سلام

نوشته اصلی توسط
parvaaz
انگاری من بیهوشمو چیزی نمیفهمم اون انگاری هیپنوتیزم ذهنی کرده منو مثل ویروس داره پیشرفت میکنه و من نمیتونم یه انتی ویروس خوب نصب کنم یا انتی ویروسمو اپدیت کنم
مثل كسي كه سياهي جلوي چشمش را گرفته و نابينا ميشه ............. جلوي چشمش را نمي بينه و به چشم ديگران نياز داره تا به چاه عميق نيفتد كه اگر بيفتد .......... البته اينها بيشتر به تلقين ذهني شبيهه............... قدرت انديشه را با اين افكار از خودت ميگيري.

نوشته اصلی توسط
parvaaz
کسی که این تدریسو معرفی کرده بود مرد متاهل بود که قصد دوستی با منو داشت که من رو ندادم برا همین از همین دکتر که پدر بچه هاست می ترسیدم میگفتم شاید منو لقمه گرفته برا دکتر یا شرطبندیه با کلی تحقیق و اولین جلسه رو با بزرگترم رفتم بزرگترم تائید کرد
بعضي ترسها نشانه ي هشداره ........ كاش اين بار جدي مي گرفتي اين ترس رو
كسي كه خودش اعتباري ندارد ضمانتش هم معتبر نيست.

نوشته اصلی توسط
parvaaz
همش از کمکای خودش به بقیه میگف از روانشناسی بلد بودنش منم که هف سال پیش دوس پسرم از دنیا رفته هرچن سال یه بار فکر میکنم زنده اس میرم دنبالش همیشه وقتی این دکتر از روانشناسی میگفت با خودم میگفتم کاش به این میگفتم کمکم کنه از طرفیم همش ازش ترس داشتم.
اون كه روانشناس بود قصد سواستفاده داشت از اين چه انتظاري داشتي؟

نوشته اصلی توسط
parvaaz
تو اتاق رفتیم این فکر من که گفته بودن اگه دونامحرم تنها باشن سومیش شیطانه باعث میشد بترسم یا طوری نشون بدم که احساسی دارم
كاش اين ترس مانع رفتنت به درون اتاق او مي شد...... هر دختري در اين شرايط خواهد ترسيد........ اين ترس منفي نبود ......... ترسهاي به جا و منطقي را از خودت دور نكن .
هيچ دختري با حضور در يك خانه يا اتاق با وجود مردي نامحرم از خطر سواستفاده ايمن نخواهد بود.

نوشته اصلی توسط
parvaaz
دکتر اون روز که خدافظی کردم اخم کرده بود با خودم گفتم نکنه فکر کرده در موردش فکر بد دارم بهش برخورده
فكر او خيلي مهم بود؟ مهم تر از خودت؟
تو اصلا اشتباه كردي وارد اتاقش شدي.

نوشته اصلی توسط
parvaaz
بعد یهوو گف فردا بیا به من کامپیوتر یاد بده بچه ها خونه نیسن بچه ها باشن نمیذارن منم فکر نکرده یهوو اعتماد کردم گفتم باشه بعد که با خودم فکر کردم تو خونمون از ترس داشتم می میمردم معده درد داشتم میگفتم وای من خرم یا یه مرد تنها تو یه خونه؟؟؟تا صبح تو اینترنت با اینو اون مشورت کردم نمیدونسم چیکار کنم اکثرا گفتن نرو بعضیا گفتن بستگی به ادمش داره ولی من نمیدونسم چجوری صب بپیچونمش نرم خواب مونده بودم دیدم زنگ میزنه برداشتم گفتم ببخشید خواب موندم میشه خواهرمو هم بیارم؟؟؟گف نه اون میاد اون گوشه تنها میشینه حوصلش سر میره
اين موضوعي نيست كه خيلي راحت بشود گفت بستگي به ادمش دارد..... اينها نشانه هايي بود از يك اتفاق بد ....... او كه مصر است بر تنهايي با تو و براي عدم حضور شخص ديگري بهانه اي جور مي كند.

نوشته اصلی توسط
parvaaz
اومدم به دکتر که خبری ازش نبود زنگ زدم ازش راهنمایی بخوام حس کردم راضی نیس راهنمایی کنه منت میذاره بعد گف من شهرستان نیسم برگردم زنگ بزن دقیق بگو چیشده راهنماییت کنم
گفتم ببینید بنظر شما من اشتباه کردم ؟به دکتر زنگ زدم حرفامو گفتم من زود اعتماد میکنم برا همینه اومدم عوض شم اونم گف من نمیتونم نظری بدم بستگی به باورای خودت داره اخه اینو از هربچه ای بپرسی میگه اشتباهه
از وقتی دوس پسرم فوت شده من دسام تب میکنه اذیت میکنه بعد گف تو این روزا زنگ میزنم بیای تدریس بچه ها خونه نیسن
در مورد دوست پسرت خيلي راحت حرف مي زني؟
مي دوني از نظر يك مرد دوست پسر براي يك دختر چه معنايي داره؟
اين معني:

نوشته اصلی توسط
parvaaz
گف دوس پسر داشتی بد نبود خونه من میای زشته؟؟؟
فكر كرده تو كسي هستي كه اهل اين ارتباط هستي .......... فكر كرده مي تونه راحت به دستت بياره ......... فك كرده راحت مي تونه ازت سوءاستفاده كنه.

نوشته اصلی توسط
parvaaz
روک به دکتر گفتم بیام زشته؟شما تنهایین خونه بعد گفتم نمیخوام به خانومتون خیانت کنم بعد گفتم حس میکنم خانومتون راضی نیس ناراحته فهمیده انگاری هیچی دکترم برگش گف وسواس فکری داری گف نمیتونی ثبات داشته باشی
اين طرف اصلا مي دونه وسواس فكري چيه؟ ثبات چه معنايي داره؟
هر كس چهار تا مقاله خوند و چند تا جمله روانشناسي گفت يعني ميتونه بيماري روانشناختي را تشخيص بده و تجويز انجام بده؟
به متخصصش نميشه اطمينان كرد از غير متخصص چه انتظاري ميشه داشت؟

نوشته اصلی توسط
parvaaz
خب میگم من این رابطه رو نمیخواسم ولی الان عادت شده برام دیوونه میشم از طرفیم فکر کنیم من نامرد من نامحرم محرم سرم نمیشه
خب من خیلی تلاش کردم مثلا سرکار رفتم تا نرم پیش دکتر چون نمیتونسم نه بگم ولی متاسفانه نتونسم ثابت برم سرکار چون پولمو خورد معتاد در اومد
من حقیقتو نمیبینم یادم میره بدی ها زود یادم میره
اره دس خودمه که نرم اون مخمو زده نیازامو فعال کرده حالا گذاشته به اختیار خودم که برم یا نرم حتی وقتی زنگ میزنه اصرار نمیکنه بیا میگه حوصله داری بیا - این ذهن منو انگاری دس خودش گرفته حتی امروز دس خودم نبود داشتم بهش فکر میکردم یهووو زنگ زد یه عالمه حرف زدیم بعدشم رفتم پیشش
این وسواس فکری لعنتی منه نمیذاره درست فکر کنم من داشتم به بچه هاش بدون رابطه با دکتر ادامه میدادم ولی خودم بهونه رو باز دادم دسش
وقتی بهم دس نمیزد و بیخیالم بود انگار دنیارو بهم داده بودن ولی تا کم میارم تو خونه انگار برا خودکشی میرم پیشش
اکه من ریز به ریز تعریف کردم خواسم بهم بگین که کجا بوده نقطه ضعف من کجا باید اشتباه نمیکردم کجا باید اعتماد نمیکردم اصلا چی باعث شد برم که حلش کنم
به هيچ مرد غريبه اي حتي اگر دكتر يا روانشناس بود نبايد اطمينان كني.
چرا باورت نميشه ؟ ...... داره ازت سوءاستفاده ميشه باورت بشه.
بدترين آسيبي كه كسي ميتونه به يك دختر بزنه همينه .
وقتي ادمي اشتباه مي كنه و يا اشتباهي براش عادت ميشه از نفسش چه دروغهايي كه نمي شنوه.
خدا ميگه كسي كه گمراه ميشه نابينا و ناشنوا ميشه اونقدر كه واقعيت را نميتونه ببينه و سخنهاي هشدار دهنده را نمي تونه بشنوه ...... خدا نكنه كسي جزء اين دسته باشه.
چرا از اون دكتر گرفته تا بقال سركوچتون به هر كس مي رسي راحت صحبت مي كني؟
درد دل با هر كس و ناكسي چه معني داره؟
چرا از جزئيات زندگيت راحت حرف مي زني و از دوست پسرت اينقدر راحت حرف مي زني ؟ چرا؟
ساده نباش ....... يا خودت را به سادگي نزن...... مي كشوندت اونجا به موفعش ضربه ي نهايي رو هم ميزنه ...... هدفش همينه....... اين موقعيت را ديگه براش به وجود نيار .
مخمو زده .... بيهوشم كرده ...... كار ندارم ...... تو خونه مشكل دارم .......حقيقت يادم ميره....... اينها را كنار بگذار ...........از دختر باهوشي مثل تو بعيده اينها را باور كني.
وقتي ذهنت اينطوريه تلقين درست كن :
كسي نمي تونه مخ منو بزنه ....... من ارزش خودمو مي دونم ........ حق من نيست ازم سوءاستفاده بشه ........ تو خونه هر مشكلي داشته باشم حلش مي كنم .......... اگر از ناراحتي زمينو هم چنگ بزنم تن به اين ذلت نمي دم ........ ديگه اجازه نميدم مردي با من راحت باشه چه برسه به اينكه بخواد اينطوري سوء استفاده كنه.
علاقه مندی ها (Bookmarks)