به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 2 از 13 نخستنخست 123456789101112 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 11 تا 20 , از مجموع 122
  1. #11
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    جمعه 11 بهمن 98 [ 21:22]
    تاریخ عضویت
    1390-1-21
    محل سکونت
    یه جای دور دور دور
    نوشته ها
    662
    امتیاز
    12,717
    سطح
    73
    Points: 12,717, Level: 73
    Level completed: 67%, Points required for next Level: 133
    Overall activity: 19.0%
    دستاوردها:
    SocialTagger First ClassVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    2,167

    تشکرشده 2,912 در 637 پست

    Rep Power
    88
    Array
    یعنی چی زندگی تو چی میشه؟ زندگی تو همینه پسر ! منم یه موقعی عین فکر تو رو میکردم اما حالا پذیرفتم چون زندگی یعنی همین .

    به سوالات کلیدی آسمانی عزیز ، جواب بده تا بیشتر بفهمیم چی تو زندگیت هدف و معیار بوده که الان این شرایط روحی رو برات بوجود آورده باید اون قدر حرف بزنی که بچه های تالار چیزهایی دستگیرشون بشه از جواب دادن به سوالا شروع کن.

    بعضی وقتا زندگی همون چیز مسخره ای که داره اتفاق می افته دوستش داشته باشیم یا نه ما جزئی ازش شدیم زود ازدواج کرده باشیم یا دیر ، زود بچه دار شده باشیم یا دیر، زود عاشق شده باشیم یا اصلاً عاشق نشده باشیم ، زندگی یعنی همین ، زندگی مشقته خیلی وقتا درده برای من وقتی لبخند بچه امو میبینم غم هامو برای مدتی فراموش میکنم قشنگه. دوست خوبم از زندگی انتظار زیادی نداشته باش ولی بگرد ببین چی میخواستی ازش چیا شادت میکرده که الان نداری یا آرزو داری که داشته باشی یا فکر میکنی اگه داشته باشی شاد میشی حالا درست یا غلط.
    منتظریم
    نمی دانم چه کرده ام
    اما
    می دانم به تو نیاز مندم


  2. 4 کاربر از پست مفید rozaneh تشکرکرده اند .

    asemani (جمعه 03 خرداد 92), meinoush (جمعه 03 خرداد 92), reihane_b (جمعه 03 خرداد 92), باران بهاری11 (شنبه 04 خرداد 92)

  3. #12
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    سه شنبه 22 تیر 95 [ 16:53]
    تاریخ عضویت
    1390-8-28
    نوشته ها
    744
    امتیاز
    8,604
    سطح
    62
    Points: 8,604, Level: 62
    Level completed: 52%, Points required for next Level: 146
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassVeteran5000 Experience Points
    تشکرها
    1,594

    تشکرشده 1,946 در 612 پست

    Rep Power
    90
    Array
    پژمان
    خوش به حالت
    موقعیتت عالیه
    تحصیلا ت خوب
    شغل خوب
    وضعیت مالی خوب
    بچه داری
    و یه زن که عاشقته
    و تازه هنوز 23 سالته

    وای خدای من دیگه چی از این بهتر؟
    میدونی مشکلت چیه؟؟؟ خوشی زده زیر دلت

    به نظرم به خاطر موقعیت سنی و همین طور مقایسه سنی خودت با دوستاته. باید بدونی تو از همه موقعیتت بهتره و اگه کسیم چیزی میگه از حسادته ... تو الان یه همسر عاشق و یه پسر چهارساله داری که میتونی کلی زندگیتو با وجودشون خوب و خاص کنی
    الان بزرگترین انگیزه زندگیت باید عشق به همسرت و تربیت پسرت باشه پسری که با داشتن همچین پدر و مادر و زندگی میتونه بسیار بسیار موفق و شاد باشه و تو بش افتخار کنی و همین طور به خودت که ثمره زندگیتو پر از عشق و محبت و آرامش و شادی بزرگ کردی ، که پسرت و همسرت احساس بد تو رو از زندگی تجربه نکنن و این بزرگترین خوبیه
    ببین پژمان الان تو میتونی بدون هیچ دغدغه ای به اهداف بزرگتری فکر کن ، و با وجود همسرت بهترین تفریحاتو داشته باشی و از زندگیتون لذت ببرین

    فقط یه چیزی باید مهارت های زندگی مشترک و یاد بگیری
    و اصلا به حرفهای دیگران که از رو حسادته توجه نکنی
    دوستهای متاهل داشته باشی و خانوادگی رفت و آمد داشته باشین
    با پسرت کلی تفریح پدر و پسری کنین و لذت ببری از نعمتی که کمتر مردی تو سن تو میتونه داشته باشه
    [align=center]ما بدین در نه پی حشمت و جاه آمده ایم ...از بد حادثه اینجا به پناه آمده ایم[/align]

  4. 10 کاربر از پست مفید جوانه؟؟؟ تشکرکرده اند .

    asemani (جمعه 03 خرداد 92), meinoush (جمعه 03 خرداد 92), reihane_b (جمعه 03 خرداد 92), rozaneh (جمعه 03 خرداد 92), she (چهارشنبه 08 خرداد 92), taraneh89 (جمعه 03 خرداد 92), فکور (یکشنبه 05 خرداد 92), فرشته مهربان (دوشنبه 06 خرداد 92), zendegiye movafagh (شنبه 04 خرداد 92), باران بهاری11 (شنبه 04 خرداد 92)

  5. #13
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 18 آذر 95 [ 01:19]
    تاریخ عضویت
    1392-3-03
    نوشته ها
    212
    امتیاز
    5,830
    سطح
    49
    Points: 5,830, Level: 49
    Level completed: 40%, Points required for next Level: 120
    Overall activity: 5.0%
    دستاوردها:
    OverdriveTagger First ClassVeteran5000 Experience Points
    تشکرها
    158

    تشکرشده 390 در 142 پست

    Rep Power
    45
    Array
    گل آرا
    واقعا فکرمیکنم جای من اینجا نیست.همه به خودشون اجازه میدن تو زندگیم دخالت کنن.ما توی یه ساختمان چندطبقه زندگی میکنیم.پدرم همیشه دوست دارن فرزندانشون کنارشون باشن.پدرم و برادرانم و همسرانشون هرکدام تو یه طبقه از ساختمان هستند من و خانوادم هم توی یکی از طبقات هستیم.مادر خانمم که عمه بنده میشن خیلی تو زندگی ما دخالت میکنن. خانمم خیلی تحت نظر مادرشون تو زندگی هستن. دوست دارم با دوستانم بیرون برم مسافرت برم مثل هر جوان دیگری.
    گاهی میرم اما خانمم همیشه خیلی تلفن میزنن و باعث میشن به من خوش نگذره. یه خاطره از همراهی با دوستان اینه یک سال پیش قراربود با دو تا از رفیق هام بیرون برم برنامه مهمی بود خانمم گفتن پسرمون تب داره.پدرم گفتن خودشون بچه رو بیمارستان میبرن و من به برنامه م برسم قبول نکردم. خیلی تو دلم موند وقتی برگشتم خونه اعصابم بهم ریخته بود. رفتم بیرون و گریه کردم چرا من نباید یه وقتی برا خودم داشته باشم مگر من چند سالمه که باید این دغدغه ها رو داشته باشم. از خودم از زندگیم بدم اومد.
    با زود ازدواج کزدن چه چیزی به دست آوردم شما میفرمایید چیزهای زیادی به دست آوردم اما من اینطور فکر نمیکنم.درسم رو خودم خوندم خرج تحصیلم رو پدرم دادن. اگر مینوشتید همسرم خیلی چیزها بدست آوردن قابل درک بود چون ایشون من رو دوست داشتن و بالاخره دختر بودن و فکر میکنم برای ایشون ازدواج مهمترین بخش زندگی بوده.



    asemani
    سلام
    زندگی ایده آل من هر چی هست این نیست. دوست داشتم مثل هرجوان دیگری با دوستانم باشم.رفیق هام شبها خانه هم هستند با هم سفر میرن. دوست داشتم مثل هرکسی همه چیز رو پله پله تجربه میکردم نمیخواستم تو این سن زن و بچه داشته باشم.میخواستم درسم رو بخونم بعد یه دختر رو ببینم و مثلا ماهها با اون صحبت کنم.عاشق بشم. جوونی کنم مثل همه.
    خیلی به پدرم گفتم برا من معافی نگیرند دوست داشتم سربازی رو تجربه کنم.گفتند تو زن و بچه داری صلاحت اینه سربازی نری.به هر دری زدند برای من معافی گرفتن.
    خسته شدم از بس برای اسم و وجود زن و بچه از همه خواسته هام و علایقم تا الان گذشتم.
    وقتی با دوستانم بیرون میریم خیلی دخترها به من توجه میکنن .چندین بار مستقیم و غیر مستقیم پیشنهاد دادن و بعد متوجه شدن متاهلم. من دوست ندارم الان که 23 سال دارم و قرار هست اگر ده یا بیست یا پنجاه سال دیگه از خدا عمر بگیرم همین شکلی زندگی کنم. چرا من نباید مثل دوستانم کشورهای ذیگر رو برم و ببینم. همه این افکار تو ذهن من در جریانه.

    - - - Updated - - -

    roozaneh
    زندگی من الان همینه درسته اما وقتی من این زندگی رو انتخاب نکردم تکلیفم چیه. به گفته شما چرا از زندگی قسمت مسخره و نداشتن انتظاراتش باید گیر من یا شما بیاد. جدا برام سئواله.
    چرا من به عنوان یه جوون سالم و تحصیلکرده و باهوش و کسی که ظاهر خوبی داره نباید از زندگیم اون طور که میخوام انتظار داشته باشم. واقعا حق من از زندگی این هست.
    حق ما رو سهم ما رو از زندگی چه کسی تعیین میکنه. چرا من نباید حق خودم رو از زندگیم تعیین کنم.
    اینها مجهولات زندگی من هستند که این روزهاخیلی به من فشار آوردند و علی رغم اینکه چند روز دیگه امتحان دارم نمیتونم تمرکز داشته باشم و اینجا مزاحم شما و دیگر دوستان شدم.



    جوانه ؟؟؟
    چه کسی به زندگی من حسادت میکنه زندگی من غبطه خوردن نداره. کسانی که من رو نمیشناسند اولش فکر میکنند من دست وپاچلفتی بودم یا آی کیو پایین داشتم زود زنم دادند. بعد که بیشتر با من آشنا میشن تعجب میکنن.من واقعا پتانسیل بالایی دارم. چرا باید الان بزرگترین انگیزه زندگی من عشق به همسرم و تربیت پسرم باشه.پس من چی .چه کسی به فکر من بوده و هست.
    نمیدونم درست هست این مطالب رو بنویسم یا خیر. اما سایت مشاوره است فکر کنم بنویسم بهترباشه شاید بهتر بتونم مشکلات رو بیان کنم.
    من از اون تیپ مردها هستم که با رابطه جنسی به آرامش میرسم یعنی من چه خوشحال باشم و چه ناراحت دوست دارم با این مسئله هیجان یا تنش رو خالی کنم. روزی دوسه مرتبه این نیاز رو درونم حس میکنم. اما خانم من با وجود اینکه طبع گرمی دارن و با این حال که میدونن من نیاز جنسی بالایی دارم سعی میکنن با این موضوع من رو کنتزل کنن یعنی خیلی اوقات باید حرف یا نظر یا کار ایشون در اولویت باشه تا بگذارند من با ایشون باشم.
    من از اینکه از این رابطه برا تنبیه یا تشویقم استفاده میشه خوشم نمیاد.من هم یک جاهایی یه اشتباهاتی دارم اما درستش نیست با این دستاویز با من برخورذ بشه. همونطور که من اینطوری با ایشون برخورد نمیکنم انتظارم از اون هم همینه.
    نمیدونم تو این زندگی قراره به کجا برسم.
    ویرایش توسط پژمان : جمعه 03 خرداد 92 در ساعت 21:56

  6. 2 کاربر از پست مفید پژمان تشکرکرده اند .

    rozaneh (شنبه 04 خرداد 92), she (چهارشنبه 08 خرداد 92)

  7. #14
    عضو پیشرو

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 07 خرداد 99 [ 14:53]
    تاریخ عضویت
    1391-12-22
    نوشته ها
    4,428
    امتیاز
    70,050
    سطح
    100
    Points: 70,050, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    OverdriveSocialTagger First ClassVeteran50000 Experience Points
    تشکرها
    14,753

    تشکرشده 14,732 در 3,979 پست

    حالت من
    Khonsard
    Rep Power
    792
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط پژمان نمایش پست ها
    از سمت پدرم و برادرای بزرگترم تحت آزار جسمانی قرار داشتم فکر میکردم خونه جدا داشته باشم کمتر سر به سرم میگذارند.
    منظورتون از این جمله چیه؟

    نقل قول نوشته اصلی توسط پژمان نمایش پست ها
    اما خانم من با وجود اینکه طبع گرمی دارن و با این حال که میدونن من نیاز جنسی بالایی دارم سعی میکنن با این موضوع من رو کنتزل کنن یعنی خیلی اوقات باید حرف یا نظر یا کار ایشون در اولویت باشه تا بگذارند من با ایشون باشم.
    من از اینکه از این رابطه برا تنبیه یا تشویقم استفاده میشه خوشم نمیاد.من هم یک جاهایی یه اشتباهاتی دارم اما درستش نیست با این دستاویز با من برخورذ بشه. همونطور که من اینطوری با ایشون برخورد نمیکنم انتظارم از اون هم همینه.
    خانم تون چند سالشونه و خانواده شون از نظر فرهنگی و اجتماعی در چه وضعیتی هستند؟
    ممکنه اطرافیان بهش آموزشهای غلط داده باشند که برای رسیدن به اهدافت از این روش استفاده کن.

    این مشکل را می شه خیلی ساده حل کرد. مخصوصا که خانمتون عاشق شما و زندگیشه.
    قبلش با مشاور صحبت کن و بعد خانمت را ببر پیشش تا در این مورد کاملا روشنش کنه و براش توضیح بده که روش مادربزرگها را برای رسیدن به خواسته هاش بذاره کنار که به ضرر زندگیشه.

    برای سفر و خوشگذرونی هم می شه با خانمتون برید. هر چی بیشتر با هم سفر برید و تجربه های مشترک داشته باشید، بیشتر به هم علاقمند می شید و به زندگیتون پای بند.
    سعی کن با خانمت دوست باشی. مثل همون دوستایی که دلت می خواد بری باهاشون بگردی.

    در این مورد هم باهاش دوستانه صحبت کن. که مثلا هفته ای یکبار ایشون وقتش را با دوستاش بگذرونه و شما هم همینطور.

    این که با خانواده ات کنار هم زندگی می کنید و مشکل مالی نداری، امتیاز خیلی خوبی هست.
    گاهی می تونید بچه را بذارید پیش خانواده و برید تفریحات دونفره.

    دوستات مگه دوست دختر ندارند؟ فکر کن خانمت دوست دخترته. چی از این بهتر که بدون دغدغه و بدون مشکل می تونید با هم خوش باشید؟

  8. 8 کاربر از پست مفید شیدا. تشکرکرده اند .

    del (یکشنبه 26 آبان 92), meinoush (شنبه 04 خرداد 92), nosh nosh (شنبه 04 خرداد 92), rozaneh (شنبه 04 خرداد 92), shabe niloofari (شنبه 04 خرداد 92), she (چهارشنبه 08 خرداد 92), واحد (دوشنبه 03 فروردین 94), باران بهاری11 (شنبه 04 خرداد 92)

  9. #15
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    جمعه 11 بهمن 98 [ 21:22]
    تاریخ عضویت
    1390-1-21
    محل سکونت
    یه جای دور دور دور
    نوشته ها
    662
    امتیاز
    12,717
    سطح
    73
    Points: 12,717, Level: 73
    Level completed: 67%, Points required for next Level: 133
    Overall activity: 19.0%
    دستاوردها:
    SocialTagger First ClassVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    2,167

    تشکرشده 2,912 در 637 پست

    Rep Power
    88
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط پژمان نمایش پست ها
    چرا من به عنوان یه جوون سالم و تحصیلکرده و باهوش و کسی که ظاهر خوبی داره نباید از زندگیم اون طور که میخوام انتظار داشته باشم. واقعا حق من از زندگی این هست.
    حق ما رو سهم ما رو از زندگی چه کسی تعیین میکنه. چرا من نباید حق خودم رو از زندگیم تعیین کنم.
    اینها مجهولات زندگی من هستند که این روزهاخیلی به من فشار آوردند و علی رغم اینکه چند روز دیگه امتحان دارم نمیتونم تمرکز داشته باشم و اینجا مزاحم شما و دیگر دوستان شدم.
    میدونی 4 سال پیش من همین افکار اومد سراغم میدونم دنبال چی هستی . اما باور کن همش سرابه چه تفریحی با کیا با دوستای مجرد؟ من اسمشونو گذاشتم الکی خوش ها. دست همسر و پسر ماهتو بگیر برو سفر برو کوه و دشت و حالشو ببر. فرض کن الان بخوای جوونی کنی . اصلاً فرض کن زن نگرفته بودی خوب! خوش بینانه ترین حالتش این بود که میخواستی عاشق یکی بشی و تا بیای بشناسیشو از رفتار و احساسش و اخلاقش سردربیاری و هی تو ضربه بخوری هی اون تا یه جایی نقطه تعادل بشه اصلاً آیا بشه یا خدایی نکرده می شد مثل زندگی خیلی از کاربرایی که میان اینجا و حرف از زندگی پر خیانت و ... می زنن .
    گاهی وقتا ما آدمها قدر داشته هامونو نمی دونیم و با خیال پردازی به ایده آل های ساختگی مون فکر میکنیم حق ما این نیست .
    بله شما از زندگی واسه خودت حق داری اونم حق زیاد. ولی الان به هیچ وجه حق نداری بخوای فکر کنی میتونی خوشی رو داشته باشی که سم و آفت زندگی حاضرت بشه! اونا خوشی نیستن ناخوشی ان در لباس خوشی.
    نمی دانم چه کرده ام
    اما
    می دانم به تو نیاز مندم


  10. 7 کاربر از پست مفید rozaneh تشکرکرده اند .

    del (چهارشنبه 26 تیر 92), khoshkhabar (شنبه 04 خرداد 92), meinoush (شنبه 04 خرداد 92), she (چهارشنبه 08 خرداد 92), فرشته مهربان (دوشنبه 06 خرداد 92), باران بهاری11 (شنبه 04 خرداد 92), شیدا. (شنبه 04 خرداد 92)

  11. #16
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    دوشنبه 20 دی 00 [ 13:07]
    تاریخ عضویت
    1390-10-20
    نوشته ها
    1,523
    امتیاز
    24,667
    سطح
    95
    Points: 24,667, Level: 95
    Level completed: 32%, Points required for next Level: 683
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassOverdriveVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    1,759

    تشکرشده 3,304 در 1,073 پست

    Rep Power
    220
    Array
    وقتی با
    دوستانم
    بیرون میریم
    خیلی دخترها به من توجه میکن
    ن .چندین بار مستقیم و غیر مستقیم پیشنهاد دادن و
    بعد متوجه شدن متاهلم
    . من دوست ندارم الان که 23 سال دارم و قرار هست اگر ده یا بیست یا پنجاه سال دیگه از خدا عمر بگیرم
    همین شکلی زندگی کنم
    . چرا من نباید مثل دوستانم کشورهای ذیگر رو برم و ببینم. همه این افکار تو ذهن من در جریانه.
    خب عزیز من از اول اصل مطلبو می گفتی...

    - - - Updated - - -

    خیلی از مجردها با چندین نفر دوست می شن تا فرد ایده الشون رو پیدا کنن بعد به هم عادت می کنند و یکیشون رابطه رو بهم می زنه و شکست عشقی و.. این چرخه ادامه داره تا به ازدواج برسه


    حالا شما همسری داری که عاشقته اما قدرشو نمی دونه ...حتما کاری کردی که همسرت ناراحت شده و از تنها نقطه ضعفت استفاده کرده ... یکم صبرکن ... یه لحظه استپ... به خودت بیا
    زنی که عاشق همسرشه بخاطرش حاضره هر کاری کنه ...
    ببخشیدا اما خانوم شما احتمالا فهمیده یه کم سروگوشتون می جنبه...تلفن زدنهای مکررشون اینو نشون می ده ..خانوما حس ششم خیلی قوی دارن..اگه مستقیما به روتون نزده از خاومیش بوده
    مرد و مردونه یادتون بیاد این انتخاب خودتون بوده ...یه روز با ذوق و شوق با گل و شیرینی در خونه خانومتون رفتین ... این انصاف نیست...

    - - - Updated - - -

    شما اگه دنبال تنوعی بشین برای خودت برنامه ریزی کن با همسرت مسافرت برو .. برو موج سواری برو پینت بال یا هزار بازی هیجانی دیگه ... مثل دو تا دوست بعد ببین رفتار همسرت چقدر تغییر می کنه ...

  12. #17
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    جمعه 19 تیر 94 [ 19:52]
    تاریخ عضویت
    1390-7-30
    نوشته ها
    1,886
    امتیاز
    17,095
    سطح
    83
    Points: 17,095, Level: 83
    Level completed: 49%, Points required for next Level: 255
    Overall activity: 61.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassSocial1000 Experience Points10000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    9,194

    تشکرشده 9,665 در 1,930 پست

    Rep Power
    214
    Array
    سلام

    من برعکس بقیه بهتون حق میدم.راستش مثه این میمونه که یه بچه کلاس اولی رو ببریم بذاریم رو نیمکت کلاس دبیرستان.

    تو خسته ای.این کاملاً قابل درکه.هم از حل کردن مسائل زندگی مشترک خسته ای و هم از فشاری که بابت تحمیل شدن نظر دیگران رو خودت حس میکنی.

    بهت توصیه میکنم حتماً این تاپیکو بخون و سعی کن کم کم یاد بگیری تو زندگیت جرات مند باشی و بین جرات مندی و منفعل یا پرخاشگر بودن فرق قائل بشی.
    خستگی و پرخاشگری از نتایج منفعل بودنه.

    http://www.hamdardi.net/thread-19883.html

    نکته دوم اینه که معمولاً آدما سعی میکنن آمادگیهای ازدواجو بدست بیارن بعد ازدواج کنن.اما برای شما این اتفاق نیفتاده و بدون آمادگی ازدواج کردین اما این دلیل نمیشه که الان برای بهتر شدن تلاش نکنید.تو و همسرت باید کتاب و مقالات مربوط به زن و مرد و زندگی مشترک رو بخونید یا تو کارگاههای ازدواج شرکت کنید یا پیش مشاور خونواده برید.البته چون شما 6سال هم تجربه دارین از بقیه چند قدم جلوترید و راحتتر موفق میشید. :)

    در پایان یاد میگیرید به سلایق همدیگه احترام بذارید.حریم خصوصی هم رو رعایت کنید و....پیشرفت کنید.

    موفق باشی

  13. #18
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 18 آذر 95 [ 01:19]
    تاریخ عضویت
    1392-3-03
    نوشته ها
    212
    امتیاز
    5,830
    سطح
    49
    Points: 5,830, Level: 49
    Level completed: 40%, Points required for next Level: 120
    Overall activity: 5.0%
    دستاوردها:
    OverdriveTagger First ClassVeteran5000 Experience Points
    تشکرها
    158

    تشکرشده 390 در 142 پست

    Rep Power
    45
    Array
    شیدا.
    سلام
    منظورم این هست که از پدرم و دو برادربزرگم کتک میخوردم.
    خانمم 24 ساله و دانشجوی ترم آخر مدیریت هستن.خانوادشون عادی هستن.
    مایل نیستم با خانوادم یک جا زندگی کنم. هرکس که به خانه بقیه آمد و رفت داره از دور هم از زندگی ما سر درمیاره و من خوشم نمیاد.
    اینطوری هم خانوادم یعنی پدرم و برادرانم رو زندگی من سیطره دارن واقعا نمیخوام این طور باشه. مشکلات زندگیم یکی دو تا نیست.
    بالاخره همه چیز زندگی پول و ازدواج نیست. زندگی به تایید شدن. آرامش خاطر .دوست داشتن و عشق نیاز داره و زندگی من فاقدش هست.

  14. کاربر روبرو از پست مفید پژمان تشکرکرده است .

    meinoush (شنبه 04 خرداد 92)

  15. #19
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    دوشنبه 20 دی 00 [ 13:07]
    تاریخ عضویت
    1390-10-20
    نوشته ها
    1,523
    امتیاز
    24,667
    سطح
    95
    Points: 24,667, Level: 95
    Level completed: 32%, Points required for next Level: 683
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassOverdriveVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    1,759

    تشکرشده 3,304 در 1,073 پست

    Rep Power
    220
    Array
    خب محل زندگیتو عوض کن
    نیازهاتو و علایقتو صادقانه به همسرت بگو

  16. #20
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 18 آذر 95 [ 01:19]
    تاریخ عضویت
    1392-3-03
    نوشته ها
    212
    امتیاز
    5,830
    سطح
    49
    Points: 5,830, Level: 49
    Level completed: 40%, Points required for next Level: 120
    Overall activity: 5.0%
    دستاوردها:
    OverdriveTagger First ClassVeteran5000 Experience Points
    تشکرها
    158

    تشکرشده 390 در 142 پست

    Rep Power
    45
    Array
    roozaneh
    مسئله اینجاست من حتی حق اون عاشق شدن رو هم نداشتم و از من گرفته شد.ازدواج من یه ازدواج سنتی بود و من واقعا نمی فهمیدم. بچه بودم.روزی که فهمیذم میخوام پدر بشم شوکه شدم. با همسرم قرارگذاشتیم بعد از تمام شدن دانشگاه بچه دار بشیم من حتی فکر نمیکردم ایشون بخوان از سادگی من سواستفاده کنن و واسه پای بند کردن من بچه دار بشن.
    یک مرتبه هم تو صحبتشون گفتن بچه دار شدن تز مادرشون بوده که چون پژمان سنش کم هست واسه ثبات زندگیتون بچه دار شین.


    zendegiye movafagh
    سلام.
    من حرکتی نکردم که نیاز باشه همسرم من رو با این مسئله اذیت کنن.تا به حال سمت هیچ زن و دختری واسه دوستی یا هر چیزی نرفتم.جمع های دوستانه من با دوستانم همیشه مردونه است.من سر قرار دوستانم با دوست دخترهاشون نمیرم.
    همسرم حساسن و دوس دارن کنترل همه چیز تو دستشون باشه .اخلاق ایشون مثل مادرشون هست.عمه ام همین اخلاق رو دارن و تو این موضوع زبانزد فامیل هستن.حتی یه مدت موبایل من روی موبایل خانمم دایورت بود .خیلی سر این موضوع بحث کردیم کار به دعوا کشید.
    خانمم من رو با بازگو کردن مشکلاتمون یا رفتارهای من به پدرم یا برادرهام تهدید میکنه.
    ازدواجم انتخاب من نبود. کار عمه ام و مادربزرگم و پدرم بود. میدونم باید مردونگی داشته باشم و پای زندگیم باشم اما این زندگی برا من زندگی نبوده نیست و نخواهد شد.
    پدرم به هیچ عنوان نمیخوان من از اینجا برم.شخصا هزینه عوض کردن محل زندگیم رو هم ندارم.نهایتا میتونم ماشینم رو بفروشم و جایی رو رهن کنم. اون هم اگر همسرم راضی باشن و .... اون هم مستلزم دعوا و قهر با پدرم میشه.

    بهار.زندگی
    ممنونم درک میکنید.من خسته ام چون خیلی تلاش کردم اما به نتیجه نرسیدم.
    اون تایپیک رو میخونم ببینم چی نوشته.

  17. کاربر روبرو از پست مفید پژمان تشکرکرده است .

    meinoush (شنبه 04 خرداد 92)


 
صفحه 2 از 13 نخستنخست 123456789101112 ... آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. پاسخ ها: 14
    آخرين نوشته: سه شنبه 05 فروردین 93, 08:09
  2. من نفرت انگیزم
    توسط shilaa در انجمن روانشناسی عمومی و طرح مشکلات فردی
    پاسخ ها: 50
    آخرين نوشته: پنجشنبه 17 بهمن 92, 15:14
  3. هدف و انگیزه؟!!؟از کجا بیارم؟!؟
    توسط tanin-91 در انجمن روانشناسی عمومی و طرح مشکلات فردی
    پاسخ ها: 19
    آخرين نوشته: دوشنبه 16 دی 92, 21:16
  4. خیلی تنهام انگیزه ای واسه بودن ندارم
    توسط مرمر تنها در انجمن روانشناسی عمومی و طرح مشکلات فردی
    پاسخ ها: 1
    آخرين نوشته: شنبه 09 آذر 92, 18:44
  5. مردایی که می گن دختر باید ریزه میزه و کوچولو باشه ،دروغ می گن؟؟؟؟
    توسط نازنین آریایی در انجمن روانشناسی عمومی و طرح مشکلات فردی
    پاسخ ها: 55
    آخرين نوشته: پنجشنبه 01 تیر 91, 16:44

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 10:59 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.