به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 3 از 4 نخستنخست 1234 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 21 تا 30 , از مجموع 31

Hybrid View

  1. #1
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    سه شنبه 25 شهریور 93 [ 10:36]
    تاریخ عضویت
    1392-3-12
    نوشته ها
    316
    امتیاز
    168
    سطح
    3
    Points: 168, Level: 3
    Level completed: 36%, Points required for next Level: 32
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Overdrive100 Experience PointsTagger First Class1 year registered
    تشکرها
    157

    تشکرشده 226 در 130 پست

    Rep Power
    45
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط samanft نمایش پست ها
    سلام بی وفا جان خوبی؟؟؟؟ماشالا چه زود عروسی کردی،تو که تازه میخاستی برسی خواستگاری ،تبریککککککککک،بی وفا جان من با نظر خانم sara 65 موافقم،نذار این قضیه عصبانیت و حساس بودنت لوس شه برا خانمت،به نظرم یکم حرفه ای تر عمل کن،به خانمت توضیح بده خط قرمزات چیه و از چی بدت میادبعدش نتیجه رو ببین ،نه اینکه یهو اوج بگیری ،شاید اون بیچاره نمیدونه اصلا،ببین دوست خوبم تو الان با طرز تفکر خودت داری رفتار میکنی و فکرم می کنی درسته اما شاید نظراتی که اینجا میذارن باعث بشه تو دیدت عوض شه و ببینی یه جاهایی اشتباه کردی،پس مشورتی که دوستان میدن رو حتما به کار ببند و با طرز تفکر صرف خودت جلو نرو،منم یه ادمی هستم تقریبا مثل خودت اما اینقدر زود به سیم اخر نمیزنم شما هم با حرف زدن مشکلت حله پس دور داد و بیداد و قهر رو خط بکش

    سامان جان سلام ببخش من دیروز حال نسبی خوبی نداشتم که قادر به نوشتن نبودم شرمنده
    سامان منو که خوب میشناسی یعنی تا حدی میشناسی دیگه درسته؟
    اقا من خودم با خانواده پدریم خیلی خیلی راحتم با دختر عموم خیلی بینهایت راحتم ولی بعد ازدواجم یه چیزایی خود به خود عوض میشه برات یه مثال میزنم
    من قبل ازدواجم تو دوران مجردی با فامیل های پدریم که خیلی راحتم ممکن بود در مجالسی منجر به روبوسی میشد دست میشد ولی ایا بعد ازدواج ممکنه اینکار انجام میشه؟مطمئنا ادم اگه بیشتر از یه پلنگتون مغزش کار کنه برای زنشم شده برای بقای زندگیش نه برای نگه داشتن حرمت عشق و دوست داشتنی که نسبت به تموم زندگیش داره باید یه مواردی رعایت بشه خودت مجردی می دونی چی میگم ولی بعد ازدواج همه چی به کی عوض میشه انشالله روزی خودت بهتر می بینی و درکم خواهی کرد از این مسئله ناراحت نیستم روزی باید اتفاق می افتاد
    با این مثالم سوء تفاهم برات پیش نیاد خانوم من راحته با فامیلاش ولی راحتیش خیلی از من کمتره نه دستی رد و بدل میشه نه چیزی غیر این ولی اون افرادی که باهاشون خوبه ادم های درستی نیستن(دختر خاله هاش و اینا منظورمه)

    من از خانومم راضی هستم بازم خدارو شکر مثل خودم گیرم اومد میدونی دیگه شرایط ازدواجم در چه حدی بود از این بابت راضی هستم ولی اون چیزی که منو ازار میده سطحی نگریشه و فکر می کنه من براش یه دوستم تا شوهر گاهی اوقات پیش خودم می گم شاید بخاطر سنشه اخه خانوم من 22 سالشه و 4 سال از من کوچکتره بازم گیج شدم


    از یه طرفی نمی دونم مشکل منم مشکل اونه یا مشکل فامیلاشن که از همون روز خواستگاری به دلم ننشستن یا هم شک بی موقع منه یا اینکه اعصاب من هستش
    پاک معنای قاطی کردن رو می فهمی الان درگیر اون حالتم نمی دونم چیکار کنم؟

    دیشب حالم خوش نبود
    رفتم خونه بهم خسته نباشید گفت و سلام کرد و اینا منم گفتم مرسی و ممنون یکم حرف زدیم شام خوردیم اینا رفتم یکم تلویزیون ببینم اومد کنارم نشست تا بیشتر در مورد کار و اینا حرف بزنیم ولی نمی دونم چرا همش یه حسی بهم میگه باهاش سرد باش هنوزم متوجه اشتباهش نشده
    از ته دلم بینهایت دوسش دارم خودشم میدونه تو چشاش زل زدم گفتم
    اون مواقعی مشد که اون دختره که می گم چجوری گیرش انداختم اس ام اس میداد با خط های مختلف تو چشاش زل میزدم میگفتم بخدا تو زندگیم کسی رو جز تو دوست نداشتم و نخواهم داشت واقعا هم به این صورته اونم بهم گفت میدونم انشالله حلش می کنیم ولی همش قول می گرفت که کاری به کارش نداشته باشم موقعی که فهمیدم کار کیه
    اینارو گفتم که بدونی من هم احساس رضایت از کارام ندارم
    از یه طرف دیگه جوشی بودن منه خودتم گفتی مثل منی ولی ارومی ای کاش منم مثل تو بودم برادر
    نمی دونم حکمت خداست که اینگونه صفات رو در من قرار داد یا نه
    پاک متعجب خلقتشم

    بازم ممنون داداش خیلی لطف کردی مرد بزرگ ولی مشکل اصلی من کاراشه که چه دلیلی داره که حتی با حرفم متوجه نمی شم و بعد اون جوشی بودنمه که برگشته چون می دونم سرچشمه تموم این مشکلاتم از همین مغرور بودنم و جوشی بودنمه

    به هر حال شرمنده دیر جواب دادم

    - - - Updated - - -

    نقل قول نوشته اصلی توسط دختر بیخیال نمایش پست ها
    با سلام و احترام خدمت اقای بی وفا

    از تاپیک نامفهومتون متوجه شدم حتما کاربر قدیمی هستین و تاپیک های قدیمی ای هم دارین رفتم شکسته پکسته یکم نگاهشون کردم تا حدودی فکر کنم متوجه مشکلتون شدم. البته تاکید کنم که فکر کنم .

    داستانتون منو یاد داستان دوستم انداخت بد نیست بشنوین:

    من یدوستی داشتم پسری که دوستش داشت مثه شما بود همکار خانوم زیاد داشت . این اقا مثه شما هرکسی بمشکل برمیخورد کمکش میکرد که اتفاقا جنسیتشم فرقی نداشت یعنی منظورم اینه که مشکلات همکارای خانومشو حل میکرد. لازمه ذکر کنم حتما که همکارای این اقا پسر مثه همکارای شما هم نبودن یعنی محترم بودن و اس عاشقانه اینا نمیفرستادن یعنی در این حد صمیمی نبود روابط هم خانوم هاش متشخص بودن اهل این حرفا نبودن هم اون اقا اونقد دیگه صمیمی نمیشد. اما خب بازم گاهی مثلا جو صمیمی میشد خانوم ها تو جمع هم یشوخی میکردن میخندیدن این اقا هم درکنارشون خب خندش میگرفت و میخندید .اینا رو گفتم روابط بدونین که درچه حدی بود.
    دوست من اوایل که زیاد به این اقا پسر وابسته نشده بود خب واسش زیاد مهم نبود. اما وقتی رفتارای عاشقانه این اقا رو دید و دوست داشتناشو دید خب وابستگیش زیاد شد (البته روابط عاشقانه با دوستم نه خدایی نکرده با همکاراش)
    تازه دوهزاریش افتاد که نه دیگه رفتارای این خانوما ناراحتش میکنه
    دیگه دوست نداره شوهرش مشکل خانومای دیگه رو حل کنه
    اما تاحالا نگفته بوده الان یهو بیاد بگه ؟ خب ترسشو داشت.
    یه اشتباهی میکنه
    خب این اقا پسر بدوست من وابسته بود این اقاپسر یدوستی داشت که از قضا همکلاسی هردوشون بود یعنی تو دانشگاه میدیدنشون این اقا پسر دوست نداشت که دوست من با دوستش حرف بزنه (حرف که میگم نه شوخی و خنده )حرفای معمولی مثلا حتی سلام و احوال پرسی
    کلا خوشش نمیومد از دوستش دیگه ، دوستش بوده ها اما دوست نداشت خانومش با این اقا رفت و امدی داشته باشه. (البته رو ی این دوستش خیلی حساس بود چون خیلی میدینش وگرنه این اقا پسر رو تمام اقایون حساس بود دوست نداشت خانومش به اقایون دیگه هم توجه کنه.)

    بگذریم ، خلاصه این خانوم از این حساسیت خبر داشت ، با خودش میگه خب منم که مثه همین شوهرم دوست ندارم شوهرم غیر من بقیه خانوما توجه کنه و مشکلاتشون و حل کنه خب میخوادم حل کنه اگه خیلیییییییی حاده بمن بگه من انجامش میدم براشون.
    (اما این ناراحتی رو نمیتونست زبونا بگه روش نیمشد خجالت میکشید حالا هرچی دلیلش واسه خودش بود)

    این خانوم میاد دقیقا رفتارهای این اقا پسرو تقلید میکنه تازه خوباشو تقلید میکنه مثلا بهیچ عنوان اجازه نمیده پسری باهاش شوخی کنه بگه بخنده چون اهل این حرفا نبوده اصن اما یسری توجهاتی میکنه.
    مثلا بگم شوهرش واسه یکی از خانوم ها که مشکلی پیش اومده میاد یه کتاب روانشناسی به این خانوم معرفی میکنه و بهش میده (کتابی که واسه هردوشون خیلی ارزش داشت توش کلی شعر واسه دوستم نوشته بود که همه اونا رو چون میخواسته بده به این خانوم پاکش میکنه) اینکارو از رو قرض انجام نداده بعدش پشیمون شده اما خب دیگه پشیمونی چه فایده ، دوست ما میاد اینجوری تلافی میکنه که جزوه هاشو میده به یکی از همکلاسیای پسرش که نیاز داشته از یطرف این اقا پسر خیلی روی این همکلاسیه حساس بوده.
    طفلکی دوستم میخواسته اینجوری به این پسره بفهمونه که بابا رفتارت ناراحتم کرده اینجوری با عملش خواسته حسشو منتقل کنه این کارش بضررش شد بدتر ، اون اقا پسر مثه شما بدوست ما شک کرد. درست مثه شما مثه حس شما. هرچی دوستم اومد گفت بابا بخاطر این بوده که خودت این رفتارارو داشتی اون اقا پسر ورداشت گفت نه من از خودم مطمعنم و من فقط قصدم خیره و از این حرفا
    دوستم گفت خب منم از خودم مطمعنم من تو تمام این سالها ی عمرم اصن با جنس مخالف دوست نبودم اصن بهشون محلم نمیذاشتم چه برسه بدوست.
    او اقا پسر میگفت تو بخودت مطمعنی اما من به پسرای دیگه اعتماد ندارم .
    دوست ما هم ورداشت گفت خب منم بدخترای دیگه اعتماد ندارم از قضا اتفاقا اون دخترای دیگه دوستای خود دختر بودن دختره گفت من بدوستام اعتماد دارم ااما نگران اینده ام با این کاری که تو میکنی فرداش ممکنه که یدختری از راه برسه قصد دیگه ای داشته باشه و پاک نباشه اونوقت شاید کار از کار بگذره.گفت دوستای من خوبن و قصدی ندارن حالا گاهی یشوخی میکنن نمیدونن من ناراحت میشم وگرنه اینکارو نمیکنن اما تو که میدونی اینکارو نکن دیگه!!!
    باورتون میشه پسره بعد از 1 سال هنوز نمیدونست که این چیزا دختره و ناراحت میکنه چون اصن دوست من تاحالا زبونا نمیگفته همش عملا لجبازی میکرده و حتی اون اقا پسر نمیدونسته که اینا لجبازیه و برخلاف میل دختره!!!!!! و از رو مجبوری انجام میده تا اون اقا بفهمه که دوست من چه حسی داره.


    بهرحال میخوام بگم شاید خانوم شما هم قصدش همین بوده باشه اگاه کردن شمااز حسی که بهش دست داده. هرچیم دوستتون داشته باشه اما اونم یه آددمه دل داره شاید روزی سعی کرده هر 5 دقیقه یبار بهتون اس بده بدونه کجایین و قتی 30 دقیقه دیرتر برین خونه گریه کنه و فکرش هزار جا بره ! اما الان سعی میکنه با بوجود اوردن اون حس درشما باعث بشه شما هم یکم بفکر فرو برین ، نگران شین.

    خیلی سخته یدختر بدونه همکارای شوهرش با شوهرش خیلی صمیمی هستن اما شوهرش صبح خودش با دست خودش بفرسته تو همون شرکت همون شرکتی که کلی گرگ توشه کلی ادمی که ممکنه هرلحظه سنگ بنای ویرانی زندگیشو بذارن. خیلی سخته سعی کنین درکش کنین.

    قدرشو بدونین تحمل این جریانات واسه هردختری به این اسونیا نیست.
    همین که با دونستن این چیزا بهتون اعتماد کرده خودش خیلی باارزشه.

    شما ازخودتون مطمعنین ایا میتونین این اطمینان و بخانمتونم بدین. اونم با همچین همکارایی که روز اولی که خانومتون پاشو گذاشت تو اون شرکت اشکشو دراوردن .
    اعتماد سخته خصوصا در جامعه الان تو همین تالار بخش خیانتاشو برین بببین خانوم ها چی میکشن البته میدونم نظرشما عکسشه نمیدونم چرا برعکس دیدین که بیشتر اقایون مورد ظلم خانوم ها قرار گرفتن این حرفو تو بخش تعیین مهریه خوندم . خیلی برام جالب بود . چون درست زمانی خوندم که هرچی من تو این تالار داستان خیانت خوندم مربوط اقایون بود غیر از دومورد.!!!!!!

    من فکر میکنم شماهم ته دلتون میدونین یجاهایی اشتباه کردین اما نمیخواین قبول کنین. چون نمیشه یجورایی قبول کرد که شما هیچ نقشی در رفتار همکاراتون باهاتون نداشتین
    بالاخره یه چراغ سبزی دیدن که اینجوری رفتار میکنن. من فکر میکنم چون دوست ندارین مردی پیدا شده مثه خودتون ناراحتین نگاه کنین شما زیادی به همکاراتون توجه نشون دادین و مشکلات اونا رو مشکلات خودتون دیدین ، پسر خاله خانوم شما هم زیادی داره توجه نشون میده بخانومتون ، واسه همین ترسیدین .

    همیشه من در امور ازدواج به یک چیزی اعتقاد داشتم خدا اونایی که همجنس همن و مثه همن و کنار هم قرار میده ! حالا بعضیا یکم کمتر یکم بیشتر اما بازم اینجوری نیست که ما یکاری بکنیم نخوایم تاوانشو بدیم باید تاوان کارامونو خودمون بدیم نه کس دیگه!

    اگه یجور دیگه نگا کنین رفتاری که خانومتون داشته یجورایی براتون نباید ناآشنا باشه .


    بازم ببخشید اگه برداشتم اشتباه بوده. من یجورایی از این تاپیک و تاپیک قبلیتون اینگونه برداشت کردم . اگه اشتباه بود بذارین بحساب سطحی نگری بنده.

    همیشه پیروز و موفق باشین.


    درود بر بیخیال عزیز

    بینهایت قدر دانی برای پاسختون

    ببخشید که دیر پاسخ دادم دیشب حال نسبی خوبی نداشتم به همین منظور نتونستم خیلی چیز هارو بنویسم تا متوجه بشید موضوع از چه قراره




    اگه طولانی شد شرمنده می خوام کاملا بنویسم بدونید موضوع چیه و برم چون جلسه دارم



    من پسری هستم 26 ساله
    خصوصیات اخلاقی من به این صورته که خیلی با اطرافیانم خوبم
    خیلی با همشون گرمم
    خیلی خوش اخلاقم با هاشون
    خیلی همه رو دوس دارمفرقی هم نداره از خانواده خودم باشه یا خانواده کس دیگه
    خیلی سر زندگیم و طرز فکرم و عقایدم که نه چندان قوی نیست پایبندم
    مشکلات دیگران مشکلات منه و براشون کم نخواهم گذاشت حس انسان دوستی من قوی هستش
    و......


    اما یه خصوصیات بدی از دیدگاه خودم دارم چرا چون که دست خودم نیست که کنترلشون کنم اصلا هم از این خصوصیات خودم خوشم نمیاد

    مغرورم

    جوشی هستم طوری که با نزدیک ترین کسم ممکنه بد جور باهاش تا کنم ولی بعد 15 16 دقیقه برم از دلش در بیارم چون که وقتی جوش میارم دست خودم نیست داد و بیداد می کنم

    طبع گرمی دارم یه موقعاتی این طبع گرم تبدیل میشه به سرد مثل همین رفتار هایی که با همسرم دارم که نا خود اگاه هستش دست خودمم نیست

    شخصییت شناسیم خیلی قویه فوق العاده قویه
    با یه نگاه به قیافه طرف دروغ و از راست تشخیص میدم سرشت طرف رو می فهمم

    از یه فردی خوشم نیاد تا اخر عمرم هم ازش بیزارم

    با بی احترامی خیلی مخالفم به شدت برخورد می کنم با بی احترامی

    و....


    اینارو نوشتم تا بدونید چه شخصییتی دارم

    اما داشتان من از اونجایی شروع میشه که خوانواده ام بهم میگن بیا بریم برات زن بگیریم منم اهل دوستی های قبل ازدواج نبودم چون عقیده ام بر این بود که کسایی میرن پی این کارا که کوته فکرن و سطحی نگرن و ازدواج رو به صورت سنتی دوست داشتم و می خواستم همسرمم اهل دوستی های قبل ازدواج نباشه یکی از شروط ازدواجم بود بعد این شروط زیاده که می تونید به تاپیک های زیر مراجعه کنید:


    http://www.hamdardi.net/thread-28498.html

    http://www.hamdardi.net/thread-28572.html

    http://www.hamdardi.net/thread-28660.html

    http://www.hamdardi.net/thread-28738.html

    http://www.hamdardi.net/thread28778-5.html

    http://www.hamdardi.net/thread28908-2.html

    http://www.hamdardi.net/thread-29164.html

    اینا کل تاپیک خواستگاریم بود گفتم که مشکلات چیه

    این مباحث خواستگارینم بود از اول تا اخرش

    بعد میزنه مشکل جدید رخ میده بعد نامزدی اونم اینه که یه مزاحم داشتم اون مزاحم هر شب با یه خطی بهم اس ام اس میداد اونم اس ام اس عاشقانه
    چون منو دوست داشت و عاشقم به قول معروف بود ولی من طرف رو نمی شناختم
    بخاطر این می خواست زندگی منو و خراب کنه و منو پیش همسرم نا بود کنه ولی همسرم بهم اعتماد کامل داشت
    منم با یاری همسرم که بهش موضوع رو بعدا گفتم و به یاری دوستانم فهمیدم اون شخص کیه پیداش کردم در مقابل همسرم سیلی زدم به کسی که به قول معروف نا محرم بود فقط زدم که خانومم چقدر دوسش دارم و اعتمادش بهم چندین برابر بشه از طرفی هم واقعا اون سیلی رو نا خود اگاه زدم چون باور کنید هر لحظه زندگیم از هم داشت می پاشید بازم میگم دست خودم نبود چون می دیدم به چشم غیر مستقیم که خانومم چقدر از این موضوع ناراحته و دل خوره منم به روش نیاوردم ولی ناراحت بودم از این موضوع که منجر شد به این موضوع

    پس ربطی نداره خانوم من ناراحت شه و بخاطر این موضوع به نوعی بیاد و تلافی کنه چون من کاری نکردم از قصد که

    پس این گزینه حذف میشه از موضوع

    بعد اون موضوع به خوبی داشتیم مقدمات عروسی رو می چیدیم که بنا به رسمی که داریم خانواده داماد یا عروس که شامل عمو و دایی و خاله و مادر بزرگ و.... میشن عروس دامادو و پاگشا می کنن به رسم یاد بود به عروس داماد کادو میدن نمی دونم پا گشا به چه معناست به زبون ما شمالی ها ولی اینجوریاس بازم نمی دونم شما دوستان هم این رسم رو دارید یا خیرب

    به هر حال ما هم یه شب دعوت بودیم خونه خاله خانومم منم زیاد اشنایی کامل نداشتم با خانواده خانومم چون نمی شناختم خانوادشونو قرار شد بریم و اینا خلاصه جای شما هم خالی رفتیم اونجا ولی اون شب برام مثل زندونی بود چون که رفتم اونجا نه کسی بود که با من گرم بگیره نه حرفی بزنه من بودم و دیوار خونه با اینکه من به قول معروف تازه وارد فامیلاشون شدم کمی تا قسمتی باید با من درست برخورد کنن دیگه ولی نکردن منم از همون موقع حدس میزدم که شوهر خاله خانومم ادم درستی نیستش چون یکم نا میزان میزنه پسرشم به پدرش رفته خلاصه خانوم من هم تو اون شب از دستشون یکم ناراحت بود چون که با من زیاد گرم نگرفتن
    مادر خانومم و دایی خانوم جز بچه های دایی خانومم خیلی با من گرمن و خیلی شخصییتشون به ما نزدیکه ولی خاله خانومم نه بچه های دایی خانومم و خاله خانومم و عموشون زیاد ادم های درستی نیستن بچه های خاله اش یه پسرش معتاده و ترک کرده یه دخترش طلاق گرفته و وضعییتش خرابه طبق اماری که پسر عموم بهش گفتم در بیاره یه پسر دیگه دارن که من خوشم نمیا د ازش دختر بازه ببخش اینجا میگم ولی ادم درستی نیستن شوهر خاله اشم همین طوریاس

    بقیه دختر خاله هاشو و داییشینا هم شیشیه خورده دارن بخاطر همین میگم شخصییتشون نه به پدر خانومم می خوره نه به خانواده ما اصلا یه وضع دیگه ای دارن و زمین تا اشمون با فامیلای ما فرق دارن و راحت تر بگم راضی به برقراری رابطه با فامیل های خانومم نیستم


    خانوم من نه فقط از فامیاش دفاع می کنه وی میگه نه اینا خیلی خوبن من نمی تونم متقاعد کنمش

    تا اینجا موضوع از این قرار بود ولی زد که ما دوباره مهمونی دعوت شدیم همون مهمونی قبل از ماه عسل که اونجوری شد این دوبار بود که به شخصییت من بی احترامی شد تو بین فامیل های همسرم و اینا

    الان دیگه نمی خوام این 5شنبه پاموتو اونجا بزارم اگه برم یه 20 دقیقه ساعت 10 شب میریم میشینیم و بر میگیردیم میایم خونه مادرمینا اونجا هم همین طور و تموم

    دیشب خانومم بهم میگه بیا بریم تا اخر پیشت میشینیم
    بهش میگم مشکل من تو نیستی فکر نکن به نشستن تو کنارم نیاز دارم وقتی که یکی رو برای مهمونی دعوت می کنن ادابشو باید بلد باشن که دیدم تو این دو مرتبه فامیلات بلد نبودم و منم انتظاری نداشتم از این ها
    خودتم اگه دوست داری بری برو خوش بهت بگزره که قطعا می گزره 20 دقیقه میام سلام می کنم و میریم دیگه حرف نزد

    بخدا منم ناراحت میشم این جوری رفتار می کنن با ادم هر کی تو زندگی غرور داره و نمی خاد یکی از راه برسه و خورد کنه غرورشو


    نمی دونتم ت چه حدی با من موافقید ولی از دیروز همتون نسبت به من جبهه گرفتید ولی اینگونه به این موضوع نگاه کنید بخدا من دیگه خسته شدم از صبح ساعت 8 میام شرکت تا 1 >1 میرم خونه تا 4
    4به بعد میام کارای عقب مونده رو انجام بدم
    تا 8
    8میرم خونه میشم ببخش جنازه نه خوشی دیدم نه هیچ اینقدر دلم برای دوستام تنگ شده اینقدر دوست دارم باهاشون برم مسافرت مجردی ولی بنا به دلایلی پاهام بسته هست



    از طرف دیگه جوشی بودنمه داره منو زجر میده بی خود و بی جهت میریزم به هم نمی دونم چیکار کنم تاپیک مربوط به اعصبانیتم رو 10 بار زیرو رو کردم نمی شه که نمیشه ای کاش کسی بود در تموم مراحل منو همکاری میکرد




    به هر حال نوشتم که بدونید من تقصیر کار نیستم



    یا علی

    - - - Updated - - -

    نقل قول نوشته اصلی توسط ASAL.68 نمایش پست ها
    بی وفا مشکل شما عین مشکل برادرم هست زن داداشم بعد 5 سل جروبحث یادش افتاد داره اشتباه میکنه وبرگشت به داداشم گفت کاش حرف تورو قبول میکردم الان هم چسپیده به زندگیش وداداشم برادرگلم انقد خودتو ازیت نکن اروم باش نفس عمیق بکش اب سرد بخور ریلکسیشن انجام بده یه نایلون پرهواکن بعد بادست بترکونش یا کاغدپاره پاره کن تا عصبانیتت کم شه واروم شی وقتی رفتی حمام دوش اب رو کمکم سرد کن اب سرد زیر دوش ارومت میکنه

    مرسی خواهر عزیزم خیلی لطف داری چشم حتما ممنون خواهر گلم

    - - - Updated - - -

    نقل قول نوشته اصلی توسط آدرین نمایش پست ها
    واسه اینکه ببینید حرفای من ویا دختر بیخیال درسته یا نه من یه پیشنهاد دارم.یه روز که حال هر دوتون خوبه وهمه چی آرومه بشین بهش بگو 2تا برگه بیاره وهر کدوم یکیش رو بردارید ازش بخواه نکات منفی که در شما میبینه ودوست داره اصلاحش کنید رو بنویسه .شما هم نکات منفی اون رو بنویسید .حتی میتونی چند روز به اون وخودت فرصت بدی که هر چی به ذهنش رسید بنویسه بدون هیچ خجالت وترسی وباهات راحت باشه وبگو که ناراحت نمیشی از چیزایی که مینویسه .بعد ببین اون ازت چی میخواد وتو چی میخوای.سعی کن بعد از خوندنش ناراحت نشی اول خوب بخونیش وببینی واقعا کجای کار ت ایراد داره ودر مورد اونم همینطور .زندگی با غیر مستقیم حرف زدن درست نمیشه.شما هم سعی کن در عین حال که اقتدارت رو حفظ میکنی باز بعد از اینکه اون میاد آشتی کنه کنارش نزنی .این کار درستی نیست .اینجوری آتش کینه رو تو دلش روشن میکنی.من ونامزدم چند روز پیش سر یه چیزی تلفنی بحثمون شد منم زود جوش اوردم وخیلی سرد خداحافظی کردم ودیگه بهش زنگ نزدم .فرداش بهم زنگ زد ومن خیلی گرم باهاش احوالپرسی کردم واون لحظه به روش نیوردم که ناراحت بودم و... .ولی وقتی همدیگه رو دیدیم تو یه موقعیتی که هر دو آروم کنار هم بودیم گفتم که از اون حرفی که بهم زدی ناراحت شدم والبته نامزد من خیلی آرومه و وقتی من عصبانی هستم اینقدر به آرومی با من حرف میزنه که من اگر مقصر باشم زود متوجه اشتباهم میشم وبحث سریع خاتمه پیدا میکنه.انتقاد کردن یه شیوه ای داره که باید در موردش یه دوره آموزش دید .حالا اون روش رو انجام بدید تا علت کار خانم رو بفهمیم وبعد بتونیم در موردش ادامه بدیم.


    - - - Updated - - -

    اینم که بهتون نگفته این همه مهمون اونشب دعوت بودن شاید میخواسته سوپرایز بشین!

    چشم حتما اینکارو انجام میدم ولی در اخر نوشتی سوپرایز؟؟؟؟

    مهمونی که توش ببخش استادیوم ازادی باشه سوپرایزه ادرین جان؟؟؟؟؟سوپرایزه بهت بی احترامی کنن؟؟؟؟؟؟
    نزن این حرفو خواهر

  2. #2
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    یکشنبه 28 شهریور 00 [ 14:58]
    تاریخ عضویت
    1391-12-05
    نوشته ها
    604
    امتیاز
    13,683
    سطح
    76
    Points: 13,683, Level: 76
    Level completed: 9%, Points required for next Level: 367
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    SocialTagger First ClassVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    3,960

    تشکرشده 2,293 در 573 پست

    حالت من
    Sepasgozar
    Rep Power
    0
    Array
    سلام و تبریک آقای بی وفا

    شما که تازه ازدواج کردید برادر من این مشکلات خیلی طبیعیه. چون هنوز با اخلاقیات هم کامل آشنا نیستید

    اینقدر سخت نگیرید
    از اول تاپیک گفتید خسته ام خسته ام!!! شما تازه داماد که نباید اینقدر از کلمات منفی استفاده کنید!

    خانمتون اگه کارش خیلی درست نباشه، ولی اونقدرم کارش بد نیست که شما اینقدر بزرگش کردید! اینقدر اعصابتون رو برای این موضوع خیلی ساده خرد کردید...
    به خانمتون بگید دیگران اونقدر ارزش ندارند که ما زندگیمون رو بخاطرشون خراب کنیم. همدیگه رو ناراحت کنیم....
    به خودتونم بگید!

    یه کم صبر داشته باشید، و سعی کنید در آرامش که باهاش صحبت کردید از ناراحتی هاتون هم بگید که اون آقا باعثش شده
    ولی خودتون هم میدونید که شما هم مشکلات اعصاب دارید،پس به فکر تغییر خودتون هم باشید

    مثلا میتونید به خانمتون بگید و بهش بگید که دوست دارید با کمک اون این مشکل رو حل کنید.
    اینجوری بهش می فهمونیدکه شما شاید حساس تر از مردای دیگه باشید ، و اگه رفتارش با پسرخالش مشکلی نداره از نظر خودش، ولی شما که کمی متفاوت هستید از نظرتون این ارتباط نادرسته...

    انشاله که خوشبخت باشید

  3. کاربر روبرو از پست مفید reihane_b تشکرکرده است .

    فرهنگ 27 (سه شنبه 30 مهر 92)

  4. #3
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 24 اردیبهشت 93 [ 22:00]
    تاریخ عضویت
    1392-5-27
    نوشته ها
    46
    امتیاز
    662
    سطح
    13
    Points: 662, Level: 13
    Level completed: 24%, Points required for next Level: 38
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class3 months registered500 Experience Points
    تشکرها
    893

    تشکرشده 67 در 28 پست

    Rep Power
    0
    Array
    سلام
    حتما حتما و حتما در خصوصیات اخلاقیتون تجدید نظر کنید
    با این مسئله ای که پیش اومده کاری ندارم کلی میگم
    شما عصبی هستید، به هیچ عنوان انتقاد پذیر نیستید و جالبه، طرز فکرتون اینه که من خیلی بدی ها دارم آره ولی خب چیکار کنم من همینم دیگه دیگران خوب باشن!!!!!!!!!!
    اصلا انعطاف پذیری ندارید اصلا
    شما قصدتون ار تاپیک زدن دقیقا چیه؟
    من خودم به هیچ وجه حوصله ی بچه بازی رو ندارم رفتار خانم شما بنظر منم بچگانست ولی ...........
    بچه بازی بازم خیلی قابل تحملتر از خصوصیات اخلاقی شماست
    همینکه شما مدام داری میگی این کارو کردم دست خودم نبود، اون کارو کردم دست خودم نبود یعنی اصلا و ابدا نمیخوای تغییر کنی فقط میخوای بگی من خودم میدونم این بدی ها رو دارم لطفا شما بهم نگید که بهم برمیخوره(اینم موید عدم انتقاد پذیری شما و اینکه دوست نداری عیبتو از زبون بقیه بشنوی ترجیه میدی خودت زودتر بگی)
    اگه این کارها دست خودت نبوده پس دست کی بوده؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
    بنظر من به یه مشاور مراجعه کن و فقط مشکلات خودتو حل کن بعد ببین چقدر زندگی برات شیرینتر میشه

  5. کاربر روبرو از پست مفید shabnam z تشکرکرده است .

    فرهنگ 27 (سه شنبه 30 مهر 92)

  6. #4
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    شنبه 09 بهمن 95 [ 23:48]
    تاریخ عضویت
    1392-7-15
    محل سکونت
    کره زمین
    نوشته ها
    1,532
    امتیاز
    20,970
    سطح
    91
    Points: 20,970, Level: 91
    Level completed: 24%, Points required for next Level: 380
    Overall activity: 10.0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassSocialOverdrive10000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    4,584

    تشکرشده 5,213 در 1,375 پست

    حالت من
    Khoshhal
    Rep Power
    252
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط reihane_b نمایش پست ها

    شما که تازه ازدواج کردید برادر من این مشکلات خیلی طبیعیه. چون هنوز با اخلاقیات هم کامل آشنا نیستید

    از اول تاپیک گفتید خسته ام خسته ام!!! شما تازه داماد که نباید اینقدر از کلمات منفی استفاده کنید!

    خانمتون اگه کارش خیلی درست نباشه، ولی اونقدرم کارش بد نیست که شما اینقدر بزرگش کردید!
    با اجازه خانوم reihane گرامی
    من این سه جملهتون ورداشتم واسه تاکید بیشتر که آقای " بی وفا " یبار دیگه بخونشون و روشون فکر کنن.

    سلامی دوباره خدمت آقای" بی وفا "

    اولا خسته نباشین !!!!که اینقد توضیح دادین ، دوما همش تکراری بود چرا اینهمه زحمت کشیدین لازم نبود من که گفتم که رفتم تاپیکاتونو خونودم !!!
    و این حرفام برداشتام از کلیه تاپیک هاتون بود. یعنی تنها موردی بود که بذهن یه دختر همسن خانومتون رسیده بود (منم 22 سالمه اگه از جانب شما بچه بنظر نیام البته !!!!)

    من قبل اینکه جوابی بدم کلیه تاپیک های اون کاربر و میخونم!تا بهتر بتونم چواب بدم.

    نقل قول نوشته اصلی توسط بی وفا نمایش پست ها
    با این مثالم سوء تفاهم برات پیش نیاد خانوم من راحته با فامیلاش ولی راحتیش خیلی از من کمتره نه دستی رد و بدل میشه نه چیزی غیر این ولی اون افرادی که باهاشون خوبه ادم های درستی نیستن(دختر خاله هاش و اینا منظورمه)

    من از خانومم راضی هستم بازم خدارو شکر مثل خودم گیرم اومد میدونی دیگه شرایط ازدواجم در چه حدی بود از این بابت راضی هستم ولی اون چیزی که منو ازار میده سطحی نگریشه و فکر می کنه من براش یه دوستم تا شوهر گاهی اوقات پیش خودم می گم شاید بخاطر سنشه اخه خانوم من 22 سالشه و 4 سال از من کوچکتره بازم گیج شدم




    دیشب حالم خوش نبود
    رفتم خونه بهم خسته نباشید گفت و سلام کرد و اینا منم گفتم مرسی و ممنون یکم حرف زدیم شام خوردیم اینا رفتم یکم تلویزیون ببینم اومد کنارم نشست تا بیشتر در مورد کار و اینا حرف بزنیم ولی نمی دونم چرا همش یه حسی بهم میگه باهاش سرد باش هنوزم متوجه اشتباهش نشده
    از ته دلم بینهایت دوسش دارم خودشم میدونه تو چشاش زل زدم گفتم
    اون مواقعی مشد که اون دختره که می گم چجوری گیرش انداختم اس ام اس میداد با خط های مختلف تو چشاش زل میزدم میگفتم بخدا تو زندگیم کسی رو جز تو دوست نداشتم و نخواهم داشت واقعا هم به این صورته اونم بهم گفت میدونم انشالله حلش می کنیم ولی همش قول می گرفت که کاری به کارش نداشته باشم موقعی که فهمیدم کار کیه
    اینارو گفتم که بدونی من هم احساس رضایت از کارام ندارم

    بازم ممنون داداش خیلی لطف کردی مرد بزرگ ولی مشکل اصلی من کاراشه که چه دلیلی داره که حتی با حرفم متوجه نمی شم و بعد اون جوشی بودنمه که برگشته چون می دونم سرچشمه تموم این مشکلاتم از همین مغرور بودنم و جوشی بودنمه



    - - - Updated - - -





    د

    ببخشید که دیر پاسخ دادم دیشب حال نسبی خوبی نداشتم به همین منظور نتونستم خیلی چیز هارو بنویسم تا متوجه بشید موضوع از چه قراره




    اگه طولانی شد شرمنده می خوام کاملا بنویسم بدونید موضوع چیه و برم چون جلسه دارم



    من پسری هستم 26 ساله
    خصوصیات اخلاقی من به این صورته که خیلی با اطرافیانم خوبم
    خیلی با همشون گرمم
    خیلی خوش اخلاقم با هاشون
    خیلی همه رو دوس دارمفرقی هم نداره از خانواده خودم باشه یا خانواده کس دیگه
    خیلی سر زندگیم و طرز فکرم و عقایدم که نه چندان قوی نیست پایبندم
    مشکلات دیگران مشکلات منه و براشون کم نخواهم گذاشت حس انسان دوستی من قوی هستش

    و......


    بعد میزنه مشکل جدید رخ میده بعد نامزدی اونم اینه که یه مزاحم داشتم اون مزاحم هر شب با یه خطی بهم اس ام اس میداد اونم اس ام اس عاشقانه
    چون منو دوست داشت و عاشقم به قول معروف بود ولی من طرف رو نمی شناختم
    بخاطر این می خواست زندگی منو و خراب کنه و منو پیش همسرم نا بود کنه ولی همسرم بهم اعتماد کامل داشت
    منم با یاری همسرم که بهش موضوع رو بعدا گفتم و به یاری دوستانم فهمیدم اون شخص کیه پیداش کردم در مقابل همسرم سیلی زدم به کسی که به قول معروف نا محرم بود فقط زدم که خانومم چقدر دوسش دارم و اعتمادش بهم چندین برابر بشه از طرفی هم واقعا اون سیلی رو نا خود اگاه زدم چون باور کنید هر لحظه زندگیم از هم داشت می پاشید بازم میگم دست خودم نبود چون می دیدم به چشم غیر مستقیم که خانومم چقدر از این موضوع ناراحته و دل خوره منم به روش نیاوردم ولی ناراحت بودم از این موضوع که منجر شد به این موضوع

    پس ربطی نداره خانوم من ناراحت شه و بخاطر این موضوع به نوعی بیاد و تلافی کنه چون من کاری نکردم از قصد که

    پس این گزینه حذف میشه از موضوع

    این دوبار بود که به شخصییت من بی احترامی شد تو بین فامیل های همسرم و اینا



    دیشب خانومم بهم میگه بیا بریم تا اخر پیشت میشینیم
    بهش میگم مشکل من تو نیستی فکر نکن به نشستن تو کنارم نیاز دارم

    نمی دونتم ت چه حدی با من موافقید ولی از دیروز همتون نسبت به من جبهه گرفتید ولی اینگونه به این موضوع نگاه کنید بخدا من دیگه خسته شدم از صبح ساعت 8 میام شرکت تا 1 >1 میرم خونه تا 4
    4به بعد میام کارای عقب مونده رو انجام بدم
    تا 8
    8میرم خونه میشم ببخش جنازه نه خوشی دیدم نه هیچ اینقدر دلم برای دوستام تنگ شده اینقدر دوست دارم باهاشون برم مسافرت مجردی ولی بنا به دلایلی پاهام بسته هست



    از طرف دیگه جوشی بودنمه داره منو زجر میده بی خود و بی جهت میریزم به هم نمی دونم چیکار کنم تاپیک مربوط به اعصبانیتم رو 10 بار زیرو رو کردم نمی شه که نمیشه ای کاش کسی بود در تموم مراحل منو همکاری میکرد



    به هر حال نوشتم که بدونید من تقصیر کار
    نیستم

    چشم حتما اینکارو انجام میدم ولی در اخر نوشتی سوپرایز؟؟؟؟

    مهمونی که توش ببخش استادیوم ازادی باشه سوپرایزه ادرین جان؟؟؟؟؟سوپرایزه بهت بی احترامی کنن؟؟؟؟؟؟
    [IMG]file:///C:\Users\Atefe\AppData\Local\Temp\msohtmlclip1\01\ clip_image001.gif[/IMG]
    پسری که دوست من دوستش داشت هم دقیقا مثه مشکل شما واسش پیش اومده بود یدختری که از فامیلای خیلییییی دورشون بوده عاشقه این آقا میشه، تازه شما تصور کنین که این عاشقی قبل دوست من اتفاق می افته . و قبل دوست منم این قضیه رفع شده بوده .

    این اقا پسرم به دوست ما نشون داده بوده اعتمادشو درست مثه شما. اما دوست ما بازم دلچرکین بود ته دلش میدونست چقد این اقا پسر دوستش داره اما بازم نمیتونست خودشو راضی کنه. ناراحت بود. میدونست که پسره مقصر نیست اما میگفت اگه این خانوم چیزی ندیده بوده واسه چی علاقه مند شده الکی ذهنشو مشغول اون قضیه کرده بود ناراحتیشو بهیچ عنوان به پسره نمیگفت یعنی اون اقا پسر نمیدونست که دوست من ناراحته ، چون هم قضبه اش ماله قبل بوده
    هم این که مثه شما خودشو مقصر نمیدونست.اما دوست من میگفت که از بس الکی خودش و درگیر مشکلات بقیه میکنه معلومه که همچین مشکلاتی پیش میاد.
    اخه یبار دیگه هم دختر عموی این اقا میزنه از خونه فرار میکنه چون مامان و باباش از هم طلاق گرفته بودن بعد این اقا پسر میره دنبال کارای دختر عمویه فقطم از رو خیر خواهی ها اما خانواده این اقا پسر فکر میکنن که عاشق دختر عموش شده. واسه همین دوستم میگه یجورایی خودشم مقصره!!


    شما هم که خودتون گفتین خانومتون چقد اذیت شده تازه شمااونجا شوهرش بودین ، ببینین خانومتون میدونه شما مقصر نیستین اما ممکنه باخودش بگه حتی بشما هم نگه
    " من که نمیدونم چی شده و چی بوده ، پس اگه چیزی نبوده چرا این دختر خانوم عاشق شوهرم شده؟؟؟ اگه شوهرم هیچکار نکرده؟ "
    اینو من از اون جهت میگم که از یه دختر تو شرایط همسرتون شنیدم که میگم. شمامیدونین مقصر نیستین اونم میدونه اما افکارایی هست که اذیتش کنه . باالاخره سخته اعتماد کردن.
    من اینو میگم که نگین مقصر نبودین بالاخره غیر مستقیم که مقصر بودین .
    شما وقتی باخانوم ها گرم میگیرین و خوش اخلاقین حالا با هدف انسان دوستانه
    بهشون توجه میکنین مشکلاتشون و حل میکنین
    خب این اتفاقات بعیدم نیست دیگه.

    پس غیر مستقیم مقصر بودین!!! بد میگم بگین بد میگی!!! اما اگه راست میگم یجورایی حق و بهم دادین به خانومتون بیشتر توجه کنین . و دست از غرور تون بردارین . خانومتون نیاز بمحبت داره نه غرور و سردی شوهر.
    شما یه خطا ازش دیدین اینقددد بزرگش کردین که چرا حالا نیم ساعت متوجه من نشده.

    من چشامو بستم به روی اینکه خانممم بعد که متوجه شد 50 تا میس کال داشتم
    یه عالمه منت کشی کرد خودش خونوادش
    بغلم کرده کلی گریه کرده
    اینا رو نمیبینم اما اون نیم ساعت هنوزه هنوزه خیلی تو چشممه. اینقد که حاضر نیستم به خانومم یه فرصت دوباره بدم.
    اونقد غرورم زیاده که وقتی میگه یسره میام پیشت میشینم بهش بگم من نیازی به نشستن تو در کنارم ندارم!!!!!!!!

    نگاه کنین اون خواسته جبران کنه شما نمیخواینن!!!! این حرف خیلی بده که به همسرتون زدین و همش نشونه ی غرور زیاده!!! وگرنه شما که میگین دوستش دارین!!

    من یه سوال دارم از شما:
    اگر اون اس ام اس های عاشقانه اون خانوم و یک آقا به گوشی خانومتون میداد آیا واقعا شما هم اینقد اعتماد میکردین بخانمنون خصوصا با این غرورتون؟؟؟
    به این راحتی که خانمتون گذشت کرد شما هم گذشت میکردین؟؟
    من میدونم خانومها در صفاتی چون
    گذشت؛ فدارکاری و صبوری از آقایون خیلی بالاتر هستن. اما بد نیست اقایون هم سعی کنن یکمی این صفات و درخودشون تقویت کنن.


    درسته شما هم برای این زندگی زحمت میکشین اینا دلیل نمیشه اصن زحمتای شما رو کسی یا همسرتون نادیده بگیره . شما حق دارین بعد این همه کار و مشکلات بیاین خونه و فضای پراز ارامشو تجربه کنین.
    حالا من نمیدونم یعنی خانومتون وقتی میاین خونه فضای خونه رو واستون آماده نمیکنه؟ آرامش ندارین ؟ تشکر نیمکنه؟ قدر نشناسه؟ من که نمیدونم خودتون باید جواب بدین.
    چون تا جایی که گفتین مشکلتون پسر خالشونه. مورد دیگه ای و نگفتین !!!غیر غرور و جوشی بودن خودتون!


    شما خودتون هم میگین روابط خانمتون از روابطیکه شما با دختر عموهاتون داشتین کمتر بوده. وفقط این حرف زدنش با این پسر خالشه که انتظار دارین گویا حرف نزنه یا خیلی رسمی باشه. شما چون دیگه با دختر عموهاتون روبوسی نمیکنین و بخاطر خانمتون تغییر کردین انتظار دارین اونم یه تغییری میکرده مثلا رسمی تر میشده چون روبوسی که نمیکرده حتی قبل شما یکم یسری حدود و رعایت میکرده.
    این سوالم از خودتون بپرسین که دختر عموهاتونم اینکه دیگه شما باهاشون اونقد راحت نیستین درک کردن؟
    یا از وقتی خانومتون تو محیط خونوادگی شما شدن روابطشون با خانمتون چطوریه؟
    خانمتون نارضایتی نداره ازشون؟ تاحالا پرسیدین ؟
    شما تو محیط خانوادگیتون ایشون و تنها نمیذاشتین تاحاالا؟ همیشه متوجه حضورشون بودین؟
    البته مثیکه ایشون فقط دوبار اشتباه کرده ، اونم از دست ایشون ناراحت نیستین از دست پسر خاله اشون دلخورین.
    خب ایشون که نمیتونن پسر خالشون زور کنن بشما احترام بذارن ، این مسخرس ، پسر خالشون یعمر اینجوری زندگی کرده با این اخلاقیات حالا بیاد بخاطر شوهر دختر خالش عوض شه یهو.
    یا خانمتون بخاطر شما با خالش قطع رابطه کنه؟
    یکم توقعاتتون بیارین پایین درست میشه
    بجای گرم گیری با پسر خالشون با پدرشون و دامادشون گرم بگیرین !!! همه که بی توجهی نکردن بهتون !!
    شما هم مطمعن باشین اگه یفرصت دیگه بخانمتون بدین ایشون جبران مینکنن!!

    شما میگین تقصیر کار نیستین اما من هرچی بیشتر من فکر میکنم میبینم چرا مقصر بودین.
    روابطتتون و زیاد درست مدیریت نکردین.
    دخترا ی مردم بیخودیکه عاشق نمیشن بالاخره یه سری رفتارایی دیدن که عاشق شدن.

    همین اقا پسری که دوست مارو دوست داشت ، مثه شما بود دقیقا به اطرافیانش اهمیت میداد و مشکلاتشون و حل میکرد همین کارش باعث شده بود یکی از خانومهایی که از قضا اونم دوست م بود فکر کنه که این اقا عاشقش شده منم که میدونستم که اینطور نیست قبلا از یکی دیگه خواستگاری کرده ولی مونده بودیم چطوری بهش بگیم یعنی یجورایی هم دلخور میشد و خجالت میکشید از همچین برداشتی هم اون دوستم که این اقا واقعا دوستش داشته ناراحت شده بود که چرا این همه توجه نشون بده به این خانوم که این خانوم همچین فکر کنه.

    بعضی دخترا وقتی یه جنس مخالف زیادی بهشون توجه نشون بده زود عاشق میشن و دچار برداشتای اشتباه میشن پس باید اقایون مراقب رفتاراشون باشن . شما اگه مراقب بودین الان همچین مشکلی اول زندگیتون براتون پیش نمیومد.پس غیر مستقیم مقصرین.

    درمورد مهمونی هم باید بگم شاید یا شما اشتباه متوجه شده بودین از اینکه گفته بودن فقط خودمونیم
    یا شاید ایشون اطلاعی نداشتن از اینکه بقیه هم میاین
    یا مهم نمیدونستن که بهتون بگن
    یا میدونستن که اگه متوجه حضور خالشم بشین نرین.
    بهرحال این احتمال و بدین که شاید حس نمیکردن اینقد ناراحت بشین.


    بد نیست یه فرصت بهشون بدین ! اینقد م مغرور نباشین ! همه نسبت بهتون جبهه گرفتن چون مغرورین ، و اینکه خانومتون از خود گذشتگیای خیلی زیادی داشته! بخاطر همین سزاوار سردی از جانب شما نیست! من جاش بودم این عمل شما رو قدرنشناسی شما میدونستم!!!!وسلام!!!

    در مورد اون پیشنهاد که ناراحتیای همو تو کاغذ بنویسین هم بگم اگه احتمال اینکه خانمتون از عمد اینکارو کرده باشه درست باشه و ایشون از رو لجبازی خواسته باشه حسشو بشما انتقال بده باید بگم کسایی که اینکارو میکنن معمولا دوست ندارن ناراحتیشون و مستقیم ابراز کنن. معمولا اگه ناراحتم باشن ازشون بپرسین هم نمیگن ناراحتن!! بیشتر دوست دارن طرفشون اینقد دوستشون داشته باشه که خودش بفهمه که الان کارش اشتباهه!! و باید ناراحت شد!

    من خودم همینطوریم اصن دوست ندارم مستقیم بگم ازم بپرسن هم نمیگم میگم نه ناراحت نشدم اما ازدرون دارم از شدت ناراحتی خودمو نابود میکنم اما زبونا نمیگم چون همیشه باخودم میگم اگه برای طرف مقابل ارزش داشتم خودش میفهمید که کارش بده و من ناراحت میشم خصوصا اگه اون کاری که اون کرده و من میخواستم سرش بیارم و اون بشدت ناراحت میشده پس درک کردن ناراحتی من زیاد نباید سخت باشه.
    میگم شاید خانومتونم اینطوری باشه!








    ویرایش توسط دختر بیخیال : سه شنبه 30 مهر 92 در ساعت 14:42

  7. کاربر روبرو از پست مفید دختر بیخیال تشکرکرده است .

    بی وفا (چهارشنبه 01 آبان 92)

  8. #5
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    سه شنبه 30 اردیبهشت 93 [ 21:45]
    تاریخ عضویت
    1392-4-23
    نوشته ها
    60
    امتیاز
    785
    سطح
    14
    Points: 785, Level: 14
    Level completed: 85%, Points required for next Level: 15
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    3 months registeredTagger Second Class500 Experience Points
    تشکرها
    0

    تشکرشده 46 در 30 پست

    Rep Power
    0
    Array
    ولی من فکر میکنم آدم باید همه راهها رو امتحان کنه .شاید اون دوست نداره کلامی بگه مشکلش چیه!اگه باهاش صمیمی بشید حتما علت کارش رو میگه .خانمها اصلا نمیتونن حرفشونو تو دلشون نگه دار .حالا شاید خانم بیخیال اینجوری نباشن ولی نمیشه بگیم خب این راه رو امتحان نمیکنیم چون ایشون اینجوری نیستن.
    آقای بی وفا ببینید من اگر جای خانمتون بودم ومیدونستم قبلا با دختر عموتون اینقدر راحت بودید همیشه باعث آزارم میشد واز اون دختر عمو خوشم نمیومد! بازم خیلی خاطرتونو میخواد که در این مورد چیزی بهتون نمیگه!
    شمام برای عصبانیتتون باید فکر اساسی بکنید وبخواهید که تغییر کنید .میتونید به خودتون قول بدید که به محض عصبانیت خودتونو کنترل کنید وبا چند بار فرو بردن خشم عادت میکنید .منم از وقتی عقد کردم دارم اینو تمرین میکنم .ببینید ممکنه خانواده مثل پدر ومادر و... واسه ادم کوتاه بیان ولی همسر صبرش یه اندازه ای داره ها!شما حتی اگه واسه دوستاتونم عصبانی بشید باز میگیم طوری نیست چون خیلی رو زندگیتون تاثیری ندارن.ولی مواظب باشید به خاطر یه اشتباهی که الان میشه جلوش رو گرفت بعدا دچار پشیمونی نشید.

  9. کاربر روبرو از پست مفید آدرین تشکرکرده است .

    بی وفا (چهارشنبه 01 آبان 92)

  10. #6
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    سه شنبه 25 شهریور 93 [ 10:36]
    تاریخ عضویت
    1392-3-12
    نوشته ها
    316
    امتیاز
    168
    سطح
    3
    Points: 168, Level: 3
    Level completed: 36%, Points required for next Level: 32
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Overdrive100 Experience PointsTagger First Class1 year registered
    تشکرها
    157

    تشکرشده 226 در 130 پست

    Rep Power
    45
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط دختر بیخیال نمایش پست ها
    با اجازه خانوم reihane گرامی
    من این سه جملهتون ورداشتم واسه تاکید بیشتر که آقای " بی وفا " یبار دیگه بخونشون و روشون فکر کنن.

    سلامی دوباره خدمت آقای" بی وفا "

    اولا خسته نباشین !!!!که اینقد توضیح دادین ، دوما همش تکراری بود چرا اینهمه زحمت کشیدین لازم نبود من که گفتم که رفتم تاپیکاتونو خونودم !!!
    و این حرفام برداشتام از کلیه تاپیک هاتون بود. یعنی تنها موردی بود که بذهن یه دختر همسن خانومتون رسیده بود (منم 22 سالمه اگه از جانب شما بچه بنظر نیام البته !!!!)

    من قبل اینکه جوابی بدم کلیه تاپیک های اون کاربر و میخونم!تا بهتر بتونم چواب بدم.



    پسری که دوست من دوستش داشت هم دقیقا مثه مشکل شما واسش پیش اومده بود یدختری که از فامیلای خیلییییی دورشون بوده عاشقه این آقا میشه، تازه شما تصور کنین که این عاشقی قبل دوست من اتفاق می افته . و قبل دوست منم این قضیه رفع شده بوده .

    این اقا پسرم به دوست ما نشون داده بوده اعتمادشو درست مثه شما. اما دوست ما بازم دلچرکین بود ته دلش میدونست چقد این اقا پسر دوستش داره اما بازم نمیتونست خودشو راضی کنه. ناراحت بود. میدونست که پسره مقصر نیست اما میگفت اگه این خانوم چیزی ندیده بوده واسه چی علاقه مند شده الکی ذهنشو مشغول اون قضیه کرده بود ناراحتیشو بهیچ عنوان به پسره نمیگفت یعنی اون اقا پسر نمیدونست که دوست من ناراحته ، چون هم قضبه اش ماله قبل بوده
    هم این که مثه شما خودشو مقصر نمیدونست.اما دوست من میگفت که از بس الکی خودش و درگیر مشکلات بقیه میکنه معلومه که همچین مشکلاتی پیش میاد.
    اخه یبار دیگه هم دختر عموی این اقا میزنه از خونه فرار میکنه چون مامان و باباش از هم طلاق گرفته بودن بعد این اقا پسر میره دنبال کارای دختر عمویه فقطم از رو خیر خواهی ها اما خانواده این اقا پسر فکر میکنن که عاشق دختر عموش شده. واسه همین دوستم میگه یجورایی خودشم مقصره!!


    شما هم که خودتون گفتین خانومتون چقد اذیت شده تازه شمااونجا شوهرش بودین ، ببینین خانومتون میدونه شما مقصر نیستین اما ممکنه باخودش بگه حتی بشما هم نگه
    " من که نمیدونم چی شده و چی بوده ، پس اگه چیزی نبوده چرا این دختر خانوم عاشق شوهرم شده؟؟؟ اگه شوهرم هیچکار نکرده؟ "
    اینو من از اون جهت میگم که از یه دختر تو شرایط همسرتون شنیدم که میگم. شمامیدونین مقصر نیستین اونم میدونه اما افکارایی هست که اذیتش کنه . باالاخره سخته اعتماد کردن.
    من اینو میگم که نگین مقصر نبودین بالاخره غیر مستقیم که مقصر بودین .
    شما وقتی باخانوم ها گرم میگیرین و خوش اخلاقین حالا با هدف انسان دوستانه
    بهشون توجه میکنین مشکلاتشون و حل میکنین
    خب این اتفاقات بعیدم نیست دیگه.

    پس غیر مستقیم مقصر بودین!!! بد میگم بگین بد میگی!!! اما اگه راست میگم یجورایی حق و بهم دادین به خانومتون بیشتر توجه کنین . و دست از غرور تون بردارین . خانومتون نیاز بمحبت داره نه غرور و سردی شوهر.
    شما یه خطا ازش دیدین اینقددد بزرگش کردین که چرا حالا نیم ساعت متوجه من نشده.

    من چشامو بستم به روی اینکه خانممم بعد که متوجه شد 50 تا میس کال داشتم
    یه عالمه منت کشی کرد خودش خونوادش
    بغلم کرده کلی گریه کرده
    اینا رو نمیبینم اما اون نیم ساعت هنوزه هنوزه خیلی تو چشممه. اینقد که حاضر نیستم به خانومم یه فرصت دوباره بدم.
    اونقد غرورم زیاده که وقتی میگه یسره میام پیشت میشینم بهش بگم من نیازی به نشستن تو در کنارم ندارم!!!!!!!!

    نگاه کنین اون خواسته جبران کنه شما نمیخواینن!!!! این حرف خیلی بده که به همسرتون زدین و همش نشونه ی غرور زیاده!!! وگرنه شما که میگین دوستش دارین!!

    من یه سوال دارم از شما:
    اگر اون اس ام اس های عاشقانه اون خانوم و یک آقا به گوشی خانومتون میداد آیا واقعا شما هم اینقد اعتماد میکردین بخانمنون خصوصا با این غرورتون؟؟؟
    به این راحتی که خانمتون گذشت کرد شما هم گذشت میکردین؟؟
    من میدونم خانومها در صفاتی چون
    گذشت؛ فدارکاری و صبوری از آقایون خیلی بالاتر هستن. اما بد نیست اقایون هم سعی کنن یکمی این صفات و درخودشون تقویت کنن.


    درسته شما هم برای این زندگی زحمت میکشین اینا دلیل نمیشه اصن زحمتای شما رو کسی یا همسرتون نادیده بگیره . شما حق دارین بعد این همه کار و مشکلات بیاین خونه و فضای پراز ارامشو تجربه کنین.
    حالا من نمیدونم یعنی خانومتون وقتی میاین خونه فضای خونه رو واستون آماده نمیکنه؟ آرامش ندارین ؟ تشکر نیمکنه؟ قدر نشناسه؟ من که نمیدونم خودتون باید جواب بدین.
    چون تا جایی که گفتین مشکلتون پسر خالشونه. مورد دیگه ای و نگفتین !!!غیر غرور و جوشی بودن خودتون!


    شما خودتون هم میگین روابط خانمتون از روابطیکه شما با دختر عموهاتون داشتین کمتر بوده. وفقط این حرف زدنش با این پسر خالشه که انتظار دارین گویا حرف نزنه یا خیلی رسمی باشه. شما چون دیگه با دختر عموهاتون روبوسی نمیکنین و بخاطر خانمتون تغییر کردین انتظار دارین اونم یه تغییری میکرده مثلا رسمی تر میشده چون روبوسی که نمیکرده حتی قبل شما یکم یسری حدود و رعایت میکرده.
    این سوالم از خودتون بپرسین که دختر عموهاتونم اینکه دیگه شما باهاشون اونقد راحت نیستین درک کردن؟
    یا از وقتی خانومتون تو محیط خونوادگی شما شدن روابطشون با خانمتون چطوریه؟
    خانمتون نارضایتی نداره ازشون؟ تاحالا پرسیدین ؟
    شما تو محیط خانوادگیتون ایشون و تنها نمیذاشتین تاحاالا؟ همیشه متوجه حضورشون بودین؟
    البته مثیکه ایشون فقط دوبار اشتباه کرده ، اونم از دست ایشون ناراحت نیستین از دست پسر خاله اشون دلخورین.
    خب ایشون که نمیتونن پسر خالشون زور کنن بشما احترام بذارن ، این مسخرس ، پسر خالشون یعمر اینجوری زندگی کرده با این اخلاقیات حالا بیاد بخاطر شوهر دختر خالش عوض شه یهو.
    یا خانمتون بخاطر شما با خالش قطع رابطه کنه؟
    یکم توقعاتتون بیارین پایین درست میشه
    بجای گرم گیری با پسر خالشون با پدرشون و دامادشون گرم بگیرین !!! همه که بی توجهی نکردن بهتون !!
    شما هم مطمعن باشین اگه یفرصت دیگه بخانمتون بدین ایشون جبران مینکنن!!

    شما میگین تقصیر کار نیستین اما من هرچی بیشتر من فکر میکنم میبینم چرا مقصر بودین.
    روابطتتون و زیاد درست مدیریت نکردین.
    دخترا ی مردم بیخودیکه عاشق نمیشن بالاخره یه سری رفتارایی دیدن که عاشق شدن.

    همین اقا پسری که دوست مارو دوست داشت ، مثه شما بود دقیقا به اطرافیانش اهمیت میداد و مشکلاتشون و حل میکرد همین کارش باعث شده بود یکی از خانومهایی که از قضا اونم دوست م بود فکر کنه که این اقا عاشقش شده منم که میدونستم که اینطور نیست قبلا از یکی دیگه خواستگاری کرده ولی مونده بودیم چطوری بهش بگیم یعنی یجورایی هم دلخور میشد و خجالت میکشید از همچین برداشتی هم اون دوستم که این اقا واقعا دوستش داشته ناراحت شده بود که چرا این همه توجه نشون بده به این خانوم که این خانوم همچین فکر کنه.

    بعضی دخترا وقتی یه جنس مخالف زیادی بهشون توجه نشون بده زود عاشق میشن و دچار برداشتای اشتباه میشن پس باید اقایون مراقب رفتاراشون باشن . شما اگه مراقب بودین الان همچین مشکلی اول زندگیتون براتون پیش نمیومد.پس غیر مستقیم مقصرین.

    درمورد مهمونی هم باید بگم شاید یا شما اشتباه متوجه شده بودین از اینکه گفته بودن فقط خودمونیم
    یا شاید ایشون اطلاعی نداشتن از اینکه بقیه هم میاین
    یا مهم نمیدونستن که بهتون بگن
    یا میدونستن که اگه متوجه حضور خالشم بشین نرین.
    بهرحال این احتمال و بدین که شاید حس نمیکردن اینقد ناراحت بشین.


    بد نیست یه فرصت بهشون بدین ! اینقد م مغرور نباشین ! همه نسبت بهتون جبهه گرفتن چون مغرورین ، و اینکه خانومتون از خود گذشتگیای خیلی زیادی داشته! بخاطر همین سزاوار سردی از جانب شما نیست! من جاش بودم این عمل شما رو قدرنشناسی شما میدونستم!!!!وسلام!!!

    در مورد اون پیشنهاد که ناراحتیای همو تو کاغذ بنویسین هم بگم اگه احتمال اینکه خانمتون از عمد اینکارو کرده باشه درست باشه و ایشون از رو لجبازی خواسته باشه حسشو بشما انتقال بده باید بگم کسایی که اینکارو میکنن معمولا دوست ندارن ناراحتیشون و مستقیم ابراز کنن. معمولا اگه ناراحتم باشن ازشون بپرسین هم نمیگن ناراحتن!! بیشتر دوست دارن طرفشون اینقد دوستشون داشته باشه که خودش بفهمه که الان کارش اشتباهه!! و باید ناراحت شد!

    من خودم همینطوریم اصن دوست ندارم مستقیم بگم ازم بپرسن هم نمیگم میگم نه ناراحت نشدم اما ازدرون دارم از شدت ناراحتی خودمو نابود میکنم اما زبونا نمیگم چون همیشه باخودم میگم اگه برای طرف مقابل ارزش داشتم خودش میفهمید که کارش بده و من ناراحت میشم خصوصا اگه اون کاری که اون کرده و من میخواستم سرش بیارم و اون بشدت ناراحت میشده پس درک کردن ناراحتی من زیاد نباید سخت باشه.
    میگم شاید خانومتونم اینطوری باشه!










    با سلام

    متشکرم از پاسختون

    من زیاد وارد نیستم تو کار نقل قول و اینا ولی گزیده ای سخن های شمارو میزارم تا جوابشو کاملا بدم در هر قسمت




    من اینو میگم که نگین مقصر نبودین بالاخره
    غیر مستقیم که مقصر بودین .
    شما وقتی باخانوم ها گرم میگیرین و خوش اخلاقین حالا با هدف انسان دوستانه
    بهشون توجه میکنین مشکلاتشون و حل میکنین
    خب این اتفاقات بعیدم نیست دیگه.


    خانوم محترم من کلا ادمی هستم طبق حرفام نمی تونم با کسی بد برخورد کنم احترام اولیه رو خودم برای طرفم که حالا می خواد جنس مخالف باشه یا هم جنس خودم میزارم حال اون طرف یا از من بزرگتره یا کوچکتر چون که اینجوری تربیتم کردن
    من اگه قصد یا نیتی داشتم غیر از قصد و نیت خودم مطمئن باش دنبال خانومم نمی رفتم و اگه دیدی بر تاپیک های قبلیم داشتی می دیدی که همکارای پدرم می خواستن من دامادشون بشم یا اصلا همین کارمندام مطمئنا یکی رو از تو اینا انتخاب می کردم ولی من شخصییتم اینگونه هستش و برای خود نمایی نه برای طرفم کاری انجام میدم یا توجه خاصی می کنم عادی عادی برخورد می کنم بخاطر همین اجازه نمی دم خانوم من دخالتی تو ارتباطم با دیگران داشته باشه بحث بحث غرور نیست مرد و زن دنیا فرق می کنن قبول کن خیلی متفاوته این مبحث تساوی حقوق زن و مرد و بابت همین موضوع کسی نمی تونه برای من تکلیف مشخص کنه که چگونه ارتباطم رو با دیگران کنترل کنم
    خواهشا دیگه نگید شما مقصر بودید باز هم میگم من از روی غرور برخورد نمی کنم با این موضوع چون از خودم مطمئنم



    اگر اون اس ام اس های عاشقانه اون خانوم و یک آقا به گوشی خانومتون میداد آیا واقعا شما هم اینقد اعتماد میکردین بخانمنون خصوصا با این غرورتون؟؟؟
    به این راحتی که خانمتون گذشت کرد شما هم گذشت میکردین؟؟



    باور کن اگه می دونستم که اون طرف رو نمی شناسه و بهم همون اطمینان خودم رو میداد مطمئنا می بخشیدمش ولی اولش ته توشو در میاوردم بعد تا اخر باهاش می موندم
    ولی شروط ازدواج من این بود که خانوم رابطه ای قبلش نداشته باشه چون برام مهم بود و به همین دلیل شک کمی می کردم و بعد امارشو در میاوردم اگه میدیم درسته حرفاش مطمئنا اعتماد می کردم

    ولی من جلوی خودش با کارمندی که برای اولین بار اشکشو در اورد برخورد کردم با اون کسی که هم بهم اس ام اس میزد برخورد کردم دلیل نداره دوباره بام سر این موضوع بحثی کنه و شک کنه تازه من بارها بعد رفع این مشکل خودش بهم گفت که من بهت از همون اول اعتماد کامل داشتم چندین بار هم گفته



    درسته شما هم برای این زندگی زحمت میکشین اینا دلیل نمیشه اصن زحمتای شما رو کسی یا همسرتون نادیده بگیره . شما حق دارین بعد این همه کار و مشکلات بیاین خونه و فضای پراز ارامشو تجربه کنین.
    حالا من نمیدونم یعنی خانومتون وقتی میاین خونه فضای خونه رو واستون آماده نمیکنه؟ آرامش ندارین ؟ تشکر نیمکنه؟ قدر نشناسه؟ من که نمیدونم خودتون باید جواب بدین.


    منظورم بچه بازی هاش بود خیلی دوسش دارم ولی وقتی بازی در میاره و مثل بچه ها بهونه گیری می کنه سر یه موضوعی کمی حالم ناجور میشه ولی بینهایت دوسش دارم خودشو میدونه



    این سوالم از خودتون بپرسین که دختر عموهاتونم اینکه دیگه شما باهاشون اونقد راحت نیستین درک کردن؟
    یا از وقتی خانومتون تو محیط خونوادگی شما شدن روابطشون با خانمتون چطوریه؟
    خانمتون نارضایتی نداره ازشون؟ تاحالا پرسیدین ؟
    شما تو محیط خانوادگیتون ایشون و تنها نمیذاشتین تاحاالا؟ همیشه متوجه حضورشون بودین؟

    اره درک کردن رابطه هاشونم با خانومم خیلی خوبه و هیچ گونه ببخشید حسادتی که الان خیلی مرسومه نیست بینشون با اینکه واقعا دختر عمو های من تو مراسم عروسیم خواهر شوهر بودن تا دختر عمو و این مسئله هیچ گونه مشکلی ندارن و خانومم هم با این ها خیلی راحته
    در خصوص سوالتونم که گفتید همیشه متوجه اش بودید بله متوجه اش بودم خیلی هم بودم تازه هر جا که میرفتیم اینقدر خانومم با دختر عمو هام راحته همش تو یه جمع خونوادگی با من شوخی میکردن خیلی هم خوب بود و هست پس فکر نکنم تو این مورد کمبودی داشته باشه تا بخواد تلافی کنه



    البته مثیکه ایشون فقط دوبار اشتباه کرده ، اونم از دست ایشون ناراحت نیستین از دست پسر خاله اشون دلخورین.
    خب ایشون که نمیتونن پسر خالشون زور کنن بشما احترام بذارن ، این مسخرس ، پسر خالشون یعمر اینجوری زندگی کرده با این اخلاقیات حالا بیاد بخاطر شوهر دختر خالش عوض شه یهو.
    یا خانمتون بخاطر شما با خالش قطع رابطه کنه؟


    من خواهان قطع رابطه نیستم وقتی من با دلایل روشن به ایشون میگم این پسر خالت زیاد نرمال نیست بهم زور می کنه میگه نه خیلی هم نرماله
    بازم من با این پسر خاله اش مشکل ندارم ایشون ببخشید هیچ گونه نظری نمی تونه داشته باشه چون با من طرف میشه گفتم دوست دارم روزی پرش به پرم گیر کنه

    من از این عصبیم که من چطور تو خانواده خودم همیشه متوجه حضورش میشم و خواهم شد که ایشون حتی تو مهمونی که خونه خودشون بود متوجه من نشد نه یه بار نه دوبار بلکه هزار بار چشم تو چشم من شد ولی بازم هیچی که هیچی من مگه چند وقته با خانواده خانومم اشنا شدم؟
    وقتی که ببخشید خاله ایشون اونقدر درک نداره پسر خاله هاش نه بلکه بیشتر فامیلاشون درکشو ندارن که سلام من رو علیک بدنخودت جای من بودی چیکار می کردی؟
    این گونه8 رفتار زشته خواهر من
    من واقعا کینه گرفتم از خانواده درجه دوم ایشون



    یکم توقعاتتون بیارین پایین درست میشه


    احترام توقعه؟اره احترام متقابل توقعه؟؟


    بجای گرم گیری با پسر خالشون با پدرشون و دامادشون گرم بگیرین !!! همه که بی توجهی نکردن بهتون !!

    شما انگار متوجه حرفای من نشدی
    من بی احترامی نکردم به کسی ولی بی احترامی دیدم که برام گرون تموم شد و کینه به دل گرفتم شما خانوم هستی و در اون جایگاهی و نمی تونی منو درک کنی کلا برات بگم اینه که من با مغز خودم برم جلو فکر کنم بهتر به نتیجه میرسم خدا نکرده نه به شما بی احترامی کردم نه به هیچ دوستی ولی فکر کنم اینگونه بهتر باشه
    من 26 سال با همین طرز فکر بزرگ شدم و با همین رفتار و نمی تونم تغییر کنم و غرورم رو بزارم کنارمن با خانومم خیلی خوبم خیلی هم خوب هستم ولی دیشبم بهش گفتم که من اینجوریم نه به کسی بی احترامی می کنم نه توهین خوودتم میدونی
    ولی خانواده شما به من بی اخترامی کردن منظورم نه پدرت بوده نه برادرت و نه دامادت خیلی پدرتم دوست دارم و حتی بهم بدی هم کنه برام عزیزه و همینطور برادرت ولی از فامیلات انتظار نداشتم خودم فردا با بابا صحبت می کنم و دلیل تموم کارمو براش میگم یا منو راهنمایی می کنه ویا نه میگه تو درست فکر می کنی بخاطر همین نه اعصاب خودتو خورد کن نه اعصاب منو فردا هم به همین دلیل نمی خوام برم اونجا تور می رسونم اونجا از برادر و باباتم عذر خواهی می کنم شما هم بحث مهمونی رو پیش نکش


    دیگه هم دوستان نمی خوام زحمت بکشید برام بنویسید کلی هم همه رو به زحمت انداختم با مشکلم
    بینهایت سپاس گزارم از دوستان تا به امروز


    عید رو هم پیشاپیش به دوستان تبریک میگم انشالله تموم روز های زندگیشون رو شاد باشن و با شادی سپری کنن

    یا علی



    - - - Updated - - -

    نقل قول نوشته اصلی توسط آدرین نمایش پست ها
    ولی من فکر میکنم آدم باید همه راهها رو امتحان کنه .شاید اون دوست نداره کلامی بگه مشکلش چیه!اگه باهاش صمیمی بشید حتما علت کارش رو میگه .خانمها اصلا نمیتونن حرفشونو تو دلشون نگه دار .حالا شاید خانم بیخیال اینجوری نباشن ولی نمیشه بگیم خب این راه رو امتحان نمیکنیم چون ایشون اینجوری نیستن.
    آقای بی وفا ببینید من اگر جای خانمتون بودم ومیدونستم قبلا با دختر عموتون اینقدر راحت بودید همیشه باعث آزارم میشد واز اون دختر عمو خوشم نمیومد! بازم خیلی خاطرتونو میخواد که در این مورد چیزی بهتون نمیگه!
    شمام برای عصبانیتتون باید فکر اساسی بکنید وبخواهید که تغییر کنید .میتونید به خودتون قول بدید که به محض عصبانیت خودتونو کنترل کنید وبا چند بار فرو بردن خشم عادت میکنید .منم از وقتی عقد کردم دارم اینو تمرین میکنم .ببینید ممکنه خانواده مثل پدر ومادر و... واسه ادم کوتاه بیان ولی همسر صبرش یه اندازه ای داره ها!شما حتی اگه واسه دوستاتونم عصبانی بشید باز میگیم طوری نیست چون خیلی رو زندگیتون تاثیری ندارن.ولی مواظب باشید به خاطر یه اشتباهی که الان میشه جلوش رو گرفت بعدا دچار پشیمونی نشید.

    متشکرم از لطفتون

    در خصوص اعصبانیتم فقط براتون ذکر می کنم جوشی بودن من ارثی هستش یعنی قابل کنترل نیست بعد مدت زمان این عصبانیتم حدود 15 دقیقه هستش
    می دونم می خندی ولی جدا اینگونه هستش
    وقتی عصبانی مشم به شدت عصبی مشم ولی خیلی ها هستن که مشکل منو دارن و عصبانی مشن و توهین میکنن به هر کس و ناکسی و یا حتی ضرب و شتم می کنن با طرفشون حالا می خواد زنش باشه یا نه ولی من نه فقط از تو عصبی میشم و ممکنه یه وقتی اعصبانیتم به بیرون راه پیدا کنه
    ولی خیلی بخاطر کارم که مدیر یه شرکتم خورد میشه این روز ها هم خیلی کار رو سرم ریخته نمی تونم قادر به کنترلش نیستم
    یه خانومی بود بهم تو تاپیکی منو راهنتمایی کرده بود و یه مدت خوب شدم ولی با به وجود اومدن این مشکلات که در جریانید دوباره همه تلاش هام هدر رفت و هیچی به هیچی


    بازم ممنون
    ویرایش توسط بی وفا : چهارشنبه 01 آبان 92 در ساعت 13:31

  11. #7
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    شنبه 09 بهمن 95 [ 23:48]
    تاریخ عضویت
    1392-7-15
    محل سکونت
    کره زمین
    نوشته ها
    1,532
    امتیاز
    20,970
    سطح
    91
    Points: 20,970, Level: 91
    Level completed: 24%, Points required for next Level: 380
    Overall activity: 10.0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassSocialOverdrive10000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    4,584

    تشکرشده 5,213 در 1,375 پست

    حالت من
    Khoshhal
    Rep Power
    252
    Array
    با سلام احترام
    من طبق نوشته های خودتون نظرمو نوشتم و اصن قصد بدی نداشتم نه شمارو میشناسم نه خانومتون . کارشناس هم نبودم و نیستم.
    من فقط نطرمو از جانب یدختر 22ساله گفتم.تجربم تو زندگی هم خیلی کمه.تو زندگی شماهم نبودم فقط طبق مواردی کهفتین خودمو یه لحظه گذاشتم جای خانومتون بعد با خودم گفتم شاید دلیل کارم ممکنه این باشه.
    بهرحال عذر میخوام اگه ناخواسته بی احترامی کردم.
    قصد بدی نداشتم
    اینجاست که میگن اومدیم ثواب کنیم کباب شدیم.
    ما نگفتیم شما بی احتدرامی کردین بله متوجه شدم بی احترامی دیدین.فقط گفتم ارزش اینقد ناراحتی نداشت و خیلی بزرگش کردین.وگرنه نه پرتوقعی نیست حقتونه بخواین احترام ببینین.من گفتم یکمی گذشت داشته باشین که زندگیتون شیرینیش به تلخی نرسه. اخه گفتین خانمتون خیلی تا حالا گذشت داشتن منم گفتم حالا نوبت شماست یکمی فداکاری کنین.
    اما حقتونم هست. منکرش نمیشم.
    امیدوارم خوشبخت بشین و مشکلاتتون زودتر حل بشه.
    عیدهم بشما و خانواده محترمتون تبریک میگم.
    بازم لازم میدونم بابت نظرم عذرخواهی کنم.

  12. کاربر روبرو از پست مفید دختر بیخیال تشکرکرده است .

    بی وفا (چهارشنبه 01 آبان 92)

  13. #8
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    یکشنبه 12 مرداد 93 [ 23:35]
    تاریخ عضویت
    1392-5-15
    نوشته ها
    62
    امتیاز
    1,014
    سطح
    17
    Points: 1,014, Level: 17
    Level completed: 14%, Points required for next Level: 86
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    3

    تشکرشده 37 در 22 پست

    Rep Power
    0
    Array
    سلام بی وفای عزیز کارای که گفتم وانجام بده بخدا واسه کنترل عصبانیت خوب هست امتحانش کن ضرر نداره .انقدر دنیا روسخت نگیر اونشب تموم شدورفت خانومتونم از حرفاتون معلومه زن با درک وشعوری هستش مطمن باش دیگه تکرار نمیکنه ببین مشکل حل شد بهمین راحتی بیییییییییی خیال برو گل بخر زندگی رو واسه هم شیرین ترش کنید

    - - - Updated - - -

    بی وفا برو تاپیک منوبخون ببین چقددختر بدبخت وبیچاره ای هستم اونوقت خداروشکر میکنی بخاطر همه چیز الان که اینارو مینویسم بخدا دلم خون خون گریه میکنم کسی نمیبینه نمیشنوه

  14. کاربر روبرو از پست مفید ASAL.68 تشکرکرده است .

    بی وفا (چهارشنبه 01 آبان 92)

  15. #9
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    سه شنبه 25 شهریور 93 [ 10:36]
    تاریخ عضویت
    1392-3-12
    نوشته ها
    316
    امتیاز
    168
    سطح
    3
    Points: 168, Level: 3
    Level completed: 36%, Points required for next Level: 32
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Overdrive100 Experience PointsTagger First Class1 year registered
    تشکرها
    157

    تشکرشده 226 در 130 پست

    Rep Power
    45
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط دختر بیخیال نمایش پست ها
    با سلام احترام
    من طبق نوشته های خودتون نظرمو نوشتم و اصن قصد بدی نداشتم نه شمارو میشناسم نه خانومتون . کارشناس هم نبودم و نیستم.
    من فقط نطرمو از جانب یدختر 22ساله گفتم.تجربم تو زندگی هم خیلی کمه.تو زندگی شماهم نبودم فقط طبق مواردی کهفتین خودمو یه لحظه گذاشتم جای خانومتون بعد با خودم گفتم شاید دلیل کارم ممکنه این باشه.
    بهرحال عذر میخوام اگه ناخواسته بی احترامی کردم.
    قصد بدی نداشتم
    اینجاست که میگن اومدیم ثواب کنیم کباب شدیم.
    ما نگفتیم شما بی احتدرامی کردین بله متوجه شدم بی احترامی دیدین.فقط گفتم ارزش اینقد ناراحتی نداشت و خیلی بزرگش کردین.وگرنه نه پرتوقعی نیست حقتونه بخواین احترام ببینین.من گفتم یکمی گذشت داشته باشین که زندگیتون شیرینیش به تلخی نرسه. اخه گفتین خانمتون خیلی تا حالا گذشت داشتن منم گفتم حالا نوبت شماست یکمی فداکاری کنین.
    اما حقتونم هست. منکرش نمیشم.
    امیدوارم خوشبخت بشین و مشکلاتتون زودتر حل بشه.
    عیدهم بشما و خانواده محترمتون تبریک میگم.
    بازم لازم میدونم بابت نظرم عذرخواهی کنم.


    درود بر شما
    ببخشید با تندی نوشتم براتون گزیده از پاسخ قبلتون رو چرا چون که همش احساس کردم همه جبهه می گیرید سمتم من نه قضییه رو کش دادم فقط خواستم همدردی کنید و به مقدار قابل توجهی راهنمایی
    من خودم قبول دارم رفتارم اشتباهه غرورم اشتباهه عصبانیتم اشتباهه ولی جدا دست خودم نیست با این حرف ممکنه مخالف باشید ولی باور کن نمی تونم کنترل کنم
    اره بازم مشگم از خود راضی هستم و نمی خوام کسی جلوم از بدیم بگه
    ممکنه یه موقعی طرف خیلی هم نا مناسب باشه ولی جلوم با احترام برخورد کنه و ممکن بشه علاقه خاصی بهش پیدا کنم برای این گفتم که بدونید سیستم من چجوریه
    خیلی با همه خوبم ولی خدا نکنه نظرم عوض شه در خصوص اون فرد خودش باید دمش رو بزاره رو کولش و فرار کنه این حرفم برای کسایی که قصد خراب کردن زندگی ام رو داشتن و خواهند داشت تا پایان عمرم

    هدفم به خدا از کمک به دیگران جلب توجه نیست دلم نمی پذیره که یه شخصی با مشکلی دست و پنجه نرم کنه حالا اون فرد می خواد هر کی باشه مثلا همین پسر خاله ای که خانومم داره شاید روزی براش یه مشکلی پیش بیاد و گره اش به دست من وا شه باور کن دریغ نمی کنم برای این اینارو میگم تا بدونی که قصدم اذیت کسی نیست

    ما هم دل داریم بی دل نیستیم که ولی دست خودم نیست مشکلات زیاده خودت هم میدونی امروزه چقدر گزران زندگی سخت شده و هست
    امیدوارم تندی من رو به دل نگرفته باشید من هرگز بی احترامی به شخصی نخواهم کرد ممکنه یکم باهاش تند برخورد کنم ولی بعدش ازش کاملا معذرت خواهی می کنم
    بازم خیلی از شما بینهایت متشکرم بی نهایت برام نوشتی خیلی ممنونم امیدوارم بدونم این دینی که به گردن منه در حق دوستان جبران کنم می دونم سخته ولی ای کاش میشد

    عید رو هم به شما و تموم دوستان تبریک عرض می کنم انشالله همشه در تموم مراحل زندگیتون پیروز و سربلند باشید و با هدف تموم مراحل زندگیتون رو پیش ببرید

    خوش باشید

    - - - Updated - - -

    نقل قول نوشته اصلی توسط ASAL.68 نمایش پست ها
    سلام بی وفای عزیز کارای که گفتم وانجام بده بخدا واسه کنترل عصبانیت خوب هست امتحانش کن ضرر نداره .انقدر دنیا روسخت نگیر اونشب تموم شدورفت خانومتونم از حرفاتون معلومه زن با درک وشعوری هستش مطمن باش دیگه تکرار نمیکنه ببین مشکل حل شد بهمین راحتی بیییییییییی خیال برو گل بخر زندگی رو واسه هم شیرین ترش کنید

    - - - Updated - - -

    بی وفا برو تاپیک منوبخون ببین چقددختر بدبخت وبیچاره ای هستم اونوقت خداروشکر میکنی بخاطر همه چیز الان که اینارو مینویسم بخدا دلم خون خون گریه میکنم کسی نمیبینه نمیشنوه

    مرسی متشکرم ازت
    در خصوص گل هم فکر قشنگی بود حتما تا نیم ساعت دیگه یه سوپرایزی براش انجام بدم چیکار کنیم عیده و ما هم زن ذلیل
    به هر حال متشکرم
    ویرایش توسط بی وفا : چهارشنبه 01 آبان 92 در ساعت 18:07

  16. کاربر روبرو از پست مفید بی وفا تشکرکرده است .

    دختر بیخیال (چهارشنبه 01 آبان 92)

  17. #10
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    سه شنبه 27 آبان 04 [ 04:30]
    تاریخ عضویت
    1392-5-13
    نوشته ها
    688
    امتیاز
    17,063
    سطح
    83
    Points: 17,063, Level: 83
    Level completed: 43%, Points required for next Level: 287
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    OverdriveTagger Second ClassSocialVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    1,002

    تشکرشده 1,784 در 580 پست

    حالت من
    Sepasgozar
    Rep Power
    122
    Array
    بی وفای عزیز.
    می خام نظر رو بگم به عنوان یه خانم.

    ببین دوست من خاطرم هست که یکی از دوستان چند وقت پیش تاپیک زد که کیا از انتخابشون راضی ان و من شما رو دیدم! و الان هم شما رو می بینم با این تاپیک!

    اون روزی که پست زدی من تعجب کردم چون خ کم پیش می اد که در زمان عقد دوستان از انتخابشون ناراضی باشن! چون شناختها کامل نیست! و هنوز عشق بیشترین رنگ رو داره!( البته می دانم همیشه استثنایاتی هست !)
    امروز هم با دیدن تاپیک شما تعجب کردم دوست من! این همه خستگی و احساس شک به خاطر همچین چیزی! شما باید تادیدتون رو عوض کنین! نه با یه اتفاق هر چند ازدواج ادم خوشبخت میشه نه با یه اتفاق ادم بدبخت میشه !
    هیچ کسی کامل نیست! درسته! این رو همه یم دونیم اما در عمل به مشکل بر می خوریم! همون طور که شما واسه خانمت کامل نیستس اونم نیست! یادته چند وقته پیش سر سور و سات عروسی کتاباش رو شوت کردی! عصبانی نشو! فقط یه یادآوری بود!
    شما دونفر هستین با دو دیدگاه! هر چقدر که شما حق اندیشیدن دارین همسرتون هم دارن! من کارهای پسرخاله ایشون رو تایید نمی کنم! اما ایشون سالهاست که پسرخاله خانمتون هستن! باهم بزرگ شدن! شاید این اقا در بیرون رفتارایی داشته باشن اما با دخترخاله خودش که قطعا اینگونه رفتار نخاهد کرد! مطمین باش اگه قرار بود ایشون رفتار ناشایستی داشته باشن خود خانم شما خودش رو پس می کشید!
    من نمی گم که کار خانمتون درست بوده! اما انقدر اصرار نکنین که بخاین خانمتون از دید شما به زندگی نگاه کنن!

    می دونین اگر این حساسیتها بخاد ادامه پیدا کنه شاید شما در ظاهر موفق بشین خانمتون رو همراه خودتون کنین اما مطمین باشین این ظاهرکاریها فقط در حضور شما خاهد بود و قدرت زیادی نخاهد داشت و در نبود شما همسرتون خودش خاهد بود!
    دوست من سو برداشت نشه من تایید نمی کنم کارهای همسرتون رو !
    اگر شما بتونین احساساتتون رو کنترل کنین و با بهترین روش به همسرتون ابراز ناراحتی کنین و اون رو از خودتو طرد نکنین مطمین باشین همسرتون به خاطر شما خیلی کارها انجام خاهد داد! اونم بدون دلخوری! من قسمتی از کتاب پیامبر و دیوانه نوشته جبران خلیل جبران رو که در مورد ازدواج هست واستون می ارم! امیدوارم که فکر نکین دارم داستان واستون میگم این نوشته حاوی مضامین بزرگیست!
    شما همراه زاده شدید و تا ابد همراه خواهید بود
    هنگامیکه بالهای سفید مرگ روزهاتان را پریشان میکند همراه خواهید بود
    آری شما در خاطر خاموش خداوند نیز همراه خواهید بود
    اما در همراهی خود حد فاصل را نگهدارید
    و بگذارید بادهای آسمان در میان شما به رقص درآیند
    به یکدیگر مهر بورزید...اما از مهر بند مسازید
    بگذارید مهر دریای مواجی باشد در میان دو ساحل روح شما
    جام یکدیگر را پر کنید اما از یک جام منوشید
    از نان خود به یکدیگر بدهید اما از یک گرده نان مخورید
    با هم بخوانید و برقصید و شادی کنید... اما یکدیگر را تنها بگذارید
    همانگونه که تارهای ساز تنها هستند... با آنکه از یک نغمه به ارتعاش در میایند
    دل خود را به یکدیگر بدهید...اما نه برای نگاهداری
    زیرا که تنها دست زندگی میتواند دلهایتان را نگهدارد
    در کنار یکدیگر بایستید...اما نه تنگاتنگ
    زیرا که ستونهای معبد دور از هم ایستاده اند
    و درخت بلوط و درخت سرو در سایه هم نمی بالند

    =========================


    نیایش به قصد این نیست که خدا را به برآوردن آرزوهایمان وادارد، بلکه برای آن است که اشتیاق به خدا را در ما برافروزد و ما را به سوی خدا فرا ببرد. دیونوسیوس مجعول می گوید:
    "کسی که در قایقی نشسته و طنابی را که از صخره ای به طرفش پرت شده می گیرد و می کشد، صخره را به طرف خود نمی کشد، بلکه خودش و قایق را به صخره نزدیک تر می کند".
    فریدریش هایلر، نیایش، ص 331



 
صفحه 3 از 4 نخستنخست 1234 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. تاپیک های نیازمند به حضور کارشناسان تالار
    توسط بالهای صداقت در انجمن پیشنهادات ،انتقادات و مشکلات تالار
    پاسخ ها: 285
    آخرين نوشته: جمعه 03 دی 00, 17:47
  2. پاسخ ها: 35
    آخرين نوشته: سه شنبه 19 شهریور 92, 02:53
  3. پیمان شکنی‌های آن‌لاین
    توسط ویدا@ در انجمن علمی و آموزشی
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: چهارشنبه 13 شهریور 92, 07:59
  4. تاثیرات منفی! تاپیک های خیانت!!!!!!!!
    توسط del در انجمن طــــــــرح مشکلات خانواده: ارتباط مراجعان-مشاوران
    پاسخ ها: 33
    آخرين نوشته: چهارشنبه 21 دی 90, 12:47

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 16:18 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.