می دونید مشکل شما چیه؟این که فکر می کنید اون چیزی که همسرتون تو زندگی با شما داشته از حاتم بخشی و لطف شما بوده نه حق مسلمش.آزادتر از خواهراش بوده؟رفته سر کار؟مگه قرا بوده شما به عنوان عقل کل برای بچه صغیری که همسرتون باشه تصمیم بگیرید؟مگه ایشون خودش فهم و شعور نداشته؟
مشکل اصلی همینه.همیشه گفتم برخلاف تمام شعارهایی که داده میشه ریشه اصلی مشکلات در خانواده های ایرانی نابرابریه.قضیه ساده است.زن ایرانی دیگه حاضر نیست تحت هر شرایطی تو رابطه ازدواج بمونه.اگر اون چه که از زندگی می خواد برآورده نشه زندگی رو ترک می کنه و درست و انسانی ش هم همینه.ما برای رفع نیازهامون و سهل تر شدن زندگی مون وارد رابطه با آدما میشیم نه برای این که نیازهامون برآورده نشه و تازه با یه خروار مشکلات لاینحل که ریشه اش خودمحوری و خودخواهی طرف مقابلمون هست دست و پنجه نرم کنیم.به چه حساب خانمتون باید تو رابطه ای بمونه که آسیب هاش بیشتر از منفعتشه؟اون قدر منطقی بوده که بدونه برخلاف گفته های آقا بهزاد با فقدان شما در زندگی ش به چاه ویل سقوط نمی کنه.برای همین می گم زن باهوشیه چون مغزش از کار نیفتاده یا بهتر بگم اجازه نداده مغزشو از کار بندازن تا فکر کنه خودش از پس خودش برنمیاد.طلاق به هر حال یک شکسته.چه برای زن و چه برای مرد ولی بهتره دست از فانتزی های مورد علاقه مردانه برداریم.مردها دوست دارن همسر سابقشون بعد از طلاق به فلاکت بیفته تا به خودشون و بقیه ثابت بشه که موجودات مهمی در زندگی همسرشون بودن.واقعیت اینه که اگر زنی به اندازه کافی محکم باشه این فانتزی رو زیر سوال می بره.همونطور که خانمتون علیرغم حال بدش از جدایی که طبیعی هم هست داره خودشو بالا می کشه و طاهرا این بیش از هر چیز باعث ترس شما شده.حالا که شما الطافتون رو به همسرتون به بنده یادآوری کردین من هم مجددا طبق پست های خودتون یادآوری می کنم که چه خشونت هایی علیه ایشون مرتکب شدین:کتک کاری،تهمت،توهین،خشونت روانی و این ها صرفا چیزهایی هست که خودتون بهش اقرار کردین.در ضمن شترسواری دولا دولا نمیشه.شما که شرع و قانون رو یادآوری می کنید بذارید من هم براتون یادآوری کنم که شرع و قانون در مورد حقوق همسرتون چی می گه.مهریه حق مسلم ایشون بوده که در برابر حضانت بچه به شما بخشیده پس حق ندارین بگین من حضانت بچه رو به زنم دادم چون در موردش معامله کردید و بخشش مهریه رو گرفتید.دوم ایشون بابت هر بار کتک کاری شما می تونسته بره شکایت کنه و علاوه بر دیه شما رو به جرم ضرب و شتم بندازه زندان ولی ظاهرا این کار رو نکرده که شما باید بابتش از ایشون متشکر باشین چون علاوه بر خود زندان براتون سوء سابقه میشد و آبروتون هم میرفت.اگر تهمتی هم این وسط بهش زدید که بابت اون هم می تونسته به جرم افترا شکایت کنه ازتون و باز هم قضیه زندان و شلاق می تونسته شاملتون بشه.فحاشی هم جرم جدایی هست که اون هم به همین ترتیب می تونسته براتون مشکلزا باشه.خودتون گفتید که یه مدت خرج زندگی رو ایشون می داده و اصلا همین باعث شده که شما سر هر چیزی بهش گیر بدید،خوب ایشون وطیفه ای برای خرج کردن حتی یک ریال از حقوقش تو اون زندگی نداشته.اگر قرار بر این بوده که شما اجازه کار کردن به همسرتون ندید در مقابل همسرتون هم وطیفه ای برای کار کردن در منزل نداشته.شرعا و قانونا می تونسته پاشو رو پاش بندازه و شما موطف بودید نه تنها نیازهای ایشون رو تامین کنید و نفقه بدید که حتی برای انجام تمام امور منزل و حتی بچه داری کسی رو استخدام کنیدو خانمتون فقط خودش رو باد بزنه.در واقع ایشون حتی وطیفه ای برای شیر دادن به فرزندتون هم نداشته.این هایی که گفتم شرعا و قانونا جزو حقوق همسرتون هست و در کتابچه قانون مدنی دونه به دونه ذکر شده.حالا با این حساب باز هم فکر می کنید این شما بودید که به همسرتون لطف کردید؟نمی دونم مهریه ایشون چقدر بوده و اون آپارتمانی که به اسمش بوده چقدر قیمت داشته ولی اگر موارد گفته شده رو یه حساب سرانگشتی کنید می بینید که شما به لحاط مالی کلی به ایشون بدهکار بودین.فقط یه نمونه کار مجانی ایشون در منزل:طبق آمار هر زن خانه دار ایرانی به طور متوسط روزی 5 ساعت فقط در خونه کار می کنه.(بچه داری و اینها به کنار) کارگر ساده ای که در خونه کار می کنه حداقل چقدر دستمزد می گیره؟ ضرب در تعدااد ماه های سال و بعد ضرب در 11 سال زندگی مشترک می کنیم و می بینم که هزینه سر به فلک می زنه.
ویه نکته دیگه:عشاق اسیدپاش در توجیه اسیدپاشیشون می گن:عاشقش بودم و اون منو طرد کرد.یعنی چون عاشق بودم حق داشتم خشونت کنم.شما هم همین استدلال رو تو یه سطح دیگه در مورد همسر سابقتون دارین تکرار می کنین:چون زندگی مون عاشقانه بوده و من هنوز دوستش دارم پس حق دارم مزاحمش بشم.اگر حرف اون پسر اسیدپاش به نظرتون منطقی میاد این هم منطقیه.این که می گید حالش خوب نیست خوب معلومه که حالش بده چون طلاق همونطور که گفتم به هر حال برای هر دو طرف یک شکسته ولی اونطور که به نطر میاد حال شما از ایشون بدتره چون ایشون داره خودشو با واقعیت تطبیق میده و شما همچنان به فکر برگشتن به زندگی هستید که خراب شده.ایشون اگر الان هم برگرده دیگه اون آدم سابق نیست.اگر دفعه قبل تا یه مدت صبر کرد این بار با یه پرخاشگری کوچیک مجددا چمدونش رو می بنده و میره. که البته دور از انتظار هم نیست چون شما تو این مدت تغییری نکردید.پیشنهادم اینه که گذشته رو فراموش کنید و حداقل رابطه محترمانه رو به خاطر فرزند مشترکتون خراب نکنید.شما به خاطر همین بچه هم که شده مجبورید تو یه سطحی از ارتباط باشید.








علاقه مندی ها (Bookmarks)