به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 32

Threaded View

  1. #4
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    شنبه 06 آبان 91 [ 16:12]
    تاریخ عضویت
    1390-8-03
    نوشته ها
    53
    امتیاز
    1,311
    سطح
    20
    Points: 1,311, Level: 20
    Level completed: 11%, Points required for next Level: 89
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    94

    تشکرشده 91 در 38 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: تردید در شروع دوباره رابطه برای ازدواج

    سلام bahar.shadi دوست نازنینم و تنهاکسی که همیشه نوشته هاش آرومم میکنه.

    میدونم خیلی باهام حرف زدی و آرومم کردی مرسی عزیزم همیشه و همه جا به یادت هستم و دوستت دارم.وهمچنین حنان جان خیلی روم تاثیر داشتن که دیگه خیلی وقته نمیبینمشون.وحرف های زیبای pk1365و بقیه دوستان.

    عزیزم شما بزار به پای بی ارادگی و ضعف اعتمادبه نفس من.
    البته جز این هم نیست.دراین مدت کلابرنامه زندگی من به هم ریخت دیگه به هیچکسی نتونستم اعتماد کنم.حتی از درس هم زده شده بودم.ولی تصمیم گرفتم ادامه بدم و بخاطر یه آدم که مث یه شوک همه زندگیمو مختل کرد سعی کردم که کل زندگیمو تعطیل نکنم.من همراه با خانواده زندگی میکنم و شاغل هم نبودم و نیستم.تو این یک سال هم هیچ کار خاصی نکردم همش فکر، خیال، توهم...اشک

    خداروشکر مشکل خاصی هم توزندگیم نداشتم همیشه از طرف خانواده(مادرم،پدرم و برادرم) تامین بودم و هستم وحرفم خریدار داشته
    ولی تبدیل شدم به یه دختر دپرس منزوی کم حوصله کم صبر وبعضی اوقات پرخاشگر با خانواده و افرادی که به نظرم میادد که دارن زور میگن بهم.تو اینمدت خیلی کم بیرون میرفتم اصلا دوست نداشتم که کسی رو ببینم.

    نمیدونم احساس کردم من که اینهمه اذیت شدم بخاطر اون،شاید بتونم با همون با ندیده گرفتن اشتباهاش و یا اینکه اون نمیدونه باید چی بگه و چطور رفتار کنه کمی به این رابطه امیدوار شدم.
    اینکه هنوز نسبت بهش حس دارم.میدونم اشتباهه.
    کاش دست خودم بود ولی انگار که این مخ تعطیله!

    عزیزم همون یک سال پیش با خدای خودم خلوت کردم چنان زاری زدم که تاحالا اینکارو نکرده بودم.
    ازش خواستم که منو ببخشه و منو از این مخمصه بکشه بیرون ولی میبینی که هنوز درگیرم...من زیاد اشک ریختم.کلا دختر حساسی هستم.

    اوکی.من برای فردا گفته بودم همو ببینیم الان چطور بگم که نمیخوام دیگه ببینمش و حداقل چیزی بگم که بدونه نفرین من همیشه پشت سرشه و من ازش نمیگذرم.
    من دلم خیلی پره. خیلی
    هیچ پسری رو نمیتونم وارد زندگیم کنم نامردی دیدم ازشون ولی خودشون عین خیالشونم نیست انگارنه انگارکه...

  2. کاربر روبرو از پست مفید خسته دل1 تشکرکرده است .

    خسته دل1 (جمعه 14 مهر 91)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. رابطه نامشروع (موضوع فراگیر، راه حلی هست؟)
    توسط رامتین 777 در انجمن طـــــــــــرح مشکلات ازدواج: ارتباط مراجعان-مشاوران
    پاسخ ها: 8
    آخرين نوشته: پنجشنبه 13 اردیبهشت 97, 00:08
  2. پاسخ ها: 15
    آخرين نوشته: چهارشنبه 18 تیر 93, 04:32
  3. شروع یک زندگی با شک و تردید؟
    توسط fariborz در انجمن دو دلی در انتخاب همسر
    پاسخ ها: 12
    آخرين نوشته: شنبه 16 دی 91, 15:59

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 11:56 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.