سلام به دوستای عزیز همدردی
من ۲۶ساله هستم و یه دختر سه ساله دارم
مشکلات من بیشتر مربوط به دوران کودکیمه که الان اثراتشو روی زندگیم حس میکنم
من تو دوره ی کودکی تقریبا ۷ سالگی از مادرم جدا شدم جون پدرو مادرم نتونستن با هم زندگی کنن
من موندم با پدرم و نامادریم
من و دو تا خواهرم.از بجگی یادمه تو مدرسه گوشه گیر بودم همیشه دلتنگ مادرم بودم جون اصلا مادرمو نمیدیدم.
خلاصه دوران کودکی با تمام سختیهای غیر قابل وصفش گذشت.با تمام سختیهایی که یه پدر معتاد و رفیق باز و بیسواد میتونه به بجه هاش بده
و با وجود نامادری که اگرجه محبت نمیکرد ولی از نداشتن مادر بهتر بود.
توی تمام این سالها احساس خلا درونی که داشتم هیجوقت پر نشد
تا اینکه تودوران راهنمایی با پسری دوست شدم فقط به خاطر فرار از محیط خونه و خانواده
گذشت و نزدیک به۵ یا ۶ سال با این پسر دوست بودم ودر نهایت این اقا الان همسر من هست
الان مشکلم اینه که خیلی عصبی هستم خیلی زود عصبی میشم.همش احساس میکنم نمیتونم با دخترم درست رفتار کنم.نه اینکه باهاش بد رفتار باشم ولی کلا همیشه احساس میکنم جوری که باید مادر خوبی باشم نیستم.
در رابطه با شوهرم هم همینطور
نمیدونم باید برم پیش روانپزشک یا نه ولی دلم میخواد یه کاری بکنم که اروم بشم.همیشه یه اضطراب و استرس درونی دارم.برای دخترم خیلی نگرانم.اگه سوالی دارید بپرسید تا جواب بدم.ممنون
دم و د








نیست سید هم هست مادر خانومم هم آذری برای همین انرژیش خیلی زیاده تازه بنده های خدا کلی صبور و پرتحمل هم هستند بازم بعضی اوقات البته کم عصبانی میشن.خود من وقتی میبرمش بیرون خیلی صبورم ولی بعضی وقتها واقعا کم میارم خلاصه بهت بگم مادر بودن سخته خیلی از خودت انتظار نداشته باش شما تلاشت را انجام میدی به نحو احسنت بلاخره به اندازه خودت توان و حوصله و انرژی داری یکنفر هم که بیشتر نیستی به نظر منی که از بیرون نگاه میکنم یک مادر خوب هستید و قابل احترام 
من مطمئنم که شما مادر خوب و مهربانی هستید چون دیدم اطرافم دخترایی که تو کودکی از محبت محروم بودن وقتی مادر میشن چطور بچه هاشون رو غرق محبت می کنند.

علاقه مندی ها (Bookmarks)