سلام ممنون از دوستان گلم
امروز رفتم مشاوره زیاد طئل نکشید در حد یک ربع و صحبت های فرشته مهربون رو مطرح کردم و گفتم وقتی چنین پیشنهادی داده من خیلی ناراحت شدم و اینجوری من برداشت کردم که آقای همسر منو دوست نداره و اینجوری دارم خودمو بهش تحمیل میکنم و من دوست ندارم که خودمو تحمیل کنم
از طرفی او هم قبلا گفته بوده انقدر اذییتت میکنم تا خودت خسته بشی و مهریه اتو ببخشی و طلاق بگیری و این پیشنهادش یعنی همون حرفی که قبلا زده
مشاور هم گفت من خیلی باهاش صحبت کردم و قبول نکرده حتی گفتم من خانوم رو راضی میکنم بخشی از مهریه رو ببخشه ولی قبول نکرده که من در تکمیل حرف ایشون گفتم خودم هم چنین پیشنهادی دادم و حتی گفتم حاضرم در ازای سالهایی که با هم هستیم بخشی از مهریه رو سالانه ببخشم که مشاور هم گفت این هم پیشنهاد خوبی بوده
در آخر با همسرم تماس گرفت و گفت که من شرط رو قبول نکردم انگار آقا گفت داره لجبازی میکنه که من اشاره کردم که بگه نمیخواهم خودم رو تحمیل کنم مشاور هم گفت و علی چی گفت رو نمیدونم
بعد هم به من گفت که نگران نباش و موقعیت خوبی داری و شخصیتت طوری نیست که بخواهی ضربه بخوری یا حرفی پشت سرت باشه و توکلت به خدا باشه و یه سری توصیه های دیگه
تمام سختی دنیا رو میشه با یک جمله تحمل کرد خدایا میدانم که میبینی!
علاقه مندی ها (Bookmarks)