سلام
دلخسته عزیز این ایرادهارو اصلا اوایل ازدواج نمی گرفت.اوایل ازدواج مون هر وقت از سر کار می اومد خونه می گفت من چرا زودتر زنگ نگرفتم سالایی که بی تو گذشت هدر دادم.می گفت من موندم چرا پسرا زن نمی گیرن!!! از اخلاقم خوشش می اومد می گفت نمره اخلاقم بیسته.بعضی وقتا می گفت کم حرفی می گفت خونه مامان من میریم سکوت می کنی.ولی ایراد اونجوری نمی گرفت.از ظاهرم اصلا ایراد نمی گرفت.برعکس می گفت فکر نمی کرده انقدر خوب باشم.می گفت مثل پری می مونی.بعضی وقتا ایرادهای جزئی می گرفت مثل همین که تو متن قبلی گفتم.ولی جور بدی نمی گفت مثلا می گفت همین الان عالی هستی اگه بری ورزش فوق العاده میشی.ولی سالای آخر همش ازم ایراد می گرفت.توهین می کرد.مثلا یک بار اخیرا رفته بودیم مسافرت تو هواپیما شدیم من خیلی ترسیدم.نمی دونم چرا احساس ترس می کردم.بعد که پیاده شدیم خداروشکر کردم.گفتم خداروشکرکه پاهامون رو زمینه.سرش رو با حالت تاسف تکون داد گفت مثل مادربزرگ ها می مونی.یا می گفت مثل ژله می مونی.من سعی می کردم طوری باشم که دوست داره ولی نه اینکه هویت و شخصیتم رو از دست بدم.خب منم دل زده شده بودم دیگه نمی تونستم هرجور که اون می خواد باشم.
- - - Updated - - -
خیلی ممنون از پیشنهادهای خوبت گل گندم عزیز.روحیه ام بهتره.چند روزه کتاب می خونم.با مامانم قرار شد فردا شیرینی درست کنیم.من کلاس شیرینی پزی رفتم.وقتای بیکاریم کتاب می خونم.کتاب مذهبی.خیلی خوبه.از مطالب خوبش عکس می گیرم.حوصله ام سر میره اون عکسا رو نگاه می کنم تا تو ذهنم مرور کنم.دلم می خواد رفتار و اخلاقم رو تغییرات اساسی بدم.خودم به خودم در حال حاضر نمره ۰ میدم.ایرادام رو نوشتم کم کم رفعش می کنم.برنامه ریختم برای برطرف کردن ایرادهام.








علاقه مندی ها (Bookmarks)