با سلام.
من اگه خدا بخواد تا یه هفته دیگه جلسه خواستگاری دارم. من و آقا پسر همدیگه رو نیمشناسیم و قرار و مدار خواستگاری سنتی گذاشته شده و از طریق واسطه.
دو تا مورد هست که تو هردوتا کاملا بلاتکلیفم و نمیدونم چیکار کنم، یه دنیا ممنون عزیزانی میشم که منو راهنمایی بفرماین
- مورد اول:
- من دختر چادری نیستم ولی همیشه با نوع پوششم حرمت آقایون فامیل و آقایون غریبه ای که باهاشون برخورد داشتم رو نگه داشتم. خیلیم با حجاب نیستم که مثلا یه تار موم بیرون نباشه و غیره. الان تو جلسه خواستگاریم نمی خوام چادر سر کنم چون اولا دوس ندارم و درثانی اصلا نمیتونم رو سرم نگه دارم و اون حجابیم که دارم به باد میدم.
- خیلی تو سایتای ایرانی گشتم که ببینم لباس خواستگاری چیه اما متاسفانه بعضیاشون مثلا کت و دامن نوشتن یا کت و شلوار که من محاله اینجوری جلو مرد غریبه ظاهر بشم حتی اگه دامنش بلند باشه، بعضیاشونم خیلی معمولیه که انگاری دور همی دخترونه س. این از این!
- رنگ لباسم باز نمیدونم چی باشه؟ من رنگای روشن مثه کرم و صورتی خیلی ملایم دوس دارم، اینا اشکالی نداره؟
- رو فرشی بپوشم یا نه؟
- شال سر کنم یا روسری؟ کدومش مناسبتره؟
- یه نکته خیلی مهم! من هیکل تقریبا پر و دخترونه ای دارم، لباس اندازه تنم بخرم یا گشاد که جاییم معلوم نشه ؟ خوبه هیکل دخترونم یکم معلوم باشه یا زشته؟ آخه یه جا خوندم نوشته بودن دخترونه باشین تو جلسه خواستگاری.
- من می خواستم مانتو معمولی رنگی بپوشم اما باز یه جا نوشته بودن اصن مانتو نپوشین
مورد دوم که خیلی خیلی مهمتر از موارد بالاس
- من باید تو اولین جلسه خواستگاری با آقا پسر حرف بزنم؟ نمیشه بمونه برا جلسه بعدی البته اگه پسندیدن؟! نمیشه فقط چایی بیارم؟
- اصلا نمیدونم چی بگم! حرفاشونو گوش کنم؟ قراره ایشون حرف بزنن؟
- اگه سوالی پرسیدن و جوابش و بلد نبودم چیکار کنم؟
- دوستان همه اطرافیانم میگن خیلی بی عقلی اگه نذاری بیان خواستگاریت (همه چیزش خوبه)، اما من اینا برام مهم نیس. بیشتر از این میترسم که مثلا بگه حق نداری رانندگی کنی یا من دوس ندارم زنم ادامه تحصیل بده و اینا. پدر و مادر من هیچ وقت مانع من نشدن، اگرم مخالفت کردن من بعدا حرفمو به کرسی نشوندم اما قلق پسرا اصلا دستم نیست. یه جورایی آدم مستقل و خودمختاری هستم و دوس ندارم مثلا وقتی پدر من با یه چیزی تو زندگیم مخالف نیس اون آقا پسر مخالفت کنه (من رفتارام درچارچوب شرع و عرفه البته). از طرفی نمی خوام با مخالفت با اون آقا دل پدر و مادرمم و بشکنم آخه خیلی از آقا پسره خوششون اومده
. من چیکار کنم؟







. من چیکار کنم؟

)


. آره من میتونم نظرات بقیه رو تحمل کنم، بشنوم، اگه با نظرم یکی نبود در صورت منطقی بودن قبول کنم و اینا. من همیشه خودم و آدم متعهدی دونستم و اینطوریم خواهم بود چه مجرد باشم چه متاهل. آره فک کنم بتونم، تو زندگیم شده مسئولیت های مختلف رو قبول کردم و از پسشون بر اومدم
. معلومه که ناراحت نشدم. من فک نمی کنم آدم پخته ای نباشم ولی اینکه دو دل هستم باید بگم بعله درست حدس زدید. من دودلم، هدف دارم برا زندگیم اما مثه خیلی از دخترا اون هدفه ازدواج نبوده (ازدواج یه جورایی تو زندگیم احساس می کردم برا بقیه دخترا بوده نه برا من)، هدفای من اکثرا تو چارچوب کتاب نوشتن یا تدریس تو دانشگاه یا تو کار تو فلان شرکت معتبر یا دیدن فلان کشور بوده نه ازدواج کردن. حرف بقیه برام مهم نیس. ذهن من همیشه در حال فعالیته به همه چی فک می کنه، چه میدونم راه حل میده، گیج می زنه، خاموش میشه، دوباره روشن میشه، اما وقتی تو ذهنم اسم پسر میاد من هنگ می کنم. مثه اینکه یه رباتی پشت وارو بزنه اما موقع راه رفتن یهویی روغنش تموم بشه و وایسه!!!!!
. من بپسندم؟ فک کنم الان نمیتونم بگم پسندیدم یا نه....شایدم خوشم بیاد ازش
...واقعا قلبم داره تند تند میزنه از استرس

علاقه مندی ها (Bookmarks)