به انجمن خوش آمدید
صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 20
Like Tree25Likes

موضوع: چگونگي كنترل و تعديل احساسات زجر آور

  1. #1
    عضو فعال

    آخرین بازدید
    پنجشنبه ۲۱ بهمن ۹۵ [ ۱۳:۲۷]
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۶-۶-۲۲
    نوشته ها
    1,103
    امتیاز
    31,238
    سطح
    100
    Points: 31,238, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    VeteranSocial25000 Experience PointsTagger Second Class
    تشکرها
    2,955

    تشکرشده 3,453 در 873 پست

    Rep Power
    0
    Array

    چگونگي كنترل و تعديل احساسات زجر آور

    سلام
    بنده یه راهکار برای گرفتن تیزی احساسات پیدا کردم و روی آن کار می کنم .
    فکر می کنم کنترل و مهار کردن احساسات دراین قسمت (احساسات مثبت )بهتر وراحتر (از احساسات منفی )هست که اگر هر کدام از احساسات چه مثبت و چه منفی متعادل و به اندازه نباشد روابط ما یا شور میشه یا بی نمک .
    راهکاری که پیداکردم اینه که وقتی از خبری خیلی خوشحال میشم ,بال در نیارم !زیاد در رابطه اش فکروخیال پردازی نکنم !
    هیجاناتم را متعادل بروز دهم و.......
    و برای خودم تکرار کنم این هم خیلی زود می گذرهوی این دنیا نه خوشی نه غم هیچ کدومش موندنی نیست !خوشحالی که با یک وسیله یا یک فرد در من ایجادشده ماندنی نیست! بدلی هست , در همین لحظات باید دنبال اصل و عیار اصلیش باشم .یه چیزی که ماندگاری داشته باشه وتموم نشدنی !یه چیزی از درون خودم .
    رضایت -تسلیم - نور .........


    من متوجه شدم در مواقعی که سرحال هستم و خوشحال و راضی باید برای روزهایی که سرحال نیستم یه برنامه و توشه ای داشته باشم باید یک تمریناتی را در این مدت برای تعادل بخشی داشته باشم که در بحران یا مواقعی که خدایی نکرده بسیار دپرس و غمگینم بتونم از او نها استفاده کنم .
    فهمیدم احساسات زجر آورم از زمانی شروع میشه که بصورت افراطی از چیزی یا کسی خوشحال میشم .
    به همان اندازه که از بودن کسی یا چیزی خوشحال میشم به همان اندازه نیز از غیاب آن ناراحت !
    وقتی به صورت افراطی به فرزندم محبت می کنم به همان اندازه با اشتباهاتش وتعلل هاش ناراحت میشم و به هم می ریزم .
    وقتی از رفتارمثبت یک فرد به صورت افراطی لذت بردم و تعریف و تمجیدو تحسین کردم به همان نسبت نیز از رفتار منفی و اشتباه اون فرد ناراحت شدم و به هم ریختم .
    یعنی متوجه شدم چقدر تعدیل دادن یه حالت یا یه رفتار که مثبت هست درکنترل و هدایت اون طرف(حالت یا رفتار منفی)موثر هست.

    به همان نسبت که تونستم خوشحالی ها و هیجانات مثبتم را کنترل کنم به همان نسبت نیز توانسته ام غم و اندوه وهیجانات منفی ام را تحت کنترل در بیاورم .

    وقتی برای رسیدن به یه راحتی و خوشی صبر کردم یعنی اون رو به تعویق انداختم به همان نسبت در زمان برون رفت از یه مشکل هزینه کردم و مقاومت کردم .
    وقتی کلمه دوستت دارم رو درمورد همسرم تحت کنترل درآوردم وفقط بر حسب حال و هیجاناتم برزبانم جاری نکردم به همان اندازه نیز تونستم وقتی از دستش دلخور شدم تیزی احساسم را بگیرم .
    وقتی از رفتار عزیزم خوشحال شدم ومی خواستم از خوشحالی در آغوشم بفشارمش و هزار بار بهش بگم دوستت دارم دوستت دارم...........واین هیجان رو کنترل کردم , توانستم به صورت عملی ومناسب در جا و مکان خاص خودش اون رو به اون عزیز ثابت کنم و مطمئنا ماندگاری اون خیلی بیشتر خواهد بود .
    یعنی فهمیدم احساسات دولبه هستند . به همان اندازه که هیجانات و احساسات مثبتم تیز باشه به همان اندازه احساسات منفی ام هم تیز هست .
    وقتی نمی تونم جلوی خوشحالی و احساس مثبت امروزم رو بگیرم و می خوام در این باره با دوستم همکارم و....صحبت کنم چه طور می تونم وقتی غمی دارم با کسی نگم و پیش خودم نگه دارم .

    وقتی برای کسی یا کاری می خواهیم انرژی بگذاریم باید دقت می کنیم برای چی ؟تا چه میزان ؟
    هرچه هدف متعالی تر باشه و وابسته به چیز های محدود و فانی نباشه انگیزه و آرامش بیشتری در پی خواهد داشت .خستگی و دلخوری و نا امیدی وسرخوردگی و .....کاهش پیدا می کنه .

  2. 47 کاربر از پست مفید setareh تشکرکرده اند .

    anjelaa (شنبه ۰۸ تیر ۹۲),golchehre (سه شنبه ۰۱ مهر ۹۳),mano-gozashte (یکشنبه ۰۱ آذر ۹۴),setareh (چهارشنبه ۰۷ دی ۹۰),ترنم بارانی (شنبه ۲۵ خرداد ۹۲),رها68 (پنجشنبه ۳۰ بهمن ۹۳),سپیدقلب (جمعه ۱۵ آذر ۹۲),سوده 82 (یکشنبه ۰۶ مهر ۹۳),سرگشته دوست (دوشنبه ۲۱ مهر ۹۳),شوکا (شنبه ۱۸ خرداد ۹۲),شمیم الزهرا (دوشنبه ۲۸ دی ۹۴),شادی ظهوریان (پنجشنبه ۲۳ اردیبهشت ۹۵)

  3. #2
    عضو فعال

    آخرین بازدید
    پنجشنبه ۲۱ بهمن ۹۵ [ ۱۳:۲۷]
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۶-۶-۲۲
    نوشته ها
    1,103
    امتیاز
    31,238
    سطح
    100
    Points: 31,238, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    VeteranSocial25000 Experience PointsTagger Second Class
    تشکرها
    2,955

    تشکرشده 3,453 در 873 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: چگونگي كنترل و تعديل احساسات زجر آور

    سلام
    و برای خودم تکرار کنم این هم خیلی زود می گذره .توی این دنیا نه خوشی نه غم هیچ کدومش موندنی نیست !خوشحالی که با یک وسیله یا یک فرد در من ایجادشده ماندنی نیست! بدلی هست , در همین لحظات باید دنبال اصل و عیار اصلیش باشم .یه چیزی که ماندگاری داشته باشه وتموم نشدنی !یه چیزی از درون خودم .
    رضایت -تسلیم - نور .........
    اعتدال !
    انسان وقتی روی خط اعتدال واقع میشه که غم و شادی براش یکی باشه .واین تمرینی ست مداوم و پر هزینه (معنوی )

    یادمه چند سال پیش :
    خانمی پسرش رو در اثر حادثه تصادف از دست داده بود . عروسش باردار بود و یک ماه دیگه موقع وضع حملش بود .خیلی متا ثر شده بودم .مراسم سوم که رفته بودم خیلی تعجب کردم . این خانم به همه ی مهمانها خوش آمد می گفت . مراقب عروسش بود و دائما دلداری می داد . جالبه این خانم یه دختر 4 -5 ساله داشت که با چه حو صله ای به سوالاش پاسخ می داد . خلاصه واقعا صبوری و متانتش حسابی فکر من و مشغول کرده بود .آخه از اون طرف هم شاهد بودممادرانی رو که چه بی تابی ها و بی قراری ها که نمی کردند.
    چند سال بعد شنیدم این خانم در مراسم ازدواج عروسش (دختر خواهرش )که خیلی هم مفصل بوده شرکت کرده و عروسش رو بوسیده و تو آغوش گرفته و از ته دل آرزوی خوشبختی براش کرده .(وای این آدما چگونه این طور عارفانه و بزرگورانه این لح ظات رو خلق می کنند؟؟؟؟)علت چیه ؟؟؟

    می دونید آبشخور این رفتار کجاست ؟اونجایی که دل از تعلقات می کنند !
    اون روزی که جاده صاف و هموار و در بهار زندگی به سر می برند توشه و اندوخته بر می دارند و توی ظرف وجودشون گوهر میزارن و این روزهای سخت و طاقت فرسا که مسلما برای اونها هم سنگین و زجر آوره هست راحتر می شه به سبب این که اینان از قبل به فکر بودند و ظرفشون رو بزرگ کردند. اینان روز هایی رو تمرین کردند .پشتوانه ی رفتار امروزشان نتیجه ی تمرینات دیروزشونه . روزی که طلای کادویی خوشون رو از دست در میارند و به نو دامادی می دن کهمی خواد بره خونه عروسش و خجالت زده است که اونقدر پول نداره بره کادو بخره . بله اینا به جای شادی کردنا الکی و واهی و کاذب که تمومی هم نداره و آنی و لحظه ای هست یاد گرفته اند شادی رو به دیگران هدیه کنند و از سختی و مشقتی که در این راه می کشند بهره ای ارزنده می برند. این بهره بزرگی ظرفیتشون هست . اینها باهمین تمرینات روز به روز ظرفشون بزرگ و بزرگ تر میشه . متعادل تر می شن .طوری که همه چیز رو می تونن توی خودشون هضم کنند . اینها روزهای راحتی و خوشی رو هم نونی نخوردند و به غفلت هم نگذروندپس غم و شادی براشون یکسان شد
    اینها درست پا می گذارند جا پای پیامبر عزیزمون . پیامبر گرامی ما گفت :اگر خورشید را در دست راست من و ماه را در دست چپ من قرار دهید دست از دینم بر نمی دارم . همان پیامبری که نه پیشنهاد مال و ثروت و مقام و ....نه اون سال های سخت شعب ابی طالب و.....هیچ کدوم لحظه ای او رو از انجام رسالتش برنگردوند .

    این شادی هایی که ما براخودمون تعریف کردیم و به اون دلخوش کردیم آیا واقعا ارزش این همه دل خوش کردن رو داره ؟
    شادی های کاذب رو کار ندارم اما همین شادی هایی که باید به خاطرش شکر گزار باشیم . آیا موندنی هست ؟
    آیا بقا و دوام اون همیشگی ست ؟
    آیا حال که ما غرق در شادی و سرور می بینم خودمون رو با پیوند ازدواجمون ,با تولد فرزندمون که هدیه و امانت پروردگار مونه هست ,آیا بندگی هم می کنیم آیا اطاعتش می کنیم ؟
    آیا در ورای اینها خدا رو می بینم؟
    آیا این لحظات شادی که حتما گذرا خواهد بود رو به اصل و جایگاه اصلیش وصل می کنیم ؟
    آیا اینها رو تبدیل می کنیم ؟
    به آن چیزی که به آن سفارش شدیم و وظیفه و رسالتمون هست .



  4. 31 کاربر از پست مفید setareh تشکرکرده اند .

    golchehre (سه شنبه ۰۱ مهر ۹۳),setareh (دوشنبه ۰۵ دی ۹۰),ترنم بارانی (شنبه ۲۵ خرداد ۹۲),رنگین (چهارشنبه ۰۹ بهمن ۹۲),رها68 (پنجشنبه ۳۰ بهمن ۹۳),سپیدقلب (جمعه ۱۵ آذر ۹۲),سوده 82 (یکشنبه ۰۶ مهر ۹۳),شادی ظهوریان (پنجشنبه ۲۳ اردیبهشت ۹۵)

  5. #3
    عضو فعال

    آخرین بازدید
    چهارشنبه ۳۰ مرداد ۹۲ [ ۱۴:۲۸]
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۸-۵-۲۴
    نوشته ها
    1,224
    امتیاز
    2,219
    سطح
    28
    Points: 2,219, Level: 28
    Level completed: 46%, Points required for next Level: 81
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    VeteranSocialTagger Second Class5000 Experience Points
    تشکرها
    7,577

    تشکرشده 8,590 در 1,498 پست

    Rep Power
    132
    Array

    RE: چگونگي كنترل و تعديل احساسات زجر آور

    ستاره... آی ستاره

    ضمن اینکه با صحبتهات موافقم و جنس حرفهات رو دوست دارم، همیشه با خودم میگفتم با کجای این دو پستت مشکل دارم که نمیتونم دربست قبولش کنم؟ امروز فکر کنم کمی فهمیده باشم:

    درست است که احساسات دو لبه دارد. اما شدت و دامنه و عمق دو احساس قرار نیست لزوما یکی باشد و این دو قرار نیست لزوما دو قطب مخالف و ضد هم باشند. مثلا اینکه از خوشحالی عزیزم را در آغوش میگیرم، درست معادل بیقراری و بی تابی از دست دادنش نباشد! و لازم نیست که من شادی ام را سرکوب کنم تا بتوانم در مقابل غمم ام را کنترل کنم و کاهش دهم. یا بدتر از آن نیاز نیست که خود را بکل از هر گونه احساسی خالی نمایم.

    حالا این امر چطور محقق میشود؟ خیلی خلاصه: اگر من به این شناخت برسم که حقیقت وجود انسان و هستی چیست؟ اگر رابطه انسان را با این هستی و وجود مقدس و لایتنهاهی آفریدگارش درک کردم، و دانستم که تک تک ذرات این عالم با من در تعامل هستند و من و اعمالم نقش تعیین کننده ای در کل حوادث و اتفاقات جاری داریم، از آن پس خود را موجودی منفعل که فقط باید از یکسری اتفاقات بهم بریزم یا از خوشحالی بال در بیاورم نمیدانم. یک مرحله بالاتر از این، جنس و نوع شادیها و غمهایم فرق خواهد کرد. یعنی شادی و غم در درون من همچنان وجود دارند اما من خودم را به نحوی ارتقا داده ام و شناخت و معرفتم به حدی رسیده و چنان وسعت دیدی پیدا کرده ام که حوادث و اتفاقات اطرافم را بگونه دیگری تعبیر میکنم. چرا که عقل من یا به هر حال ابزار شناختی من که تا دیروز برشی جزیی و مقطعی از هر حادثه ای در اختیار من قرار میداد و چشم انداز کوتاه مدتی را از آن به من نشان میداد، امروز افق وسیع تری را پیش روی من به نمایش میگذارد.

    داستان آن فیل را که مولانا حکایت میکرد یادتان هست؟ فیلی را در اتاق تاریکی گذاشته بودند و مردمی که تا ان زمان هیچیک نمیدانستند فیل چه جور موجودی است. یک به یک رفتند و هر کس با دستش جایی از بدن فیل را در آن تاریکی لمس کرد و بیرون آمد و برای دیگران فیل را بر اساس همان یک قسمت از بدنش که توانسته بود لمس کند، معرفی میکرد.
    این هم حکایت ماست و تعبیرمان از جهان هستی و مسائلی که در آن برای ما پیش میاید. حال اگر من بتوانم از ابزارهای روشنی بخشی که در اختیارم قرار داده شده، اون تاریکی را پس بزنم و حقیقت را آنگونه که هست ببینم، دیگر واقعیتهای دردناک سطحی هم معنای دیگری خواهند داشت. چه بسا آن واقعیت های دردناک و آن رنجها هم خود خالی از لذت نباشند:
    در اقوام ما مادری بود که به محض اینکه خبر شهادت جوان رشیدش را به او دادند خیلی آرام رفت به اتاقی و نماز شکر به جا آورد! همان زنی که پسرش مسبب بسیاری از شادیهای زندگی اش بود و بارها به خاطر داشتن چنین فرزندی به خود بالیده بود و خدا را شکر کرده بود. و حالا کمتر از چنین مرگی را برای پسرش نمی پسندید. مادری که تا آخر عمرش هر شب جمعه بر سر مزار پسر شهیدش میرفت و کسی نمیدانست در این دیدارها بین مادر و پسر چه میگذرد. مادری که حتی از دیدن جسد پسر محروم بود و بر سر مزاری میرفت که ...

    به هر حال چنانچه به حقیقت خود را نزدیک کنیم، تعبیر و تفسیر ما از وقایع پیرامون زندگی ما تغییر خواهد کرد و به تبع آن جنس شادیها و غم هایمان نیز تغییر خواهد کرد. مبارزه با غم، جز غم به همراه نخواهد داشت! چرا به شادیهایمان عمق نمیدهیم؟

  6. 18 کاربر از پست مفید بی دل تشکرکرده اند .

    golchehre (سه شنبه ۰۱ مهر ۹۳),بی دل (پنجشنبه ۲۰ بهمن ۹۰),ترنم بارانی (شنبه ۲۵ خرداد ۹۲),سوده 82 (دوشنبه ۰۷ مهر ۹۳)

  7. #4
    عضو فعال

    آخرین بازدید
    پنجشنبه ۲۱ بهمن ۹۵ [ ۱۳:۲۷]
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۶-۶-۲۲
    نوشته ها
    1,103
    امتیاز
    31,238
    سطح
    100
    Points: 31,238, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    VeteranSocial25000 Experience PointsTagger Second Class
    تشکرها
    2,955

    تشکرشده 3,453 در 873 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: چگونگي كنترل و تعديل احساسات زجر آور



    سلام .
    درست است که احساسات دو لبه دارد. اما شدت و دامنه و عمق دو احساس قرار نیست لزوما یکی باشد و این دو قرار نیست لزوما دو قطب مخالف و ضد هم باشند. مثلا اینکه از خوشحالی عزیزم را در آغوش میگیرم، درست معادل بیقراری و بی تابی از دست دادنش نباشد! و لازم نیست که من شادی ام را سرکوب کنم تا بتوانم در مقابل غمم ام را کنترل کنم و کاهش دهم. یا بدتر از آن نیاز نیست که خود را بکل از هر گونه احساسی خالی نمایم.
    بله ! شادی و غم باید هم جهت باشند . ولازم نیست که من شادی های حلالم را سرکوب کنم ولی باید کنترل کنم . خدا مهر همسر و فرزند رو خودش دل ما قرار میده و اون رو به ودیعه می گذاره . از اون طرف هم می گه مراقب باش که مال و فرزند فتنه ست و وسیله ی آزمایشت .به هر میزان که شادی ها و دوست داشتن ها م و کارهام جهت خدایی داشته باشه و من اونها رو فقط به سمت خدا هدایت کنم به همون میزان نیز می تونم غم ها و دردها م رو نیز خدایی کنم به همون میزان که ابراز فقر ونیاز واینکه سر چشمه و مبدا و پایان هرچیز خداست رو در شادی ها در نظر میگیرم به همون میزان در غم ها هم می تونم این بهره رو ببرم منتها در اولی سختره چون انسان در سختی زود تر و به یاد خدا می افته تا در راحتی و آسایش . به همین خاطر شادی و غم معادل هم و هم اندازه ی هم نیستند .
    اما به همون میزانی که شادی ها کنترل و جهت داده می شن (تمرین و توجه)به همون میزان در لحظات غم و اندوه و درد می تونیم از اونها شاید به عنوان یه اندوخته و سرمایه بهره ببریم .

    من دیدم آدمهایی که به ظاهر چه سرخوشند و قهقه می زنند اما در باطن از یه آدم معمولی چه قدر بیشتر غمگیم و افسرده ست و دائما خودش رو به شادی و تفریحات سرگرم می کنه اما .

    گفته اند هنگامی که غمگین هستید به قبرستان بروید و هنگامی نیز که شاد هستید به قبرستان بروید .
    به قبرستان بروید تا قبرستان شما را تعدیل کند . قبرستان به کسانی که خیلی سرخوش هستند می گوید : زیاد خوشحال نشوید. چون خوشی های اینجا پایدار نیست . به کسانی که خیلی ناراحت هستند قبرستان می گوید : این غم ها می گذرد ، افسرده و مأیوس نشوید . هرچه را که نپاید ، دلبستگی را نشاید . لذا عرفای بزرگ ما همیشه به شاگردان خود توصیه می کردند که به قبرستان بروید . گفته شده که آقای قاضی زیاد وادی السلام می رفتند . زمانی هم که می رفتند یک یا دو ساعت می نشستند . حتی برخی از افراد اعتراض می کردند که مگر شما کار دیگری ندارید که اینجا می نشینید . مشخص است که اینها این مسئله را جدی گرفته بودند . متأسفانه از خواص دنیای غفلت زا است که جای جدی و شوخی را عوض کرده است . ما حاضر هستیم برای یک فیلم یا یک بازی وقت زیادی بگذاریم ولی حاضر نیستیم برای جدی ترین مسئله ی زندگی خود، یعنی ابدیت آنقدر وقت بگذاریم.

    هرچند:
    قبرستان ها هم که در فضایی خارج از شهر است و سعی می کنند آن را به صورت فضای سبز و پارک تبدیل کنند که اگر کسی به آنجا رفت تفریح کند . اینها باعث می شود که انسان از این فضا دور شود .







  8. 17 کاربر از پست مفید setareh تشکرکرده اند .

    setareh (جمعه ۱۰ آذر ۹۱),ترنم بارانی (شنبه ۲۵ خرداد ۹۲),رنگین (چهارشنبه ۰۹ بهمن ۹۲),رها68 (پنجشنبه ۳۰ بهمن ۹۳),سوده 82 (دوشنبه ۰۷ مهر ۹۳)

  9. #5
    عضو فعال

    آخرین بازدید
    پنجشنبه ۲۱ بهمن ۹۵ [ ۱۳:۲۷]
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۶-۶-۲۲
    نوشته ها
    1,103
    امتیاز
    31,238
    سطح
    100
    Points: 31,238, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    VeteranSocial25000 Experience PointsTagger Second Class
    تشکرها
    2,955

    تشکرشده 3,453 در 873 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: چگونگي كنترل و تعديل احساسات زجر آور

    سلام

    دیدید وقتی که شیر رو توی یه ظرف کوچیک میگذارید و شعله ی گاز رو هم زیادمی کنید چی میشه؟
    اما وقتی شیر رو توی یه ظرف بزرگ می گذارید و شعله ی زیر اون رو کم می کنید و هر دفعه هم یه همی به اون می زنید دیگه شیر سر نمی ره جایی رو کثیف نمی کنه ؟


    دیدید بعضی آدما حتی وقتی عصبانی هستند خونشون جوش نمیاد و سرنمی ره ؟
    به خاطر اینه که ظرف وجودشون بزرگتراز اون هست ونیز دراون مواقع یا مواقع قبل زیر شعله ی احساساتشون رو بالا نکشیدن . و هر چند وقت یکبار یه ریستارت می کنند و خودشون رو برآورد می کنند تا بعضی چیزا که لازمه ته نشین نشه ویا بعضی چیزها که فوری کف می کنه و رو میاد رو فرو کش کنند این موقع ست که دیگه خونشون یا همون رفتارهای نادرست سرنمی ره و بروز پیدا نمی کنه که اول خودشون و بعدا بقیه رو کثیف کنه .

    حالا آیا ما نباید ظرف وجودمون رو بزرگ کنیم ؟شعله احساساتمون رو متعادل کنیم و هر دفعه هم یه همی به وجودمون بزنیم؟؟؟؟



    .



  10. 21 کاربر از پست مفید setareh تشکرکرده اند .

    setareh (دوشنبه ۱۱ اردیبهشت ۹۱),ترنم بارانی (شنبه ۲۵ خرداد ۹۲),رها68 (پنجشنبه ۳۰ بهمن ۹۳),سوده 82 (دوشنبه ۰۷ مهر ۹۳)

  11. #6
    عضو فعال

    آخرین بازدید
    پنجشنبه ۲۱ بهمن ۹۵ [ ۱۳:۲۷]
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۶-۶-۲۲
    نوشته ها
    1,103
    امتیاز
    31,238
    سطح
    100
    Points: 31,238, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    VeteranSocial25000 Experience PointsTagger Second Class
    تشکرها
    2,955

    تشکرشده 3,453 در 873 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: چگونگي كنترل و تعديل احساسات زجر آور

    سلام
    گفتیم:
    احساسات زجر آور ,درست از زمانی شروع میشه که بصورت افراطی از چیزی یا کسی خوشحال میشم .
    احساسات دولبه هستند . به همان اندازه که هیجانات و احساسات مثبتمان تیز باشه به همان اندازه احساسات منفی امان هم تیز هست .

    و گفتیم برای تعدیل احساسات باید به این نکات توجه کنیم :
    تعدیل دادن و کنترل یک حالت یا یک رفتار ی که مثبت و شادی آفرین هست .یعنی :
    در مواقعی که سرحال هستم و خوشحال و راضی باید برای روزهایی که سرحال نیستم یه برنامه و توشه ای داشته باشم باید یک تمریناتی را در این مدت برای تعادل بخشی داشته باشم که در بحران یا مواقعی که خدایی نکرده بسیار دپرس و غمگینیم بتونیم از او نها استفاده کنیم .
    هدفها متعالی باشه.هرچه هدف متعالی تر باشه و وابسته به چیز های محدود و فانی نباشه انگیزه و آرامش بیشتری در پی خواهد داشت. و نیز تعادل در رفتار رو به همراه خواهد داشت .
    و دیگه اینکه :
    باید تمرین کنیم ظرفمون رو بزرگ کنیم .شعله ی احساسات رو هم به همون نسبت تنظیم کنیم .

    راستی دوستان برای اینکه ظرف درونمون رو بزرگ کنیم تا زود به زود و با هر چیز کوچکی سر نره باید چکار کنیم ؟

    با همسرت با فرزندت با دوستت!
    اول قدم اینه که در تعامل با اونها باید به خود و درون و ظرف وجودمان توجه داشته باشیم .
    خب حالا این همسر بد رفتار این بچه شیطون و سر به هوا این دوست نارفیق و....این مادر شوهر خودخواه این خواهر شور آب زیر کاه و ...این جاری بدجنس و......

    آیا ظرف تو اونقدر کوچیکه که با هر بار فشار زیر شعله ی احساست زیاد میشه و سر می ره ؟؟؟
    آیا اول خودت و وجودت رو کثیف نمی کنه (خودت رو هزار تا اذیت کنی تا بتونی یک بار دیگری رو اذیت کنی )بعد هم اطرافیان و نزدیکانت رو ؟ که نزدیکترینها, همسر و فرزندان دلبندت هستند .
    این که امروز جاریم یا دوستم فلان حرف رو بهم زد و من به خاطر اینکه نتونستم خودم رو کنترل کنم و احساسم رو تنظیم کنم و ظرفیت نداشتم شوهر بی گناه و از همه جا بی خبر و بچه های طفل معصوم که کمترین ظرفیت و گنجایش رو دارند رو اذیت کنم. آیا درسته ؟

    در حدیث قدسی در وصف مومن اومده که رفتار غلط دیگران اونها رو به اشتباه نمی اندازه .
    تو برای وسعت بخشیدن بضاعت و توانایی روحیت چه جور تمریناتی رو در نظر میگیری ؟؟؟

    یادمه آقای بی بی در پاسخ خانمی که در مورد احساسات زجر آورش در رابطه با جاریش نوشته بود ,نوشته بودند که به جای تمرکز روی رفتاردیگران و اصلاح رفتار اونها باید تمرکز روی رفتار خودم داشته باشم (توجه به ظرف درون )
    باید حواسم باشه من پام رو از چارچوب ها و رفتار های درست بیرون نگذارم . (من باید ظرفم بزرگ باشه تا هر چیز کوچکی اون رو جوش نیاره ).

    در جای دیگه فرشته مهربان نوشته :

    نقل قول نوشته اصلی توسط فرشته مهربان



    زمانی که در دبیرستان تحصیل می کردم ، شخصی بود که وقت درس خوندن برای من مزاحمت ایجاد می کرد با حرف زدن ، مدام بیخ گوش من حرف میزد و اصرار هم داشت من گوش کنم ، هرچه می گفتم میخوام درس بخونم انگار نه انگار ، هرجا میرفتم دنبالم میامد و مرتب حرف میزد ، گوشم را می گرفتم درسم را می خوندم ولی اذیت می شدم ، یه روز توی منزل ، داخل آشپزخونه بودم که توجهم به صدای یخچال جلب شد ، دیدم چقدر آزار دهنده و گوش خراشه ، به خودم گفتم راستی ما چطور هر چند دقیقه این صدا رو تحمل می کنیم طوری که هیچی احساس نمی کنیم و آزار نمی بینیم ؟؟؟؟!!!!!!!!، فهمیدم برای این است که توجه و تمرکز روی اون نداریم ، همین موضوع جرقه شد ، و به خودم گفتم راجع به فلانی هم میشه این کار رو کرد ، یعنی اینقدر به حرف زدنش بی توجه بشم و تمرکزم روی کتاب و درس باشه که اصلاً صداش رو نشنوم ، فکر می کنم صدای یخچاله . و دقیقاً همینطور شد و نتیجه اش شد قوت تمرکزی فوق العاده که هنوز هم هست . و باور کن چنان شد که صدای او را نمی شنیدم و فقط درسم را می خوندم و اون تصور می کرد من به ظاهر کتاب دستمه و دارم می خونم و اون موفق شده و من چیزی متوجه نمیشم .و.... بعدها دریافتم که این یعنی سازگاری مثبت ، من دیگه مجبور نبودم تحمل کنم ، بلکه مسئله رو به گونه ای حل کردم که بودنش حالت خنثی پیدا کرد و...








  12. 13 کاربر از پست مفید setareh تشکرکرده اند .

    golchehre (سه شنبه ۰۱ مهر ۹۳),setareh (دوشنبه ۱۲ دی ۹۰),ترنم بارانی (شنبه ۲۵ خرداد ۹۲),رها68 (پنجشنبه ۳۰ بهمن ۹۳),سوده 82 (دوشنبه ۰۷ مهر ۹۳),شادی ظهوریان (پنجشنبه ۲۳ اردیبهشت ۹۵)

  13. #7
    عضو فعال

    آخرین بازدید
    چهارشنبه ۳۰ مرداد ۹۲ [ ۱۴:۲۸]
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۸-۵-۲۴
    نوشته ها
    1,224
    امتیاز
    2,219
    سطح
    28
    Points: 2,219, Level: 28
    Level completed: 46%, Points required for next Level: 81
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    VeteranSocialTagger Second Class5000 Experience Points
    تشکرها
    7,577

    تشکرشده 8,590 در 1,498 پست

    Rep Power
    132
    Array

    RE: چگونگي كنترل و تعديل احساسات زجر آور

    ستاره نازنین

    اصلا بهتر نیست بجای کلمه کنترل احساسات، بگیم: مدیریت احساسات بر اساس یک سری مهارتها و راهکارهای عملیاتی؟
    کنترل احساس و آنچه که در بالا در رابطه با کنترل و از بین بردن احساسات زجر آور گفته شد، این معنی را به ذهن متبادر میسازد که احساسات منفی را باید سرکوب کرد، خفه کرد، و با بی تفاوتی از کنارش گذشت. اما آیا میدوانید که بر اساس مطالعات این کار به چه ناهنجاریها و بیماریهای روان تنی منجر خواهد شد؟ همانگونه که پرداختن و دامن زدن بیش از حد به احساسات منفی صدمات جبران ناپذیری در روابط اجتماعی و سلامتی جسمی ما دارد.

    این خیلی عالیه که ظرف وجودمون را بزرگ کنیم. اما چطوری؟ اصلا بزرگ شدن ظرف وجود یعنی چه؟ یعنیی اینکه ظرف بزرگی درست کنیم که احساسات منفی را توش تلنبار کنیم تا بالاخره یکروزی از حلقمون بجای یک فریاد، به اندازه یک ظرف بزرگ خون و ناله و بغض و... بریزه بیرون؟ ظرف هر چقدر هم که بزرگ باشه بالاخره یک روزی پر میشه!

    بهتر نیست بجای صرفا بزرگ کردن ظرف و احتباس احساسات منفی در اون، به توانمندی و مهارتی برسیم که چگونه احساسات منفی را در دیگ وجودمون دگرگون و ذوب کنیم و بجاش حس خوب و شادی جایگزین کنیم؟

    برای بار n ام لازم باشه تکرار میکنم که احساسات خوب و خوشایند (بخصوص شادیهای متعالی را نه تنها نباید کنترل کرد، بلکه لازم است که بهشون وسعت بخشید).


    نقل قول نوشته اصلی توسط setareh

    تو برای وسعت بخشیدن بضاعت و توانایی روحیت چه جور تمریناتی رو در نظر میگیری ؟؟؟

    حالا چند راهکار عملیاتی برای پیشگیری و مدیریت صحیح احساسات منفی :

    -احساسات منفی مان را سرکوب نکنیم بلکه سعی کنیم به درستی نوع احساسمان را بررسی کرده و بشناسیم: آیا من الان عصبانی هستم، غمگینم؟ غمم از حسادته؟ احساس میکنم رو دست خوردم؟ فکر میکنم به من بی توجهی شده؟ حس تحقیر شدن دارم؟...
    چه بهتر که در همان زمان ناراحتی این بررسی را انجام دهیم و به بعد موکول نکنیم و اندوه انباشته نکنیم برای بعد.

    -ریشه احساسات بد را در خودم جستجو کنم: چی شد که من عصبانی شدم؟ مثال: مادر شوهرم سر سفره اصلا به من محل نداد و با من نه حرف زد نه حتی نگاه کرد.

    -طور دیگری به قضایا نگاه کنم. ایا این دیگران و اتفاقات جاری هستند که مرا عصبانی یا ناراحت میکنند یا ذهن خوانی من و تعبیر و تفسیر من از آن اتفاقات؟ مثال بالا: مادر همسر من به هزار و یک دلیل ممکن است آن روز ناراحت بوده باشد که اصلا ربطی به ناراحتی از حضور من در منزل ایشان نداشته باشد. قضاوت و ذهن خوانی من باعث شد که من از ایشان ناراحت شوم و احساس تحقیر کنم و از زندگی و... شاکی شوم، بعد به همسرم انتقال دهم، با ایشان هم بگومگو داشته باشم و...همه اینها را ناشی از داشتن یک مادر شوهر بد بدانم. در حالیکه در این میان این من و افکارم بودیم که باعث به وجود آمدن اینهمه دلخوری و مشکلات بعدی شدیم.

    - فکرمان ما را کنترل میکند یا ما فکرمان را کنترل؟ من با ذهن خوانی و پرورش افکار منفی اجازه ندهم که افکار و احساساتم مرا در کنترل خود بگیرند. مانند مثال بالا.

    - اختیار واکنشی که به موقعیتها یا به اعمال و رفتار دیگران میدهم را داشته باشم. یعنی اینکه تمرین کنم که آگاهانه و از روی خرد عکس العملم را انتخاب کنم. نه اینکه کاملا از سر عادت قدیم و بطور اتوماتیک و غریزی هیجاناتم را بروز دهم و کار را خراب کنم، بعد بنشینم ببینم چکار باید کرد! اگر سکوت میکنم این انتخاب من باشد و نه از سر بی عملی! و اگر هر واکنش دیگری انجام میدهم باز هم بر اساس باورهای درستی که به آن اعتقاد دارم انتخاب کرده باشم.
    اینجا همان جاییست که باورها و عقاید مذهبی یا منطقی و اخلاق مدارانه من به کمکم می آیند. قرار است من چطور آدمی باشم؟ اگر قرار است بعنوان مثال یک مسلمان واقعی باشم که بر اساس رضایت خداوند عمل کنم، در اینگونه مواقع بزرگان دین یا یک مسلمان واقعی چگونه عکس العملی دارند؟ پستهای بالا مفصل به این قسمت پرداخته اند.

    -توقعاتمان را از خودمان و دیگران کاهش دهیم. خودم: به هر حال من توان و ظرفیت محدودی دارم. قرار نیست که من همیشه و در همه جنبه های کامل باشم. "لا یكلف الله نفسا الا وسعها" . و قرار نیست همه امکانات دنیا را در اختیار داشته باشم تا شاد و راضی باشم (قناعت).
    نباید انتظار داشته باشم که صد در صد کامل و ارزشمند باشم، تا دیگران مرا دوست داشته باشند. به هر حال ادمهای خلاف هم دوستان زیادی دارند! قرار نیست همه بابت هر کاری مرا تحسین کنند. قرار نیست من همه را شاد و راضی نگه دارم. چون دیگران هم صد در صد کامل نیستند و افراد دیدگاههای متفاوتی ممکن است در مورد خوب یا بد بودن بعضی اشیا و پدیده ها داشته باشند.
    اگر این را بپذیریم، از بسیاری از ناراحتیها پیشگیری کرده ایم.

    -منفعل بودن و منتظر دیگران بودن، باعث ایجاد اندوه و ناراحتی خواهد شد. من هم در رفع و حل و فصل اتفاقات ناخوشایند نقش مسئولانه خودم را باید داشته باشم. و در بسیاری از موارد لازم است که من برای بهبود اوضاع عملی انجام دهم. از اینکه به دل دریای طوفانی بزنم و برای تغییر شرایط سخت و به هم پیچیده کاری کنم، هراسی به دل راه ندهم. بسیاری از سختیها از دور بسیار بزرگتر و سخت تر از زمانی به نظر میایند که ما در آن شرایط قرار داریم.

    -همیشه نیت خوب و تلاش منجر به نتیجه خوب مورد پیش بینی نمیشود! نباید آنقدر متوقع نتیجه خوب باشم و دل به نتیجه ببندم که اگر نتیجه طور دیگری رقم خورد، شالوده من و زندگیم از هم بپاشد. اینجا هم باورهای من به کمکم می ایند که نتیجه ای را که به خدا واگذار کردم مسبب خیری بدانم و ناراحت نباشم. "عسی ان تکرهو شیئا و هو خیر لکم..." .

    - از اغراق و دامن زدن به دید بد نسبت به وقایع ناراحت کننده بپرهیزیم. دنیا را با عینک خوش بینی ببینیم. در بالا گفته شد که ذهن خوانی نکنیم و وقایع را با تعبیر و تفسیرهای خودمان بد جلوه ندهیم. اینجا میخواهم کمی پا را فراتر بگذارم و بگویم که سعی کنیم تا آنجا که مقدور است همه چیز را زیبا ببینیم و به اتفاقات اطرافمان خوشبین باشیم. مومن در هر اتفاقی که برایش می افتد خیری نهفته میداند.

    -قانون صفر یا صد فکر نمیکنم که اصلا در مورد مسائل این دنیا کاری از دستش بر بیاید. امروزه پیشرفتای علم ثابت کرده که حتی زمان هم با این دقت ازش پیروی میکنیم، نسبی است. بین صفر یا صد یک عالمه اعداد وجود دارند. پس انسانها و وقایع را از این دید نگاه کردن صرفا یک خطای شناختی است. و نباید اعتقاد داشت که هر چیزی یا صد در صد خوب است یا صد در صد بد. و انتظار صد در صد داشتن منجر به نا امیدی و اندوه خواهد شد.


    خسته شدم بقیه اش انشا الله برای بعد اگر عمری باقی بود. ضمنا مطالب بالا بر اساس مطالعات و برخی تجربیات این جانب بود. انشالله که مقبول افتد. راستی برای اینکه حرفهام فقط جنبه شعاری به خودشون نگیرند، دیروز بنده توانستم بر اساس همین راهکارها یک تکانه ای را که در گذشته معمولا به خون خونریزی منجر میشد و پتانسیل اینرا داشت که یک دعوای دامنه داری را منجر شود، تبدیل به یک اتفاق میمون کردم. و تمام دیروز را به گشت و گذار و تفریح پرداختیم. در نهایت آن بنده خدایی هم که آن اشتباه را مرتکب شده بود ضمن یک عذر خواهی بلند بالا از بنده، ما را تشویق نمود به خاطر داشتن صعه صدر و... میخواهید بدانید چطور شد که این اتفاق افتاد؟ در لحظه اتفاق ابتدا عصبانی شدم اما زود مچ خودم را گرفتم، قدری فکر کردم و راهکارهای بالا را بکار بستم










  14. 12 کاربر از پست مفید بی دل تشکرکرده اند .

    بی دل (سه شنبه ۲۰ دی ۹۰),ترنم بارانی (شنبه ۲۵ خرداد ۹۲),رها68 (پنجشنبه ۳۰ بهمن ۹۳)

  15. #8
    عضو پیشرو

    آخرین بازدید
    یکشنبه ۱۸ مرداد ۹۴ [ ۱۵:۰۸]
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۷-۶-۱۲
    محل سکونت
    همدردی
    نوشته ها
    2,295
    امتیاز
    31,060
    سطح
    100
    Points: 31,060, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 10.0%
    دستاوردها:
    VeteranSocial25000 Experience Points
    تشکرها
    11,614

    تشکرشده 12,523 در 2,269 پست

    Rep Power
    249
    Array

    RE: چگونگي كنترل و تعديل احساسات زجر آور

    نقل قول نوشته اصلی توسط بی دل
    نباید انتظار داشته باشم که صد در صد کامل و ارزشمند باشم، تا دیگران مرا دوست داشته باشند. به هر حال ادمهای خلاف هم دوستان زیادی دارند! قرار نیست همه بابت هر کاری مرا تحسین کنند. قرار نیست من همه را شاد و راضی نگه دارم. چون دیگران هم صد در صد کامل نیستند و افراد دیدگاههای متفاوتی ممکن است در مورد خوب یا بد بودن بعضی اشیا و پدیده ها داشته باشند.
    اگر این را بپذیریم، از بسیاری از ناراحتیها پیشگیری کرده ایم.
    اصلا ملاک حق و حقیقت ، خوبی و راستی و درستی به به و چه چه های دیگران نیست.
    ملاک ما تعداد زیاد افرادی که زیر علممان سینه میزنند نیست،
    ملاک فراوانی دوستان و یاوران ما نیست،
    ملاک ما دیدگاههای افراد نسبت به خوبی و بدی نیست ، تا خوبیها و بدیها نسبی باشند ،
    پس ملاک کدامست؟
    .


    همانست که شما هم اشاره داشته اید،

    نقل قول نوشته اصلی توسط بی دل

    اینجا همان جاییست که باورها و عقاید مذهبی یا منطقی و اخلاق مدارانه من به کمکم می آیند. قرار است من چطور آدمی باشم؟ اگر قرار است بعنوان مثال یک مسلمان واقعی باشم که بر اساس رضایت خداوند عمل کنم، در اینگونه مواقع بزرگان دین یا یک مسلمان واقعی چگونه عکس العملی دارند؟ پستهای بالا مفصل به این قسمت پرداخته اند.
    ملاک حق وحقیقت ، خداست
    ملاک خوبی و بدی امر و نهی الهی است . و بنابراین خوبی و بدی مطلق است ، چون خداوند امر بر کاری نمی کند که چند صباحی دیگر نهی او به آن کار تعلق گیرد.

    هر آنچه دستور مولوی بر انجام آنست خیر است و خوبی
    و
    هر آنچه نهی مولاست ، در صورت انجام توسط بنده ، شر است و بدی

    طاعت الهی خیر است و معصیت خدا شر
    هر چه بیشتر در مسیر اطاعت خداوند باشیم از ناراحتیها پیشگیری کرده ایم
    .


    بی نهایت likes this.

  16. 9 کاربر از پست مفید baby تشکرکرده اند .

    baby (شنبه ۱۰ دی ۹۰),ترنم بارانی (شنبه ۲۵ خرداد ۹۲)

  17. #9
    عضو فعال

    آخرین بازدید
    پنجشنبه ۲۱ بهمن ۹۵ [ ۱۳:۲۷]
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۶-۶-۲۲
    نوشته ها
    1,103
    امتیاز
    31,238
    سطح
    100
    Points: 31,238, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    VeteranSocial25000 Experience PointsTagger Second Class
    تشکرها
    2,955

    تشکرشده 3,453 در 873 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: چگونگي كنترل و تعديل احساسات زجر آور

    سلام
    بی دل جان خیلی خوشحالم که در این بحث با هم پیش می ریم .

    بی دل نوشته :
    کنترل احساس و آنچه که در بالا در رابطه با کنترل و از بین بردن احساسات زجر آور گفته شد، این معنی را به ذهن متبادر میسازد که احساسات منفی را باید سرکوب کرد، خفه کرد، و با بی تفاوتی از کنارش گذشت. اما آیا میدوانید که بر اساس مطالعات این کار به چه ناهنجاریها و بیماریهای روان تنی منجر خواهد شد؟ همانگونه که پرداختن و دامن زدن بیش از حد به احساسات منفی صدمات جبران ناپذیری در روابط اجتماعی و سلامتی جسمی ما دارد.
    کجاش؟لطفا دقیقا به اون قسمتها اشاره کن تا با هم اصلاحش کنیم

    ستاره نوشته :
    حالا آیا ما نباید ظرف وجودمون رو بزرگ کنیم ؟شعله احساساتمون رو متعادل کنیم و هر دفعه هم یه همی به وجودمون بزنیم؟؟؟؟10443104


    [size=medium]بزرگ کردن ظرف+متعادل کردن شعله ی احساسات هم مثبت هم منفی +رفش کردن و تازه کردن وجود و طبقه بندی. اینکه کدوم قسمت ها رو کنار بزنیم و کدوم قسمتها رو رو بیاریم و جلا بدیم



    وقتی در ظرفمون که روز به روز بزرگترش می کنیم به جای ریختن صرفا احساسات ,اندیشه هاو رفتارها ی خوب ومثبت بریزیم با مثبت نگری نه بلکه با مثبت اندیشی (اینجا لازم نیست مثبت ها رو ببینیم بلکه مثبت رو خلق می کنیم با اندیشیدن به اون). اون موقع دیگه دیگ وجودمون مانند یه لیوان آب جوش نبات میشه که شیرینه و اگر تکه ای تلخی درون اون بیفته اصلا محسوس نمیشه چه برسه به اون که دیگ مارو جوش بیاره یا ذائقه ما رو تلخ کنه اصلا اون تکه در دیگ ماحل میشه وگم میشه !

  18. 4 کاربر از پست مفید setareh تشکرکرده اند .

    setareh (یکشنبه ۱۰ اردیبهشت ۹۱),ویدا@ (شنبه ۱۸ خرداد ۹۲),ترنم بارانی (شنبه ۲۵ خرداد ۹۲)

  19. #10
    عضو فعال

    آخرین بازدید
    چهارشنبه ۳۰ مرداد ۹۲ [ ۱۴:۲۸]
    تاریخ عضویت
    ۱۳۸۸-۵-۲۴
    نوشته ها
    1,224
    امتیاز
    2,219
    سطح
    28
    Points: 2,219, Level: 28
    Level completed: 46%, Points required for next Level: 81
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    VeteranSocialTagger Second Class5000 Experience Points
    تشکرها
    7,577

    تشکرشده 8,590 در 1,498 پست

    Rep Power
    132
    Array

    RE: چگونگي كنترل و تعديل احساسات زجر آور

    نقل قول نوشته اصلی توسط baby
    نقل قول نوشته اصلی توسط بی دل
    نباید انتظار داشته باشم که صد در صد کامل و ارزشمند باشم، تا دیگران مرا دوست داشته باشند. به هر حال ادمهای خلاف هم دوستان زیادی دارند! قرار نیست همه بابت هر کاری مرا تحسین کنند. قرار نیست من همه را شاد و راضی نگه دارم. چون دیگران هم صد در صد کامل نیستند و افراد دیدگاههای متفاوتی ممکن است در مورد خوب یا بد بودن بعضی اشیا و پدیده ها داشته باشند.
    اگر این را بپذیریم، از بسیاری از ناراحتیها پیشگیری کرده ایم.
    اصلا ملاک حق و حقیقت ، خوبی و راستی و درستی به به و چه چه های دیگران نیست.
    ملاک ما تعداد زیاد افرادی که زیر علممان سینه میزنند نیست،
    ملاک فراوانی دوستان و یاوران ما نیست،
    ملاک ما دیدگاههای افراد نسبت به خوبی و بدی نیست ، تا خوبیها و بدیها نسبی باشند ،
    پس ملاک کدامست؟
    .


    همانست که شما هم اشاره داشته اید،

    نقل قول نوشته اصلی توسط بی دل

    اینجا همان جاییست که باورها و عقاید مذهبی یا منطقی و اخلاق مدارانه من به کمکم می آیند. قرار است من چطور آدمی باشم؟ اگر قرار است بعنوان مثال یک مسلمان واقعی باشم که بر اساس رضایت خداوند عمل کنم، در اینگونه مواقع بزرگان دین یا یک مسلمان واقعی چگونه عکس العملی دارند؟ پستهای بالا مفصل به این قسمت پرداخته اند.
    ملاک حق وحقیقت ، خداست
    ملاک خوبی و بدی امر و نهی الهی است . و بنابراین خوبی و بدی مطلق است ، چون خداوند امر بر کاری نمی کند که چند صباحی دیگر نهی او به آن کار تعلق گیرد.

    هر آنچه دستور مولوی بر انجام آنست خیر است و خوبی
    و
    هر آنچه نهی مولاست ، در صورت انجام توسط بنده ، شر است و بدی

    طاعت الهی خیر است و معصیت خدا شر
    هر چه بیشتر در مسیر اطاعت خداوند باشیم از ناراحتیها پیشگیری کرده ایم
    .




    بی بی بزرگوار، نه مطلب بنده حاکی از این موضوع است که خوبی و بدی نسبی است و نه بنده چنین نیتی را از ان مطالب داشتم. نمیدانم دچار سو برداشت از آن قسمت از مطلب بنده شدید یا اینکه خواستید مطلب را روشنتر کنید در هر صورت از توجه و تذکرتون ممنونم و همانگونه که در سرتاسر دو پستی که دراین تاپیک زده ام از باورهای بنده پیداست، ملاک ارزیابی را حق و حقیقت میدانم. اما در مورد ان قسمت از مطلب بنده که شما نقل قول کردید: حتی پیامبران هم در زمان خودشان دشمنانی داشتند! همچنان که بسیاری از اهل خلاف هم دوستان زیادی داشته و دارند و مورد تایید افرادی در پیرامون خودشان هم هستند. پس صرف مخالفت یا موافقت افرادی در اطراف ما نباید غم و اندوه یا رضایت و خوشی ما را به همراه داشته باشد. چرا که همانطور که عرض کردم هر کسی دیدگاه خودش را در مورد خوبی یا بدی عملی دارد. نباید لزوما از دید دیگران کامل و ارزشمند باشم! بلکه بر اساس حق و حقیقت و ان چیزی که باورهای اعتقادی مرا (در اینجا اسلام) تشکیل میدهد عمل نمیایم حتی اگر خوشایند بسیاری از مردم نباشد.

    نقل قول نوشته اصلی توسط بی دل

    ...اگر من بتوانم از ابزارهای روشنی بخشی که در اختیارم قرار داده شده، اون تاریکی را پس بزنم و حقیقت را آنگونه که هست ببینم، دیگر واقعیتهای دردناک سطحی هم معنای دیگری خواهند داشت. چه بسا آن واقعیت های دردناک و آن رنجها هم خود خالی از لذت نباشند...

    به هر حال چنانچه به حقیقت خود را نزدیک کنیم، تعبیر و تفسیر ما از وقایع پیرامون زندگی ما تغییر خواهد کرد و به تبع آن جنس شادیها و غم هایمان نیز تغییر خواهد کرد.

    [size=small]ستاره عزیز خود کلمه "کنترل احساس" و نیز توضیحات بعدی که بیشتر حاوی این نکته است که احساسات منفی را باید نادیده گرفت. من پیشنهاد دادم که بجای "کنترل" کلمه "مدیریت" را بکار ببریم و در ضمن در عمل نیز به مدیریت آن توجه کنیم که عمدتا هم در جهت پیشگیری و یا مدیریت درست است تا برخورد کنترلگرانه یا احیانا سرکوبگرانه. من نمیتوانم هضم کنم که چرا باید از شادیهایمان هزینه کنیم و شادیها را کم کنیم تا بتوانیم غممان را کاهش دهیم. تازه مگر احساسات مثبت فقط شادی است؟ یا احساس منفی فقط عصبانیت است و حسادت ...؟ آیا عذاب وجدان بابت عملی که بر اساس آموزه ها و باورهای دینی ناشایست است، یک احساس منفی است یا مثبت؟ اگر یکروز دست کودکان خانواده را بگیرم و ببرم در پارکی بازی کنند و من نیز پا به پای انها شاد باشم، ایا این کار از سر بیخردی است؟ ایا انسانهایی که از هر بهانه ای برای شادی بخشیدن به خود و دیگران استفاده میکنند، اگر روزی ناراحت ببینیمشان و بفهمیم که چقدر معضل توی زندگیشان دارند، معنیش این است که آن شادیها اشکال دارند؟
    ستاره نازنینم، ایا ندیدی انسانهایی را که همیشه عبوسند؟ و هیچ عمق و معنایی هم در اعمال و گفتارشان نیست؟ و اصلا به قول عامیانه خودمان، اصلا حال نمیکنی چند دقیقه با آنها بنشینی؟

    حرفت را در باب اینکه دل از تعلقات دنیوی باید کند، کاملا قبول دارم و اصلا همه تلاش و فکر و ذکر بنده هم همین است. آنجایی هم که خداوند میفرماید خانواده و فرزندان و اموال فتنه است، برای این است که بگوید خیلی دل نبندید. اما منظور این نیست که در کناراینها شاد نباشید و بخاطرشان خدا را شکر نکنید. صله ارحام برای چیست؟ من اصلا دورادور برای مادرم پول بفرستم، دورادور آدم بفرستم کارهای کل طایفه دوست و فامیلم را انجام بدهم که عمل خیر انجام داده باشم و خدا راضی باشد. نخیر! خدا گفته "صله رحم" و دقیقا معنایش این است که با این تیر و طایفه ای که از اونها هستی بروی و بیایی و نشست و برخاست کنی که خود این با هم بودنها شادی و اطمینان و امنیت و... به آدم میدهد و برخی حسهای منفی را از انسان دور میکند. از قدیم گفته اند: مرگ دسته جمعی عروسی است. این معنایش مرگ نیست. معنایش این است که غمی را که یک خانواده یا طایفه ای با هم حملش میکنند و برایش تصمیم میگیرند، چیزی از شادی کم ندارد. پس داشتن خانواده و فامیل یک نعمت است و باید شکر این نعمت را بجا آورد. فتنه هم یعنی آزمایش. منظور اینکه شما بوسیله اینها آزمایش میشوید. همچنانکه بوسیله سایر نعمتهای دیگر. پس فکر نکنید که اینها دارایی های شماست و یا آنقدر خودتان را متعلق به خانواده نکنید که حق و حقیقت از یادتان برود. چه بسا که خود این نعمت برایتان (بواسطه عملکردتان) مایه عذاب بشود.

    هر کسی از ظن خود شد یار من! آقای قاضی را خدا بیامرزد. ایشان از رفتن به قبرستان یاد مرگ میافتادند. روششان این بوده. بعید میدانم ایشان از رفتن به قبرستان غمگین مییشدند! این برداشت شما و سایرین است. ایشان احتمالا از رفتن به قبرستان حس خوبی داشتند که میرفتند. اصلا کسی که از مرگ بترسد به قبرستان نمیرود. چه میدانم شاید هم میرفته اند با ترسهایشان روبرو شوند. اصلا به ما چه که پشت سر مرحوم حرف بزنیم از خود سراپا تقصیرم بگویم که دیوارم از همه کوتاهتر است:

    سالهای متمادی بود که حتی در مجالس ختم هم نمیتوانستم گریه کنم و از این بایت حس خوبی نداشتم. نه اینکه گریه ام نیاید یا اینکه گریه نکنم. هر بار به خاطر فشار مسائل شخصی یا حتی روضه و...گریه میکردم در چشم به هم زدنی سرو چشمم باد میکرد و چنان سردردی میگرفتم که بیا و ببین. حتی دعا و روزه هم که پخش میشد فورا کانال را عوض میکردم که مبتاا به نشوم. یکشب برنامه ای از تلویزیون پخش میشد فکر میکنم سریالی، فیلم سینمایی چیزی بود، در خانه تنها بودم. آن فیلم این حس را به من داد که چقدر عاشق مهربونیهای خدا هستم و در عین حال چقدر غرق زندگی دنیایی شدم و...خانمی که شما باشی، های های زدم زیر گریه و توی گریه هام با خدا راز و نیازی داشتم. باورت میشه یک یکساعتی گریه کردم اما اثری از سردرد نبود و چقدر هم اون شب راحت و آروم خوابیدم. تازه فردای آنروز هم هنوز از آن آرامش و حس خوب برخوردار بودم. براااااااااااااااااااای همن هم هست که میگویم شادیها و غمها یا گریه ها و خنده ها لزوما در قطب مخالف هم نیستند و ....................یک عالمه حرف دیگر دارم در این باب که مجبورم به خاطر ایجاز از ذکرشان بپرهیزم.

    اما همین را بگویم که بابا جان! شادی خوب است! به جان خودم شادی خوب است. حالا جنس شادی هر کس هم متناسب با جنس خود اون شخص است دیگر. جنس شادی را شاید بشود بحث کرد اما خود شادی را نه! یکی شادیش را در چی چی پارتی می بیند. یکی شادی را در اینکه با بوی فرند یا گرل فرندش به جزایر فلان برود. یا اینکه ماشین بابایی را دودره کند و ببرد. یکی شادی را در ای می بیند که یکی دو روز خانمش را به زیارت کربلا بفرستد تا از اینور برود پی خانم بازی و دلی از عزا در بیاورد (البته صیغه حلال خداوند، حلال باشه صد تا باشه). یکی هم شادی را در این میبیند که بعد از یک روز کار سخت لقمه نان حلالی به خانه بیاورد و در کنار اعضای خانواده اخبار بیست و سی نگاه کند یا برنامه نود ببیند یکی هم شادیش با دوتا تشکر و رتبه در تالار همدردی مضاعف میشود. و آن دیگری هم مثل من فکر میکند با نوشتن این شر و ور ها، دارد برای خودش صالحات باقیات میخرد. آن یکی فرت و فرت به جلسه روضه و قرآن میرود، سیر تا پیاز همه اهل محل و فامیل را در میاورد، چهل تا غیبت، شصت تا تهمت، چند قلم دروغ، چند فقره چشم و هم چشمی و....بعد هم با دلی شاد از یک جلسه معنوی به خانه میرود و بنی بشر را هم به دیانت بالاتر از خودش قبول ندارد. راستی قرار بر ایجاز بود تا بعد


  20. 10 کاربر از پست مفید بی دل تشکرکرده اند .

    ویدا@ (شنبه ۱۸ خرداد ۹۲),بی دل (جمعه ۱۰ آذر ۹۱),ترنم بارانی (شنبه ۲۵ خرداد ۹۲),سپیده ی تاریک (جمعه ۰۶ تیر ۹۳)


 
صفحه 1 از 2 12 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.2
Copyright © ۱۳۹۶ vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
vBCredits II Deluxe v2.1.0 (Lite) - vBulletin Mods & Addons Copyright © 2010-2017 DragonByte Technologies Ltd.
Runs best on HiVelocity Hosting.
اکنون ساعت ۰۲:۱۱ برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +3.5 می باشد.