سلام خیلی خوشحالم که مشکل من براتون مهم بودمن و شوهرم 30سالمونه اون 6ماه بزرگتره ،دوستم عروس داییش بود یه بار سرتعارف (البته بعدا فهمیدم)مامانش به دوستم گفته بود دنبال یه دخترخوب میگردیم منو معرفی کرد و شوهرمم که از نظر همه ایرادگیره و وسواس زد و من و پسندید. همه غافلگیر شدن و وقتی اومدن خواستگاری گفتن ما هیچ کاری نمیکنیم غیر از رهن خونه باید خودشون سختی بکشن مامانم گفت نه و ... رسیدیم به هم البته کاملا محترمانه.
من کارمند بودم و206داشتم شوهرم خیلی راضی بود بعد از عقد از کارام ایراد میگرفت این حقوقش کمه این جاش بده همش جابه جا میشدم تا رفتیم خونمون بعد بهونه های جدید که بالا گفتم،مثلا سرکار زنگ میزد وسط جلسه بگه خوبی؟ اگه جواب نمیدادی میکشت خودشو که من مهمترم از کار !کار مرد مهمه چون خرج خونه میده و ... الانم بهونه های دیگه مثلا خانه داری خاک رو میز نشسته یه برنج رو زمین بود ،توبااونی که دیدم فرق داری و ... راستش رو بخواهید ما مشکل کم نداریم اما فکر میکنم چون شرایط مالیشم یکم بد شده بهونه میگیره یعنی برو سر کار از طرف دیگه میگه من باسرکار نرفتن تو کنار اومدم انگار لطف کرده نمیدونم هرکاری میکنم برعکس جواب میده!!!! وقتی میرم سرکار میگه چرا خسته ایی و ... بیا بیرون!!!
خیلی ازش عصبانی ام ولی وقتی میخوام اینا رو مینویسم دلم میخواد بوسش کنم واسه همین کارا میگه دیوونه! آخه یه روز قرارشد توقع هامون رو بنویسیم نوشت همه چی تمیز باشه غذامون خوشمزه باشه و 5روز درهفته با مامانم نهار بخورم و بازم جمعه ها اونجا!!!! اولش بامزه بود شکمو اما آخرش دعوامون شد گفتم اگه میخوای شبم برو و ... این توقع اون از من! منم توقع دارم باورکنه دوستش دارم مثل دخترا بامامانش نشینه از همه جا و همه کس حرف بزنه
.شوهرمن خیلی مغروره اگه هیچ وقت از من منت کشی نکنه چی؟ خودش یه بار گفت قهرکنی بری خونه بابات تاابد دنبالت نمیام شاید الانم اینجوری کنه ! اگه فکر میکنید به خاطر ...تسلیم شه نه بابا یه دنده تر از این حرف هاست قهر بمونم؟ میگه همیشه تقصیر توست منو دوست نداری! تاحالا ریسک نکردم قهر بمونم؟







من و شوهرم 30سالمونه اون 6ماه بزرگتره ،دوستم عروس داییش بود یه بار سرتعارف (البته بعدا فهمیدم)مامانش به دوستم گفته بود دنبال یه دخترخوب میگردیم منو معرفی کرد و شوهرمم که از نظر همه ایرادگیره و وسواس زد و من و پسندید. همه غافلگیر شدن و وقتی اومدن خواستگاری گفتن ما هیچ کاری نمیکنیم غیر از رهن خونه باید خودشون سختی بکشن مامانم گفت نه و ... رسیدیم به هم البته کاملا محترمانه.
من کارمند بودم و206داشتم شوهرم خیلی راضی بود بعد از عقد از کارام ایراد میگرفت این حقوقش کمه این جاش بده همش جابه جا میشدم تا رفتیم خونمون بعد بهونه های جدید که بالا گفتم،مثلا سرکار زنگ میزد وسط جلسه بگه خوبی؟ اگه جواب نمیدادی میکشت خودشو که من مهمترم از کار !کار مرد مهمه چون خرج خونه میده و ... الانم بهونه های دیگه مثلا خانه داری خاک رو میز نشسته یه برنج رو زمین بود ،توبااونی که دیدم فرق داری و ... راستش رو بخواهید ما مشکل کم نداریم اما فکر میکنم چون شرایط مالیشم یکم بد شده بهونه میگیره یعنی برو سر کار از طرف دیگه میگه من باسرکار نرفتن تو کنار اومدم انگار لطف کرده نمیدونم هرکاری میکنم برعکس جواب میده!!!! وقتی میرم سرکار میگه چرا خسته ایی و ... بیا بیرون!!!

علاقه مندی ها (Bookmarks)