سلام حق با شماست من همین دوماه پیش وقتی زنگ زد گفتم زشته بیام گناهه و... کلی توجیه کرد اصلا انکار
کرد کاری میکنه گف مگه من چیکار میکنم؟؟؟گف دوس پسر داشتی زشت نبود خونه من میای زشته؟اینایی که
میگین یه جور دیگه بهم دوماه پیش گف بهم گف تو وسواس داری منظورش این بود باز برمیگردم گف نه میتونی
مذهبی باشی نه میتونی نباشی نمیتونی ثبات داشته باشی
راس میگید من نمیتونم در مقابل حرفای به ظاهر منطقی اون چیزی بگم اولا اعتماد به نفسم ضعیفه بعضی وقتا
بخاطر بعضیا از باورام میگذرم کوتاه میام یا سعی میکنم بحثی رانندازم که اخرش باور طرفو تائید کنم
شاید من اینارو بعضیاشو که میگین بدونم ولی یادم نیست که وقتی شما میگین یاداوری میشه
من چجوری این مشکلمو حل کنم که واقعیتارو نمیبینم ؟ مثلا همین دکتر وقتی داره دس میزنه من باورم نمیشه
یه جورایی شوکه ام باورم نمیشه این همون دکتر مورداعتماده اصلا باورم نمیشه وقتی اون یه حرکتی میکنه که
من انتظارشو نداشتم ازش خشکم میزنه شوکه میشم
- - - Updated - - -
کلی بگم کارا و بدی های دکتر برا من مثل یه خواب میمونه باورم نمیشه - مرگ دوس پسرم برا مثل یه خواب
میمونه باورم نمیشه انگار کلا خوابم هرزگاهی از خواب بیدار میشم میبینم واقعیت چیه ناراحت میشم باز فوری
خوابم میبره








علاقه مندی ها (Bookmarks)