به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 28

Threaded View

  1. #1
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    یکشنبه 13 مرداد 92 [ 22:09]
    تاریخ عضویت
    1392-4-03
    نوشته ها
    16
    امتیاز
    127
    سطح
    2
    Points: 127, Level: 2
    Level completed: 54%, Points required for next Level: 23
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class7 days registered100 Experience Points
    تشکرها
    3

    تشکرشده 7 در 6 پست

    Rep Power
    0
    Array

    زندگی بدون انگیزه بعد از عقد

    به نام خدا
    سلام
    چون اولین پستم هست سعی می کنم برای اینکه دوستان بتونن کمک کنند تمام موارد و ویژگی های مثبت و منفی خودم و خانمم را بگم:
    بنده 25سالمه لیسانس مهندسی دارم
    خانمم 20سالشه و دیپلم فنی داره
    حدود یک سال و نیمه عقد هستیم
    خانمم از فامیل دور مامانم است
    اوضاع قبل از عقد در دوران مجردی اینطوری بود:
    من دانشجو بودم بدون کمک مالی پدر طی سالها تونستم مغازه و درامدی دست و پا کنم
    با دختری اشنا شدم (24ساله) و یک سال و نیم باهم رابطه داشتیم تونستم در اون دو ران یک شرکت تاسیس کنم.
    به خاطر نبودن نیروی کار(چون هزینه زیادی برام داشت)مجبور بودم ماه های اول حدود 11 ساعت کار کنم
    اون دختر منو دوست داشت منم همینطور.پیشنهاد ازدواج بهش دادم قبول کرد ولی چون وضع کاری و درامد شرکرد ثابت نبود نمی تونستم برم خواستگاری.تصمیم گرفتم شرکت را گسترش بدم ساعت کاری خودم را بشتر کردم(14 ساعت)تنها تفریح من تماس تلفنی بود که شبها با این دختر داشتم معمولا نیم ساعت تا 3 ساعت صحبت میکردیم.(دختره منو درک میکرد)
    وضعیت شرکت داشت بهتر می شد که دختر تحملش به سر رسید گفت تو کارت را بیشتر از من دوست داری.(چون نمی تونستم مثل ثابق بیشتر وقت بگذارم و تماس بگیرم،شبها هم از خستگی توان حرف زدن نداشتم بری همین زودتر خداحافظی می کردم)
    خلاصه کم کم دلسرد شدیم و اون رابطهمون را قطع کرد.
    چند ماهی گذشت و با همسر خودم اشنا شدم یکی دو بار تماس تلفنی داشتیم و اون منو میشناخت ،کمک فهمیدم به من علاقه داره و می خواد که با من ازدواج کنه. به مامانم پیشنهاد خواستگاری از همسر خودم را دادم.همسرم خیلی اسرار داشت زودتر برم خواستگاری مامان بابای خودشم راضی کرده بود بخاطر همین موضوع نتونستم درست حسابی تحقیق کنم.فقط از مامان بابام پرسیدم گفتندن خانواده خوبی داره از سال ها پیش باباش را می شناسیم.(منم گفتم بالاخره دیر نمیشه توی هفته اخیر تحقیق می کنم)
    خواستگاری تمام شد و به اسرار گفتند مهریه را هم توافق کنید من که حوصله ام نشد به همسرم گفتم بابا میاد اگه توافق کردید که کردید نکردید بیخیال.زنم قبول کرد و گفت می خوام زودتر محرم بشیم تا ماه کحرم و گناه نرسیده.خلاصه دو روز بعد نشستیم منم که ادم اجتماعی نبودم و اهل مراسم و شلوغی هم نبودم فقط پدر مادر و برادرم را دعوت کردم رفتیم خونه زنم دیدم تمام قوم خویش اونها اونجا هستند.گفتم ان چه وضعشه... برای اینکه رابطمون خراب نشه کوتاه اومدم
    خلاصه صیغه خوندن و عقد کردیم(غافل گیر شدم فکر کردم فقط سیغه محرمیت می خونیم)
    از اینجا من اولین کینه را از همسرم و خوانموادش به دل گرفتم.بعد از این جریان هرچی اسرار کردن جشن بگیریم من قبول نکردم!
    خب مجبور شدم ساعت کمتری توی شرکت کار کنم به اسرار زنم.
    یک هفته بعد عقد عکس زنم کنار یک پسر توی یک جافظه پیدا کردم.(پیش خودم توجیه کردم چون قبلا خودم دوست دختر داشتم زنم قبل ازدواجش می تونسته دوست داشته باشه حالا به بعد مهمه) و به روی خودم و زنم اصلا نیاوردم
    تا اینکه یک روز همون پسر توی عکس اومد توی شرکت!!!!!!!!
    خیلی منتظر شد تا سرم را خلوت کنم تنهایی با من صحبت کنه. (قبلا با این پسره سلام علیک داشتم،مشتری بود)
    وقتی عقدم را تبریک گفت به من گفت تحقیق هم کردی؟
    منم با قیافه حق به جانب گفتم:آره و نذاشتم حرفش را بزنه گفتم من اونقد با همسرم صمیمی هستم که اون از تو و تمام خوبی های تو برام تعریف کرده
    اونم حرفش را نزد و با مکس گفت خواستم همینو بگم و صمیمانه با هم خداحافظی کردیم و رفت...........
    اومدم خونه و به همسرم با خوبی و نرمی گفتم می دونم رابطه داری اگه اذیتت میکنه تا درستش کنم
    اونم حسابی گریه کرد برای اینکه اروم بشه و فکر نکنه ادم گناه کار و تنهایی هست منم گفتم به دختری یک مدت تلفنی دوست بودم.و قول دادیم دوتایی فراموشش کنیم.هرچند من وقتی اون پسره را می بینم تمام عصابخوردی ها برام تازه میشه.
    بعد از مدتی فهمیدم خواهر زنم مشکل کوچیک ذهنی داری که هم منا ازار میده هم زنم و به شدت پدر و مادر زنم را
    بعد از این فهمیدم پدرزنم مشکل اعصاب و روان داره و چند دفعه با من بد دهنی کرده
    مادر زنم خرج خوانواده دستشه کلی هم ولخرجی و بریز و بپاش میکنه
    از همه اینها بدتر و اون چیزی که منو زجر میده فهمیدم زنم توی دوران تحصیل خیلی ضعیف بوده و یک سال مردود شده(خودم از رتبه برتر کنکور هستم=تضاد)
    این دختر بشدت فراموش کار ، بی دقت ، کم سواد طوری که نمویتونه 30تا هزار تومانی را بشماره
    حتی نمیتونه جمع و تفریق عادی را بلد نیست.این حق منه؟
    بعد از عقد شرکتی که درامد ثابتی پیدا کرده بود کم کم ضعیف شد تا ورشکسته شدم.بخاطر کار و درگیری های ذهنی با همسرم یک ترم از دانشگاه تاخیر خوردم
    افسردگی شدیدی گرفتم و دوبار هم دکتر رفتم
    شرکت الان نصفه نیمه سرپا هست و من دیگه سر کارم نمیرم
    خیلی وقته از زندگی نا امید شدم و انگیزه ای برای زندگی ندارم
    این شد زندگی به هم پاشیده ای که خودم بعد از عقد بوجود اوردم

  2. کاربر روبرو از پست مفید کاپیتان تشکرکرده است .

    asemani (سه شنبه 04 تیر 92)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. پاسخ ها: 14
    آخرين نوشته: سه شنبه 05 فروردین 93, 08:09
  2. من نفرت انگیزم
    توسط shilaa در انجمن روانشناسی عمومی و طرح مشکلات فردی
    پاسخ ها: 50
    آخرين نوشته: پنجشنبه 17 بهمن 92, 15:14
  3. هدف و انگیزه؟!!؟از کجا بیارم؟!؟
    توسط tanin-91 در انجمن روانشناسی عمومی و طرح مشکلات فردی
    پاسخ ها: 19
    آخرين نوشته: دوشنبه 16 دی 92, 21:16
  4. خیلی تنهام انگیزه ای واسه بودن ندارم
    توسط مرمر تنها در انجمن روانشناسی عمومی و طرح مشکلات فردی
    پاسخ ها: 1
    آخرين نوشته: شنبه 09 آذر 92, 18:44
  5. مردایی که می گن دختر باید ریزه میزه و کوچولو باشه ،دروغ می گن؟؟؟؟
    توسط نازنین آریایی در انجمن روانشناسی عمومی و طرح مشکلات فردی
    پاسخ ها: 55
    آخرين نوشته: پنجشنبه 01 تیر 91, 16:44

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 22:52 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.