با سلام و خسته نباشید. من 10سال پیش لیسانسمو گرفتم و حدود 9ساله که کار میکنم. 5ساله ازدواج کردم قبل ازدواج هم 2سال با همسرم دوست بودم.
من مشکلات زیادی دارم تو زندگی که خستم کرده و واقعا نمیدونم چیکار باید بکنم.
همسرم خیلی سخت گیر و تعصبیه از اول اینطور بود اما همه گفتن به مرور زمان درست میشه اما نشد. واقعا اذیتم میکنه جوری که فشار روحی رومه افسرده و عصبی شدم ، با کوچیکترین چیزی از کوره در میرم و کاملا اعتماد به نفس خودم و از دست دادم.
بزرگترین اشتباه من این بود که موقع ازدواج هیچ شرطی براش نزاشتم واسه همین هرچی میشه میگه من از اول گفته بودم.
اولا که با دوستام به هیچ عنوان نمیتونم جایی برم قراری بزارم. تنها بخوام برم بیرون حتما باید دلیل داشته باشه و قبل تاریکی هوا باید خونه باشم. لباس و تیپی که میزنم باید به سلیقه همسرم باشه و هرلباسی و نمیتونم بپوشم رنگ شاد مث زرد و صورتی و قرمز که اصلا حتی کفش و کیف...
اجازه رانندگی ندارم با اینکه 10ساله گواهینامه گرفتم انقدر اعتمادبه نفسم و ازم گرفته الان احساس میکنم میترسم رانندگی کنم. میخواستم ادامه تحصیل بدم که کارم و عوض کنم و اگه بشه معلم بشم اجازه نداد.
دلم میخواد واسه خودم سرگرمی و تفریح داشته باشم اما هرکاری نمیتونم بکنم ایشون باید تایید کنه و اگه خوشش اومد و با اون کار موافق بود.
واقعا کلافه شدم احساس میکنم تمام جوونیم و زندگیم داره سر این مسائل هیچ و پوچ از بین میره . منی که تو یه خانواده ای بزرگ شدم که تاحد معمولی حجاب داشتم پدر و برادرام اصلا بهم گیر نمیدادن اما خودم همیشه ملاحظه لباس پوشیدن و همه چیو داشتم الان باید اینطوری زندگی کنم.
من سه روز درهفته الان چندساله میرم باشگاه. هربار که میخوام برم باشگاه باید زنگ بزنم بگم دارم میرم اگه یه بار یادم بره دعوامون میشه. کافیه تلفنمو جواب ندم بازم دعوامون میشه
زود برم خونه میگه چرا زود اومدی دیر برم خونه میگه چرا دیر اومدی کلا واسه همه چی باید جواب پس بدم.
واقعا درمونده شدم نمیدونم چیکار کنم لطفا راهنماییم کنید.





. اخماش میره تو هم، فشار عصبی بهش دس میده، تا مرز سکته پیش میره! عرق می کنه! آخه من تا کی باید کتونی مشکی پام کنم، به خدا دیگه خسته شدم. لباس پوشیدن دخترعموهام رو دوس داره . اونام واقعا آبزیرکاهن. جلو پدرشون رعایت می کنن (دقیقا مثه من ب این تفاوت که لباسای اونا تازه و مارکه، لباسای منم کهنه و معمولی) وقتی که میبینن پدرشون نیس روسری و شال و میندازن دور! (تا این حد، من اهل چغلی نیستم ولی یه بار به پدرم این موضوع روگفتم و جالبه که بدونید گقت: اتفاقا کار خوبی می کنن!!!).......من هیچ وقت نخواستم مثه اونا باشم، دوس دارم خودم باشم اما این خودم با وجود اینکه به چشم بقیه ساده س به چشم پدرم رقاصه زمان ناصرالدین شاهه!

علاقه مندی ها (Bookmarks)