش منو مقایسه میکنه
    سر یه چیز کوچیک داد و بیداد میکنه
    امشب واسه خریدایی که واسم کرده بود تو تلگرام ازش تشکر کردم.رفته بود ماموریت بهش گفتم زحمت نیفته واسم سوغات بخره تازه خرید کرده.هیچی جواب نداد.گفتم چرا اینقدر سردی
    گفت میخابم.شب بخیر
    کلا سربالا جواب میداد.بعد بهش گفتم خدا کنه من بمیرم تو راحت شی که اینقدر سختته .گفت میخای بمیر میخای نمیر.هر جورراحتی.دارم داغون میشم ازین حرفش.ادم هینقدر نا مرد که به زنش بگه بمیر.حالا ادم واسه لوس کردن یا هر چیز دیگه به خودش ازین حرفا میزنه.یا چند روز پیش سر یه چیز بحثمون شد و به من الکی گفت بی ادب.اینقدر از حرفش حالم بد شد ک داشتم میمردم از فشار عصبی و سردرد و تهوع وعذر میخام استفراغ.بهش گفتم بریم دکتر.میگه زنگ میزنم بابات بیاد ببرت.گرچه خودش اومد ولی انگار سلامتی و جون من واسش بی ارزشه و در قبال من مسئول نیست که حوالم میکنه به بابام .یا میگه بمیر.واقعا اگه کارشناسا به من میگن جدا شو بگن.من بلاتکلیفم.یهو دیوونه میشه.اخه ادم به زنش میگه بمیر.واقعا ارزوی مرگ خودمو دارم.همه چیز تو زندگی دارم به جز احترام و ارامش
    ویرایش توسط مایکا : شنبه 17 مهر 95 در ساعت 01:29

  7. #7
    عضو پیشرو

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 07 خرداد 99 [ 14:53]
    تاریخ عضویت
    1391-12-22
    نوشته ها
    4,428
    امتیاز
    70,050
    سطح
    100
    Points: 70,050, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    OverdriveSocialTagger First ClassVeteran50000 Experience Points
    تشکرها
    14,753

    تشکرشده 14,732 در 3,979 پست

    حالت من
    Khonsard
    Rep Power
    792
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط مایکا نمایش پست ها
    من واقعا هر کاری میکنم همسرم معلوم نیست چشه
    همش منو مقایسه میکنه
    سر یه چیز کوچیک داد و بیداد میکنه
    امشب واسه خریدایی که واسم کرده بود تو تلگرام ازش تشکر کردم.رفته بود ماموریت به هر حال فشار کار و خستگی و استرس و ... در ماموریت بیشتر از شرایط عادیه ! بهش گفتم زحمت نیفته واسم سوغات بخره تازه خرید کرده.هیچی جواب نداد.گفتم چرا اینقدر سردی
    گفت میخابم.شب بخیر جواب درست و محترمانه ای به شما داده. والا دوست پسرت هم بود اینقدر لی لی به لالات نمی ذاشت. خب خسته بوده و خواسته بخوابه. باید چی می گفت؟
    کلا سربالا جواب میداد.بعد بهش گفتم خدا کنه من بمیرم تو راحت شی که اینقدر سختته .گفت میخای بمیر میخای نمیر.هر جورراحتی. بد نگفته ... گیر دادی بهش خب !!

    دارم داغون میشم ازین حرفش.ادم هینقدر نا مرد که به زنش بگه بمیر.حالا ادم واسه لوس کردن یا هر چیز دیگه به خودش ازین حرفا میزنه.یا چند روز پیش سر یه چیز بحثمون شد و به من الکی گفت بی ادب.
    با یه "بی ادب" کار شما به فشار عصبی و بیمارستان و درمانگاه می رسه؟ بیچاره شوهرتون !!اینقدر از حرفش حالم بد شد ک داشتم میمردم از فشار عصبی و سردرد و تهوع وعذر میخام استفراغ.بهش گفتم بریم دکتر.میگه زنگ میزنم بابات بیاد ببرت.گرچه خودش اومد ولی انگار سلامتی و جون من واسش بی ارزشه و در قبال من مسئول نیست که حوالم میکنه به بابام .یا میگه بمیر.واقعا اگه کارشناسا به من میگن جدا شو بگن.من بلاتکلیفم.یهو دیوونه میشه.اخه ادم به زنش میگه بمیر.واقعا ارزوی مرگ خودمو دارم.همه چیز تو زندگی دارم به جز احترام و ارامش
    عنوان تاپیک شما خیلی "شدیده". اما من هیچوقت نمی فهمیدم مشکل شما چیه.
    این پستهای آخر را که نوشتید بیشتر دقت کردم ... دیدم گیر می دی ... عزت نفست پایینه ... دنبال توجهی ... اذیت می کنی ... حساس و زودرنجی ...
    طرف مقابل شما هم که گل بی عیب نیست. خسته می شه ... می گه عجب غلطی کردم ازدواج کردم.

    زندگی با شما خیلی سخته.
    شاید به همون اندازه شوهرت یا حتی بیشتر توی این پرخاشگریها موثرید. ( بی ادب پرخاشگری نیست ... اگه با این حرف کارتون به بیمارستان می رسه مشکل از شماست)


    شوهر شما اختلال روانی نداره. فقط از دست شما و بازیهاتون خسته است.
    اگر می خواهید برای صلح جهانی کاری انجام دهید به خانه خود بروید و به خانواده تان عشق بورزید .
    مادر ترزا
    ویرایش توسط شیدا. : سه شنبه 11 آبان 95 در ساعت 17:05

  8. کاربر روبرو از پست مفید شیدا. تشکرکرده است .

    نیلوفر:-) (سه شنبه 11 آبان 95)

  9. #8
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    دوشنبه 06 فروردین 97 [ 23:21]
    تاریخ عضویت
    1392-5-26
    نوشته ها
    85
    امتیاز
    4,283
    سطح
    41
    Points: 4,283, Level: 41
    Level completed: 67%, Points required for next Level: 67
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1000 Experience PointsTagger Second ClassVeteran
    تشکرها
    3

    تشکرشده 17 در 13 پست

    Rep Power
    0
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط شیدا. نمایش پست ها
    عنوان تاپیک شما خیلی "شدیده". اما من هیچوقت نمی فهمیدم مشکل شما چیه.
    این پستهای آخر را که نوشتید بیشتر دقت کردم ... دیدم گیر می دی ... عزت نفست پایینه ... دنبال توجهی ... اذیت می کنی ... حساس و زودرنجی ...
    طرف مقابل شما هم که گل بی عیب نیست. خسته می شه ... می گه عجب غلطی کردم ازدواج کردم.

    زندگی با شما خیلی سخته.
    شاید به همون اندازه شوهرت یا حتی بیشتر توی این پرخاشگریها موثرید. ( بی ادب پرخاشگری نیست ... اگه با این حرف کارتون به بیمارستان می رسه مشکل از شماست)


    شوهر شما اختلال روانی نداره. فقط از دست شما و بازیهاتون خسته است.
    با سلام شیدای عزیز.در زمان ماموریت ایشون در واقع ایشون یه دوره اموزشی رفته بودن که اتفاقا مفرح و مورد علاقشون بود و استراحت کافی داشتن.من تنها با گفتن بی ادب حالم بد نشده ازینکه هیچ حرفی نزده بودم و اینکه اگه من به خودش اینو بگج بسیار بد جواب میده.حال بد من و آستانه تحمل پایین من نتیجه مدتها بدرفتاری ایشونه.رفتار صریح با ایشون معادل حرف نشنوی و مقابله من با ایشونه.اینکهدسر یه مهمونی ساده جون منو به لب میرسونه اما خودش هرجا بخاد بره حتی از من نظر نمیخاد .اگه یه نظری بدم که مخالف نظر خودش باشه شروع میکنه به دعوا و تهدید.من واسه خونه پدرمم باید کلی هماهنگی کنم که اگه خواهرم هست نریم
    مشکل من با ایشون بسیار عصبی بودن ایشونه
    بد دهنی و حرفای طعنه آمیز و تحقیر امیز و نگاه از بالا به پایین به من
    داد زدن و پرخاشگری سر موضوعات پوچ که با دو تا جمله و بدون دعوا رفع میشه
    بد خلقی و ناامیدی
    افکار منفی بسیار زیاد راجع به اطرافیان من و همینطور افکار منفی شخصی مختص خودش که من بیخبرم.اینکه مثلا سر یه چیز کوچیک که با خواهر من پیش میاد هر جا اونا باشن نمیاد.
    گیر دادن به مسایل خانوادگی من و مقایسه روابط من و خواهرم با خانواده و احساس تبغیض حتی وسایل و داشته های ما در مجردی
    چرا خواهرت لپ تاپ داسته تو نداشتی
    چرا بینی تو رو عمل نکردن(حالا من چشمامو لیزیک کردم)
    تو رو نمیخاستن حالا من اولی هستم.و هزار تا چیز دیگه که واقعیت نداره و مثلا من میتونم بهش بگم که هزار تا تبعیض و... در خانواده خودش هست.چرا از خونه بابات مثلا هدفون نیاوردی خواهرت فلان چیزو برده
    داشتن افکار خودکشی
    بهانه گیری از همه چیز مثلا اینکه لدون اینکه حتی من کاری بهش داشته باشم یهو سر نبودن نخ دندون فریادی راه میندازه توی سفر که نگو بعد میاد به من میگه حالیت شد چی گفتم یا فیزیکی حالیت کنم
    تمامی سفرهای ما کوفتمون شده.مثل همون جریان ماهی
    وسواس
    حرف زدن با تهدید و قلدری.
    مقایسه من با دیگران مدل ها و مانکن ها و مقایسه گری افراطی... تمسخر و گیر دادن به همه ی اعضای بدن من.
    ایده الیست بودن
    ایراد گرفتن و امر و نهی در کارهای روزمره
    نوسانات خلقی غیر قابل پیش بینی
    لجبازی و رفتارهای کودکانه
    حساسیت غیر نرمال نسبت به مردهایی که دیدم
    انعطاف ناپذیری در جمع

    من اینقدر حساس نبودم به مرور حساستر و زودرنجتر شدم.تحملم کم شده.به تازگی با این رفتارها دچار استرس و فشار میشم لرزش و تهوع و...
    حرف های بدتر از بی ادب شنیدم.
    همه نقص دارن اما ایشون هنوز بعد 6 سال منو نپذیرفته با تمام نقص هام
    ایشون افسردگی دارن و وسواس و عدم مدیریت هیجانات حتی شادی هاشون
    بازم ممنون مبشم راهنماییم کنید
    ویرایش توسط مایکا : شنبه 15 آبان 95 در ساعت 21:53

  10. کاربر روبرو از پست مفید مایکا تشکرکرده است .

    ZENDEGIBEHTAR (چهارشنبه 19 آبان 95)

  11. #9
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    دوشنبه 06 فروردین 97 [ 23:21]
    تاریخ عضویت
    1392-5-26
    نوشته ها
    85
    امتیاز
    4,283
    سطح
    41
    Points: 4,283, Level: 41
    Level completed: 67%, Points required for next Level: 67
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1000 Experience PointsTagger Second ClassVeteran
    تشکرها
    3

    تشکرشده 17 در 13 پست

    Rep Power
    0
    Array
    یکی به من کمک کنه.من واقع نمیدونم چکار کنم.همسرم اصلا منو نمیخاد .همش بهانه میگیره.مدام میگه جدا بشیم.میگه من این زندگیو نمیخام.دیر یا زود از تو جدا میشم.من هیچ مسئولیتی در قبال تو ندارم که بخام نگران ایندت باشم.به من چه که تو مطلقه میشی.دارم فکر میکنم پول جمع کنم واسه نفقت.سر کوچکترین چیزا اذیت میکنه.حتی یه مهمونی ساده که میخایم بریم خون به دل من میکنه.همش از من ایراد میگیره مقایسم میکنه.میگه من از اولم تو رو نمیخاستم مامانت گفته شما رو دیدن منم موندم تو رودروایسی ولی الان فقط میخام به خوذم فکر کنم.من اگه کوچکترین حرفی راجع به خانوادش بزنم میگه راه باز برو خونه بابات.اما خودش از خانواده من نقد میکنه.دربارشون بی انصافی میکنه.تیکه میندازه و گاها تمسخر.اما من اگه از یه برخورد خانوادش ناراحت بشم و مطرح کنم میگه نمیخای برو.
    واقعا منو نمیخاد.مشاور نمیاد .به خرف من گوش نمیده.دارو که اصلا نمیخوره.میگه باهات حال نمیکنم.برو واسه خودت یه شوهر دیگه پیدا کن.من ادم زندگی با تو نیستم.مدام میگه غلط کردم زن گرفتم.گاها صبحا که بیدار میشه با خلق پایین و اعصاب ناراحت بیدار میشه.
    از طرفی داره سنم میره بالا نمیتونم بچه دار بشم.نه شرایطم با همسرم خوبه نه هیچی.میگه من بچه نمیخام.میگم بریم مشاور مشکلاتمونو حل کنیم.میگه من ادم بچه دار شدن نیستم.یا طلاق بگیر برو شوهر کن بچه دار شو یا قید بچرو بزن یا تعهد محضری بده کهدهمه مسئولیتش با خودت و من فقط خرجشو میدم و عین یتیم باشه.واقعا موندم خیلی حالم بده.همه چیزش غیر ادمیزاده اخه کی دیدین واسه هر چیز که همه به راحتی انجام میدن اینقدر به زنش عذاب بده.
    میگه تو چه اصراری داری با من زندگی کنی
    میگه بیا بریم مرد و مردونه جدا بشیم خلاص بشم.6 سال عذاب کشیدم .بسمه
    تو رو خدا بگین چکار کنم.حالا که همش میگه نمیخامت
    من چکار کنم .نه مشاور میاد نه هیچی.همش حرف طلاق میزنه حالم بد میشه.
    عاجزانه تقاضای راهنمایی دارم.دارم میمیرم.

  12. #10
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    دوشنبه 06 فروردین 97 [ 23:21]
    تاریخ عضویت
    1392-5-26
    نوشته ها
    85
    امتیاز
    4,283
    سطح
    41
    Points: 4,283, Level: 41
    Level completed: 67%, Points required for next Level: 67
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1000 Experience PointsTagger Second ClassVeteran
    تشکرها
    3

    تشکرشده 17 در 13 پست

    Rep Power
    0
    Array
    قرار بود یه هفته دیگه بریم مسافرت خارجی.خودش مردد بود.من قبل از خرید بلیط و غیره بهش گفتم اگه نمیخای الان تصمیمتو بگیر.رسیدیم دم آژانس اومدم بهش فرمون بدم خودش دیرتر ماشبنو نگه داشت اندازه یه سر سوزن زیر پلاک گرفت به جدول.اومده بیرون میگه نحوست این سفر از الان معلومه.گفتم فکر نکنی من خیلی مصرم.از قبل هی میگفت ما با هم مشکل داریم چرا اصلا بریم اگه بریم خوش نگذره پولمو ریختم آب جوب و...بالاخره علی رغم تذکر من مبنی بر اینکه نمیخام منت بذاری و... بلیطو گرفت
    شب قبلش واسه 5 میلیون پولی که از پدرش به مدت دو ماه واسه خرید خونه قرض گرفته بود یه کاپشن خوب گرفت واسه تشکر.از پدر منم 20 تومن گرفت.حالا کار ندارم که خیلی از پدرا همین پولم میبخشنو و حتی خونه میخرن و ایشون از اول زندگی و نامزدی حتی یه قرون هم خرج نکردن واسه پسرش.بعد باباش با بی میلی نگاه کاپشن کرد و یه کم از رنگو مدلش و...ایراد گرفت و یه مرسی زورکی.که داشتم اتیش میگرفتم .خودش که هیچوقت هیچکاری نمیکنه تازه تشکر رو زبونش نیست.و همسرم هم به نظرش خیلی کار شاقی کرده بوده باباش که این 4 قرونو دو ماه داده دست ما.فردا بعد آژانس ازین رفتار اظهار ناراحتی کردم و همسرم شروع کرد به اینکه خیلی کارش بزرگ بوده مگه بابای تو چی بهت بخشیده(6 سال پیش 20 میلیون جهیزیه فکر کنم بخشش حساب بشه و گفت که جهیزیه همه میدن.گفتم خب عروسیم خیلی پدرا میگیرن و البته من واسه جهیزیه حرفی نزده بودم)ناراحتی برو خونه بابات.چرا صلا میخام با تو برم مسافرت پولو میریزم اب جوب.میخوام جدا لشم.این پولو میذاشتم واسه نفقه و...و من فقط سکوت کردم.
    حالم ازین حرفاش به هم میخوره.این منت گذاشتن.حرف نفقه.حرف جدایی به صورت مداوم باعث میشه حس تحقیر کنم .حس آویزون و مخیل بودن.
    چرا یه گلایه به جا ازینکه ناراحت شدم پدرت خوشش نیامد و بیتفاوت بود باید به حرف طلاق ختم بشه.یعنی من نباید هیچی بگم.
    اگه منو نمیخاد ایا این زیر پا گذاشتن شان خود ادم نبست که بخای بمونی
    ایا هیچ کس از خانواده همسرش گلایه نمیکنه
    کاری که خودش مدام میکنه و من نباید .انصافا خانوادش بسیار سرد و خسیس و بیتفاوتن.برعکس خانواده من
    من چکار کنم .بهش بگم بره اقدام کنه اگه اینقدر مشتاق جداییه?
    لطفا راهنماییم کنید ازین بلاتکلیفی در بیام.من نمیخام و اون میخاد اما موندن با این شرایط چه طور میشه
    ویرایش توسط مایکا : سه شنبه 11 آبان 95 در ساعت 11:07


 
صفحه 4 از 5 نخستنخست 12345 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. شوهرم میگه منو با این زندگیو نمیخواد
    توسط پروانه 71 در انجمن عقد و نامزدی
    پاسخ ها: 21
    آخرين نوشته: شنبه 12 اردیبهشت 94, 10:34
  2. نمی دونم دارم با یک فرشته زندگی می کنم یا یه دیو
    توسط poopak111 در انجمن درگیری و اختلاف زن و شوهر
    پاسخ ها: 4
    آخرين نوشته: شنبه 21 تیر 93, 16:00
  3. وقتی عصبیو نا آرومم نمیتونم خودم رو کنترل کنم
    توسط پونیو در انجمن روانشناسی عمومی و طرح مشکلات فردی
    پاسخ ها: 16
    آخرين نوشته: شنبه 27 اردیبهشت 93, 11:01
  4. بیو گرافی
    توسط sara_star در انجمن سرگرمی و تفریح
    پاسخ ها: 21
    آخرين نوشته: شنبه 16 آذر 87, 19:55

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 08:20 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.