نمیدونم این جوابهایی که میخوام بدم چه برداشتی ازش میشه! من همسرم رو طلاق احساسی ندادم که الان بخواد احساسی و هیجان محور قلمداد بشه .توی اون شرایط روحیش نخواستم باهاش مخالفت کنم و فقط خواستم هر چیزی که میگه انجام بدم تا آروم بشه و دوباره برگردیم سر زندگیمون.
- - - Updated - - -
زندگی کاری و مالی من در حد اداره یک زندگی معمولی هست!
عرض کردم همه کاری انجام میدم. الانم حدود دوساله با ماشین کار میکنم . هیچی که نباشه حداقل اندازه یک کارمند درآمد دارم.
کارهای شرکتی خودم رو هم دنبال میکنم، مشتری دارم! قرارداد دارم و ...
توی پستهای اول هم گفتم " همسرم میگفت من پشتوانه مالی میخوام " من باید جور زیاده خواهی های همسرم رو بکشم؟؟؟
- - - Updated - - -
اعتماد بحثش جداست! میشه همسرمن لخت بره توی خیابون بعد من چون بهش اعتماد دارم، خطراتی که اون رفتارش ممکنه براش ایجاد بشه بهش توضیح ندم؟؟؟ و بذارم هر جوری که دوست داره رفتار کنه و با نادیده گرفتن من بهم بی احترامی کنه؟؟؟؟
- - - Updated - - -
من در گذشته هم آدم بی منطقی نبودم! یکسری ایرادهای رفتاری داشتم که خدارو شکر به بعضیاش واقف شدم و برای پیدا کردن و برطرف کردن بقیه شون هم دارم سعی خودم و میکنم .
حالا مگه همه انسانها از همه نظر کاملن که شما میگید بدرد زندگی مشترک نمیخوری!
البته میدونم که الان اینجا متهم اصلی منم و همه دوستان بخاطر رفع مشکل من اینجان و دارن زحمت راهنماییها رو میکشن! و رک صحبت کردنها هم شاید یک شیوه مشاوره دادن باشه تا تلنگری باشه برای من یا سنجیدن عکس العملی که قراره نشون بدم .









علاقه مندی ها (Bookmarks)