زندگی شما مدل خفیف زندگی منه
و جالبیش اینه ماهم اول خواهرشوهرم اومد خونمون و ما فکر کردیم میاد که همه چیو حل کنه درحالیکه اومده بود هیزم بریزه
عزیزم اشتباهت این بوده که قبول کردی که همسرت خونه نباشه
من وقتی خواهر شوهرم رسید شهرمون همسرم مریض داشت و باید میرفت مطب اما من ازش خواهش کردم که مریض هاشو جابه جا کنه و با تاخیر سه ساعته مطب بره فقط برا اینکه
نمیخواستم تنها باشم باهاش و هزاران دلیل داشتم و یکیشم این بود که میدونستم احتمال این هست که برگرده و بگه سحر بهم بی احترامی کرد و فلان کردو ....منم گفتم اگه اینطور
بشه همسرم مدام تو دلش میمونه که من چکار کردم که خواهرش ناراحت شدو رفت دیگه پشت سرشم نگاه نکرد و تا قیامت منو مسوول گناه نکرده میدونه و دقیقا همینو به همسرم گفتم
گفتم امیدوارم برا اشتی و فیصله دادن به بحث ها اومده باشه اما ممکنه هدفش این باشه بدتر ماجرا رو خرابتر کنه و نذاره پدر مادرت بیان خونمون بهتره خودت خونه باشی که بعدا بحثی توش در نیاد و همین کارو هم کردیم و جالبه دقیقا خواهرشوهرم برگشت و هزارتا دروغ گفت طوریکه الانم مادر شوهرم به همسرم میگه زنت به خواهرت بی احترامی کرده پس ماهم نمیایم
خونتون و خوشبختانه چون همسرم خونه بود همیشه به مادرش میگه خواهرم بیخودکرده من خودم خونه بودم سحر هم کوچکترین بی احترامی بهش نکرد حالا یه درصد فکر کن همسرم خونه نبود!!!!!!!!
یه چیزی بهت بگم همیشه تیز و باهوش باش اگر تو خونواده ی شوهر زرنگ نباشی فورا زیر ابتو همچین میزنن که نفهمی چطور شد
همیشه سعی کن هزار احتمالو در نظر بگیری و ساده نباشی
هدف اولو اخرتم شوهرت باشه شوهرت پشتت باشه دنیا هم که برات مار کبری بشن باز تو یار خودتو داری این تجربه ی منه
همسر منم اولا لام تا کام حرف نمیزد امابه مرور زمان بهتر شد و صد البته خونوادشو بهتر شناخت
یادت نره که توکوچکترین حرکتی نباید بکنی که تو ذهن همسرت محکوم بشی باید همیشه طوری رفتار کنی که اونا ادم بد داستان باشن البته اگه واقعا هستن نه اینکه خودت براشون داستان درست کنی و خرابشون کنی
یه تجربه ی دیگه ناراحتی های گذشته رو فراموش کن چون راه دیگه ای نداری
اما هیچ وقت از ته دلت نبخششون و سعی نکن فردین بازی در بیاری و سعی کنی نشون بدی که دختر خوبی هستی و اونا اشتباه میکردن همیشه طوری رفتار کن باهاشون که ندونن دوسشون داری یا ازشون متنفری
معمولی باش خودت باش و سعی کن خیلی رسمی و در نهایت احترام باهاشون رفتار کنی هیچ وقت تو چشماشون نگاه نکن چشمها خیلی چیزهارو لو میده احساس ادمو نشون میده فکر ادمو انتقال میده و حتی سادگی ادمارو از چشماشون میشه فهمید پس چشمتو کنترل کن تا میتونی خودتو قاطی بحث هاشون نکن یه جورایی زیر پوستی بی محلشون کن که بفهمن در حقت بد کردن و هنوز دلخوری ازشون و اونی که باید شاکی باشه شما هستید نه اونا
نذارید با رفتارتون جای شاکی و متشاکی عوض بشه
از همین اول اگر ندونی چطور رفتار کنی کلاهت پس معرکس
اجازه نده اصلا باهاشون تنها بشی یا حتی همسرت باهاشون تنها بشه
یه چیزیو یادت نره خونواده ی شوهر نمیتونن با تلفن های چند دقیقه ای زندگی شمارو خراب کنن اما حضوری میتونن پس هیچ وقت همسرتو تنها نذار باهاشون هیچ وقت حتی در حد یه سوپری رفتن هم نذار باهم تنها باشن
خودتم تنها نشو باهاشون اونطوری غمباد میگیرن از بس نمیتونن حرفای دلشونو بزنن
بعدشم ازشون پیش شوهرت به هیچ وجه بد نگو حتی یه جاهایی سعی کن نشون بدی که داری سعی میکنی ببخشیشون و فراموش کنی همه چیو
اما من یکی فراموش کردم چون ارامش خودمو دوس دارم حیف نیست ذهن من درگیر اونا بشه !!!!!!!!
فراموش کردم مسایلو اما به هیچ وجه اونچه سرم اوردن رو نمیبخشم تا روز قیامت و باید تاوان کارهاشونو بدن چون خیلی به ناحق سرم بلا اوردن و منتظر روزی هستم که قانون طبیعت دست به کار بشه و اونچه سر دختر مردم اوردن همون سر دختر خودشون بیاد اونوقت دیگه میبخشمشون
شما هم فقط باید باهاشون سرسنگین باشی اما بی احترامی نکنی
ازشون توقع یه برگ کاغذ هم نداشته باش فقط و فقط همسرتو همراه خودت کن همین کافیه
شک هایت را باور نکن و هیچگاه به باورهایت شک نکن
زندگی شگفت انگیز است اگر بدانید که چطور زندگی کنید
ویرایش توسط sahar67 : یکشنبه 04 بهمن 94 در ساعت 21:01
علاقه مندی ها (Bookmarks)