به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 7 , از مجموع 7
  1. #1
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    شنبه 03 آبان 04 [ 14:43]
    تاریخ عضویت
    1396-6-20
    نوشته ها
    27
    امتیاز
    6,567
    سطح
    53
    Points: 6,567, Level: 53
    Level completed: 9%, Points required for next Level: 183
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassVeteran5000 Experience Points
    تشکرها
    32

    تشکرشده 11 در 7 پست

    Rep Power
    0
    Array

    مشکلات شوهرم و برادرم

    من یک برادری دارم که از من 10 سال و از شوهرم 6 سال بزرگتره. مادرم و اکثر افراد خانواده ام دوستش دارن و تحویلش میگیرن. بیشتر به این دلیله که ساکته و مشکلی برای خانواده ایجاد نمیکنه.
    اما خب مشکلات رفتاری کمی داره که شوهرم باهاش خیلی موافق نیست.
    مثلا سالهای ساله طبقه بالا خانه مادرمه چند ساله طبقه پایین رو هم تبدیل کرده به کارگاه وقتی من به مادرم گفتم به برادرمون بگو کارگاه بگیره من بیام اونجا زندگی کنم کرایه هم میدم(چون من شهر دیگه ام) اما مادرم دلایل دیگه ای آورد و گفت نه اینجا خوب نیست خونه تعمیرات میخاد بابات نمیتونه با داماد یه جا بمونه و کلی بهانه که من ازشون نخوام برم منم نرفتم.
    شوهرم با این موضوع خیلی زاویه پیدا کرد. بعدش چند بار پیش اومده که برادرم به شوخی به همسرم تیکه انداخته و چیزای مختلفی گفته این تو دل همسرم خیلی مونده. الانم من از برادرم خاستم بیاد و کارهای کابینت خونه مارو انجام بده اونم قبول کرد (پولشم میدم) من خیلی احتیاج داشتم زودتر اینکارو بکنه ولی بعد یک هفته گفت نمیتونم چون بچه ام باید چشماشو عمل کنه باید 3 ماه صبر کنی.
    الان همسرم دیگه خیلی داغ کرده به من میگه اجازه بده من با برادرت حرف بزنم بهش بفهمونم و اینقدر داعا نداشته باشه!! منم میترسم بینشون بحثی بشه. نمیدونم کلا چیکار کنم.
    متاسفانه در این شرایط مامان و بابام فقط هر دو طرف رو آروم میکنن. مثلا به من به دروغ میگن ما بهش میگیم ولی نمیگن.
    من حقو به شوهرم میدم ولی وقتایی که اینکارو میکنم گاهی تحریک میشه بره و باهاشون برخورد بد بکنه.

  2. #2
    مدیران انجمن

    آخرین بازدید
    شنبه 25 بهمن 04 [ 23:11]
    تاریخ عضویت
    1393-12-20
    نوشته ها
    3,225
    امتیاز
    98,492
    سطح
    100
    Points: 98,492, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    OverdriveSocialTagger First ClassVeteran50000 Experience Points
    تشکرها
    8,103

    تشکرشده 7,109 در 2,468 پست

    Rep Power
    0
    Array

    با سلام و احترام


    نقل قول نوشته اصلی توسط zeynab1990 نمایش پست ها

    من یک برادری دارم که از من 10 سال و از شوهرم 6 سال بزرگتره. مادرم و اکثر افراد خانواده ام دوستش دارن و تحویلش میگیرن. بیشتر به این دلیله که ساکته و مشکلی برای خانواده ایجاد نمیکنه.
    تا اینجا که خوبه




    اما خب مشکلات رفتاری کمی داره که شوهرم باهاش خیلی موافق نیست.
    این هم طبیعی هست در تمام انسانها
    کمال چطوری ایجاد میشه؟
    باید همیشه یه تنش یا اختلاف سلیقه و نظری باشه که آدم ها بتونن اون را مدیریت کنن و با هم رشد کنن تا به کمال برسن ....
    یعنی اون تنش لازمه رسیدن به کمال هست ...
    انسانها میتونن اختلاف نظر داشته باشن ، با این حال میتونن شرایط را مدیریت کنن و رشد داشته باشن با هم و در کنار هم خوشبخت باشن .
    شرط این مهم اینکه فقط خودمون را نبینیم ....
    به قول خانم فرشته مهربان اگه همه چیز گل و بلبل بود رشدی وجود نداشت ...
    و به قول غلام یک دو سه چهار ( gholam1234 ) انصافا شرایط سخت میشه اگه هر کی بخواد ساز خودش را بزنه ....






    مثلا سالهای ساله طبقه بالا خانه مادرمه چند ساله طبقه پایین رو هم تبدیل کرده به کارگاه وقتی من به مادرم گفتم به برادرمون بگو کارگاه بگیره من بیام اونجا زندگی کنم کرایه هم میدم(چون من شهر دیگه ام) اما مادرم دلایل دیگه ای آورد و گفت نه اینجا خوب نیست
    خونه تعمیرات میخاد بابات نمیتونه با داماد یه جا بمونه و کلی بهانه که من ازشون نخوام برم منم نرفتم.
    شوهرم با این موضوع خیلی زاویه پیدا کرد.
    راه تضمینی خروج از این مسئله اینکه توقع نداشته باشید از دیگران .
    اینجوری راحت تر زندگی میکنید.
    زرنگی این نیست که برادر شما طبقه بالا گرفته و پایین را کارگاه کرده ....
    پدر و مادر شما هم حتما دلایل خودشون را دارن و شاید اون دلایل برای ما منطقی نباشه ....
    بعضی موقع ها خیلی خوبه آدم حرفشو بزنه ... مذاکره کنه ......ولی توقع نداشته باشه اون چیزی که دوست داره رخ بده ....
    زرنگی اینکه کاری کنید پدر و مادرتون خوشحال بشن .....یه جا دیگه براتون جبران میشه که شاید اصلا فکرش را نکنید .






    بعدش چند بار پیش اومده که برادرم به شوخی به همسرم تیکه انداخته و چیزای مختلفی گفته این تو دل همسرم خیلی مونده.
    دل برای این چیزها نیست که از کسی ناراحت بشه ...
    دل ناراحت نمیشه ...اون من ذهن آدم ها ست که ناراحت میشه - کدورت میگیره ....
    هر انسانی اول باید این را حل کنه .

    یعنی این حل نشه کارهای معنوی انسانها هم اوج نمیگیره .... مثلا نماز میخونیم ولی نمازمون بالا نمیره ......چون با من ذهن میخونیم ...
    طرف میگه دلم شکست ...
    دل نمیشکنه ....دل به بزرگی آسمانهاست ،،،
    اون من ذهن آدم هاست که میشکنه ،،،
    وابستگی ها ، آرزوهای دور و دراز ،یا اون چیزی که از خودمون در ذهنمون ساختیم با استاندارد های خاص و پیچیده که باید همه رعایت کنن وقتی رعایت نمیشه اونها میشکنه .....اونها مورد هدف قرار میگیره ...
    این شکستن خوبه ...شکستن من های درون و ذهن ..... فلسفه این دنیا اینکه کمک میکنه از این پوسته خارج بشیم ....این هم یه مرحله از رشد هست .





    الانم من از برادرم خاستم بیاد و کارهای کابینت خونه مارو انجام بده اونم قبول کرد (پولشم میدم) من خیلی احتیاج داشتم زودتر اینکارو بکنه ولی بعد یک هفته گفت نمیتونم چون بچه ام باید چشماشو عمل کنه باید 3 ماه صبر کنی.
    الان همسرم دیگه خیلی داغ کرده به من میگه اجازه بده من با برادرت حرف بزنم بهش بفهمونم و اینقدر داعا نداشته باشه!! منم میترسم بینشون بحثی بشه. نمیدونم کلا چیکار کنم.
    سخت نگیرید ...خب نتوسته بیاد :)
    یه نفر دیگه ...
    من خودم سعی می کنم در این جور چیزها تا جای امکان کارا به غریبه بسپارم .....یعنی نقاش میخواد بیاد خونه را رنگ بزنه میدیم غیر فامیل ....
    علتش اینکه امکان داره ما خودمون مشکل نداشته باشیم ، ولی دیگر اعضای خانواده تا یه چیزی میشه میگن فلانی سرمون کلاه گذاشت ، کاشکی میدادیم غریبه :)
    اینجوری مدیرتش در آینده بهتره .
    درسته خوبه که آدم سعی کنه اول هوای اطرافیانش را داشته باشه ....ولی اگه موارد بالا هم اوکی بود به نظرم باید گردش پولی بچرخه بین آدم ها ...یعنی هیچ وقت از یه مغازه از یه فروشگاه همیشه خرید نمیکنم ....تا جای امکان پخش میکنم .


    موفق باشید .
    در پناه خدا.


    ​​
    ویرایش توسط باغبان : جمعه 07 شهریور 04 در ساعت 12:12 دلیل: تدوین

  3. 2 کاربر از پست مفید باغبان تشکرکرده اند .

    فرشته مهربان (شنبه 08 شهریور 04), zeynab1990 (چهارشنبه 09 مهر 04)

  4. #3
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    شنبه 03 آبان 04 [ 14:43]
    تاریخ عضویت
    1396-6-20
    نوشته ها
    27
    امتیاز
    6,567
    سطح
    53
    Points: 6,567, Level: 53
    Level completed: 9%, Points required for next Level: 183
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassVeteran5000 Experience Points
    تشکرها
    32

    تشکرشده 11 در 7 پست

    Rep Power
    0
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط باغبان نمایش پست ها

    با سلام و احترام






    موفق باشید .
    در پناه خدا.
    شما جوری صحبت کردید که انگار من با برادرم مشکل دارم!! مگه من میتونم برم به شوهرم بگم سخت نیست اینها خوبی روابط و ارتباط آدمهاست؟!! اصلا اینو بگم فکر میکنید چیزی حل میشه؟ بدتر میشه.
    همین هفته بعد از یک ماه رفتیم خونه مادرم هم تو راه رفت حدود 2 ساعت چقدر عصابنی بود چقدر از کل خانواده ام بد گفت و من فقط گوش کردم و تایید کردم.
    رفتیم و اومدیم تو راه برگشت هم همچنین به شدت ناراحت و عصبانی بود که برادرت عرضه نداره رفته تو دولت کار میکنه خواهرات از راه عشوه گری پول در میارن مادر و پدرت اونا رو درست تربیت نکردن براشون مهم نیست چجوری پول درمیارن اوان ندید بدیدن اونا فلانن اونا بهمانن

    من اون وسطه بهش بگم توقع ازشون نداشته باش!! به نظرتون آتیش نمیگیره؟

  5. کاربر روبرو از پست مفید zeynab1990 تشکرکرده است .

    باغبان (یکشنبه 16 آذر 04)

  6. #4
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    سه شنبه 01 مهر 04 [ 18:40]
    تاریخ عضویت
    1393-2-30
    نوشته ها
    163
    امتیاز
    10,896
    سطح
    69
    Points: 10,896, Level: 69
    Level completed: 12%, Points required for next Level: 354
    Overall activity: 8.0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    11

    تشکرشده 337 در 127 پست

    Rep Power
    44
    Array
    سلام دوست عزیز. من خودم تجربه شخصی ام اینه که کل اعضای یک خانواده وقتی در یک ساختمان باشند سطح تنش بسیار بیشتر می شود. حتی اگر از نظر اقتصادی به صرفه باشه مشکلات آن بسی بیشتر است. دوم اینکه بنده شخصا این تجربه را داشته ام که وقتی کارهای اقتصادی و حتی اجتماعی خودم را از خانواده و فامیل جدا کردم اگرچه برایم بار عاطفی داشت اما در نهایت به نفع من تمام شد و باعث بهبود اوضاع زندگی ام شد.
    الان اعتماد به نفسم خیلی بهتر از گذشته شده. حریم خصوصی ام و احترام من عالی حفظ می شود. حتی وضعیت مالی ام بهبود نسبی داشته است. حتی رفتار مردم با من در مقایسه با گذشته تغییر کرده است.
    مستقل ترم. بیشتر خودم هستم.
    اولش سخت بود. حس بدی داشت. طرد شدن، تبعیض، بی توجهی اما الان با هیچ چیز زندگی الانم را عوض نمی کنم.
    البته این صرفا یک اشتراک گذاری تجربه است و نه بیشتر دوست عزیز.
    موفق باشی.

  7. کاربر روبرو از پست مفید پرنیان یاسی تشکرکرده است .

    zeynab1990 (چهارشنبه 09 مهر 04)

  8. #5
    ((( مشاور خانواده )))

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 30 بهمن 04 [ 15:58]
    تاریخ عضویت
    1386-6-25
    نوشته ها
    9,624
    امتیاز
    324,080
    سطح
    100
    Points: 324,080, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 39.0%
    دستاوردها:
    VeteranCreated Blog entryTagger First ClassSocial50000 Experience Points
    نوشته های وبلاگ
    7
    تشکرها
    23,880

    تشکرشده 37,358 در 7,157 پست

    حالت من
    Sepasgozar
    Rep Power
    0
    Array
    با سلام و احترام
    مرز بندی آن چیزی هست که مدیریت رابطه را ساده تر می کند.
    از شانس زیاد شما بوده که ناخواسته، حداقل از نظر فیزیکی در منزل والدینت زندگی نمی کنید.
    چون با توصیفاتی که از انتظارات همسرتون و توقع او از خانواده گفتید، حتما درگیری های خانوادگی شما بیشتر می شد.

    همسر شما خودش مسئول زندگی و کارها و مسئولیت هاش هست.
    بله این خیلی خوب بود اگر والدین و برادرت انعطاف و مهارت ارتباط بیشتری داشتند. اما اگر نداشتند هم مربوط به خودشون هستند و راهش بالا بردن انتظار نیست.


    البته شما کارتون را خوب بلدید. اینکه همدلی با او می کنید و در کنارش هستید و همراهی می کنید و به قول خودتون آتیشش را سرد می کنید عالی هست.
    اما نباید درون خود به اشتباه فکر کنید که همسرتون و توقعاتش درست هست.

    شما در صحبت با برادرتان نباید توقع همسر یا خودتون را انتقال بدهید. بلکه می توانید بگویید. خیلی به کمکش نیاز دارید و در اولویت شما را قرار دهد.
    اما به همسرتان هم قولی ندهید.


    البته با چیزهایی که از همسرتون گفتید احتمال توقع تخفیف یا .... هم ممکن است داشته باشد که باز این مشکل ایجاد می کند.
    در غیر اینصورت همسرتون می توانست به فرد دیگری مراجعه کند و دلخوری ایجاد نشه براش

    همچنین همسر شما در کار سایر اعضاء خانواده شما و سبک زندگی آنها هم پشت سرشون بد میگه که به معنی اینست که گره هایی دارد. و شما کماکان با همدلی و عدم مجادله و بحث با او و بی تفاوت بودن در بعضی مواقع می توانید او را مدیریت کنید.

  9. کاربر روبرو از پست مفید مدیرهمدردی تشکرکرده است .

    zeynab1990 (چهارشنبه 09 مهر 04)

  10. #6
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    سه شنبه 21 بهمن 04 [ 16:30]
    تاریخ عضویت
    1394-4-10
    نوشته ها
    504
    امتیاز
    13,292
    سطح
    75
    Points: 13,292, Level: 75
    Level completed: 11%, Points required for next Level: 358
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    125

    تشکرشده 552 در 282 پست

    Rep Power
    88
    Array
    به نظرم همسرتون حساس شده
    و الان داره تمام ابعاد خانواده شما رو مورد سوال قرار میده
    از ایشون بخواین به جای تمرکز رو مسائل خانواده شما به مسائل خوش بپردازه
    و اینکه در یک ساختمان بودن اعضای خانواده پس از ازدواج اصلا جالب نیست
    جز اینکه هیچ کس در حریم بقیه سرک نکشه

  11. کاربر روبرو از پست مفید حیاط خلوت تشکرکرده است .

    zeynab1990 (چهارشنبه 09 مهر 04)

  12. #7
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    شنبه 03 آبان 04 [ 14:43]
    تاریخ عضویت
    1396-6-20
    نوشته ها
    27
    امتیاز
    6,567
    سطح
    53
    Points: 6,567, Level: 53
    Level completed: 9%, Points required for next Level: 183
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassVeteran5000 Experience Points
    تشکرها
    32

    تشکرشده 11 در 7 پست

    Rep Power
    0
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط پرنیان یاسی نمایش پست ها
    سلام دوست عزیز. من خودم تجربه شخصی ام اینه که کل اعضای یک خانواده وقتی در یک ساختمان باشند سطح تنش بسیار بیشتر می شود. حتی اگر از نظر اقتصادی به صرفه باشه مشکلات آن بسی بیشتر است. دوم اینکه بنده شخصا این تجربه را داشته ام که وقتی کارهای اقتصادی و حتی اجتماعی خودم را از خانواده و فامیل جدا کردم اگرچه برایم بار عاطفی داشت اما در نهایت به نفع من تمام شد و باعث بهبود اوضاع زندگی ام شد.
    الان اعتماد به نفسم خیلی بهتر از گذشته شده. حریم خصوصی ام و احترام من عالی حفظ می شود. حتی وضعیت مالی ام بهبود نسبی داشته است. حتی رفتار مردم با من در مقایسه با گذشته تغییر کرده است.
    مستقل ترم. بیشتر خودم هستم.
    اولش سخت بود. حس بدی داشت. طرد شدن، تبعیض، بی توجهی اما الان با هیچ چیز زندگی الانم را عوض نمی کنم.
    البته این صرفا یک اشتراک گذاری تجربه است و نه بیشتر دوست عزیز.
    موفق باشی.
    من با نظریه شما کاملا موافقم و تجربه زندگیم کاملا بر این اساسه و من و همسرم تا حد خیلی زیادی از خانواده هامون جدا هستیم. اما رفته رفته همسرم تغییر رویه داد و مدام اصرار به مقایسه خودش با دیگران پیدا کرد و توقعش بالاتر رفت. هر چقدر باهاش صحبت میکنم که این استقلال ما ارزش داره متوجه میشه ولی در موقعیت فراموش میکنه و مدام به رفتار خودش ادامه میده.البته حدود یکساله این قضیه خیلی بیشتر شده چون من اصرار کردم خونه بخریم و این مورد با سختیای زیادی همراه بود. باعث شد بیشتر متوجه کسایی بشه که مثل خودش نبودن و با کمک پدراشون به چیزی دست پیدا کردن. فکر میکنم این قضیه خیلی روش اثر گذاشته

    - - - Updated - - -

    نقل قول نوشته اصلی توسط مدیرهمدردی نمایش پست ها
    با سلام و احترام
    مرز بندی آن چیزی هست که مدیریت رابطه را ساده تر می کند.
    از شانس زیاد شما بوده که ناخواسته، حداقل از نظر فیزیکی در منزل والدینت زندگی نمی کنید.
    چون با توصیفاتی که از انتظارات همسرتون و توقع او از خانواده گفتید، حتما درگیری های خانوادگی شما بیشتر می شد.

    همسر شما خودش مسئول زندگی و کارها و مسئولیت هاش هست.
    بله این خیلی خوب بود اگر والدین و برادرت انعطاف و مهارت ارتباط بیشتری داشتند. اما اگر نداشتند هم مربوط به خودشون هستند و راهش بالا بردن انتظار نیست.


    البته شما کارتون را خوب بلدید. اینکه همدلی با او می کنید و در کنارش هستید و همراهی می کنید و به قول خودتون آتیشش را سرد می کنید عالی هست.
    اما نباید درون خود به اشتباه فکر کنید که همسرتون و توقعاتش درست هست.

    شما در صحبت با برادرتان نباید توقع همسر یا خودتون را انتقال بدهید. بلکه می توانید بگویید. خیلی به کمکش نیاز دارید و در اولویت شما را قرار دهد.
    اما به همسرتان هم قولی ندهید.


    البته با چیزهایی که از همسرتون گفتید احتمال توقع تخفیف یا .... هم ممکن است داشته باشد که باز این مشکل ایجاد می کند.
    در غیر اینصورت همسرتون می توانست به فرد دیگری مراجعه کند و دلخوری ایجاد نشه براش

    همچنین همسر شما در کار سایر اعضاء خانواده شما و سبک زندگی آنها هم پشت سرشون بد میگه که به معنی اینست که گره هایی دارد. و شما کماکان با همدلی و عدم مجادله و بحث با او و بی تفاوت بودن در بعضی مواقع می توانید او را مدیریت کنید.
    خیلی خوب متوجه منظور من شدید. پیشنهادی ندارید که من بتونم این شرایطو میانبر حل کنم؟! راستش واقعا در این راه دارم مصرف میشم. همسرم نسبت به خانواده خودش هم همینطوره در واقع در کل زیاد به دنبال مقصره جوری که تمامی شغل های دولتی رو بد میدونه و میگه اونا بلد نبودن کار پیدا کنن. من در هر حالی سعی میکنم بهش یاد بدم و یاد میگیره اما باز تو موقعیت که میوفته انگار تبدیل میشه به یه موجود پر از حسرت و کینه. البته در گذشته همسرم به شدت مشکلات خانودگی داشته و طرد شدن رو خیلی خوب میفهمه! اینها رو به تمامی مشکلات دیگه زندگیم اضافه کنید.
    از طرفی من هم خب کم میارم گاهی توانم تموم میشه از آینده میترسم از اینکه چطوری میتونم با این وضعیت روحیمون بچه ای به دنیا بیاریم؟! مشکلات جسمی و عصبی پیدا کردم دچار میگرن شدم هر روز قرص آسنترا مصرف میکنم تا به توانم اضافه بشه ولی این راه حل نیست.

    - - - Updated - - -

    نقل قول نوشته اصلی توسط حیاط خلوت نمایش پست ها
    به نظرم همسرتون حساس شده
    و الان داره تمام ابعاد خانواده شما رو مورد سوال قرار میده
    از ایشون بخواین به جای تمرکز رو مسائل خانواده شما به مسائل خوش بپردازه
    و اینکه در یک ساختمان بودن اعضای خانواده پس از ازدواج اصلا جالب نیست
    جز اینکه هیچ کس در حریم بقیه سرک نکشه
    بله حساس شده ولی مدت زمان زیادیه .ما تو یک ساختمون نیستیم در واقع خانوداه من اصلا یک شهر دیگه هستن. که این برای من هم خوب بوده هم بد. چون همسرم میدونم نمیتونه ارتباط سالم و طولانی مدتی بگیره. من اگه الان بهش ایراد بگیرم باعث بدتر شدن قضیه میشه. فقط باید تاییدش کنم و درنهایت با سیاست خاصی درست و غلط رو بهش یادآوری کنم که اونم خیلی کار سختیه


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1404 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 18:51 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.