سامان جان سلام ببخش من دیروز حال نسبی خوبی نداشتم که قادر به نوشتن نبودم شرمنده
سامان منو که خوب میشناسی یعنی تا حدی میشناسی دیگه درسته؟
اقا من خودم با خانواده پدریم خیلی خیلی راحتم با دختر عموم خیلی بینهایت راحتم ولی بعد ازدواجم یه چیزایی خود به خود عوض میشه برات یه مثال میزنم
من قبل ازدواجم تو دوران مجردی با فامیل های پدریم که خیلی راحتم ممکن بود در مجالسی منجر به روبوسی میشد دست میشد ولی ایا بعد ازدواج ممکنه اینکار انجام میشه؟مطمئنا ادم اگه بیشتر از یه پلنگتون مغزش کار کنه برای زنشم شده برای بقای زندگیش نه برای نگه داشتن حرمت عشق و دوست داشتنی که نسبت به تموم زندگیش داره باید یه مواردی رعایت بشه خودت مجردی می دونی چی میگم ولی بعد ازدواج همه چی به کی عوض میشه انشالله روزی خودت بهتر می بینی و درکم خواهی کرد از این مسئله ناراحت نیستم روزی باید اتفاق می افتاد
با این مثالم سوء تفاهم برات پیش نیاد خانوم من راحته با فامیلاش ولی راحتیش خیلی از من کمتره نه دستی رد و بدل میشه نه چیزی غیر این ولی اون افرادی که باهاشون خوبه ادم های درستی نیستن(دختر خاله هاش و اینا منظورمه)
من از خانومم راضی هستم بازم خدارو شکر مثل خودم گیرم اومد میدونی دیگه شرایط ازدواجم در چه حدی بود از این بابت راضی هستم ولی اون چیزی که منو ازار میده سطحی نگریشه و فکر می کنه من براش یه دوستم تا شوهر گاهی اوقات پیش خودم می گم شاید بخاطر سنشه اخه خانوم من 22 سالشه و 4 سال از من کوچکتره بازم گیج شدم
از یه طرفی نمی دونم مشکل منم مشکل اونه یا مشکل فامیلاشن که از همون روز خواستگاری به دلم ننشستن یا هم شک بی موقع منه یا اینکه اعصاب من هستش
پاک معنای قاطی کردن رو می فهمی الان درگیر اون حالتم نمی دونم چیکار کنم؟
دیشب حالم خوش نبود
رفتم خونه بهم خسته نباشید گفت و سلام کرد و اینا منم گفتم مرسی و ممنون یکم حرف زدیم شام خوردیم اینا رفتم یکم تلویزیون ببینم اومد کنارم نشست تا بیشتر در مورد کار و اینا حرف بزنیم ولی نمی دونم چرا همش یه حسی بهم میگه باهاش سرد باش هنوزم متوجه اشتباهش نشده
از ته دلم بینهایت دوسش دارم خودشم میدونه تو چشاش زل زدم گفتم
اون مواقعی مشد که اون دختره که می گم چجوری گیرش انداختم اس ام اس میداد با خط های مختلف تو چشاش زل میزدم میگفتم بخدا تو زندگیم کسی رو جز تو دوست نداشتم و نخواهم داشت واقعا هم به این صورته اونم بهم گفت میدونم انشالله حلش می کنیم ولی همش قول می گرفت که کاری به کارش نداشته باشم موقعی که فهمیدم کار کیه
اینارو گفتم که بدونی من هم احساس رضایت از کارام ندارم
از یه طرف دیگه جوشی بودن منه خودتم گفتی مثل منی ولی ارومی ای کاش منم مثل تو بودم برادر
نمی دونم حکمت خداست که اینگونه صفات رو در من قرار داد یا نه
پاک متعجب خلقتشم
بازم ممنون داداش خیلی لطف کردی مرد بزرگ ولی مشکل اصلی من کاراشه که چه دلیلی داره که حتی با حرفم متوجه نمی شم و بعد اون جوشی بودنمه که برگشته چون می دونم سرچشمه تموم این مشکلاتم از همین مغرور بودنم و جوشی بودنمه
به هر حال شرمنده دیر جواب دادم
- - - Updated - - -
درود بر بیخیال عزیز
بینهایت قدر دانی برای پاسختون
ببخشید که دیر پاسخ دادم دیشب حال نسبی خوبی نداشتم به همین منظور نتونستم خیلی چیز هارو بنویسم تا متوجه بشید موضوع از چه قراره
اگه طولانی شد شرمنده می خوام کاملا بنویسم بدونید موضوع چیه و برم چون جلسه دارم
من پسری هستم 26 ساله
خصوصیات اخلاقی من به این صورته که خیلی با اطرافیانم خوبم
خیلی با همشون گرمم
خیلی خوش اخلاقم با هاشون
خیلی همه رو دوس دارمفرقی هم نداره از خانواده خودم باشه یا خانواده کس دیگه
خیلی سر زندگیم و طرز فکرم و عقایدم که نه چندان قوی نیست پایبندم
مشکلات دیگران مشکلات منه و براشون کم نخواهم گذاشت حس انسان دوستی من قوی هستش
و......
اما یه خصوصیات بدی از دیدگاه خودم دارم چرا چون که دست خودم نیست که کنترلشون کنم اصلا هم از این خصوصیات خودم خوشم نمیاد
مغرورم
جوشی هستم طوری که با نزدیک ترین کسم ممکنه بد جور باهاش تا کنم ولی بعد 15 16 دقیقه برم از دلش در بیارم چون که وقتی جوش میارم دست خودم نیست داد و بیداد می کنم
طبع گرمی دارم یه موقعاتی این طبع گرم تبدیل میشه به سرد مثل همین رفتار هایی که با همسرم دارم که نا خود اگاه هستش دست خودمم نیست
شخصییت شناسیم خیلی قویه فوق العاده قویه
با یه نگاه به قیافه طرف دروغ و از راست تشخیص میدم سرشت طرف رو می فهمم
از یه فردی خوشم نیاد تا اخر عمرم هم ازش بیزارم
با بی احترامی خیلی مخالفم به شدت برخورد می کنم با بی احترامی
و....
اینارو نوشتم تا بدونید چه شخصییتی دارم
اما داشتان من از اونجایی شروع میشه که خوانواده ام بهم میگن بیا بریم برات زن بگیریم منم اهل دوستی های قبل ازدواج نبودم چون عقیده ام بر این بود که کسایی میرن پی این کارا که کوته فکرن و سطحی نگرن و ازدواج رو به صورت سنتی دوست داشتم و می خواستم همسرمم اهل دوستی های قبل ازدواج نباشه یکی از شروط ازدواجم بود بعد این شروط زیاده که می تونید به تاپیک های زیر مراجعه کنید:
http://www.hamdardi.net/thread-28498.html
http://www.hamdardi.net/thread-28572.html
http://www.hamdardi.net/thread-28660.html
http://www.hamdardi.net/thread-28738.html
http://www.hamdardi.net/thread28778-5.html
http://www.hamdardi.net/thread28908-2.html
http://www.hamdardi.net/thread-29164.html
اینا کل تاپیک خواستگاریم بود گفتم که مشکلات چیه
این مباحث خواستگارینم بود از اول تا اخرش
بعد میزنه مشکل جدید رخ میده بعد نامزدی اونم اینه که یه مزاحم داشتم اون مزاحم هر شب با یه خطی بهم اس ام اس میداد اونم اس ام اس عاشقانه
چون منو دوست داشت و عاشقم به قول معروف بود ولی من طرف رو نمی شناختم
بخاطر این می خواست زندگی منو و خراب کنه و منو پیش همسرم نا بود کنه ولی همسرم بهم اعتماد کامل داشت
منم با یاری همسرم که بهش موضوع رو بعدا گفتم و به یاری دوستانم فهمیدم اون شخص کیه پیداش کردم در مقابل همسرم سیلی زدم به کسی که به قول معروف نا محرم بود فقط زدم که خانومم چقدر دوسش دارم و اعتمادش بهم چندین برابر بشه از طرفی هم واقعا اون سیلی رو نا خود اگاه زدم چون باور کنید هر لحظه زندگیم از هم داشت می پاشید بازم میگم دست خودم نبود چون می دیدم به چشم غیر مستقیم که خانومم چقدر از این موضوع ناراحته و دل خوره منم به روش نیاوردم ولی ناراحت بودم از این موضوع که منجر شد به این موضوع
پس ربطی نداره خانوم من ناراحت شه و بخاطر این موضوع به نوعی بیاد و تلافی کنه چون من کاری نکردم از قصد که
پس این گزینه حذف میشه از موضوع
بعد اون موضوع به خوبی داشتیم مقدمات عروسی رو می چیدیم که بنا به رسمی که داریم خانواده داماد یا عروس که شامل عمو و دایی و خاله و مادر بزرگ و.... میشن عروس دامادو و پاگشا می کنن به رسم یاد بود به عروس داماد کادو میدن نمی دونم پا گشا به چه معناست به زبون ما شمالی ها ولی اینجوریاس بازم نمی دونم شما دوستان هم این رسم رو دارید یا خیرب
به هر حال ما هم یه شب دعوت بودیم خونه خاله خانومم منم زیاد اشنایی کامل نداشتم با خانواده خانومم چون نمی شناختم خانوادشونو قرار شد بریم و اینا خلاصه جای شما هم خالی رفتیم اونجا ولی اون شب برام مثل زندونی بود چون که رفتم اونجا نه کسی بود که با من گرم بگیره نه حرفی بزنه من بودم و دیوار خونه با اینکه من به قول معروف تازه وارد فامیلاشون شدم کمی تا قسمتی باید با من درست برخورد کنن دیگه ولی نکردن منم از همون موقع حدس میزدم که شوهر خاله خانومم ادم درستی نیستش چون یکم نا میزان میزنه پسرشم به پدرش رفته خلاصه خانوم من هم تو اون شب از دستشون یکم ناراحت بود چون که با من زیاد گرم نگرفتن
مادر خانومم و دایی خانوم جز بچه های دایی خانومم خیلی با من گرمن و خیلی شخصییتشون به ما نزدیکه ولی خاله خانومم نه بچه های دایی خانومم و خاله خانومم و عموشون زیاد ادم های درستی نیستن بچه های خاله اش یه پسرش معتاده و ترک کرده یه دخترش طلاق گرفته و وضعییتش خرابه طبق اماری که پسر عموم بهش گفتم در بیاره یه پسر دیگه دارن که من خوشم نمیا د ازش دختر بازه ببخش اینجا میگم ولی ادم درستی نیستن شوهر خاله اشم همین طوریاس
بقیه دختر خاله هاشو و داییشینا هم شیشیه خورده دارن بخاطر همین میگم شخصییتشون نه به پدر خانومم می خوره نه به خانواده ما اصلا یه وضع دیگه ای دارن و زمین تا اشمون با فامیلای ما فرق دارن و راحت تر بگم راضی به برقراری رابطه با فامیل های خانومم نیستم
خانوم من نه فقط از فامیاش دفاع می کنه وی میگه نه اینا خیلی خوبن من نمی تونم متقاعد کنمش
تا اینجا موضوع از این قرار بود ولی زد که ما دوباره مهمونی دعوت شدیم همون مهمونی قبل از ماه عسل که اونجوری شد این دوبار بود که به شخصییت من بی احترامی شد تو بین فامیل های همسرم و اینا
الان دیگه نمی خوام این 5شنبه پاموتو اونجا بزارم اگه برم یه 20 دقیقه ساعت 10 شب میریم میشینیم و بر میگیردیم میایم خونه مادرمینا اونجا هم همین طور و تموم
دیشب خانومم بهم میگه بیا بریم تا اخر پیشت میشینیم
بهش میگم مشکل من تو نیستی فکر نکن به نشستن تو کنارم نیاز دارم وقتی که یکی رو برای مهمونی دعوت می کنن ادابشو باید بلد باشن که دیدم تو این دو مرتبه فامیلات بلد نبودم و منم انتظاری نداشتم از این ها
خودتم اگه دوست داری بری برو خوش بهت بگزره که قطعا می گزره 20 دقیقه میام سلام می کنم و میریم دیگه حرف نزد
بخدا منم ناراحت میشم این جوری رفتار می کنن با ادم هر کی تو زندگی غرور داره و نمی خاد یکی از راه برسه و خورد کنه غرورشو
نمی دونتم ت چه حدی با من موافقید ولی از دیروز همتون نسبت به من جبهه گرفتید ولی اینگونه به این موضوع نگاه کنید بخدا من دیگه خسته شدم از صبح ساعت 8 میام شرکت تا 1 >1 میرم خونه تا 4
4به بعد میام کارای عقب مونده رو انجام بدم
تا 8
8میرم خونه میشم ببخش جنازه نه خوشی دیدم نه هیچ اینقدر دلم برای دوستام تنگ شده اینقدر دوست دارم باهاشون برم مسافرت مجردی ولی بنا به دلایلی پاهام بسته هست
از طرف دیگه جوشی بودنمه داره منو زجر میده بی خود و بی جهت میریزم به هم نمی دونم چیکار کنم تاپیک مربوط به اعصبانیتم رو 10 بار زیرو رو کردم نمی شه که نمیشه ای کاش کسی بود در تموم مراحل منو همکاری میکرد
به هر حال نوشتم که بدونید من تقصیر کار نیستم
یا علی
- - - Updated - - -
مرسی خواهر عزیزم خیلی لطف داری چشم حتما ممنون خواهر گلم
- - - Updated - - -
چشم حتما اینکارو انجام میدم ولی در اخر نوشتی سوپرایز؟؟؟؟
مهمونی که توش ببخش استادیوم ازادی باشه سوپرایزه ادرین جان؟؟؟؟؟سوپرایزه بهت بی احترامی کنن؟؟؟؟؟؟
نزن این حرفو خواهر








برادرگلم انقد خودتو ازیت نکن اروم باش نفس عمیق بکش اب سرد بخور ریلکسیشن انجام بده یه نایلون پرهواکن بعد بادست بترکونش یا کاغدپاره پاره کن تا عصبانیتت کم شه واروم شی وقتی رفتی حمام دوش اب رو کمکم سرد کن اب سرد زیر دوش ارومت میکنه
گفتم که از اون حرفی که بهم زدی ناراحت شدم والبته نامزد من خیلی آرومه و وقتی من عصبانی هستم اینقدر به آرومی با من حرف میزنه که من اگر مقصر باشم زود متوجه اشتباهم میشم وبحث سریع خاتمه پیدا میکنه.انتقاد کردن یه شیوه ای داره که باید در موردش یه دوره آموزش دید .حالا اون روش رو انجام بدید تا علت کار خانم رو بفهمیم وبعد بتونیم در موردش ادامه بدیم. 

بیییییییییی خیال برو گل بخر زندگی رو واسه هم شیرین ترش کنید




علاقه مندی ها (Bookmarks)