باسلام خدمت دوستان عزیزم ممنون که من رو همراهی میکنید


تا حدودی جدی شده ازدواجم با خواستگارم ولی مسئله ای خیلی منو درگیر کرده اینه که من همیشه
دنبال استقلال بودم حتی همیشه به پدرو مادرم میگفتم اگر هیچوقت ازدواج هم نکنم یروز مستقل میشم و خانه جدا میگیرم یعنی خودم رو میشناسم ادمی نیستم که بخوام هروز چشم تو چشم بشم با فامیل شوهرم و اونارو به خلوت خودم راه بدم و به دوری و دوستی معتقدم.


اما حالا این مشکل رو دارم من هنوز به ایشون نگفتم با این قضیه مشکل دارمو نمیدونم چی باید بگم ؟
همیشه از خانوادش تعریف میکنه و میدونم اگر بگم از همین کارو میکنه
ولی برای من فرقی نداره من دوست دارم مستقل باشم
عروس سابقشون راحت داره اونجا زندگی میکنه من نمی خوام بیان این موضوع منرو عروس بد بکنه
کسی تجربه همچین چیزی رو داشته ؟