سلام bahar.shadi دوست نازنینم و تنهاکسی که همیشه نوشته هاش آرومم میکنه.
میدونم خیلی باهام حرف زدی و آرومم کردی مرسی عزیزم همیشه و همه جا به یادت هستم و دوستت دارم.وهمچنین حنان جان خیلی روم تاثیر داشتن که دیگه خیلی وقته نمیبینمشون.وحرف های زیبای pk1365و بقیه دوستان.
عزیزم شما بزار به پای بی ارادگی و ضعف اعتمادبه نفس من.
البته جز این هم نیست.دراین مدت کلابرنامه زندگی من به هم ریخت دیگه به هیچکسی نتونستم اعتماد کنم.حتی از درس هم زده شده بودم.ولی تصمیم گرفتم ادامه بدم و بخاطر یه آدم که مث یه شوک همه زندگیمو مختل کرد سعی کردم که کل زندگیمو تعطیل نکنم.من همراه با خانواده زندگی میکنم و شاغل هم نبودم و نیستم.تو این یک سال هم هیچ کار خاصی نکردم همش فکر، خیال، توهم...اشک
خداروشکر مشکل خاصی هم توزندگیم نداشتم همیشه از طرف خانواده(مادرم،پدرم و برادرم) تامین بودم و هستم وحرفم خریدار داشته
ولی تبدیل شدم به یه دختر دپرس منزوی کم حوصله کم صبر وبعضی اوقات پرخاشگر با خانواده و افرادی که به نظرم میادد که دارن زور میگن بهم.تو اینمدت خیلی کم بیرون میرفتم اصلا دوست نداشتم که کسی رو ببینم.
نمیدونم احساس کردم من که اینهمه اذیت شدم بخاطر اون،شاید بتونم با همون با ندیده گرفتن اشتباهاش و یا اینکه اون نمیدونه باید چی بگه و چطور رفتار کنه کمی به این رابطه امیدوار شدم.
اینکه هنوز نسبت بهش حس دارم.میدونم اشتباهه.
کاش دست خودم بود ولی انگار که این مخ تعطیله!
عزیزم همون یک سال پیش با خدای خودم خلوت کردم چنان زاری زدم که تاحالا اینکارو نکرده بودم.
ازش خواستم که منو ببخشه و منو از این مخمصه بکشه بیرون ولی میبینی که هنوز درگیرم...من زیاد اشک ریختم.کلا دختر حساسی هستم.
اوکی.من برای فردا گفته بودم همو ببینیم الان چطور بگم که نمیخوام دیگه ببینمش و حداقل چیزی بگم که بدونه نفرین من همیشه پشت سرشه و من ازش نمیگذرم.
من دلم خیلی پره. خیلی
هیچ پسری رو نمیتونم وارد زندگیم کنم نامردی دیدم ازشون ولی خودشون عین خیالشونم نیست انگارنه انگارکه...








علاقه مندی ها (Bookmarks)