مرسی مرسدس عزیز از صحبت های خوبت نه ناراحت نشدم ممنونم نظرتونو صادقانه گفتین.
شاید حق با شماست و من دارم بیراهه میرم باز. به نظر خودم بیراهه نبود. ممکنه این مدت از مشاوره دور بودم مسیر رو گم کردم. هفته آینده هم وقت دکتر دارم هم مشاور باهاشون یه مرور اجمالی میکنم ببینم دقیقا کجاهارو ناشیانه رفتار کردم. پرینت قوانینم رو هم میبرم یه نگاهی بندازن ببینم مشکلش محتوای قوانینه یا کتبی بودنش.
رابطه مون از نظر صمیمیت به نظرم در حال حاضر خوبه حداقل خودم که اینجوری فکر میکنم. چون بازم مسائلشو مثل قبل میاد با آب و تاب برام تعریف میکنه. منم دیگه حواسم هست اون لحظه که تعریف میکنه هیچی نمیگم نطقش کور نشه چیزی میپرسه هم خیلی با احتیاط سعی میکنم نظر بدم برداشت بد نکنه. هم خیلی با هم صحبت میکنیم هم تایم زیادی کلا به خوشی میگذره بینمون. ترفندهای اینجارو هم استفاده میکنم. جمله هایی که یاد گرفتم بهش میگم. حتی تو تاپیک های اینجا یه عشق مسواکی یاد داده بودن که با مسواک ها با هم پیام رد و بدل کنیم با اینکه به نظر خودم خیلی کار لوس و بی مزه ای بود دیدم خانمها چقدر ازش استقبال کردن روی خانمم پیاده کردم اونم خیلی خوشش اومده الان بسطش داده به همه وسایل باید رمزگشایی کنم پیاماشو.
اعصابم هم فعلا آرومه علی رغم میل باطنیم مدتیه دارم قرص میخورم. سعیم میکنم تا جای ممکن چیزی رو با پرخاش بهش نگم. غیر از بحث هامون سر قوانین و باید و نبایدها در مسائل دیگه با هم ظاهرا که خیلی هم خوبیم مگه اینکه من واقعا اینطور که میگید خراب کرده باشم و اونم داره گولم میزنه واقعا باهام صمیمی نیست.
خیلی از کاراشو هم میبینم تحمل میکنم هنوز به مرحله جوش آوردن نرسیدم.
دیگه این آموزه ها و کارایی بوده که من یاد گرفتم و سعیم میکنم اجرا کنم. ولی اینکه خونه کلا بی قانون باشه و به هیچ حرف مهمی گوش نده رو نمیپسندم و میدونم اگر به راه راست هدایت نشه در نهایت این منم که ازش دلسرد میشم و فاصله میگیرم چون این مسئله برام خیلی مهمه و یه جور نیاز اساسی دقیقا به پر اهمیتی نیاز جنسیه که کسی که عاشقشم و جونم رو هم حاضرم براش بدم به حرفی که حداقل به نفع خودشم هست گوش بده. شاید پنج تا ده درصد اون قوانین نفع شخصی من باشه باقیش نفع مشترک هست.
اگر قرار باشه من کلا بی بخار باشم و اهمیتی ندم دیگه چی کار میکنه و کجا میره و با کیا حرف میزنه مسائل خونه هم برام مهم نباشه اذیت هاشم برام مهم نباشه کلا دیگه خودشم برام بی اهمیت میشه حالا الان نه ولی چندسال دیگه این اتفاق می افته من همچین چیزی نمیخوام. برای همین به این فکر میکنم هیچ راهی نبود باید به زور به راهش بیارم. چیزی نیست که واقعا بخوام و ریسک فاصله گرفتنش رو هم قبول دارم حرف شما صحیحه ترجیح اول من اینه هردو برد کنیم اونم ازم فاصله نگیره. ولی فکر میکنم دلسرد بشم و خودم فاصله بگیرم خیلی بدتره تا اینکه راهی پیدا نکردم یکم سخت بگیرم ولی زندگیم جوری بشه که میخوام. شایدم فکرم اشتباهه ولی دیدم اطرافم مردهایی که از زنشون قطع امید میکنن دوست دخترم میگیرن نیازهاشون تامین بشه ولی وضعیت اسفناکی پیدا میکنن پای حرفاشون میشینی میبینی با وجود حتی چند تا دوست دختر خیلی بدبختن. اونایی هم که دوست دختر نمیگیرن که کلا با مرده متحرک دیگه فرقی ندارن. من نمیخوام زندگیم به این دو حالت مزخرف بیفته. امیدوارم الان تونسته باشم دغدغه و نگرانیمو واضح توضیح داده باشم.
ممنونم آیدا خانم
احتمالا همینطوره که میفرمایید به چشمش زیبا و لطیف نیومده. به چشم خودم زیبا بود چون هم مرتب لیست کرده بودم هم تبصره گذاشته بودم برای هر مورد. بعضی بندهارو هم چند گزینه ای گذاشته بودم خودش نظر بده حتی. واقعا کلی سرش وقت گذاشته بودم هرکدوم رو با فکر نوشته بودم. فقط عزیزم و قربون صدقه نداشت متاسفانه به فکرم نرسیده بود.
اتفاقا من هرچی بگم بیاره برام میاره فقط سیگار باشه یا چیزی که بدونه بیاره میخوام به شوخی بزنمش نمیاره. وگرنه اصلا لازم نیست از ترفند خاصی استفاده کنم تو موارد بی اهمیت به حرفم گوش میده مثلا بگم کجا بریم غذا بخوریم اکثرا میگه هرجا خودت دوست داری اسمشم اینه رئیس منم و تابع منه ولی مسائل مهم هیچی واقعا حرف شنوی نداره باید شانسی نظرمون یکی بشه!
باشه من لیست رو دیگه پرینتی بهش نمیدم. اگه روزی یکیشم بتونم شفاهی یادش بدم و تا چهار ماه دیگه رفتارش درست بشه من واقعا راضیم. شفاهی چطوری یادش بدم که قبول کنه؟ مسئله بیرون رفتن بدون خبر رو چطوری براش جا بندازم؟ با عزیزم بشین خونه هم که گوش نمیده بدترم میشه خیلی نرم بگم فکر میکنه نمیتونم به زور بشونمش.
غذا فعلا غیر از صبحانه چیزی درست نمیکنه البته صبحانه های مفصل و خوبی درست میکنه همین که از خوابش میزنه هم برای من خیلی ارزش داره. ولی چون یا شام نمیخوریم یا مهمونی و بیرون هستیم ناهار هم من سر کار میخورم فعلا سفارش غذایی براش ندارم که سرشو گرم کنه یخچالمونم فامیلاش پر کردن هنوز تموم نشده. کلا کار خاصی تو خونه نداره بیکاره میزنه بیرون.
پیشنهادتون برای جایگزین منطقی و خوبه. دیروز بهش گفتم پیش دوست مادرش بره خیاطی یاد بگیره گفت دوست نداره مادر خودشم خیاطیش خیلی خوبه میگه اگه علاقه داشتم از مامانم یاد میگرفتم. آرایشگری دوست داره که من دیگه نمیتونم اجازه بدم بره هیچ سالنی کار کنه. به موسیقی و نقاشی هم فکر کردم چون میدونم علاقه داره چندتا تابلوی رنگ روغن تاحالا کشیده. ولی تا استاد خوب و سخت گیری پیدا نکنم بهش نمیگم. اتفاقا فکر کردم شاید اگر یک استاد جاافتاده و عاقل پیدا کنم بتونه جای اون دوست آرایشگرشو بگیره من بتونم بدون اینکه اذیت بشه اون آدمو از زندگیمون حذف کنم. آموزشگاه هم دوست ندارم بره از اول هفته استرس چاقی گرفته هر روز داره میره باشگاه حس میکنم باز دوستای جدید بهش ضمیمه شدن اسم های جدید دارم میشنوم. دنبال یه راهیم اولین چیز یکم تو خونه نشستن یاد بگیره.
فعالیت های نتی هم که فرمودین توجه نشون بدم واقعیتش من دلم میخواد ولی فرصت نمیکنم شاید هفته ای یه بار برسم برم اینستا رصد کنم چی کارا کرده برای همین جا میمونم ازش و گاهیم که از دیگران یه چیزی رو میشنوم که حس بدتری بهم میده. یکی از دلایلی که میخواستم زمان محدودی استفاده کنه همین بود که خودم هم فرصت کنم چکش کنم. زمان بندی هم میفرمایید نکنم براش ناراحت میشه اوکی خب چطوری از تمام فعالیت های نتیش سر در بیارم؟
منم رو انعطاف خانمم برای تغییر خیلی حساب باز کردم ولی اگر نتونم درحد یک نوزاد روش کنترل داشته باشم که خیلی وضعیت فلاکت باریه برام.
تشکر هانیه خانم
من نمیفهمم واقعا چرا همه حتی خودش همش دارن این پیام اسارت رو به یه نحوی القا میکنن. ناراحت شده بود که یکی از دوستاش بهش گفته بود اگه شوهرت اجازه میده یه کاری رو بکن به من میگه تو کاری کردی همه فکر میکنن من برده توام! من روحمم خبر نداره واقعا چی کار کردم. یا خانواده ش مدام جوری دارن برخورد میکنن انگار من دارم اذیتش میکنم و انگار میخوان ازش در برابر من محافظت کنن هم دائم زنگ میزنن چکمون کنن هم نصفه شب پامیشن میان خونه مون هم تحریکش میکنن هرچی میشه بهشون زنگ بزنه! حس بدی پیدا میکنم از این رفتارها.
اینجوری که شما میگید توضیح نداد مشکلش با قوانین چیه فقط میگه آزادیمو نمیتونی بگیری منم میگم خب نمیخوام آزادیتو بگیرم. اگه توضیح بده دقیقا چه حسی بهش دست میده یا مشکلش با بندها چیه من حلش میکنم. کلا یه جور حالت مقاومت و سرکشی داره. من حتی دیروز بهش گفتم در کمدو قفل میکنم نتونی بی اجازه لباساتو برداری بری بیرون گفت با لباس تو خونه میرم گشت منو میگیره خودت تو دردسر می افتی! کلا دوست داره پررو بازی دربیاره منو حرص بده.
بعد من خودم میتونم هرشب ببرمش بیرون اگه فقط بحث از خونه دراومدن و نپوسیدنه که باید همین رو قبول کنه. ولی اصرار داره که با دوستاشم بچرخه. هرازگاه باشه من مخالفتی ندارم میگم مداوم و هر روز نباشه.
بحث حریم شخصی که فرمودین خانم من مراعات نمیکنه که من مراعات کنم. کلا حریم شخصی انگار بینمون نیست در این موردم باهاش مشکل دارم دوست داره تو تمام وسایل من فضولی کنه همه چیو بهم بریزه یا حتی به شوخی وسایلمو برداره. این حالتو قبلا هم داشت و منم بهش صدبار تاحالا گفتم بدم میاد بی اجازه دست به وسایلم بزنی ولی گوش نمیده. مجبورم الان داروها و فلش کارت هام و یه سری چیزهای دیگه رو مدام ازش قایم کنم چون حتی در کیفمم قفل باشه غر میزنه فکر میکنه مثلا سر بریده قایم کردم. مرتب باید جای چیزهایی که نمیخوام پیداشون کنه عوض کنم خودم گاهی گمشون میکنم از این بابت هم داره اذیتم میکنه. البته این کنار مسائل مهم اصلا چیز خاصی حساب نمیشه فقط من باب این گفتم که حریم نداریم که ملاحظه همو کنیم.








علاقه مندی ها (Bookmarks)