خیلی ممنونم بابت حس دلسوزی و راهنمایی هاتون ولی همه آدم ها که یک جور نیستن و من خیلی ممنون میشم اگر بشه با اطمینان بیشتری حرفامو بخونین و فکر نکنین با خودم صادق نیستم یا دارم دروغ میگم. البته اگر واقعا تصور میکنید دارم دروغ میگم که هیچی
شایدم تقصیر خودمه چون این حس رو همیشه به صورت تلطیف شده به دیگران نشون میدم و خیلی کم میشه کینه و ناراحتی و ترس واقعی ای که دارم رو به کسی نشون بدم. چون نمیخوام خیلی عجیب غریب به نظر بیام و بیشتر حس انزوا بهم دست بده بخاطر واکنش دیگران. جامعه تفاوت هارو پس میزنه.
به اطرافیانم هم که قبلا کمی از احساساتم میگفتم فکر میکردن بخاطر افسردگیه یا دارم اغراق میکنم و واقعیت نداره و ته دلم چیز دیگه ای میخوام و... باعث میشد دیگه تمایلی به بروزش جلوشون اصلا نداشته باشم حتی دکترم رو هم به همین خاطر گذاشتم کنار چون خیلی سنتی فکر میکرد که آرزوی هر دختری در نهایت فقط شوهر کردنه!
ممنونم بابت دلداری دادنتون که میگین پتانسیل رابطه داشتن با یک مرد رو دارم
بله خب درست میگین من که از پست اولم گفتم که بخاطر اون رابطه هفت ساله این حس بدبینی به این شدت رو پیدا کردم و انکارش نمیکنم هیچ وقت. هرچند از بچگی هم از اون دخترهایی نبودم که خواب لباس عروسی ببینن ولی مسبب اصلی نگرش الان من اون رابطه و ضربه هایی که بابتش خوردم بوده ولی الان دیگه نمیخوام یه سری از تاثیرات مخربشو تو زندگیم تحمل کنم میخوام جلوی ضررهای بیشترو بگیرم نه که دوباره وارد یه رابطه بشم که ممکنه خوب بشه یا بد و بهتر یا بدتر شدن حالم تحت تاثیر یه عامل شانسی قرار بگیره! در حقیقت یه راه مطمئن برای بهتر شدن وضعیتم میخوام. نه هیجان و عشق و تزل های بیشتر
منظورتون از اینکه مردها قوی تر هستن از نظر جسمی هست دیگه؟ خب این قدرت فیزیکی چه فایده ای در دنیای مدرن الان داره؟ در دوره غارنشینی احتمالا یک خانم به حمایت و مراقبت یک مرد برای خودش و بچه هاش نیاز داشته ولی الان الزما این طوری نیست. از نظر روحی هم من قبول ندارم که مردها قوی تر از خانمها هستن. نه اینکه خانمها الزاما قوی تر باشن فقط منظورم اینه که زیاد مربوط به جنسیت نمیشه و عوامل مهمتری روش اثر داره. دوست پسر من وقتی عصبانی میشد روی فرمون ماشین مشت میکوبید و بعد از مدتی هم اون عصبانیت رو سر من خالی میکرد و منو میزد و من اون موقع فکر میکردم که در برابرش ضعیف هستم و چاره ای جز تحمل شرایط ندارم خورد میشدم ولی نمیتونستم مطلقا هیچ کاری بکنم چون فکر میکردم قدرت دست اونه، من به این آدم قدرتمند شدیدا نیاز دارم! الان میدونم که رفتارهای دوست من از سر ضعف زیادش بوده نه قدرتش و حتی از اون زمان من هم ضعیف تر بود که نمیتونست حرف یا احساساتشو راحت با صحبت بیان کنه مثل بچه ای که جیغ میکشه یا پاهاشو به زمین میکوبه تا به خواسته هاش برسه و هیچ کس اینو نشانه قدرت اون بچه نمیدونه!
باهاتون موافقم که طرز فکر آدم ها با مرور زمان و اتفاقاتی که براشون می افته و حتی تحت تاثیر محیط تغییر میکنه ولی خب ما جز همین لحظه اکنون چه زمان دیگه ای رو در اختیار و کنترلمون داریم مگه؟ اگر من الان کاری رو انجام بدم که راضی نیستم به این خیال که شاید در آینده از انجام ندادنش پشیمون بشم از کجا معلوم که در آینده بیشتر پشیمون نشم که چرا در زمان حال کاری که دوست داشتم رو انجام ندادم؟؟؟
در حال حاضر زندگی برای من اصلا کسل کننده نیست از وقتی رابطه مو قطع کردم روز به روز اوضاعم بهتر شده تازه با اینکه درد زیادی توی سینه م حس میکردم با اینکه یه مدت نسبتا طولانی مریض شدم و با اینکه تا همین الان روابط اجتماعیم دستخوش تغییر شدن ولی بازم راضی هستم چون تونستم توی این سه سال دوتا زبون یاد بگیرم دانشگاهی که آرزوم بود ارشد بخونم رنگ روغن که از بچگی دلم میخواست رو شروع کردم هرچند الان ادامه ش نمیدم ولی اگه با دوست پسر سابقم یا هر مرد دیگه ای بودم به یک دهم اینجایی که الان هستم و میخوام بعد از این برسم نمیرسیدم اینو کاملا مطمئنم. وقتی با دوست پسرم بودم حتی برام مهم نبود که لیسانسمو تموم کنم! الان توی رشته م دارم به جاهای خوبی میرسم و از پیشرفتم راضیم هرچند تموم نشده و راه ادامه داره
اینکه میگین زندگی رو تجربه کنی به چی میگین مگه زندگی؟ فقط زندگی مشترک؟ من میتونم بگم که احتمالا روزی دلم بخواد رابطه جنسی رو تجربه کنم به عنوان یه چیز تازه که تجربه نکردم ولی در مورد زندگی که نمیتونم این حرفو بزنم چون همین الان توش هستم! اگر منظورتون اینه که یه روزی برای تجربه زندگی مشترک دیر میشه به فرض هم اگر زمانی برای تاریخ انقضا براش در نظر بگیریم میتونیم همین زمان رو برای خیلی تجربه های دیگه هم در نظر بگیریم یه روزی زمان تجربه فضانوردی من و شما هم تموم میشه! یه روزی زمان قهرمان دوی المپیک بودن من و شما هم تموم میشه! خب قرار نیست همه ی آدم ها همه ابعاد زندگی رو تجربه کنن که! طبیعی اینه که هرکسی دنبال چیزهایی بره که در این لحظه دوستشون داره و اونارو هدف خودش قرار بده نه اینکه از ترس آینده کاری رو الان انجام بده که کلا نمیخواد
راجع به بچه هم من که حالا حالاها قصد بچه داشتن ندارم ولی با حرفتون موافق نیستم. بچه ها دوست دارن که همزمان با پدر و مادر بزرگ بشن ولی الزاما براشون خوب نیست منطقی پشت این علاقه بچه ها یا حتی پدر و مادرها وجود نداره که اگر بچه ای تک سرپرست باشه مشکل شخصیتی پیدا میکنه و خوب بزرگ نمیشه! خیلی ها بودن و هستن که اگر پدر یا مادر نداشتن خیلی اوضاعشون بهتر میشد و سالم تر بزرگ میشدن.
از دید ریاضی و احتمالات شما تصور کنید که من مادری باشم که با احتمال یک دوم بچه مو خوب و سالم بزرگ میکنم یعنی مثلا نصف کارهام برای رشد بچه م خوبه نصفش بده احتمال موفقیت من توی تربیت بچه م به تنهایی شده نیم. حالا اگه من با مردی باشم و اون هم احتمال موفق بودنش در بزرگ کردن بچه به تنهایی نیم باشه احتمال من و اون آقا با هم جمع که نمیشه که بشه یک و پس صد در صد این خانواده بی عیب و نقص بچه بزرگ کنن که احتمال موفقیت هردو با هم ضرب میشه و میشه بیست و پنج صدم! یعنی از احتمال یک مادر یا پدر تنها بیشتر نمیشه بلکه کمتر میشه! برای اینکه من همین احتمال نیم رو با یک آقا داشته باشم باید با مردی باشم که بالای نود و پنج درصد احتمال موفقیت در تربیت بچه داشته باشه که درصد زیادیه و در هر کسی انقدر توانایی پیدا نمیشه و تازه اگرم بشه جمع من و ایشون میتونه تقریبا به اندازه تاثیر یک مادر تنها مفید بشه نه بیشتر!
ببخشید خیلی حرفام طولانی شد چون از پست اولی که اینجا گذاشتم با اینکه هربار گفتم من مشکلم در حال حاضر روابط اجتماعیمه و میخوام این مسئله حل بشه بازم در مورد روابط عاطفی با من صحبت کردن فکر کردم یه توضیح کامل تر و بی پرده تر بدم شاید بهتر باشه. البته میدونم که از سر لطف و دلسوزی دوستان بوده و خیلی هم ممنونم برای راهنمایی ها. اگر این سایت فقط به مسائل مربوط به روابط عاطفی و زندگی مشترک میپردازه یا کلا مسئله من راه حلی نداره اینجا که خب هیچی من دیگه وقت شمارو بیشتر از این نمیگیرم و اگر روزی نظرم برگشت و منصرف شدم میام و از توصیه های خوب دوستان درباره روابط عاطفی استفاده میکنم ولی اگر کسی راهکاری ایده ای چیزی در مورد مشکل فعلی من که در این مقطع برام حیاتی شده به ذهنش میرسه لطف خیلی بزرگی در حقم میکنه اگر بهم بگه![]()









علاقه مندی ها (Bookmarks)