سلام
من 32 ساله هستم و دانشجوی دکتری ...نامزدم 31 ساله هستند فوق لیسانس و هم رشته ای هستیم..آشنایی ما کاملا خانوادگی انجام گرفت در واقع برادر ایشون همکلاسی برادر من بودند و برای کمک درسی به من مراجعه کردند البته ما همسایه هم هستیم و پدرهامون هم کاملا با هم آشنایی داشتند..راستش به دلیل درس من که در شهر دیگه ای هستم از اول خواستگاری خانوادم به خاطر راحتی من و از طرفی دید بدی که به طولانی شدن دوره عقد داشتن و از طرفی عدم آمادگی ما برای ازدواج، قرار گذاشتند که بعد از درسم ازدواج کنیم..البته مشکلاتی پیش اومد و این مدت طولانی تر شد و الان حدود 4 ساله که نامزدیم و عقد نکردیم..تو این مدت مشکل خاصی پیش نیومد فقط بعد از یک سال که از نامزدیمون گذشت کم کم ایشون شروع به ابراز علاقه کردن و خوب من هم تا حدودی البته، بعد رابطه مون فراتر رفت و تا حدودی تماس هایی داشتیم..البته من سعی می کردم ایشونو کنترل کنم ولی زیاد موفق نبودم..من خیلی مذهبی نیستم ایشون هم همینطور..اواخر مرداد قراره که مراسم بگیریم ولی من همیشه نسبت به این مساله فکر می کنم و می ترسم مشکل ساز باشه برامون..البته ایشون مدام می گن می دونم که به خاطر علاقه ای که به من داری رضایت دادی ولی می ترسم برام مشکل ساز بشه.. می خواستم نظر شما رو بدونم آیا ممکنه در آینده این مساله موجب دردسر بشه برام؟
ممنون از لطفتون





من دوشیزه هستم یعنی خیلی بهش اجازه ندادم.به قول خودش نامزد بازی بوده.
ولی یه مدته که خیلی به سایت همدردی سر می زنم چیزایی خوندم که نگرانم کرده مثلا یه موردی که خانمه می گفت ریشه مشکلشون از رابطه داشتن تو زمان نامزدی می دونن..واینکه می ترسم بدبین بشه یا حرمتمو حفظ نکنه بالاخره آدما تو شرایط عوض می شن..البته خیلی آدم منطقی و مهربونیه..خیلی دوستم داره و با هم مشکلی نداریم کاملا همو می شناسیم..یه مورد دیگه این که چند وقت پیش یکی از همکلاسیهای دوره ارشد ازم خواستگاری کرد البته ایشون در جریان نامزدی من نبودن و من هم در شرایطی قرار گرفتم که مجبور شدم به نامزدم بگم راستش به خاطر هم رشته ای بودن ترسیدم که یه دفعه این جناب همکلاسی به کسی گفته باشه و به گوش نامزدم برسه بعد از اون احساس می کنم یه مقداری حساس شده..فکر می کنم نباید می گفتم بهش..کلن من آدم محافظه کار و ترسویی هستم و از اینجور مسائل به شدت دوری می کنم و یه ترس عجیبی نسبت به این مسئله دارم که کسی واسم حرف در بیاره
و این باعث شد که مدام اضطراب کار درست و نادرستو داشته باشم..اول از ریحانه خانم خیلی ممنونم واقعا درک درستی داشتین از نوشته ها و شرایط من و به خصوص که گفتین شما هم از خوندن این مطالب استرس می گیرید خیالم کمی راحت تر شد چون وقتی با این استرس مواجه می شم می گم نکنه من جایی راهو اشتباه رفتم که الان اضطراب گرفتم ولی الان تصور میکنم طبیعیه چون شما هم مثل من هستید..فرهنگ عزیز من اصولا وارد اینجور صحبتا نمی شم سعی می کنم محیط کاری و تحصیلی و خانوادگیم کاملا تفکیک شده باشن یعنی تو محیط کار اصلن مسائل خصوصیمو بیان نمی کنم حتی حاضر نیستم شیرینی عروسی بهشون بدم یا عروسیم دعوتشون کنم..راستش نمی خوام صمیمی بشن..
ممنون از همه عزیزان

علاقه مندی ها (Bookmarks)