سلام.
یک روز کاری تموم شده. به خوبی و سلامت. برمی گردم خونه. خوبم. این آخر هفته مهمون دارم. فامیل های درجه 1 شوهرم. اون هایی که به حساب میان.
من همه چیز رو مرتب کردم. من به همه کارهام میرسم. من دارم همه چی رو مثبت می بینم. همسرم کمکم میکنه. میخوام خوش رو و مثبت باشم...
همسرم خوب تر از اونیه که بخواد ناراحتم کنه. من همه ی حواسم به کدبانو بودن خودمه...
این یه شروع دوباره نیست. یه روند همیشگیه.
من پر از خوشحالیم.
آقای مدیر همدردی لطفا این تاپیک رو نبندین. من بهش احتیاج دارم.








ولی درکل واجب شد این خبر خوب رو به همسرم بدم اونم خیلی خوشحال میشه .







من حتی پیشنهادی هم بهش نمیدم. مختاره که خودش تصمیم بگیره. خیالتون راحت آقای خاله قزی! 

علاقه مندی ها (Bookmarks)