قفل زندگی من با همین کلید باز شد. نمی تونم بشمارم که قبلا چند بار این مفهوم رو از انسان های مختلف شنیده بودم، اما صرفا وقتی این باور درم ایجاد شد که در تنهایی خودم، خواسته هام رو رها کردم و داشته هام رو دیدم. یه مدت بعد از اون بود که به آرامش و احساس خوشبختیم نگاه کردم و متعجب شدم که مگه من دو هفته پیش اونقدر درمانده و بدبخت نبودم؟! پس چی شد که الان اینطورم؟! و دیدم که بله... همه چیز در اون لحظه ای تغییر کرد که در یکی از شوک های زندگی زناشوییم، از خواستن خسته شدم، و ایستادم. ایستادم و به داشته هام نگاه کردم.









پاسخ با نقل قول
علاقه مندی ها (Bookmarks)