بزار از تاپیک قبلی و از حرف های خودت چند یادآوری داشته باشیم :
زمانیکه app های شبکه اجتماعی تازه گل کرده بود و اکثرا بد و منفی استفاده میشد با وجود اینکه یکی دوبار توی جمع صحبت افتاده بود که نصب کردنش برای خانومها درست نیست و قانع شده بود که نصب نکنه دقیقا یک هفته بعدش بطور اتفاقی دیدم که وایبر روی گوشیش نصب شده!. . . صداش کردم و گفتم مگه قرار نبود نصب نکنی! چرا؟؟؟ متاسفانه حاضر جوابی کرد منم قاطی کردم و گوشیش و زدم روی میز عسلی و شکستمش. اونم شروع کرد به داد و بیداد! منم خیلی از این حرکت متنفرم و دوس نداشتم صدای همسرم از خونه بیرون بره ( قبلا چند بار بهش گفته بودم که صدات از در خونه نباید اونطرف بره ) دوباره کنترلم و از دست دادم و مجددا زدمش!
خونه که خریده بودم از همون اول زدم بنام همسرم که بدونه چقد برام عزیزه! چند بار توی بحثامون وقتی بهش اگه گفتم نمیتونی تحملم کنی بسلامت! برو خونه بابات! اونم نامردی نکرد و میگفت " من چرا برم؟ تو از خونه من برو بیرون!
اونروزم بعد از دعوا وقتی داشت گریه میکرد ایندفعه بدون اینکه من بگم یدفعه گفت از این خونه برو بیرون!
من گفتم ایشون شاغله و دستش رفته تو جیب خودش! دیگه از من حرف شنوی نداره و استقلال طلب شده و اخلاقش عوض شده! اگر بخواد زندگی کنیم باید دیگه سر کار نره! اونم قبول نمیکرد
فرداش دوباره یه شاخه گل گرفتم و رفتم خونه ولی بازم نیومده بود! گل و گذاشتم لای دسته گل دیشب. ساعت ۱۰ بود که اومد. . . . دو دقیقه بعد از همونجا برگشت نگام کرد و گفت لطفاً تمومش کن! گفتم چیو. . . . گفتم ببین منم به اندازه تو خسته ام ولی میخوام که باهم زندگی کنیم! با آرومی گفت "نه " من دیگه نمیتونم. من هیچ حسی نسبت به تو نداشتم و یه عشقی از طرف تو به سمت من اومد و باهم ازدواج کردیم ولی اشتباه کردیم!
گفتم ساک بچه رو حاضر کن. گفت ساک برای چی؟ گفتم به تو ربطی ندار!! با تو نمیشه دوستانه تا کرد! حالا که میخوای اذیت کنی منم اذیتت میکنم. میبرم دیگه نمیارمش! یدفعه ترسید و گفت حضانتش با منه نمیذارم ببریش! منم چون ملاقات آزاد شرط کرده بودم شاکی شدم و پسرم و بغل کردم گفتم پس با قانون بیا بگیرش و زدم بیرون. توی راهپله جلوم و گرفت و با جیغ و دادش همسایه اومدن بیرون و جلوم و گرفتن. البته با احترام و دلسوزی! خیلی شلوغ شو و ۱۱۰ اومد . . .
پیش زمینه ها یی از قبل وجود داشته که روی هم انباشته شده و سر اون دو نوبت، حاضرجوابی همسرم باعث شده که دیگه نتونم عصبانیتم و کنترل کنم و اون قضایا پیش اومده! (روش دست بلند کردم)
سلیطه بازی و بی حیایی خیلی منو داغون میکنه! متأسفانه همسر من تا تقی به توقی میخورد شروع میکرد به جیغ و داد کردن . . . غرور و حاضر جوابی همسرم نسبت به خانوادم و رنجش من از همسرم بخاطر بی اخترامی به خانوادم
من به اندازه کافی سر این جدایی امتیاز دادم و گذشت کردم !حالا که نمیخواد برگرده ، اگه بخواد سر این قضیه هم اذیتم کنه منم یجوری اذیتش میکنم که تا آخر عمرش رنگ خوشی رو نبینه . الان خیلی اعصابم داغونه ! بخاطر طرز برخورد اعظم با این قضیه و زیر پا گذاشتن تعهداتش ، بخاطر اعتماد بیجای خودم سر قضیه خونه ( چون قرار بود اندازه حساب و کتابمون بهم چک بده ولی من شل گرفتم و بیخیالش شدم و با خودم گفتم چک لازم نیست )
یه سؤال میپرسم فقط لطفاً صریح جوابم و بده !چون توی همه تصمیماتم تأثیر میزاره . امیدی به دوباره درست شدن این زندگی داشته باشم یا نه ؟؟؟ گفت الان وقت این حرفا نیست ! گفتم چرا اتفاقا! خیی هم وقتشه . گفت من کار دارم و این یکی دوروزه هم اصلاً زنگ نزن چون سرم شلوغه ! گفتم این قضیه خیلی از کار تو مهتره ، بازم گفت نه! کار من مهمتره
همونجوری که گفته بودم زمانی که دیگه نتونستیم با هم بسازیم مامان علیرضا از اینکه خونه بنامش بود سوءاستفاده کرد و منو از خونه بیرون کرد ( البته من کوتاه اومدم و گذشت کردم وگرنه از این خبرا نبود، ) بخاطر اینکه زودتر منو بیرون کنه خودش حساب و کتاب کرد
وقتی بهش گفتم رودر رو باید حساب و کتاب کنیم باز هم بهونه اون کار کزایی رو آورد!! اونوقت من حق ندارم ناراحت بشم؟؟؟؟ اخلاق من توی دو سال آخر و تحت تأثیر رفتار ایشون عوض شد! توی کل فامیل و آشنا مرتضی رو به اسم یک مرد آروم و مهربون میشناسن! انقدر از دستش خسته شده بودم که دیگه نتونستم تحملش کنم!
من همین الان هم که قصد دوباره ساختن زندگیم رو دارم، مطمئنم که بیشتر رفتار و ویژگیهای اخلاقیش رو نمیتونه کنار بزاره! میتونم به جرأت بگم که ۸۰ درصد از ویژگیهای یک زن نمونه رو داره ولی اونهایی که نداره خدایی خیلی آزار دهنده س!
دوست عزیزم !
من تجربه بازگشت به زندگی بعد از متارکه رو داشتم و خانم من هم رفتارهایی مثل خانم شما و البته بدتر با من کرده بود .
در این پست ، برخی رفتارهای همسرم رو نوشتم . میتونی ملاحضه کنی که به شما بی شباهت نیست . . .
وقتی به زندگی برگشتیم ، یکی دو ماه اول بد نبود ولی دوباره کم کم همون مشکلات قبلی شروع شد و کم کم اوج گرفت و تقریبا 7 برابر بدتر از دفعات قبلی شد و اینبار با تلخی بسیار بیشتری جدا شدیم . . .
دوست من !
اون زندگی به اعتقاد من درست نخواهد شد ، برای خودت و عمرت ، بیش از اینها ارزش قائل باش . البته شاید باید مثل من 2 بار سرت به سنگ بخوره!
علاقه مندی ها (Bookmarks)